قربانعلی پوراحمدی؛ بازوی محلی وزارت اطلاعات و شکست پروژهٔ شیطانسازی در شمال کشور
بخش دوم و پایانی
مقدمه

در بخش نخست گفته شد که «قربانعلی پوراحمدی» از عوامل میدانی وزارت اطلاعات در گیلان است که در پوشش «فعال مدنی و نمایندهٔ خانوادهها» مسئولیت انجمن نجات را برعهده گرفت. اما نقش او صرفاً محدود به فعالیتهای تبلیغاتی و نشستهای محلی نبود؛ او به یکی از حلقههای اصلی در طرحهای مشترک وزارت اطلاعات و سپاه برای پیشبرد جنگ روانی علیه مقاومت ایران تبدیل شد.
پیوند مستقیم با سپاه و رسانههای وابسته
از اواخر دههٔ هشتاد، وزارت اطلاعات مأموریت داشت تا شاخههای استانی انجمن نجات را با بخشهای تبلیغاتی سپاه پاسداران هماهنگ کند. در این دوره، عکسها و گزارشهایی از نشستهای مشترک پوراحمدی با سردبیران رسانههای وابسته به سپاه، از جمله خبرگزاری فارس، منتشر شد.
در این نشستها، وظیفهٔ شاخههای انجمن نجات در «مدیریت افکار عمومی» و «تولید روایتهای امنیتی» تعیین شد؛ به بیان سادهتر، مأموریت این افراد ساختن دروغهایی بود که در فضای رسانهای، سرکوب و شکنجه را توجیه کند.
قربانعلی پوراحمدی در گیلان دقیقاً همین خط را پیش برد. او با استفاده از پوشش ظاهری «رسانهای»، از طریق گفتگو با خبرگزاریها و انتشار یادداشتهای هماهنگ، به بازتولید روایتهای رسمی وزارت اطلاعات دربارهٔ مقاومت پرداخت. هرچند که ادبیات او همان ادبیات تکراری وزارت بود — «نجاتیافتگان از فرقه»، «بازگشت به زندگی» و «پایان خشونت» — اما در واقع مأموریتش تطهیر خشونت حکومتی و مشروعسازی شکنجه بود.
مأموریت در پروژههای برونمرزی و هتل مهاجر
یکی از بخشهای کمتر گفتهشده در فعالیتهای پوراحمدی، مأموریت او در عراق و اطراف قرارگاه اشرف است. همانند هادی شبانی و دیگر مأموران انجمن نجات، او نیز در سفرهایی که تحت پوشش «دیدار با خانوادهها» سازماندهی میشد، در کنار نیروهای سپاه قدس و وزارت اطلاعات در بغداد و دیاله حضور یافت.
در جریان همین مأموریتها، هتل مهاجر در بغداد به مرکز تبلیغاتی و جذب مزدور برای رژیم تبدیل شد. در اسناد موجود، از پوراحمدی بهعنوان رابط تبلیغاتی در این پروژه یاد شده است؛ وظیفهاش تنظیم مصاحبهها، هدایت افراد بازگشتی و تهیهٔ گزارشهایی بود که بعداً در رسانههای حکومتی منتشر میشد.
این مأموریتها بخشی از پروژهٔ مشترک سپاه و وزارت اطلاعات برای شکستن مقاومت اشرف بود؛ پروژهای که در نهایت با ایستادگی قهرمانانهٔ مجاهدان و حمایت جهانی از اشرفیان، شکست خورد.
تبلیغات سازمانیافته در گیلان
در بازگشت از مأموریتهای عراق، پوراحمدی مأمور شد تا در گیلان ساختار انجمن نجات را بازسازی کند. او با همکاری چند مأمور محلی دیگر (از جمله افرادی با سابقهٔ امنیتی در رشت و صومعهسرا) جلسات متعددی برگزار کرد. موضوع ظاهری جلسات، «خانوادههای اعضای فرقه» بود، اما در واقع مأموریت اطلاعاتی برای شناسایی فعالان سیاسی، هواداران مقاومت، و ایجاد جو ارعاب در محلات و دانشگاهها دنبال میشد.
در همین دوره، گزارشهایی از فشار و تهدید علیه خانوادههای مقاوم منتشر شد. بسیاری از این فشارها از طریق تماسهای تلفنی، احضارهای غیررسمی و تهدیدهای امنیتی انجام میگرفت؛ مواردی که ردّ آنها به دفتر انجمن نجات گیلان و شخص قربانعلی پوراحمدی میرسید.
در شبکهٔ اجتماعی رژیم، از پوراحمدی با عنوان «رئیس دفتر انجمن نجات در گیلان» یاد میشد، اما در واقع او رابط مستقیم ادارهکل اطلاعات استان با خانوادهها و رسانهها بود.
همکاری رسانهای با ابراهیم خدابنده
یکی از نقاط اوج همکاری پوراحمدی با وزارت اطلاعات، شرکت در نشستها و گفتگوهای مشترک با ابراهیم خدابنده، مدیرعامل انجمن نجات بود. تصاویر و گزارشهای متعددی از دیدارهای این دو در شهر رشت و تهران وجود دارد که در آنها، با زبان واحدی علیه مقاومت ایران سخن گفتهاند.
این دیدارها نه جلسات مدنی، بلکه نشستهای هماهنگی برای عملیات تبلیغاتی وزارت اطلاعات بودند. خدابنده و پوراحمدی در این نشستها، مأموریت داشتند پیام رژیم را از «مرکز» به استانها منتقل کنند و در مقابل، بازخوردهای میدانی را به تهران برگردانند.
بهعبارت دقیقتر، شعبههای انجمن نجات در استانها، یک سیستم اطلاعاتی دوطرفه بودند که دادههای محلی را به وزارت اطلاعات میفرستادند و خط تبلیغاتی را از آن دریافت میکردند.
عملکرد میدانی در پوشش «کار فرهنگی»
در سالهای اخیر، پوراحمدی با استفاده از عنوانهای ظاهراً فرهنگی مانند «پژوهشگر اجتماعی» یا «فعال فرهنگی گیلان»، فعالیت خود را ادامه داده است. در مصاحبههایی که با رسانههای وابسته انجام داده، از اصطلاحاتی مانند «آگاهیبخشی به خانوادهها» استفاده میکند.
اما پشت این عناوین بیخطر، همان مأموریت امنیتی قدیمی پنهان است: نفوذ در خانوادهها، شناسایی افراد معترض و ایجاد فضای روانی علیه مقاومت.
با این حال، کارنامهٔ دو دههٔ گذشته نشان میدهد که این پروژهها با شکست روبهرو شدهاند. نسل جوان گیلان و شمال ایران، با آگاهی و شجاعت، بهجای پذیرش روایت رسمی، به جستجوی حقیقت روی آورده است.
شکست پروژهٔ شیطانسازی در برابر پایداری مقاومت
تجربهٔ سالهای گذشته ثابت کرده است که پروژهٔ «انجمن نجات» در سطح ملی و استانی شکست خورده است. برخلاف ادعای رژیم، این نهادها نه خانوادهها را «نجات» دادند و نه افکار عمومی را «آگاه» کردند؛ بلکه خود به نماد مزدوری و ابزار دروغ تبدیل شدند.
پوراحمدی و امثال او، با وجود سالها تلاش برای تحریف حقیقت، نتوانستند حتی در استان خودشان چهرهای معتبر پیدا کنند. در مقابل، مقاومت سازمانیافته، با اتکا به ایدئولوژی توحیدی و خط روشن رهبری، توانست از دل محاصرهها و تبلیغات عبور کند و امروز در اشرف ۳ در آلبانی، پرچم آرمان آزادی را برافراشته نگه دارد.
جمعبندی نهایی
قربانعلی پوراحمدی، مانند بسیاری از مأموران وزارت اطلاعات در قالب انجمن نجات، شاهدی است بر ماهیت دوگانه و فریبکارانهٔ رژیم. او نمایندهٔ نسلی از مأمورانی است که به جای ایستادن در کنار مردم، در خدمت دستگاه سرکوب قرار گرفتند و عمر خود را در جعل، تحریف و تهدید گذراندند.
اما حقیقت، همیشه راه خود را باز میکند. همانگونه که پایداری اشرفیان و مقاومت در برابر سیل تبلیغات و شکنجه ایستاد، تاریخ نیز جایگاه مزدوران و مأموران را در کنار جلادان ثبت خواهد کرد.
انجمن نجات گیلان، با وجود هزینههای سنگین و تبلیغات گسترده، به سرنوشت دیگر شاخههایش دچار شده است: انزوا، بیاعتباری و فروپاشی تدریجی.
آنچه میماند، نه صدای دروغپردازان، بلکه صدای حقیقت و آزادی است — صدایی که از دل اشرف، از خون شهیدان و از رنج خانوادههایی که قربانی همین شبکهٔ سرکوب شدند، همچنان برمیخیزد.
