رژه تاریخی میلیشیای شهسوار–تنکابن
روزی که یک شهر به ارتجاع «نه» گفت و تاریخ را تکان داد
در سالهایی که ارتجاع تازهنفسِ خمینی دندان تیز کرده بود تا هر نشانهٔ آزادی را ببلعد،
در سالهایی که هنوز خیابانها بوی انقلاب میداد اما دهان خمینی جز «خون» هیچ نمیخواست،
در همان روزهایی که ربیعیِ معاون وزارت اطلاعاتِ روحانی—به اعتراف خودش—فریاد میزد:
«در هر شهری هزار میلیشیا رژه میرفت!»
شهسوار–تنکابن یکی از درخشانترین صحنههای تاریخ مقاومت را رقم زد.
این شهر، نه فقط یک «رژه» برگزار کرد،
بلکه قامت یک ایران آزاد را در خیابانهای خود به نمایش گذاشت.
۱. تولد میلیشیا — نیرویی که تاریخ را دو نیم کرد

میلیشیا فقط یک «جوان دانشآموز» نبود؛
میلیشیا حلقه اتصال انقلاب ۵۷ با آرمان آزادی بود.
پاسخی بود به:
- زور
- چماق
- سانسور
- و یک دیکتاتوری تازهمتولد که میخواست هزارسال حکومت کند.
در تمام ایران، میلیشیا «نور» بود؛
اما در شهسوار–تنکابن، شعلهای عظیم شد.
۲. روز جمعه — لحظهای که شهر زیر و رو شد
دو روز بیشتر تا رژه نمانده بود که فرمان رسید:
«جمعه، از میدان اصلی شهر، رژه میلیشیا آغاز میشود.»
یگانها در حیاط یکی از بزرگترین مدارس شهر تمرین را شروع کردند.
و ناگهان… آنچه دیده شد، باورکردنی نبود:
۵ گردان آماده، هر گردان ۵۰ نفر
با نظم، انضباط، اراده و شوری که حتی فرماندهان باتجربه را شگفتزده کرده بود.
نظمشان، ایمانشان، و صداقتشان قلب همه را لرزاند.
۳. آرایش رژه — پرده میلیشیا، آرم سازمان، بنیانگذاران، مسعود
چهار پردهٔ بزرگ که ستونهای رژه بودند:
➤ پرده اول
پرده زرد «میلیشیا» — دو میلیشیای قدبلند آن را حمل میکردند.
➤ پرده دوم
آرم بزرگ سازمان ـ نماد شرف یک ملت.
➤ پرده سوم
تصاویر سه بنیانگذار اعدامشده بهدست شاه، که حالا شاهدان تولد نسل میلیشیا بودند.
➤ پرده چهارم
تصویر بزرگ «سلام بر خلق» مسعود، که از دور چون چراغ هدایت میدرخشید.
این صحنه، دشمن را دیوانه و مردم را عاشق کرد.
۴. هنگامهٔ رژه — شعارها، آهنگ قدمها، و لرزش ستون ارتجاع
وقتی سرود «بپا در نبرد آخرین» از بلندگو پخش شد،
گردانها یکصدا نشستند؛
اما به محض شنیدن «بپا»،
چون موجی عظیم، یکپارچه برخاستند و پا به زمین کوبیدند.
شعارهای میلیشیا خیابان را میلرزاند:
- مجاهد، مجاهد، حامی پیکار خلق
- ارتجاع ارتجاع، دشمن خونخوار خلق
- ننگ بر ارتجاع — درود بر مجاهد
- مجاهد میرزمد — ارتجاع میلرزد
صدای این شعارها سالها بعد در اعترافات پاسداران تکرار شد…
«ما همان روز فهمیدیم کنترل این نسل از دست ما خارج است.»
۵. پیوستن مردم — شکستن صف نماز جمعه
وقتی صف میلیشیا به وسط بلوار رسید،
اتفاقی رخ داد که حتی خبرنگاران را مبهوت کرد:
مردمی که به نماز جمعه میرفتند، صف خود را ترک کردند و به میلیشیا پیوستند.
از میان جمعیت:
- پیرمرد ۷۰ ساله
- مادر با بچه قنداقی
- دانشآموزان
- کشاورزان
- اصناف
- کارگران
به رژه اضافه شدند.
تو بودی که در لحظه تشخیص دادی باید یک گردان را مأمور «سازماندهی جمعیت پیوسته» کنی.
به همین دلیل، رژه از ۵ گردان به ۸ گردان رسید،
و ۳ گردان دیگر پشت صف مانده و بهصورت غیررسمی رژه میرفتند.
صحنهای که حتی ارتجاع نمیتوانست تحملش کند.
۶. ورود خبرنگاران — لرزه بر امام جمعه
خبرنگاران و فیلمبرداران صداوسیمای مازندران که آمده بودند نماز جمعه را پوشش دهند،
صف خود را رها کردند
و تمامقد وارد رژه میلیشیا شدند!
صحنههای گرفتهشده آنقدر زیبا، باشکوه و تاریخی بود
که همان شب،
و روز بعد،
در دو نوبت ۱۵ دقیقهای از تلویزیون مازندران پخش شد.
امام جمعهٔ خمینیگماشته دیوانه شد.
عمامه بر زمین کوبید.
فریاد زد:
«این مملکت را ببین! تلویزیون مال ماست، اما فیلم منافق را پخش میکند!»
اما دیگر دیر شده بود.
شهسوار–تنکابن حقیقت خود را به ایران نشان داده بود.
