چرا خاورمیانه در آتش است؟ از صدور بحران تا جاهطلبی اتمی

مقدمه
آنچه امروز در خاورمیانه به شکل جنگ، تنش و بیثباتی دیده میشود، یک حادثه ناگهانی یا محصول رقابتهای عادی میان دولتها نیست. ریشه این بحران به سیاستی بازمیگردد که از نخستین سالهای پس از انقلاب ۱۳۵۷ در ایران شکل گرفت؛ سیاستی که بر «صدور انقلاب»، گسترش نفوذ منطقهای و ایجاد شبکههای نیابتی استوار بود.
در طول بیش از چهار دهه، این سیاست به یکی از محورهای اصلی راهبرد منطقهای جمهوری اسلامی تبدیل شد. سپاه پاسداران که در ابتدا با هدف حفاظت از نظام تازهتأسیس شکل گرفته بود، به تدریج به بازوی اصلی اجرای این راهبرد در خارج از مرزهای ایران بدل شد.
در نتیجه این رویکرد، خاورمیانه طی دهههای گذشته بارها شاهد جنگهای نیابتی، درگیریهای منطقهای و تنشهای امنیتی بوده است. بسیاری از تحلیلگران معتقدند که بخش مهمی از بیثباتی مزمن منطقه در همین چارچوب قابل فهم است.
سیاست صدور بحران و شبکههای منطقهای
یکی از مهمترین ویژگیهای سیاست منطقهای جمهوری اسلامی، ایجاد و حمایت از شبکهای از نیروهای همپیمان در کشورهای مختلف خاورمیانه بوده است. این شبکه در طول سالها در کشورهایی مانند لبنان، عراق، سوریه و یمن شکل گرفت و به تدریج به ابزار اصلی نفوذ تهران در معادلات منطقهای تبدیل شد.
هدف از این راهبرد، ایجاد عمق استراتژیک و افزایش قدرت بازدارندگی در برابر رقبای منطقهای عنوان شده است. با این حال، منتقدان این سیاست معتقدند که حضور چنین شبکههایی در کشورهای مختلف باعث تشدید درگیریهای نیابتی و افزایش بیثباتی در منطقه شده است.
در این چارچوب، بسیاری از بحرانهای خاورمیانه نه صرفاً در سطح دولتها، بلکه در قالب رقابت میان نیروهای نیابتی شکل گرفتهاند. همین مسئله باعث شده که بسیاری از درگیریها طولانی و پیچیده شوند و حل آنها دشوارتر گردد.
برنامه موشکی و هستهای
عامل دیگری که در تشدید تنشهای منطقهای نقش داشته، توسعه برنامه موشکی و هستهای ایران است. این برنامهها در سالهای اخیر به یکی از مهمترین موضوعات اختلاف میان ایران و کشورهای غربی و همچنین برخی کشورهای منطقه تبدیل شدهاند.
نگرانی اصلی منتقدان این برنامهها آن است که پیشرفت در حوزههای موشکی و هستهای میتواند موازنه قدرت در منطقه را تغییر دهد و زمینه رقابت تسلیحاتی جدیدی را ایجاد کند. در مقابل، ایران تأکید میکند که برنامههایش اهداف دفاعی و صلحآمیز دارند.
با این حال، همین اختلاف دیدگاه باعث شده که مسئله هستهای به یکی از حساسترین موضوعات امنیتی در خاورمیانه تبدیل شود و بارها به بحرانهای سیاسی و اقتصادی گسترده منجر گردد.
تنگه هرمز؛ گلوگاه اقتصاد جهانی
در کنار ابعاد سیاسی و نظامی، بحران خاورمیانه یک بعد اقتصادی بسیار مهم نیز دارد. تنگه هرمز یکی از حیاتیترین مسیرهای انتقال انرژی در جهان است و بخش بزرگی از نفت صادراتی خاورمیانه از این گذرگاه عبور میکند.
هرگونه تنش نظامی در این منطقه میتواند بلافاصله بازار جهانی انرژی را تحت تأثیر قرار دهد و قیمت نفت را افزایش دهد. به همین دلیل، امنیت تنگه هرمز برای بسیاری از کشورها از اهمیت استراتژیک برخوردار است و هرگونه تهدید علیه آن میتواند پیامدهای جهانی داشته باشد.
جمعبندی
اگرچه رقابتهای منطقهای، اختلافات ژئوپلیتیک و نگرانیهای امنیتی همگی در شکلگیری بحرانهای خاورمیانه نقش دارند، اما نمیتوان از این واقعیت چشم پوشید که طی بیش از چهار دهه، سیاست صدور نفوذ و گسترش حضور منطقهای جمهوری اسلامی یکی از عوامل مهم در تداوم تنشها بوده است.
از گروگانگیریهای نخستین سالهای انقلاب تا جنگهای نیابتی و رقابتهای موشکی و هستهای، این مسیر به تدریج خاورمیانه را به یکی از پرتنشترین مناطق جهان تبدیل کرده است. نتیجه چنین روندی آن بوده که منطقه برای دههها در فضایی آکنده از بیثباتی، درگیری و نگرانیهای امنیتی باقی مانده است.
امروز نیز بسیاری از تحلیلگران بر این باورند که تا زمانی که چرخه تنش، رقابت نظامی و سیاستهای مبتنی بر گسترش نفوذ منطقهای ادامه داشته باشد، خطر شعلهور شدن بحرانهای جدید همچنان بر فراز خاورمیانه سایه خواهد افکند.
