از قتلعام ۶۷ در وکیلآبادمشهد در تابستان داغ ۶۷ تا اعدام جنایتکارانه ۳ جوان شورشگر در مشهددر اردیبهشت ۴۰۵

قتل عام مشهد در سال ۶۷ با فتوای جنایتکارانه خمینی
«آنچه میخوانید، تنها یک روایت تاریخی نیست؛ شهادت یک شاهد زنده از دل قتلگاه وکیلآباد و دبیرستان علم مشهد است؛ روایتی برگرفته از خاطرات و شهادتهای مجاهد خلق هادی جاهدنیا، همرزم بسیاری از شهیدان قتلعام ۶۷.»
مشهد؛ شهری که هنوز صدای شهیدانش خاموش نشده است
مشهد، این شهر خونخورده و عصیانگر، دهههاست که در حافظهٔ مردم ایران تنها با گنبدهای طلایی و خیابانهای شلوغ شناخته نمیشود؛ بلکه با نام زندان وکیلآباد، با فریادهای زیر شکنجه در دبیرستان علم، با قتلعام تابستان ۶۷ و با جوانانی که هنوز هم بر طنابهای دار بوسه میزنند، در تاریخ مقاومت مردم ایران ثبت شده است.
از قتلعام هزاران زندانی سیاسی در تابستان ۱۳۶۷ تا اعدام جوانان شورشگر امروز، یک خط سرخ و ممتد دیده میشود؛ خطی که از ایستادگی و مقاومت عبور میکند و به آزادی ختم میشود. رژیم ولایت فقیه در تمام این سالها تلاش کرده است با زندان، شکنجه، اعدام و قتلعام، صدای آزادیخواهی مردم ایران را خاموش کند؛ اما هر قطره خون، به فریادی تازه بدل شده و هر شهید، هزاران شورشگر دیگر را به میدان آورده است.
در سیویکمین سالگرد قتلعام ۶۷، یاد و نام آن ستارگان خاموشنشدنی را زنده نگه میداریم؛ قهرمانانی که در تاریکترین سالهای اختناق، بر سر آرمان آزادی مردم ایران ایستادند و جان خود را فدای آن کردند. جنبش دادخواهی قتلعام ۶۷ که با هدایت رئیسجمهور برگزیده مقاومت ایران، خانم مریم رجوی، سالهاست در صحنه بینالمللی پیگیری میشود، امروز بیش از هر زمان دیگری مشروعیت تاریخی و سیاسی خود را به جهان تحمیل کرده است.
در کهکشان اشرف ۳، حقوقدانان، شخصیتها و هیئتهای بینالمللی بار دیگر بر ضرورت محاکمهٔ آمران و عاملان این جنایت علیه بشریت تأکید کردند؛ از خامنهای و رئیسی گرفته تا نیری، اشراقی، پورمحمدی، رازینی و دیگر دژخیمانی که دستشان به خون هزاران زندانی سیاسی آلوده است.
اما حقیقت این است که قتلعام ۶۷ هرگز پایان نیافت. همان ماشین کشتاری که در تابستان خونین ۶۷ جوانان مجاهد و مبارز را به دار کشید، امروز نیز در خیابانهای ایران، در زندانها و پای چوبههای دار به جنایت ادامه میدهد.
وکیلآباد؛ قتلگاه خاموش مشهد
زندان مرکزی وکیلآباد مشهد در تابستان ۶۷ به یکی از مراکز اصلی جنایت علیه زندانیان سیاسی تبدیل شد. بند ۵ این زندان مملو از زندانیانی بود که بسیاری از آنان سالها حکم خود را گذرانده بودند، اما تنها به جرم وفاداری به آرمان آزادی، در انتظار مرگ نگاه داشته شدند.
همزمان، دهها زندانی دیگر را به بازداشتگاه سپاه در دبیرستان علم منتقل کردند؛ جایی که بعدها به «قتلگاه ۶۷ مشهد» معروف شد. آنجا نه دادگاهی وجود داشت و نه قانونی. تنها شکنجه بود و بازجویی و حکمهای مرگ از پیش تعیینشده.
اگر چه قتل عام در بسیاری از جاها از مدتها قبل استارت خورده بود ولیدر مشهد تا آنجا که من یادم هست ، تیرماه ۶۷ پروژه قتلعام آغاز شد. زندانیانی که باید آزاد میشدند، ناگهان در زندان نگه داشته شدند. خانوادهها هر روز پشت در زندان سرگردان بودند و دژخیمان با دروغ و وعدههای فریبکارانه آنان را معطل میکردند.

مجاهد شهید جلیل ضابطی، که حکم آزادیاش صادر شده بود، هرگز آزاد نشد. مجاهد شهید علی گلی، که دوران محکومیتش پایان یافته بود، در زندان نگه داشته شد. مجاهد شهید محمد بیهمتای طوسی نیز با وجود پایان حکم، از آزادی محروم ماند تا در صف قتلعام قرار گیرد.
نامهایی که خاموش نشدند
در میان زندانیان منتقلشده به شکنجهگاه دبیرستان علم، نام مجاهدان مقاومی دیده میشد که تا آخرین لحظه بر مواضع خود ایستادند:
- محمود میدانی
- جعفر بهرهمند
- رضا سرایی
- منوچهر شفیقی
- محسن شفیقی
- محمد بیهمتای طوسی
- جلیل ضابطی
- علی گلی
و صدها زندانی سیاسی دیگر که بسیاری از نامهایشان هنوز در حافظه مردم مشهد زنده است.
بازجویان رژیم آشکارا اعلام میکردند که هدفشان «حل مسئله مجاهدین» است؛ یعنی نابودی فیزیکی همه کسانی که حاضر به تسلیم نبودند. آنان حتی خانوادههای زندانیان را نیز تهدید میکردند که در صورت اعتراض، سرنوشتی مشابه خواهند داشت.
اما آنچه رژیم نفهمید، این بود که اندیشه آزادی را نمیتوان اعدام کرد.
از قتلعام ۶۷ تا خیزش جوانان شورشگر
امروز، پس از دههها، همان آتش زیر خاکستر دوباره شعلهور شده است. مشهد بار دیگر به صحنه خشم و شورش مردم تبدیل شده است.
اعدام جنایتکارانه سه جوان شورشگر:
- مهدی رسولی
- محمدرضا میری
- ابراهیم دولتآبادی
ادامه همان سیاستی است که در تابستان ۶۷ هزاران زندانی سیاسی را قتلعام کرد.
دژخیمان رژیم این جوانان را به «هدایت اغتشاشات» و «مقابله با نظام» متهم کردند؛ همان اتهاماتی که دههها پیش علیه مجاهدین و مبارزان آزادیخواه بهکار میبردند.
این سه جوان از دل همان نسلی برخاستند که فریاد آزادی را از شهیدان قتلعام ۶۷ به ارث بردهاند. آنان فرزندان همان مردمی هستند که سالها زیر سرکوب، اعدام، فقر و اختناق زندگی کردهاند اما تسلیم نشدهاند.
پیام مریم رجوی؛ جنایت بیپاسخ نخواهد ماند
خانم مریم رجوی در واکنش به اعدام این سه جوان شورشگر تأکید کرد:
«اعدام شقاوتبار و پیاپی جوانان برومند ایرانزمین، انتقام کور و بیرحمانه از مردمی است که برای سرنگونی فاشیسم دینی قیام کردهاند.»
او همچنین تأکید کرد که هیچ جنایتی نمیتواند رژیم را از سرنگونی محتوم نجات دهد و روز حسابرسی آمران و عاملان این جنایتها نزدیک است.
جمعبندی؛ مشهد هنوز میجوشد
از بندهای خونین وکیلآباد تا چوبههای دار امروز، تاریخ مشهد تاریخ مقاومت است.
قتلعام ۶۷ نه یک خاطره، بلکه زخمی باز در وجدان مردم ایران است؛ زخمی که امروز در قیامها، در کانونهای شورشی و در خشم نسل جوان دوباره سرباز کرده است.
دژخیمان تصور میکردند با قتلعام مجاهدین و مبارزان، مقاومت پایان خواهد یافت؛ اما اکنون همان آرمانها در نسل تازهای از جوانان شورشگر تکثیر شده است.
مشهد هنوز زنده است.
وکیلآباد هنوز شهادت میدهد.
و خون شهیدان، هنوز مردم را به قیام فرا میخواند.
بیشک روزی فرا خواهد رسید که آمران و عاملان قتلعام ۶۷ و اعدامهای امروز، در برابر عدالت مردم ایران و دادگاههای بینالمللی پاسخگو شوند؛ و آن روز، همان روزی است که آزادی بر فراز ایران طلوع خواهد کرد.
آخرین ملاقات؛ سکوتی که بوی قتلعام میداد
چهارشنبه ۵ مرداد ۱۳۶۷
آخرین ملاقات زندانیان سیاسی با خانوادههایشان در زندان وکیلآباد مشهد انجام شد.
خانوادهها طبق روال هر هفته برای دیدن فرزندانشان آمده بودند؛ بیآنکه بدانند این آخرین دیدار است. مادرانی که پشت شیشهها اشک میریختند، پدرانی که برای روحیه دادن لبخند میزدند، خواهران و برادرانی که چشم در چشم عزیزانشان دوخته بودند، هیچکدام نمیدانستند که رژیم تصمیم خود را گرفته است؛ تصمیم برای یک قتلعام سراسری.
از فردای آن روز، زندانیان سیاسی برای ماهها ممنوعالملاقات شدند و درهای زندان بر روی خانوادهها بسته شد.
آغاز رسمی پروژه قتلعام

پنجشنبه ۶ مرداد ۱۳۶۷
از صبح بازجویان زندانیان سیاسی را تکبهتک برای «مصاحبه» صدا میزدند. اما این مصاحبه در واقع مقدمهٔ انتخاب میان تسلیم یا مرگ بود.
سه سؤال اصلی از همه پرسیده میشد:
- آیا حاضر به مصاحبه تلویزیونی علیه مجاهدین هستی؟
- آیا حاضر به نوشتن انزجارنامه علیه مجاهدین هستی؟
- آیا حاضر هستی مجاهدین را محکوم کنی؟
پاسخ اکثر زندانیان روشن بود: «نه».
پس از پایان بازجوییها، زندانیان دیگر به سلولهای قبلی خود بازگردانده نشدند. آنان را در سلولهای قرنطینه، بهصورت فشرده و چند ده نفره روی هم انباشت کردند؛ گویی رژیم میخواست آنان را برای مرگ دستهجمعی آماده کند.
عصر همان روز، تلویزیون رژیم در داخل زندان، تصاویر عملیات فروغ جاویدان و صحنههای تعقیب و کشتار نیروهای ارتش آزادیبخش را پخش میکرد؛ نمایشی هدفمند برای شکستن روحیه زندانیان و القای این پیام که «مقاومت شکست خورده است».
اما شب هنگام، همان سؤالات صبح را اینبار بهصورت کتبی به زندانیان دادند تا پاسخ خود را بنویسند؛ سندی برای هیئتهای مرگ.
جمعه ۷ مرداد؛ سوگند مقاومت
صبح جمعه ۷ مرداد
بهطور اتفاقی فیلمی درباره نبرد پارتیزانهای ایتالیا از تلویزیون پخش شد. فیلمی که پایانش با شهادت دو پارتیزان مقاوم همراه بود.
برای زندانیانی که ساعاتی قبل تصاویر پیشروی ارتش آزادیبخش را دیده بودند، این فیلم معنایی فراتر از یک فیلم سینمایی داشت. وقتی فیلم پایان یافت، زندانیان دستهای یکدیگر را فشردند؛ بیآنکه سخنی بگویند. گویی همگی سوگند نانوشتهای برای ایستادگی خورده بودند.
آن روز فضای زندان دیگر شبیه روزهای عادی نبود. همه میدانستند حادثهای بزرگ در راه است.
عصر همان روز، برخلاف روال معمول، درِ هواخوری بسته ماند.
کمی بعد، نام چهار زندانی را خواندند:
- مجاهد شهید مسعود خوشرو
- مجاهد شهید حسین معصومی
- و دو مجاهد دیگر
آنها را بردند؛ برای اعدام.
آن شب، زندانیان تا صبح صدای رفتوآمد پاسداران و بازجویان را میشنیدند.
انتقال به قتلگاه دبیرستان علم
جمعه شب ۷ مرداد ۱۳۶۷
نام ۶۰ نفر دیگر از زندانیان مجاهد را خواندند و آنان را به بازداشتگاه سپاه در دبیرستان علم منتقل کردند؛ جایی که بعدها به قتلگاه ۶۷ مشهد معروف شد.
آنجا دیگر زندان نبود؛ کارخانه مرگ بود.
سلولهای جمعی، اتاقهای بازجویی، طنابهای دار، فیلمبرداری از زندانیان و هیئتهای مرگ، همه از قبل آماده شده بود.
شنبه ۸ مرداد؛ آغاز کشتار
سحرگاه شنبه ۸ مرداد ۱۳۶۷
اولین گروه زندانیان مجاهد در دبیرستان علم به دار آویخته شدند.
اجساد آنان را مخفیانه به بهشت رضای مشهد منتقل کردند.
در میان شهیدان آن شب نامهایی چون:
- محمد احمدی
- حسین حیدریه
- جلال اسدپور
- محمدرضا سعیدی
و دیگر مجاهدان مقاوم دیده میشد.
کشف اتفاقی قتلعام در بهشت رضا
همان روز، خانوادهها بهطور اتفاقی از آغاز اعدامها مطلع شدند.
پدر مجاهدان شهید محمدرضا و علی سعیدی، که از کارکنان شناختهشده شهرداری مشهد بود، توسط یکی از همکارانش در بهشت رضا مطلع شد که نام «سعیدی» در میان اجساد ثبت شده است.
او مخفیانه برای شناسایی اجساد به محل رفت.
در آنجا کارکنان شهرداری با وحشت میگفتند که به آنان دستور دادهاند دهها و حتی صدها قبر جدید آماده کنند.
قتلعام آغاز شده بود.
طنابهای دار هر شب قربانی میگرفتند
از ۹ تا ۲۰ مرداد، هر شب گروهی از زندانیان را از سلولهای جمعی بیرون میبردند و دیگر بازنمیگرداندند.
در اتاقهای ۲ تا ۶، زندانیان با چشمبند در برابر بازجویان و اعضای هیئت مرگ قرار میگرفتند. پرسشها تکراری بود:
«مصاحبه یا اعدام؟»
از کل بندهای صدها نفره، تنها تعداد اندکی زنده ماندند.
هادی قرهچهای؛ نوجوانی که تا آخر ایستاد
مجاهد شهید هادی قرهچهای، متولد ۱۳۴۳ مشهد، دانشآموز دبیرستان حنیفنژاد و ساکن خیابان ۱۳ صبری بود.
او برای دومین بار دستگیر شده بود و همراه برادر بزرگترش، مجاهد شهید مرتضی قرهچهای، در یک شب به دار آویخته شد.
هادی پیش از اعدام به دوستانش گفته بود:
«هر شب در سلول را باز میکردند و میگفتند سه یا چهار نفر بیایید… اسم مهم نبود… فقط میبردند برای کشتن.»
علی گلی؛ تبسمی بر چوبه دار
مجاهد شهید علی گلی، متولد ۱۳۴۴ مشهد و اهل چناران، از خانوادهای کارگری و از اعضای شبکه پرسنل هوادار مجاهدین در لشکر ۷۷ خراسان بود.
او بهدلیل تماس تلفنی با مجاهدین دستگیر و به سه سال زندان محکوم شده بود؛ اما با وجود پایان حکم، آزاد نشد و در مرداد ۶۷ به دار آویخته شد.
دوستانش میگفتند حتی در زندان با لطیفهگویی هیبت دژخیمان را به تمسخر میگرفت و هنگام اعدام نیز با تبسم به استقبال مرگ رفت.
اکبر دلسوزی؛ شاهد قتلگاه
مجاهد شهید اکبر دلسوزی، اهل آستارا و ساکن مشهد، یکی از شاهدان مستقیم صحنههای اعدام بود.
او تعریف کرده بود که هنگام انتقال، بازجو چشمبندش را کنار زد و ناگهان اجساد ۱۷ مجاهد را دید که از سقف سالن ژیمناستیک دبیرستان علم آویزان بودند.
طنابها از سقف آویخته شده بود و پاسداران با خودرو اجساد را میکشیدند.
اکبر بعد از بازگشت به سلول گفت:
«به بچهها بگویید هیچ اطلاعاتی نخواهم داد؛ برای اعدام خواهم رفت.»
جلیل ضابطی؛ تا آخرین لحظه مقاومت
مجاهد شهید جلیل ضابطی، متولد ۱۳۴۲، دانشآموز دبیرستان فردوسی مشهد، بارها زیر شکنجه قرار گرفت.
صورت زخمی و عینک شکستهاش نشانه روزهای بازجویی بود.
او را حتی پای طناب دار برده بودند تا وادار به مصاحبه کنند، اما نپذیرفت.
سرانجام در مرداد ۶۷ به شهادت رسید.
آذر و دی ۶۷؛ تغییر شکل جنایت
در ماههای بعد، رژیم برای پوشاندن ابعاد قتلعام، بخشی از زندانیان باقیمانده را آزاد کرد؛ اما کشتار متوقف نشد، بلکه شکل آن تغییر کرد.
بسیاری از زندانیان و هواداران مجاهدین بعدها در قالب «قتلهای زنجیرهای» ترور شدند.
نامهایی چون:
- امیر غفوری
- محمود میدانی
- مرتضی علیان نجفآبادی
- زهرا افتخاری
- جمال اسدپور
- مادر سپهری
در ادامه همین پروژه حذف فیزیکی جان باختند.
یکی از دژخیمان رژیم بعدها آشکارا اعتراف کرد:
«دیگر مثل گذشته زندان نمیکنیم؛ هرجا دست پیدا کنیم همانجا ترتیبشان را میدهیم.»

هیئت مرگ مشهد

شاهدان از حضور مستقیم دژخیمانی چون:
- مغیثهای
- ولیپور
- ارجمندی
- جلالی
و نمایندگان خمینی در جلسات هیئت مرگ مشهد خبر دادهاند.
اتاقهای بازجویی تبدیل به دادگاههای چند دقیقهای شده بود؛ دادگاههایی که حکمشان از قبل صادر شده بود.
پرسش نهایی تنها یک جمله بود:
«مصاحبه یا اعدام؟»
و بسیاری از مجاهدان پاسخ دادند:
«اعدام.»
از وکیلآباد تا جوانان شورشگر امروز
امروز، پس از دههها، همان مشهد دوباره شاهد حلقآویز شدن جوانانی است که جرمشان اعتراض و شورش علیه استبداد است.
از قتلعام ۶۷ تا اعدام مهدی رسولی، محمدرضا میری و ابراهیم دولتآبادی، یک حقیقت تغییر نکرده است:
رژیم از نسلی میترسد که مرگ را به سخره میگیرد و آزادی را انتخاب میکند.
اما همانگونه که قتلعام ۶۷ نتوانست مقاومت را خاموش کند، اعدامهای امروز نیز نخواهد توانست خشم نسل جوان و عطش آزادی را خاموش سازد.
مشهد هنوز ایستاده است.
وکیلآباد هنوز شهادت میدهد.
و خون شهیدان هنوز در خیابانهای ایران جاری است.
نامهایی از ستارگان قتلعام ۶۷ در مشهد
در برابر عظمت آن حماسه، هر نام یک جهان است؛ جهانی از رنج، ایستادگی، ایمان و وفاداری. آنچه در اینجا میآید، تنها بخشی از نامهای شهیدان قتلعام ۶۷ در مشهد و زندان وکیلآباد و قتلگاه دبیرستان علم است؛ نامهایی که رژیم خواست در تاریکی دفن کند، اما در حافظه مقاومت و دادخواهی مردم ایران جاودانه ماندند.
با نام بردن از این قهرمانان، یادشان را گرامی میداریم:
۱. مجاهد شهید سید مرتضی میرمحمدی
۲. مجاهد شهید نفیسه روحانی
۳. مجاهد شهید عباس آذری
۴. مجاهد شهید گروهبان علی گلی
۵. مجاهد شهید حمیدرضا شهپرطوسی، ایرج
۶. مجاهد شهید محسن حنایی
۷. مجاهد شهید قهرمان جعفر هاشمی، که در تهران به دار آویخته شد
۸. مجاهد شهید محمدصادق خزاعی
۹. مجاهد شهید شهرام مرجوی
۱۰. مجاهد شهید حمید ریاضی، احتمالاً در تهران به دار آویخته شد
۱۱. مجاهد شهید محمد بیهمتای طوسی
۱۲. مجاهد شهید محمد حیدریه
۱۳. مجاهد شهید حسین حیدریه، دو برادر و دو میلیشیای پرشور آزادی
۱۴. مجاهد شهید بهنام قهرمان
۱۵. مجاهد شهید هادی قرهچهای
۱۶. مجاهد شهید مرتضی قرهچهای
۱۷. مجاهد شهید محسن سیاح هراتی
۱۸. مجاهد شهید محمود زیبایی
۱۹. مجاهد شهید جعفر شاهفضل قمصری یا قمصریان
۲۰. مجاهد شهید رضا سرایی
۲۱. مجاهد شهید محمد مشهدیرضا
۲۲. مجاهد شهید علی آگاه
۲۳. مجاهد شهید نوید آموزگار
۲۴. مجاهد شهید حمید احمدی
۲۵. مجاهد شهید علی احمدی
۲۶. مجاهد شهید محمد احمدی
۲۷. مجاهد شهید نصیر احمدی قطبی
۲۸. مجاهد شهید محمود ادیبی
۲۹. مجاهد شهید جلال اسدپور
۳۰. مجاهد شهید شهریار اسفراینی
۳۱. مجاهد شهید شیرین اسلامیمقدم
۳۲. مجاهد شهید حاجی محمد میرمصطفایی
۳۳. مجاهد شهید فضلالله افشار
۳۴. مجاهد شهید حمید امری
۳۵. مجاهد شهید مجتبی براتی باقرآبادی
۳۶. مجاهد شهید علیاصغر برادرانمقدم
۳۷. مجاهد شهید رسول براری
۳۸. مجاهد شهید جعفر بهرهمند
۳۹. مجاهد شهید کاظم فارسی
۴۰. مجاهد شهید بهرام پرنده
۴۱. مجاهد شهید علی پوررضی
۴۲. مجاهد شهید علی تفقدی
۴۳. مجاهد شهید حمید توکلی
۴۴. مجاهد شهید جلیل ضابطی
۴۵. مجاهد شهید حجتالله حسینی، ایرج
۴۶. مجاهد شهید رضا خواجهانوری
۴۷. مجاهد شهید محمد خلخال شاندیز
۴۸. مجاهد شهید اکبر دلسوزی
۴۹. مجاهد شهید مهدی رحیلی خراسانی
۵۰. مجاهد شهید احمد زلفی
۵۱. مجاهد شهید حسین معصومی
۵۲. مجاهد شهید محمد فیضآبادی
۵۳. مجاهد شهید حسن غفوری غریب
۵۴. مجاهد شهید علیاصغر کشمیری
۵۵. مجاهد شهید محمد عطارودی
۵۶. مجاهد شهید محسن عطارزاده علیا
۵۷. مجاهد شهید علی عظیمی
۵۸. مجاهد شهید حسن صفدری
۵۹. مجاهد شهید عباس صفدری
۶۰. مجاهد شهید ابوالفضل صفوی بایگی
۶۱. مجاهد شهید ابوالفضل طالب بیدختی
۶۲. مجاهد شهید مهدی طلوع
۶۳. مجاهد شهید مسعود خوشرو
۶۴. مجاهد شهید مرتضی عجم
۶۵. مجاهد شهید غلامعباس رجبی
۶۶. مجاهد شهید مهدی عربی خادر
۶۷. مجاهد شهید محسن شفیقی
۶۸. مجاهد شهید منوچهر شفیقی
۶۹. مجاهد شهید عبدالحکیم غفاری، تایباد
۷۰. مجاهد شهید ناصر بنیهاشم
۷۱. مجاهد شهید جواد حسینزاده کاویز عمر، شریعتی
۷۲. مجاهد شهید حسین حسینزاده کاویز عمر
۷۳. مجاهد شهید اصغر موقر مقدم
۷۴. مجاهد شهید محسن کروبی
۷۵. مجاهد شهید جواد کریمی
۷۶. مجاهد شهید مجید علیاکبریان کاهانی
۷۷. مجاهد شهید علی فخارزاده
۷۸. مجاهد شهید محمد قانع
۷۹. مجاهد شهید مهدی قرایی
۸۰. مجاهد شهید محسن کاظمیزاده نیشابوری
۸۱. مجاهد شهید مهدی محمدحسینپور
۸۲. مجاهد شهید غلامحسین موقر
۸۳. مجاهد شهید زهرا براری
۸۴. مجاهد شهید علی میرشاهی
۸۵. مجاهد شهید جمشید میرشیدی
۸۶. مجاهد شهید مجید نادرینیا
۸۷. مجاهد شهید مجید نجاتی
۸۸. مجاهد شهید امین نجاتی محرم، بجنورد
۸۹. مجاهد شهید جواد نصیری
۹۰. مجاهد شهید … نقوی
۹۱. مجاهد شهید غلامرضا نقیپور امیرزادی
۹۲. مجاهد شهید حمید نیرومند
۹۳. مجاهد شهید حسینعلی وزیری، ترکمنصحرا
۹۴. مجاهد شهید مسعود وکیلی، قوچان
۹۵. مجاهد شهید محمود نساج
۹۶. مجاهد شهید محمدعلی کوهساری، قوچان
۹۷. مجاهد شهید حجت کهنسال
۹۸. مجاهد شهید مختار کهنسال
۹۹. مجاهد شهید ابوالفضل لشکری
۱۰۰. مجاهد شهید علی مسچی
۱۰۱. مجاهد شهید علی مقدم، سبزوار
۱۰۲. مجاهد شهید محمد مقدم، سبزوار
۱۰۳. مجاهد شهید مرتضی منتظری
۱۰۴. مجاهد شهید … منصوری
۱۰۵. مجاهد شهید خلیل مؤدی، بیرجند
۱۰۶. مجاهد شهید علیرضا موسویان دهکردی، مهندس
۱۰۷. مجاهد شهید حسن مهاجر
۱۰۸. مجاهد شهید علی افضلیپور
۱۰۹. مجاهد شهید فریدون …
۱۱۰. مجاهد شهید محسن فغفورمغربی، دکتر
۱۱۱. مجاهد شهید علیرضا جدیدیان
۱۱۲. مجاهد شهید مهدی حسنآبادی
۱۱۳. مجاهد شهید سید حبیب حسینی
۱۱۴. مجاهد شهید محمد حمامی
۱۱۵. مجاهد شهید محمود خرقی
۱۱۶. مجاهد شهید ابراهیم خلیلی
۱۱۷. مجاهد شهید اسماعیل خلیلی
۱۱۸. مجاهد شهید همایون، علی، شایانفر
۱۱۹. مجاهد شهید احمد سیران حصاری
۱۲۰. مجاهد شهید محمود دولتآبادی
۱۲۱. مجاهد شهید سیامک رمضانیان
۱۲۲. مجاهد شهید رضا روانکرد
۱۲۳. مجاهد شهید علی سعیدی
۱۲۴. مجاهد شهید محمدرضا سعیدی
۱۲۵. مجاهد شهید علیرضا سلیمانی
۱۲۶. مجاهد شهید محمد سهیلی
۱۲۷. مجاهد شهید حمید اکبریان
۱۲۸. مجاهد شهید یعقوب سلیمانی
۱۲۹. مجاهد شهید علیرضا امینیان
۱۳۰. مجاهد شهید منصور شکوهی
۱۳۱. مجاهد شهید علیاصغر صاحبالزمانی
۱۳۲. مجاهد شهید حسن دامغانیان
۱۳۳. مجاهد شهید حسن بهنیک
۱۳۴. مجاهد شهید محمد رباط سرپوش
۱۳۵. مجاهد شهید محمد فانیدیسفانی
و بسیاری دیگر که هنوز از نام و نشان آنان اطلاعی در دست نیست؛ اما بینامونشان بودنشان هرگز به معنای فراموشی نیست. آنان نیز در همان صف ایستادند، همان پاسخ را دادند، همان طنابها را دیدند و همان راهی را رفتند که نامش آزادی بود.
این فهرست، نه فقط یادنامه شهیدان مشهد، بلکه سندی از جنایت سازمانیافته رژیم و سندی از پایداری نسلی است که در برابر هیئتهای مرگ خم نشد. از وکیلآباد تا دبیرستان علم، و از تابستان ۶۷ تا اعدام سه جوان شورشگر مشهد، یک حقیقت باقی مانده است: خون شهیدان خاموش نمیشود؛ در نسلهای بعدی تکثیر میشود.
گرد آوری وتنظیم شهرام بهزادی
