امپراتوری نفوذ چگونه ساخته شد از بحران گروگانگیری تا «ایران اکسپرت اینیشیتیو»؟بخش اول

چهره های نفوذ رژیم در آمریکا واروپا
جمهوری اسلامی از همان نخستین سالهای قدرتگیری دریافت که فقط با سرکوب داخلی نمیتواند بقای بلندمدت خود را تضمین کند.
رژیمی که بر پایه اعدام، صدور بنیادگرایی و حذف مخالفان شکل گرفته بود، خیلی زود فهمید برای ادامه حیات، به چیزی فراتر از سرکوب در داخل نیاز دارد:
نفوذ در خارج.
از همان دوران اولیه پس از انقلاب ۱۳۵۷، پروژهای آرام اما حسابشده آغاز شد؛ پروژهای که بعدها به یکی از پیچیدهترین شبکههای لابی و جنگ روایتها در خاورمیانه تبدیل گردید.
از صدور انقلاب تا مهندسی افکار عمومی
در دهه شصت، رژیم تمرکز اصلی خود را روی تثبیت قدرت در داخل و صدور ایدئولوژی به منطقه گذاشته بود. اما همزمان، تلاش میکرد در اروپا و آمریکا نیز کانالهایی برای تأثیرگذاری سیاسی و رسانهای ایجاد کند.
در آن دوران، سفارتخانهها فقط مراکز دیپلماتیک نبودند؛ بسیاری از آنها به مراکز:
- ارتباطگیری،
- جمعآوری اطلاعات،
- شبکهسازی،
- و هدایت تبلیغات سیاسی
تبدیل شدند.
در دهههای بعد، این پروژه شکل پیچیدهتری به خود گرفت.
رژیم دریافت که برای تأثیرگذاری واقعی بر سیاست غرب، صرفاً شعارهای ایدئولوژیک کافی نیست.
باید وارد:
- دانشگاهها،
- اندیشکدهها،
- رسانهها،
- مؤسسات تحقیقاتی،
- و محافل تصمیمسازی شود.
اینجا بود که «ارتش نرم رژیم» متولد شد.
پروژه «میانهروها»؛ بزرگترین سرمایهگذاری سیاسی رژیم
یکی از موفقترین عملیاتهای روانی رژیم در غرب، ساختن تصویر «میانهروها» بود.
سالها این روایت تبلیغ شد که:
در درون رژیم، جناحی معتدل وجود دارد که میتوان با آن تعامل کرد؛ جناحی که اگر حمایت شود، ایران را بهسمت اعتدال، اصلاح و ثبات خواهد برد.
اما واقعیت چیز دیگری بود.
در تمام این سالها:
- اعدامها ادامه داشت،
- سرکوب زنان تشدید شد،
- تروریسم منطقهای گسترش یافت،
- پروژه موشکی و اتمی پیش رفت،
- و سپاه پاسداران نفوذ منطقهای خود را توسعه داد.
با این حال، شبکهای از تحلیلگران، لابیها و «کارشناسان ایران» دائماً این تصویر را بازتولید میکردند که راهحل، «مماشات بیشتر» است.
این دقیقاً همان نقطهای بود که منافع بخشی از محافل غربی با نیاز بقای رژیم تلاقی پیدا کرد.
«ایران اکسپرت اینیشیتیو»؛ لحظهای که بخشی از پشتپرده آشکار شد
افشای اسناد مربوط به پروژه «Iran Experts Initiative (IEI)» نشان داد که بسیاری از این فعالیتها تصادفی یا فردی نبودهاند، بلکه در قالب یک پروژه هماهنگ هدایت میشدند.
طبق این اسناد، وزارت خارجه رژیم در سال ۲۰۱۴ پروژهای را آغاز کرد تا شبکهای از افراد بانفوذ در:
- دانشگاهها،
- اندیشکدهها،
- رسانهها،
- و محافل سیاستگذاری غرب
را بههم متصل کند.
هدف فقط دفاع از توافق اتمی نبود.
هدف بزرگتر این بود:
- شکلدهی به افکار عمومی،
- تأثیرگذاری بر سیاست خارجی غرب،
- جلوگیری از انزوای رژیم،
- و تخریب هر آلترناتیو جدی.
ایمیلهای افشاشده نشان میدهد که برخی اعضای این شبکه با مقامات رژیم درباره:
- جهتگیری مقالات،
- مصاحبهها،
- نشستها،
- و حتی نحوه انتشار روایتها
هماهنگی میکردند.
نایاک؛ لابی یا نماینده مردم ایران؟
در آمریکا، «نایاک» (NIAC) به یکی از مهمترین ابزارهای نفوذ نرم رژیم تبدیل شد.
این سازمان خود را مدافع حقوق ایرانیان آمریکایی معرفی میکرد، اما طی سالها بارها متهم شد که عملاً در جهت منافع رژیم فعالیت میکند.
در قلب این شبکه، نام «تریتا پارسی» قرار داشت؛ چهرهای که توانست به بسیاری از محافل سیاسی و رسانهای آمریکا راه پیدا کند و همزمان سیاست تعامل و امتیازدهی به رژیم را تبلیغ نماید.
در کنار نایاک، شبکهای از:
- پژوهشگران،
- تحلیلگران،
- مؤسسات،
- و رسانههای همسو
شکل گرفت که در بزنگاههای مهم، روایتهای مشابهی را بازتولید میکردند.
اروپا؛ میدان بزرگتر نفوذ
در اروپا، پروژه نفوذ ابعاد گستردهتری پیدا کرد.
پارلمان اروپا، اندیشکدههای آلمانی، سوئدی، فرانسوی و بریتانیایی، به میدان فعالیت چهرههایی تبدیل شدند که بعدها نامشان در اسناد IEI دیده شد.
افرادی مانند:
- روزبه پارسی،
- عدنان طباطبایی،
- الی گرانمایه،
- دینا اسفندیاری،
- و الدار ممدوف
سالها در رسانهها و نشستهای رسمی بهعنوان «کارشناس مستقل ایران» معرفی میشدند.
اما اکنون اسناد افشاشده پرسشهای جدی مطرح میکند:
- این افراد تا چه حد مستقل بودند؟
- و تا چه میزان در راستای اهداف کلان رژیم حرکت میکردند؟
چرا رژیم اینهمه از مقاومت ایران میترسد؟
در تمام این پروژهها، یک محور مشترک وجود دارد:
حمله مداوم به شورای ملی مقاومت و سازمان مجاهدین خلق.
این موضوع تصادفی نیست.
رژیم میداند که خطر اصلی برای بقایش، وجود یک آلترناتیو سازمانیافته است.
به همین دلیل، طی چهار دهه، پروژهای عظیم برای demonize کردن مقاومت ایران شکل گرفت:
- از فیلم و سریال،
- تا کتاب،
- شبکههای جعلی،
- اتاقهای فکر،
- و حتی لابیهای بینالمللی.
هدف نهایی روشن بود:
القای این گزاره که:
«هیچ جایگزینی وجود ندارد.»
زیرا اگر این دیوار فرو بریزد،
تمام معادله مماشات فرو میریزد.
ادامه دارد…
بخش دوم:
چهرههای شبکه نفوذ
از تریتا پارسی تا عدنان طباطبایی و روزبه پارسی
شهرام بهزادی
