مرضیه؛ صدایی که سکوت نکرد ،از شکوه موسیقی ایران تا پانزده سال سکوت و انتخاب مقاومت در هفتادسالگی – نویسنده شهرام بهزادی

مرضیه صدائی که سکوت نکرداز شکوه موسیقی ایران تا پانزده سال سکوت وانتخاب مقاومت در ۷۰ سالگی
به مناسبت ۲۱ مهر ۱۴۰۵، شانزدهمین سالگرد درگذشت بانوی آواز ایران
نویسنده: شهرام بهزادی
پیشگفتار ـ صدایی که حکومت نتوانست به سکوت ابدی محکوم کند
در تاریخ هنر ایران، نامهایی هستند که با گذشت زمان از محدوده شهرت هنری فراتر میروند و به بخشی از حافظه تاریخی یک ملت تبدیل میشوند. مرضیه یکی از این نامهاست؛ زنی که صدایش با شعر فارسی، موسیقی اصیل ایرانی، خاطرات چند نسل و سرانجام با یک انتخاب سیاسی آشکار پیوند خورد.
مرضیه را نمیتوان تنها در قاب خوانندهای نامدار و محبوب شناخت. زندگی او سه دوره متمایز داشت: سالهای شکوفایی و حضور در صحنههای موسیقی ایران؛ سالهای سکوت پس از انقلاب ۱۳۵۷؛ و سرانجام بازگشت به آواز در تبعید و پیوستن علنی به شورای ملی مقاومت ایران و سازمان مجاهدین خلق.
در نخستین دوره، او با هنرش شناخته شد. در دومین دوره، از امکان اجرای عمومی محروم ماند. در سومین دوره، خود تصمیم گرفت که نهتنها به صحنه بازگردد، بلکه از نام و صدای شناختهشدهاش برای بیان موضع سیاسی خود استفاده کند.
در این زندگینامه، نمیتوان رابطه مرضیه با مریم رجوی و مجاهدین خلق را به یک دیدار معمولی یا همکاری محدود هنری تقلیل داد. مرضیه انتخاب خود را آشکارا اعلام کرد؛ در کنسرتهای مقاومت آواز خواند، به قرارگاه اشرف رفت و در نامهای به مسعود رجوی خواستار پیوستن به ارتش آزادیبخش ملی ایران شد.
او در سالخوردگی، زمانی که بسیاری از هنرمندان ترجیح میدهند دوران بازنشستگی را در آرامش بگذرانند، راهی را انتخاب کرد که با مخالفتها، خطرها و دشواریهای خاص خود همراه بود.
با این همه، زندگی مرضیه فقط تاریخ یک انتخاب سیاسی نیست. پیش از هر چیز، تاریخ هنرمندی است که دههها برای موسیقی ایران کار کرد و میراثی بهجا گذاشت که شنوندگان با گرایشهای گوناگون همچنان در آن سهم دارند.
فصل اول ـ دختری که صدایش تاریخ شد
از خانهای در تهران تا دروازههای موسیقی ایران
پیش از آنکه مرضیه به یکی از نامدارترین زنان آواز ایران تبدیل شود، پیش از آنکه صدایش از رادیو در خانههای ایرانیان طنین بیندازد و بسیار پیشتر از آنکه در سالخوردگی بر فراز تانکهای اشرف آواز بخواند، دختری بود که در خانوادهای اهل فرهنگ در تهران چشم به جهان گشود.
نامش اشرفالسادات مرتضایی بود؛ نامی که بعدها در تاریخ موسیقی ایران زیر عنوان کوتاه و آشنای «مرضیه» ماندگار شد.
درباره سال تولد او در منابع اختلاف وجود دارد. برخی ۱۳۰۳، برخی ۱۳۰۴ و پایگاه پژوهشی «گلها» سال ۱۳۰۶ را ثبت کردهاند. اما درباره خاستگاه تهرانی او، علاقه زودهنگامش به هنر و نقش آموزش موسیقی در شکلگیری شخصیت هنریاش اتفاق نظر بیشتری وجود دارد.
مرضیه در روزگاری بزرگ شد که راه ورود دختران به فعالیت حرفهای موسیقی، بهویژه آوازخوانی در برابر عموم، آسان نبود. سنتهای اجتماعی، محدودیتهای خانوادگی و نگاه محافظهکارانه به حضور زنان در صحنه، موانعی واقعی بودند. با این حال، خانواده او زمینه آشنایی با شعر، فرهنگ و موسیقی را فراهم کرد.
پدرش با تحصیل او مخالفت نداشت و محیط خانوادگی نیز با هنر بیگانه نبود. همین شرایط به مرضیه امکان داد استعدادی را دنبال کند که بعدها به حرفه و هویت اصلی زندگیاش تبدیل شد.
از نمایش به آواز؛ نخستین گامهای یک هنرمند
مرضیه فعالیت هنری خود را از فضای نمایش و موسیقی نمایشی آغاز کرد. حضور در جامعه باربد، به سرپرستی اسماعیل مهرتاش، یکی از نخستین مراحل جدی آموزش او بود.
جامعه باربد تنها مکانی برای اجرای نمایش نبود. در آنجا هنرپیشگی، موسیقی، شعر و شیوه حضور بر صحنه به یکدیگر پیوند میخوردند. مرضیه در چنین محیطی آموخت که خواننده، صرفاً اجراکننده نتها نیست؛ باید شعر را بفهمد، احساس آن را منتقل کند و با شنونده ارتباط برقرار سازد.
او در ادامه نزد استادانی چون ابوالحسن صبا، عبدالله دوامی و مرتضی محجوبی آموزش دید. از اسماعیل مهرتاش نیز در شکلگیری نخستین تجربههای هنری او یاد شده است. این آموزشها به مرضیه امکان داد میان اجرای تصنیف و آواز دستگاهی حرکت کند؛ تواناییای که بعدها یکی از ویژگیهای مهم کارنامهاش شد.
موسیقی ایرانی برای او تنها مجموعهای از ملودیها نبود. شعر فارسی در مرکز این هنر قرار داشت. خواننده باید میدانست کجا کلمه را برجسته کند، کجا سکوت کند و چگونه اندوه، امید یا شوق یک بیت را در صدای خود آشکار سازد.
مرضیه این ویژگی را در طول سالهای فعالیتش پرورش داد و به تدریج از یک استعداد جوان به خوانندهای حرفهای تبدیل شد.
ورود به رادیو؛ آغاز آشنایی یک ملت با صدای مرضیه
ورود مرضیه به رادیو نقطه عطفی در زندگی هنری او بود. رادیو در آن سالها مهمترین رسانه شنیداری کشور به شمار میرفت و حضور در برنامههای آن، به معنای ورود به خانههای هزاران خانواده ایرانی بود.
اما شهرت از راه رادیو تنها به داشتن صدایی خوش وابسته نبود. خوانندگان باید با نوازندگان، آهنگسازان و رهبران ارکستر همکاری میکردند، در اجرای شعر و موسیقی دقت نشان میدادند و توانایی خود را در برابر معیارهای حرفهای ثابت میکردند.
مرضیه بهتدریج از این مراحل گذشت و جایگاه خود را در میان خوانندگان تثبیت کرد.
آنچه او را متمایز میکرد، توانایی جمعکردن دو ویژگی در یک صدا بود: قدرت و لطافت. در اجرای او، کلمات وضوح داشتند و ملودی میتوانست بدون از دست دادن استحکام، احساس شنونده را برانگیزد.
این ویژگیها بعدها در همکاری با آهنگسازان برجسته موسیقی ایران آشکارتر شدند.
در آستانه برنامه گلها؛ جایگاهی فراتر از شهرت
با شکلگیری برنامههای «گلها» در رادیو ایران، موسیقی و شعر فارسی در قالبی تازه و سنجیده به شنوندگان عرضه شدند. مرضیه به یکی از مهمترین صداهای زن این مجموعه تبدیل شد.
پایگاه پژوهشی گلها او را برجستهترین خواننده زن این برنامه در دورهای طولانی معرفی میکند و به جایگاه خاص او در اجرای هر دو قالب تصنیف و آواز اشاره دارد.
اهمیت این جایگاه را نباید فقط با تعداد اجراها یا میزان محبوبیت سنجید. مرضیه در فضایی فعالیت میکرد که موسیقی ایرانی در حال تجربه شکلهای تازهای از تنظیم، ضبط و انتشار بود. همکاری خوانندگان با آهنگسازان و نوازندگان برجسته، آثاری پدید آورد که بعدها بخشی از میراث موسیقایی کشور شدند.
در چنین فضایی، مرضیه توانست صدای خود را به یکی از نشانههای شناختهشده موسیقی رادیویی ایران تبدیل کند.
او دیگر تنها خوانندهای جوان نبود که به دنبال یافتن جایگاه خود میگشت؛ نامش در کنار چهرههای مطرح موسیقی قرار گرفته بود و آثارش شنوندگان گستردهای داشتند.
هنری که بعدها ممنوع شد
در این نقطه از زندگی مرضیه، هنوز سال ۱۳۵۷ فرا نرسیده بود. هنوز ممنوعیت اجرای عمومی آواز زنان پس از انقلاب، آینده او را دگرگون نکرده بود. هنوز سالهای طولانی دوری از صحنه آغاز نشده بود.
مرضیه در حال ساختن میراث هنری خود بود؛ میراثی که حاصل آموزش، تمرین، همکاری با استادان و سالها حضور حرفهای در موسیقی ایران بود.
اهمیت شناخت این دوران دقیقاً در همین نکته است: وقتی بعدها از محرومیت مرضیه از آواز سخن میگوییم، باید بدانیم چه چیزی از او گرفته شد.
او هنرمندی تازهکار نبود که فرصت ورود به صحنه را از دست داده باشد. خوانندهای بود که سالها کار کرده، محبوبیت یافته و جایگاه خود را در تاریخ موسیقی ایران تثبیت کرده بود.
با این شناخت، میتوان عمق تحولی را فهمید که در زندگی او رخ داد: زنی که روزگاری در رادیو برای مردم ایران میخواند، سالها بعد ناچار شد صدایش را از صحنههای رسمی دور نگه دارد.
اما این پایان زندگی هنری او نبود.
دههها بعد، همان صدا در پاریس و اشرف دوباره شنیده شد؛ این بار همراه با تصمیمی سیاسی که مرضیه خود مسئولیت آن را پذیرفته بود.
فصل دوم ـ دوران شکوفایی؛ از برنامه گلها تا محبوبیت ملی
مرضیه؛ زنی که صدایش به بخشی از حافظه موسیقی ایران تبدیل شد
در تاریخ موسیقی ایران، شهرت و ماندگاری همیشه یک معنا نداشتهاند. خوانندگان بسیاری در دورهای محبوب شدند، ترانههایی خواندند و نامشان برای مدتی بر سر زبانها افتاد؛ اما تنها شمار محدودی توانستند آثاری بر جای بگذارند که پس از چند دهه همچنان شنیده شوند و برای نسلهایی که حتی دوران فعالیت آنان را ندیدهاند، آشنا باشند.
مرضیه در شمار همین هنرمندان بود.
او هنگامی به دوران شکوفایی خود رسید که موسیقی ایرانی یکی از مهمترین دورههای تحول و گسترش رسانهایاش را تجربه میکرد. رادیو، ارکسترهای بزرگ، برنامههای موسیقی اصیل و همکاری آهنگسازان و شاعران، فضایی پدید آورده بودند که در آن، صدای خواننده میتوانست از محدوده یک مجلس یا تالار فراتر رود و به گوش میلیونها شنونده برسد.
مرضیه از این فرصت استفاده کرد؛ اما جایگاهش تنها محصول امکانات رادیو نبود. آنچه او را در میان خوانندگان برجسته کرد، مجموعهای از استعداد، آموزش، پشتکار، تسلط بر شعر فارسی و توانایی اجرای موسیقی دستگاهی بود.
او صدایی داشت که میتوانست هم شکوه و قدرت را منتقل کند و هم اندوه و لطافت را. همین ویژگی، در کنار انتخاب آثار مناسب و همکاری با استادان موسیقی، به او امکان داد به یکی از شناختهشدهترین زنان آواز ایران تبدیل شود.
برنامه گلها؛ وقتی شعر و موسیقی در کنار یکدیگر نشستند
برای شناخت جایگاه مرضیه، باید ابتدا اهمیت برنامه «گلها» را در تاریخ موسیقی ایران درک کرد.
برنامه گلها که با ابتکار داوود پیرنیا در رادیو ایران شکل گرفت، صرفاً مجموعهای از آوازها و تصنیفها نبود. این برنامه تلاشی فرهنگی برای پیوند دادن شعر کلاسیک فارسی با موسیقی اصیل ایرانی و ارائه آن در قالبی سنجیده و حرفهای به شمار میرفت.
در این برنامهها، اشعار حافظ، سعدی، مولوی و دیگر شاعران بزرگ فارسی در کنار ساختههای آهنگسازان برجسته قرار میگرفتند. نوازندگان شناختهشده، خوانندگان صاحبسبک و گویندگان توانمند در تهیه آثاری مشارکت داشتند که بسیاری از آنها هنوز از منابع ارزشمند شناخت موسیقی رادیویی ایران هستند.
مرضیه در چنین فضایی به یکی از صداهای اصلی برنامه گلها تبدیل شد.
حضور او در این برنامه اهمیت ویژهای داشت؛ زیرا خواننده باید افزون بر برخورداری از صدایی مناسب، با ظرافتهای موسیقی ایرانی و معنای شعر نیز آشنا میبود. اجرای یک غزل کلاسیک تنها به خواندن درست نتها محدود نمیشد. تأکید بر واژهها، انتخاب تحریرها، حفظ وزن شعر و انتقال احساس، همگی در کیفیت اجرا نقش داشتند.
مرضیه این تواناییها را در طول سالها فعالیت پرورش داد.
در بسیاری از اجراهای او، شنونده با خوانندهای روبهرو میشود که شعر را قربانی نمایش قدرت صدا نمیکند. آواز در خدمت کلام قرار میگیرد و موسیقی به انتقال معنای شعر کمک میکند.
این ویژگی از دلایل ماندگاری آثار اوست.
همکاری با آهنگسازان بزرگ؛ شکلگیری یک کارنامه ماندگار
یکی از مهمترین ویژگیهای دوران شکوفایی مرضیه، همکاری با شماری از برجستهترین آهنگسازان و موسیقیدانان ایران بود.
نامهایی چون علی تجویدی، پرویز یاحقی، همایون خرم، روحالله خالقی و مرتضی محجوبی در تاریخ موسیقی معاصر ایران جایگاهی شناختهشده دارند. مرضیه در فضای هنریای فعالیت میکرد که این موسیقیدانان از چهرههای اصلی آن بودند و آثار متعددی را با همکاری آهنگسازان و نوازندگان نامدار اجرا کرد.
همکاری او با علی تجویدی از جمله پیوندهای مهم هنری این دوره بود. تجویدی که در آهنگسازی و نوازندگی ویولن جایگاهی برجسته داشت، به ظرفیتهای صدای خوانندگان توجه میکرد و ملودیهایی میساخت که بتوانند تواناییهای آنان را آشکار کنند.
در آثار این دوره، موسیقی ایرانی با تنظیمهای ارکستری تازه پیوند میخورد. تصنیف دیگر الزاماً در شکلهای محدود پیشین اجرا نمیشد و امکانات رادیو به آهنگسازان اجازه میداد از مجموعه گستردهتری از سازها بهره بگیرند.
مرضیه توانست خود را با این تحولات هماهنگ کند، بیآنکه پیوندش را با موسیقی دستگاهی از دست بدهد.
این موضوع اهمیت بسیاری دارد؛ زیرا یکی از چالشهای موسیقی ایرانی در آن سالها، حفظ هویت سنتی در کنار گسترش شیوههای جدید آهنگسازی و اجرا بود.
مرضیه در میان خوانندگانی قرار داشت که توانستند میان این دو نیاز ارتباط برقرار کنند.
شعر فارسی در صدای مرضیه
بخش مهمی از موفقیت مرضیه به رابطه او با شعر فارسی بازمیگشت.
او در دورانی فعالیت میکرد که ترانهسرایانی چون رهی معیری، معینی کرمانشاهی و بیژن ترقی، آثاری برای موسیقی رادیویی مینوشتند. این ترانهها، برخلاف بسیاری از قطعات گذرای روز، اغلب از زبان ادبی و تصاویر شاعرانه برخوردار بودند.
در چنین آثاری، صدای خواننده نقش تعیینکنندهای داشت.
اگر خواننده نمیتوانست احساس نهفته در شعر را منتقل کند، حتی ملودی زیبا نیز ممکن بود تأثیر خود را از دست بدهد.
مرضیه در اجرای ترانههای عاشقانه، غمگین و تأملبرانگیز، توانایی ویژهای نشان میداد. صدای او گاه با اندوهی آرام آغاز میشد و سپس به اوجی پرقدرت میرسید؛ بیآنکه پیوستگی عاطفی اثر از میان برود.
این توانایی سبب شد بسیاری از آثارش برای شنوندگان تنها قطعاتی موسیقایی نباشند، بلکه با خاطرات شخصی و خانوادگی آنان پیوند بخورند.
موسیقی در چنین شرایطی از یک محصول هنری فراتر میرود و به بخشی از زندگی اجتماعی تبدیل میشود.
مرضیه در شکلگیری این حافظه جمعی سهم داشت.
زنانی که برای حضور در صحنه راه گشودند
برای ارزیابی جایگاه مرضیه، باید موقعیت زنان هنرمند در ایران آن دوره را نیز در نظر گرفت.
حضور زنان در موسیقی حرفهای ایران، مسیری ساده و بدون مخالفت نبود. بسیاری از خوانندگان زن برای فعالیت هنری با محدودیتهای اجتماعی و خانوادگی روبهرو بودند.
در چنین شرایطی، موفقیت زنانی چون قمرالملوک وزیری، روحانگیز، دلکش، بنانهمکاران زن در رادیو و بعدها مرضیه و دیگر خوانندگان، به گسترش پذیرش اجتماعی آواز زنان کمک کرد.
مرضیه از نسلی بود که توانست حضور زنان در موسیقی حرفهای را به امری شناختهشده و پذیرفتهشده برای بخش بزرگی از جامعه تبدیل کند.
او نهتنها در رادیو، بلکه در اجراهای عمومی و برنامههای هنری نیز حضور یافت و نشان داد که زنان میتوانند در موسیقی دستگاهی و ارکستری جایگاهی برابر از نظر توانایی حرفهای با مردان داشته باشند.
این دستاورد صرفاً شخصی نبود.
هر موفقیت هنری یک زن در آن دوران، بخشی از محدودیتهای سنتی را به چالش میکشید و راه را برای نسلهای بعدی هموارتر میکرد.
مرضیه در کنار دیگر زنان پیشگام، سهمی در این تحول داشت.
محبوبیتی که از مرز نسلها گذشت
در دهههای ۱۳۳۰، ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰، صدای مرضیه از رادیو پخش میشد و آثارش در میان خانوادههای ایرانی شنوندگان فراوانی داشت.
رادیو در آن سالها تنها وسیله سرگرمی نبود. در بسیاری از خانهها، برنامههای موسیقی بخشی از زندگی روزمره به شمار میرفتند. خانوادهها در ساعتهای مشخص پای رادیو مینشستند و به برنامههای محبوب خود گوش میدادند.
آواز مرضیه در چنین فضایی به گوش مردم رسید.
محبوبیت او تنها به یک گروه اجتماعی یا یک نسل محدود نماند. بخشی از آثارش در حافظه کسانی باقی ماند که سالها بعد، در ایران یا مهاجرت، همچنان آنها را میشنیدند.
این ماندگاری، یکی از معیارهای مهم جایگاه هنری اوست.
مرضیه پیش از انقلاب ۱۳۵۷، نام و اعتبار خود را ساخته بود. او برای شناختهشدن نیازی به فعالیت سیاسی نداشت. شهرتش از موسیقی آمده بود و میراث هنریاش پیش از ورود به دوره دوم زندگی شکل گرفته بود.
این واقعیت در فهم انتخاب سیاسی بعدی او اهمیت اساسی دارد.
مرضیه هنگامی که در دهه ۱۳۷۰ به مقاومت ایران پیوست، هنرمندی گمنام نبود که بخواهد از راه سیاست شهرت پیدا کند. او دههها پیش به یکی از نامهای برجسته موسیقی ایران تبدیل شده بود.
آخرین سالهای پیش از انقلاب؛ هنرمندی در اوج اعتبار
تا پیش از انقلاب ۱۳۵۷، مرضیه از چهرههای شناختهشده موسیقی ایران بود.
او در کنار دیگر خوانندگان و موسیقیدانان برجسته، بخشی از دورانی را شکل داد که آثار آن هنوز در تاریخ موسیقی کشور جایگاهی مهم دارند.
اما در واپسین سالهای دهه ۱۳۵۰، تحولات سیاسی و اجتماعی ایران با شتابی فزاینده پیش میرفت.
اعتراضهای گسترده، بحران حکومت سلطنتی و قدرتگیری جریان تحت رهبری خمینی، کشور را به سوی تحولی بنیادین میبرد.
برای بسیاری از هنرمندان، آینده نامعلوم بود.
کسی نمیتوانست با اطمینان بداند که حکومت آینده چه برخوردی با موسیقی، سینما، تئاتر و بهویژه حضور زنان در فعالیتهای هنری خواهد داشت.
اما آنچه پس از بهمن ۱۳۵۷ رخ داد، نشان داد که نگرانیها بیدلیل نبودند.
حکومت تازهتأسیس، بهتدریج محدودیتهای گستردهای بر فعالیت زنان خواننده اعمال کرد. اجرای تکخوانی زنان در برابر مخاطبان مختلط با ممنوعیتهای جدی روبهرو شد و بسیاری از خوانندگان زن عملاً امکان ادامه فعالیت عمومی خود را از دست دادند.
برای مرضیه، این تحول به معنای پایان دورهای بود که بخش عمده عمر خود را صرف ساختن آن کرده بود.
او که سالها در رادیو آواز خوانده و با استادان بزرگ موسیقی همکاری کرده بود، دیگر نمیتوانست مانند گذشته بر صحنه حاضر شود.
در اینجا بود که زندگی او وارد مرحلهای تازه شد؛ مرحلهای که نه با تشویق تماشاگران، بلکه با سکوت و محرومیت شناخته میشد.
فرجام فصل دوم ـ وقتی یک ملت صدایی را از دست داد
مرضیه پیش از سال ۱۳۵۷، یکی از چهرههای تثبیتشده موسیقی ایران بود.
او با پشتوانه آموزش حرفهای، همکاری با آهنگسازان و شاعران برجسته و سالها حضور در رادیو، به جایگاهی رسیده بود که نامش را در تاریخ آواز ایرانی ثبت میکرد.
اما با استقرار حکومت ولایت فقیه، مسیر زندگی هنری او ناگهان تغییر کرد.
آنچه در سالهای بعد بر مرضیه گذشت، تنها سرگذشت یک خواننده نبود؛ بخشی از تجربه گستردهتر زنان هنرمندی بود که با محدودیتهای تازه بر حضور عمومی خود روبهرو شدند.
مرضیه سالها در ایران ماند، اما از صحنهای که عمر خود را وقف آن کرده بود دور نگه داشته شد.
با این حال، این سکوت پایان داستان نبود.
در سال ۱۳۷۳، مرضیه در پاریس با مریم رجوی دیدار کرد؛ دیداری که به آغاز فصل تازهای از زندگی او انجامید. چندی بعد، صدایی که سالها از صحنههای عمومی ایران غایب بود، در جمع اعضای ارتش آزادیبخش در اشرف طنین انداخت.
آنچه حکومت توانسته بود از صحنههای رسمی حذف کند، در تبعید دوباره شنیده شد.
و این بار، مرضیه تنها برای اجرای موسیقی بازنگشته بود. او تصمیم گرفته بود موضع سیاسی خود را نیز با صدایی بلند اعلام کند.
فصل سوم ـ سال ۱۳۵۷؛ وقتی آواز زن به سکوت محکوم شد
پایان یک دوران هنری و آغاز سالهای محرومیت
بهمن ۱۳۵۷ برای مرضیه تنها پایان یک دوره سیاسی در تاریخ ایران نبود؛ آغاز دگرگونی عمیقی در زندگی شخصی و هنری او نیز بود.
مرضیه در آن هنگام خوانندهای تازهکار نبود که آینده حرفهایاش هنوز شکل نگرفته باشد. او سالها در رادیو ایران آواز خوانده، با استادان برجسته موسیقی همکاری کرده و به یکی از شناختهشدهترین زنان آواز کشور تبدیل شده بود. نامش با برنامه گلها، تصنیفهای ماندگار و خاطرات چند نسل پیوند داشت.
اما با سقوط سلطنت و استقرار حکومت خمینی، موقعیت زنان در عرصههای مختلف زندگی اجتماعی و فرهنگی دستخوش تغییر شد. موسیقی، بهویژه آوازخوانی زنان، از نخستین عرصههایی بود که زیر فشار محدودیتهای تازه قرار گرفت.
برای مرضیه، این تحول به معنای از دست دادن امکان حضور آزادانه بر صحنه بود.
خوانندهای که سالها برای مردم ایران آواز خوانده بود، دیگر نمیتوانست همانند گذشته در رادیو و تالارهای موسیقی برنامه اجرا کند. محدودیت بر تکخوانی زنان در برابر مخاطبان مختلط، بهتدریج به یکی از ویژگیهای سیاست فرهنگی حکومت تازه تبدیل شد.
در چنین شرایطی، مرضیه از فعالیت عمومی کنار گذاشته شد؛ نه به دلیل پایان یافتن توانایی هنری، نه به سبب بیعلاقگی مردم به صدایش، بلکه در نتیجه تغییر مقررات و سیاستهایی که حضور زنان خواننده را محدود میکرد.
این تفاوت، برای فهم سرگذشت او اساسی است.
مرضیه از صحنه کنار نرفت چون دوران هنریاش به پایان رسیده بود. صحنهای که سالها در آن فعالیت کرده بود، دیگر اجازه حضور پیشین را به او نمیداد.
محرومیت از آواز؛ محرومیت از یک زندگی
برای هنرمندی که موسیقی را به حرفه و هویت خود تبدیل کرده است، دورماندن از صحنه تنها از دست دادن یک منبع درآمد یا موقعیت اجتماعی نیست.
خواننده با صدای خود زندگی میکند. تمرین، اجرای شعر، ارتباط با نوازندگان و حضور در برابر شنوندگان، بخشهایی از زندگی روزمره او هستند.
مرضیه بخش بزرگی از عمرش را صرف آموختن و اجرای موسیقی کرده بود. از سالهای جوانی، مسیر زندگی او با آواز پیوند خورده بود. اکنون در میانه زندگی، با وضعیتی روبهرو شده بود که ادامه همان مسیر را ناممکن میساخت.
او میتوانست همچنان بخواند، اما دیگر امکان نداشت آزادانه برای مردم خود اجرا کند.
این تناقض، یکی از تلخترین ویژگیهای زندگی هنری مرضیه پس از انقلاب بود: صدایی که خاموش نشده بود، اما از حضور عمومی محروم مانده بود.
در همان سالها، شماری از خوانندگان و موسیقیدانان ایرانی مهاجرت کردند و فعالیت خود را در خارج از کشور ادامه دادند. مرضیه اما در ایران ماند.
ماندن او به معنای پذیرش محدودیتها نبود. واقعیت این بود که زندگی، خانواده، خاطرات و گذشته هنریاش در ایران ریشه داشتند. خروج از کشوری که تمام عمر در آن زیسته بود، تصمیمی ساده به شمار نمیرفت.
بدینترتیب، سالهای سکوت آغاز شد.
سکوتی که تنها به مرضیه محدود نبود
آنچه بر مرضیه گذشت، بخشی از تجربه گستردهتر زنان خواننده ایران بود.
در سالهای پیش از انقلاب، زنان بسیاری در موسیقی دستگاهی، موسیقی محلی، برنامههای رادیویی و اجراهای عمومی فعالیت داشتند. آنان در کنار مردان، بخشی از حیات فرهنگی کشور را شکل داده بودند.
با اعمال محدودیتهای تازه، حضور عمومی بسیاری از این هنرمندان متوقف شد یا بهشدت کاهش یافت.
پیامد این سیاست تنها متوجه خوانندگان نبود. آهنگسازان، نوازندگان، شاعران و شنوندگان نیز از ادامه بخشی از فعالیتهای موسیقایی پیشین محروم شدند.
مرضیه یکی از شناختهشدهترین چهرههای این دگرگونی بود؛ زیرا پیش از انقلاب، جایگاه خود را در موسیقی ایران تثبیت کرده بود.
او به نسل هنرمندانی تعلق داشت که نهتنها آثار موسیقایی خلق کرده بودند، بلکه در گسترش حضور حرفهای زنان در عرصه هنر نیز سهم داشتند.
محرومیت چنین هنرمندی از اجرای عمومی، نشان میداد که محدودیتهای تازه تا چه اندازه گسترده بودند.
سالهایی که گذشتند، اما صدا باقی ماند
در سالهای پس از انقلاب، مرضیه به فعالیت حرفهای سابق خود بازنگشت. زمان میگذشت و نسلی تازه از ایرانیان رشد میکرد که شاید تنها از طریق نوارهای قدیمی و خاطرات خانوادهها با صدای او آشنا میشد.
اما آثار مرضیه از حافظه موسیقی ایران پاک نشدند.
تصنیفها و آوازهای او همچنان شنیده میشدند. نامش در کنار دیگر هنرمندان بزرگ دوره پیش از انقلاب باقی ماند و صدایش برای بسیاری از ایرانیان یادآور دورانی بود که زنان خواننده در رادیو و صحنههای موسیقی حضور داشتند.
این ماندگاری، نکته مهمی را آشکار میکرد: میتوان امکان اجرای عمومی یک هنرمند را محدود کرد، اما نمیتوان بهآسانی آثار گذشته او را از حافظه مردم زدود.
مرضیه در سالهای سکوت، همچنان مرضیه بود.
او آوازخوانی را فراموش نکرده بود. صدایش را از دست نداده بود. آنچه از او گرفته شده بود، امکان ارتباط آزادانه با شنوندگان بود.
و همین محرومیت، بعدها معنای بازگشت او به صحنه را چند برابر کرد.
فرجام فصل سوم
در سال ۱۳۵۷، زندگی هنری مرضیه وارد دورهای شد که نزدیک به پانزده سال ادامه یافت.
خوانندهای که با صدایش به بخشی از تاریخ موسیقی ایران تبدیل شده بود، دیگر امکان حضور عمومی پیشین را نداشت.
اما این سکوت، پایان داستان نبود.
در سالهای بعد، مرضیه تجربهای را پشت سر گذاشت که در خاطرات زندگی او جایگاهی خاص یافت: خواندن در خلوت طبیعت، دور از صحنه و تماشاگران.
او همچنان آواز میخواند؛ حتی زمانی که دیگر تالاری برای آوازش وجود نداشت.
فصل چهارم ـ پانزده سال سکوت؛ آواز برای درختان و پرندگان
وقتی طبیعت جای صحنه را گرفت
در زندگی هنرمندان، گاه لحظاتی وجود دارند که بیش از دهها کنسرت و برنامه رسمی، حقیقت زندگی آنان را آشکار میکنند.
در زندگی مرضیه، یکی از این لحظات، روایت آوازخواندن او در طبیعت است.
مرضیه در خاطراتی که از سالهای پس از انقلاب نقل شده، از روزهایی سخن گفته است که برای خواندن به باغها و فضاهای دور از جمعیت پناه میبرد. در آنجا، دور از صحنه و سالنهای موسیقی، آواز میخواند؛ گویی درختان و پرندگان جای شنوندگان پیشین او را گرفته بودند.
این تصویر، اگرچه شاعرانه به نظر میرسد، در حقیقت بازتاب موقعیتی تلخ است.
هنرمندی که روزگاری در برابر جمعیت آواز میخواند، اکنون برای شنیدن صدای خود به خلوت پناه میبرد.
پانزده سال؛ فاصلهای میان دو زندگی
پانزده سال در زندگی یک هنرمند، دورهای کوتاه نیست.
در این مدت، نسلها تغییر میکنند، سلیقههای موسیقایی دگرگون میشوند و بسیاری از خوانندگان از اوج فعالیت به دوران بازنشستگی میرسند.
اما سکوت مرضیه، بازنشستگی معمول یک هنرمند نبود.
او از امکانی محروم شده بود که سالها برای دستیابی به آن تلاش کرده بود. نه توانایی آوازخواندن را از دست داده بود و نه آثارش از محبوبیت افتاده بودند.
با این همه، نمیتوانست همانند گذشته برای مردم ایران اجرا کند.
در این سالها، خاطرات دوران رادیو، همکاری با استادان موسیقی و حضور در برنامه گلها، بخشی از گذشته او شده بودند.
برای بسیاری از شنوندگان، مرضیه در همان گذشته باقی مانده بود؛ در نوارهای قدیمی، عکسهای هنری و برنامههایی که دیگر تکرار نمیشدند.
اما زندگی او هنوز فصل دیگری در پیش داشت.
هنرمندی که به فراموشی تن نداد
مرضیه در تمام سالهای دوری از صحنه، هویت هنری خود را حفظ کرد.
این موضوع اهمیت دارد؛ زیرا سکوت اجباری میتواند بهتدریج اعتمادبهنفس و انگیزه هنرمند را از میان ببرد.
مرضیه اما در سالخوردگی نشان داد که نهتنها توانایی آوازخواندن را حفظ کرده، بلکه هنوز آمادگی حضور در برابر جمعیت و اجرای برنامههای بزرگ را دارد.
بازگشت او به صحنه در دهه ۱۳۷۰، بدون پشتوانه سالهای طولانی آموزش و تجربه، ممکن نبود.
آنچه در جوانی آموخته بود، در سالخوردگی به کارش آمد.
صدای مرضیه در این دوره، طبیعتاً همان صدای جوانی نبود؛ اما تجربه، تسلط بر شعر و شناخت موسیقی به او امکان میداد بار دیگر با شنوندگان ارتباط برقرار کند.
از سکوت هنری تا پرسش سیاسی
سالهای محرومیت، تنها رابطه مرضیه با موسیقی را تغییر ندادند. این تجربه در نگاه او به حکومت و آزادی نیز تأثیر گذاشت.
مرضیه در سالهای بعد، هنگامی که به شورای ملی مقاومت پیوست، آشکارا علیه محدودیتهای اعمالشده بر زنان و هنرمندان موضع گرفت.
برای او، موضوع تنها بازگشت به صحنه نبود.
او تجربه شخصی محرومیت از آواز را به اعتراض سیاسی پیوند زد و تصمیم گرفت در کنار جریانی قرار گیرد که خود را مخالف حکومت ولایت فقیه معرفی میکرد.
این انتخاب، بعدها با دیدار او با مریم رجوی و اعلام پیوستن به شورای ملی مقاومت صورت علنی پیدا کرد.
اما نباید چنین تصور کرد که این تصمیم ناگهان و بدون پیشینه شکل گرفت.
پانزده سال محرومیت از فعالیت عمومی، بخشی از تجربهای بود که مرضیه با خود به پاریس برد.
تصمیمی دشوار در سالخوردگی
در آغاز دهه ۱۳۷۰، مرضیه دیگر در سن جوانی نبود.
بسیاری از هنرمندان در چنین سنی ترجیح میدهند از فعالیتهای دشوار فاصله بگیرند و در آرامش زندگی کنند.
اما برای مرضیه، مسئله تنها آرامش شخصی نبود.
او سالهای زیادی را دور از صحنه گذرانده بود و اکنون فرصتی برای بازگشت به فعالیت هنری در برابرش قرار میگرفت.
خروج از ایران، پس از دههها زندگی در کشور، تصمیمی ساده نبود. زندگی خانوادگی، وابستگیهای شخصی و شرایط سیاسی، همگی بر دشواری این انتخاب میافزودند.
با این حال، مرضیه در سال ۱۳۷۳ راهی فرانسه شد.
سفری که در آغاز میتوانست تنها یکی از سفرهای زندگی او باشد، به نقطه عطفی در سرنوشتش تبدیل شد.
در پاریس، مرضیه با مریم رجوی دیدار کرد.
این دیدار، آغاز دورهای تازه بود؛ دورهای که در آن، مرضیه نهتنها به صحنه موسیقی بازگشت، بلکه تصمیم گرفت پیوند خود را با مقاومت ایران آشکارا اعلام کند.
فرجام فصل چهارم
پانزده سال سکوت، نتوانست مرضیه را از موسیقی جدا کند.
او در سالهایی که امکان اجرای عمومی نداشت، همچنان با آواز زندگی کرد.
اما بازگشت او در دهه ۱۳۷۰، صرفاً بازگشت یک خواننده به صحنه نبود.
مرضیه تصمیم گرفت از تجربه شخصی محرومیت فراتر رود و موضع سیاسی خود را نیز اعلام کند.
از اینجا به بعد، زندگی او وارد مرحلهای میشود که در آن هنر و سیاست به شکلی آشکار در کنار یکدیگر قرار میگیرند.
فصل پنجم ـ پاریس؛ دیداری که سرنوشت مرضیه را تغییر داد
ملاقات با مریم رجوی و آغاز انتخابی که کسی انتظارش را نداشت
در سال ۱۳۷۳، برابر با ۱۹۹۴ میلادی، مرضیه به پاریس رفت.
او در آن زمان یکی از شناختهشدهترین خوانندگان تاریخ موسیقی ایران بود؛ هنرمندی که سالها از اجرای عمومی در کشور خود محروم مانده و نامش برای میلیونها ایرانی با خاطرات موسیقی پیش از انقلاب پیوند خورده بود.
اما پاریس برای مرضیه تنها شهری برای اقامت یا بازگشت به صحنه موسیقی نشد.
در این شهر، او با مریم رجوی دیدار کرد؛ دیداری که به یکی از مهمترین نقاط عطف زندگیاش تبدیل شد.
۱۸ اردیبهشت ۱۳۷۳؛ آغاز یک رابطه تازه
بر اساس گزارشهای منتشرشده از سوی شورای ملی مقاومت، مرضیه در ۱۸ اردیبهشت ۱۳۷۳ با مریم رجوی دیدار کرد.
مریم رجوی در آن زمان از چهرههای اصلی سازمان مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت ایران بود.
مرضیه در این ملاقات با جریانی سیاسی روبهرو شد که سالها در مخالفت با حکومت ایران فعالیت میکرد و خود را نماینده مقاومت سازمانیافته علیه حکومت ولایت فقیه میدانست.
اهمیت این دیدار در آن بود که مرضیه تصمیم گرفت رابطه خود با این جریان را به یک آشنایی شخصی محدود نکند.
او بعدها به شورای ملی مقاومت پیوست و در فعالیتهای هنری و سیاسی مرتبط با آن حضور یافت.
این تصمیم، با توجه به جایگاه هنری و شهرت مرضیه، بازتاب گستردهای پیدا کرد.
مرضیه؛ هنرمندی که راه آسانتر را انتخاب نکرد
مرضیه پس از خروج از ایران میتوانست مانند بسیاری از هنرمندان مهاجر، فعالیت خود را به کنسرت و ضبط موسیقی محدود کند.
او نامی شناختهشده داشت و برای بازگشت به صحنه نیازی نبود به یک جریان سیاسی بپیوندد.
اما مرضیه مسیر دیگری را برگزید.
او تصمیم گرفت نام و صدای خود را در کنار شورای ملی مقاومت و سازمان مجاهدین خلق قرار دهد.
این انتخاب، تنها یک اعلام موضع گذرا نبود. حضور بعدی او در قرارگاه اشرف، کنسرتهای مرتبط با مقاومت، سخنرانیهایش و نامه درخواست پیوستن به ارتش آزادیبخش در سال ۱۳۷۶ نشان دادند که مرضیه بر تصمیم خود پافشاری میکرد.
او در سالخوردگی، مسئولیت انتخابی را پذیرفت که میدانست با مخالفتها و پیامدهای سیاسی همراه خواهد بود.
بازگشت به ایران؛ تصمیمی که تحقق آن آسان نبود
بر اساس این روایت، مرضیه پس از ملاقات تصمیم گرفت به ایران بازگردد، امور شخصی و خانوادگی خود را سامان دهد و سپس دوباره به فرانسه بازگردد تا به مقاومت بپیوندد.
در شرایط سیاسی آن سالها، چنین تصمیمی برای هنرمندی شناختهشده و سالخورده، دشوار و پرمخاطره بود.
کسی نمیتوانست با اطمینان بداند که خروج دوباره او از ایران بدون مشکل انجام خواهد شد.
با این حال، بنا بر همین روایت، مرضیه بر تصمیم خود ایستاد.
این بخش از زندگی او باید با جزئیات بیشتری بازسازی شود؛ زیرا میتواند نشان دهد که پیوستن مرضیه به مقاومت، تصمیمی لحظهای و احساسی نبود، بلکه انتخابی بود که برای عملیکردن آن آماده تحمل دشواری شده بود.
برای ثبت دقیق این بازگشت موقت، هنوز به تاریخ سفرها یا شهادت مستقیم نیاز داریم؛ اما جای این روایت در زندگینامه محفوظ است.
اعلام پیوستن به شورای ملی مقاومت
مرضیه در سال ۱۹۹۴ پیوستن خود به شورای ملی مقاومت ایران را علنی کرد.
این رویداد از نظر هنری و سیاسی اهمیت داشت.
برای نخستین بار، یکی از نامدارترین زنان آواز ایران پس از سالها سکوت، نهتنها به صحنه بازمیگشت، بلکه آشکارا در کنار یکی از جریانهای اصلی مخالف حکومت ایران قرار میگرفت.
مرضیه با این اقدام، مرز میان زندگی هنری و انتخاب سیاسی خود را از میان برداشت.
او از آن پس در کنسرتها و گردهماییهای مرتبط با مقاومت حضور یافت و درباره تجربه خود از محدودیتهای اعمالشده بر زنان هنرمند سخن گفت.
اما مهمترین گام هنوز در پیش بود.
مرضیه به قرارگاه اشرف رفت؛ جایی که نیروهای سازمان مجاهدین خلق و ارتش آزادیبخش ملی ایران حضور داشتند.
در آنجا، او نخستین کنسرت دوره تازه زندگی خود را بر صحنهای برپاشده از تانکها اجرا کرد.
تصویر خوانندهای سالخورده که پس از پانزده سال محرومیت از اجرای عمومی، بر فراز تانکهای نظامی آواز میخواند، به یکی از شناختهشدهترین تصاویر زندگی او تبدیل شد.
این کنسرت برای مرضیه تنها یک برنامه هنری نبود؛ اعلام حضور دوباره او در برابر جمعیتی بود که خود تصمیم گرفته بود در کنار آنان قرار گیرد.
از ملاقات با مریم رجوی تا نامه به مسعود رجوی
اگر دیدار پاریس نقطه آغاز انتخاب سیاسی مرضیه بود، نامه ۲۱ مهر ۱۳۷۶ او به مسعود رجوی را میتوان مرحله آشکارتر همان انتخاب دانست.
مرضیه در این نامه، خواستار پیوستن به ارتش آزادیبخش ملی ایران شد.
اهمیت نامه در آن بود که او صرفاً درخواست حضور در برنامههای هنری یا گردهماییهای سیاسی نداشت؛ میخواست در زندگی و فعالیت روزمره نیروهای ارتش آزادیبخش مشارکت کند.
او بر استقلال تصمیم خود تأکید کرد و مسئولیت پیامدهای آن را پذیرفت.
در اینجا، زندگی مرضیه از سرگذشت معمول یک هنرمند تبعیدی فاصله میگیرد.
زنی که در جوانی برای رسیدن به صحنه موسیقی تلاش کرده بود، در سالخوردگی تصمیم میگرفت در کنار نیروهای یک سازمان سیاسی و نظامی زندگی کند.
این تصمیم را نمیتوان بهجای خود مرضیه تفسیر کرد یا به انتخابی ناخواسته فروکاست. او در نامه و سخنان علنی خود بر اراده شخصیاش تأکید کرده بود.
در عین حال، بررسی تاریخی این انتخاب به معنای نادیدهگرفتن اختلافنظرهای سیاسی درباره سازمان مجاهدین خلق نیست. اهمیت زندگینامه در آن است که تصمیم مرضیه را همانگونه که خود بیان کرده بود، با اسناد و زمینه تاریخی ثبت کند.
یک انتخاب، نه یک ملاقات تشریفاتی
در زندگینامه مرضیه، دیدار او با مریم رجوی نباید به چند جمله کوتاه محدود شود.
این دیدار به آغاز رابطهای انجامید که تا پایان عمر مرضیه ادامه یافت.
او در برنامههای هنری و سیاسی مقاومت حضور پیدا کرد، به اشرف رفت، کنسرت اجرا کرد و در سالهای پایانی زندگی نیز ارتباط خود را با مریم رجوی و اعضای شورای ملی مقاومت حفظ کرد.
این پیوند برای مرضیه بخشی از هویت عمومی سالهای پایانی عمرش شد.
همانگونه که نمیتوان دوران پیش از انقلاب او را بدون برنامه گلها و همکاری با استادان موسیقی شناخت، نمیتوان دوران پس از ۱۳۷۳ را بدون اشاره صریح به مریم رجوی، مسعود رجوی، شورای ملی مقاومت و ارتش آزادیبخش روایت کرد.
اینها بخشی از تاریخ زندگی او هستند.
فرجام فصل پنجم ـ آغاز دومین زندگی مرضیه
مرضیه در سال ۱۳۷۳، پس از سالها سکوت، وارد مرحلهای تازه شد.
دیدار با مریم رجوی، پیوستن به شورای ملی مقاومت و حضور در کنار مجاهدین خلق، مسیر زندگی او را تغییر داد.
او بار دیگر آواز خواند، اما این بار صدایش با موضع سیاسی آشکار همراه بود.
مرضیه در سالخوردگی، هنگامی که میتوانست تنها به بازآفرینی خاطرات هنری گذشته بپردازد، تصمیم گرفت در رویدادهای سیاسی زمان خود نیز حضور داشته باشد.
این انتخاب، موافقتها و مخالفتهای فراوانی برانگیخت؛ اما او تا پایان عمر از آن فاصله نگرفت.
بانوی آواز ایران، بر فراز تانکهای ارتش آزادیبخش در قرارگاه اشرف، بار دیگر برای جمعیت آواز میخواند.
در ادامه، فصل ششم به بازگشت و اعلام علنی پیوستن مرضیه به مقاومت و فصل هفتم به کنسرت تاریخی اشرف، صحنه تانکهای چیفتن و اجرای «مرگ ظالمان» اختصاص خواهد داشت.
فصل ششم ـ بازگشت از ایران؛ اعلام علنی پیوستن مرضیه به مقاومت
از دیدار با مریم رجوی تا انتخابی که دیگر پنهان نماند
در زندگی بعضی انسانها، لحظههایی وجود دارد که تمام گذشته را به آیندهای متفاوت پیوند میزند. برای مرضیه، سال ۱۳۷۳ یکی از همین لحظهها بود. او پس از نزدیک به پانزده سال دوری از صحنه، در سنی که بسیاری از هنرمندان دوران فعالیت حرفهای خود را پشت سر گذاشتهاند، تصمیم گرفت بار دیگر در برابر مردم ظاهر شود؛ اما این بار نه صرفاً بهعنوان خوانندهای نامدار، بلکه بهعنوان هنرمندی که موضع سیاسی خود را آشکارا اعلام میکرد.
مرضیه در پاریس با مریم رجوی دیدار کرده بود. این ملاقات، چنانکه در زندگی و فعالیتهای بعدی او آشکار شد، به آشنایی گذرایی محدود نماند. او در همان سال به شورای ملی مقاومت ایران پیوست و از آن پس نامش در کنار فعالیتهای این شورا و سازمان مجاهدین خلق قرار گرفت.
برای شناخت اهمیت این رویداد، باید به موقعیت مرضیه در آن روزگار بازگشت. او خوانندهای گمنام نبود که برای شناختهشدن به یک جریان سیاسی نیاز داشته باشد. بیش از چهار دهه فعالیت هنری، همکاری با آهنگسازان برجسته، حضور در برنامههای گلها و محبوبیت گسترده در میان شنوندگان ایرانی، پیش از سال ۱۳۵۷ برای او اعتباری مستقل فراهم کرده بود.
در واقع، مرضیه در سال ۱۳۷۳ چیزی را به میدان سیاست آورد که از پیش در اختیار داشت: نامی شناختهشده، صدایی ماندگار و جایگاهی تثبیتشده در تاریخ موسیقی ایران.
اما آنچه انتخاب او را متمایز میکرد، تنها شهرتش نبود؛ صراحتی بود که بعدها در توضیح تصمیم خود نشان داد.
بازگشت به ایران؛ دشواری عملیکردن یک تصمیم
در روایت مربوط به نخستین دیدار مرضیه با مریم رجوی، رویدادی وجود دارد که بدون پرداختن به آن، یکی از مهمترین حلقههای زندگینامه او ناتمام میماند.
بر اساس این روایت، مرضیه پس از ملاقات در پاریس تصمیم گرفت به ایران بازگردد، امور شخصی و خانوادگی خود را سامان دهد و سپس دوباره از کشور خارج شود تا به مقاومت بپیوندد.
این تصمیم را باید در شرایط سال ۱۳۷۳ فهمید.
مرضیه هنرمندی شناختهشده بود که پس از انقلاب از امکان اجرای عمومی در ایران محروم مانده بود. پیوستن علنی او به شورای ملی مقاومت، جریانی که در مخالفت با حکومت ایران فعالیت میکرد، میتوانست پیامدهای جدی برای زندگی و رفتوآمدش داشته باشد.
بازگشت موقت به ایران، در چنین شرایطی، کاری نبود که بتوان آن را بدون نگرانی انجام داد.
این بخش از سرگذشت او نشان میدهد که خروج نهایی از ایران را نباید صرفاً یک جابهجایی جغرافیایی دانست. برای زنی که دههها در کشور خود زندگی کرده بود، ترک ایران به معنای فاصلهگرفتن از خانه، خاطرات، وابستگیهای شخصی و بخش بزرگی از گذشتهاش بود.
مرضیه میخواست زندگی پیشین خود را سامان دهد و سپس زندگی تازهای را آغاز کند.
برای بازسازی دقیق این مرحله، تاریخ سفر بازگشت و خروج دوباره و همچنین جزئیات گفتوگوهای او هنوز باید با خاطرات یا اسناد مستقیم تطبیق داده شوند. اما اصل این روایت، بهعنوان یکی از بخشهای مهم خاطرات مربوط به پیوستن مرضیه، جایگاهی روشن در زندگینامه دارد.
اعلام پیوستن؛ عبور از سکوت به موضعگیری آشکار
مرضیه در سال ۱۹۹۴ پیوستن خود به شورای ملی مقاومت ایران را علنی کرد.
این اعلام، پایان یک دوره و آغاز دورهای دیگر بود.
در سالهای پیش از آن، بسیاری از ایرانیان مرضیه را با تصنیفها و آوازهایش میشناختند. اکنون همان هنرمند در کنار مریم رجوی ظاهر میشد و مخالفت خود با حکومت ایران را آشکارا بیان میکرد.
این انتخاب، برای حکومت ولایت فقیه نیز از نظر نمادین اهمیت داشت. خوانندهای که پس از انقلاب از فعالیت عمومی محروم مانده بود، در خارج از کشور بار دیگر به صحنه بازمیگشت و این بازگشت را با مخالفت سیاسی علنی همراه میکرد.
مرضیه دیگر تنها درباره محرومیت هنری خود سخن نمیگفت. او تصمیم گرفته بود به جریانی بپیوندد که هدف اعلامشدهاش تغییر حکومت ایران بود.
این تفاوت مهمی است.
ممکن بود یک هنرمند پس از خروج از ایران، از ممنوعیت آواز زنان انتقاد کند، کنسرت برگزار کند و فعالیت خود را بدون وابستگی سیاسی ادامه دهد. مرضیه اما راه دیگری برگزید: عضویت در شورای ملی مقاومت و همراهی با مجاهدین خلق.
این انتخاب در میان ایرانیان تبعیدی با واکنشهای متفاوتی روبهرو شد. هواداران مقاومت از آن استقبال کردند و مخالفان مجاهدین نیز درباره تصمیم او انتقادهایی مطرح کردند.
با این همه، مرضیه انتخاب خود را پنهان نکرد. در کنسرتها، سخنرانیها و حضورهای عمومی، رابطهاش با مقاومت آشکار بود.
مریم رجوی؛ از نخستین دیدار تا همراهی سالهای بعد
دیدار مرضیه با مریم رجوی در پاریس، آغاز رابطهای بود که در سالهای بعد نیز ادامه یافت.
مرضیه در برنامههای مرتبط با شورای ملی مقاومت شرکت کرد و در فعالیتهای هنری این جریان حضور داشت. در سالهای پایانی زندگی نیز ارتباط او با مریم رجوی حفظ شد.
برای نگارش تاریخ این رابطه، باید میان دو موضوع تمایز گذاشت: نخست، رویدادهای عمومی و ثبتشده، مانند دیدارها، سخنرانیها و کنسرتها؛ دوم، خاطرات و روایتهای نزدیکان درباره رابطه شخصی و عاطفی آن دو.
هر دو بخش برای زندگینامه اهمیت دارند.
مرضیه در سالخوردگی، علاوه بر فعالیت هنری، با دشواریهای زندگی در تبعید و سپس بیماری روبهرو شد. روایتهایی از همراهی و مراقبت مریم رجوی در واپسین روزهای زندگی او وجود دارد که در فصل مربوط به بیماری و درگذشت، با جزئیات بیشتری بررسی خواهد شد.
اما ریشه این همراهی را باید در همان سال ۱۳۷۳ جستوجو کرد؛ زمانی که مرضیه تصمیم گرفت ارتباط خود با مقاومت را علنی سازد.
انتخابی که با کنسرت و سخنرانی ادامه یافت
اعلام پیوستن مرضیه به مقاومت، تنها یک رویداد خبری نبود.
او در سالهای پس از آن، به اجرای برنامههای هنری در خارج از کشور پرداخت و در گردهماییهای مرتبط با شورای ملی مقاومت حضور یافت.
از مهمترین رویدادهای این دوره، کنسرت او در قرارگاه اشرف بود.
مرضیه پس از سالها محرومیت از اجرای عمومی، در جمع اعضا و فرماندهان ارتش آزادیبخش ملی ایران آواز خواند. صحنه این اجرا بر فراز تانکها برپا شده بود؛ تصویری که به یکی از شناختهشدهترین نمادهای دوره دوم زندگی او تبدیل شد.
برای مرضیه، این حضور تنها بازگشت به آواز نبود. او با انتخاب محل اجرا و مخاطبان خود، موضع سیاسیاش را نیز به نمایش میگذاشت.
خوانندهای که سالها از صحنههای رسمی ایران دور مانده بود، اکنون در محیطی کاملاً متفاوت آواز میخواند.
این رویداد، از نظر تصویری و تاریخی، یکی از مهمترین صحنههای زندگی اوست و در فصل هفتم بهصورت مستقل بررسی خواهد شد.
از عضویت در شورای ملی مقاومت تا درخواست پیوستن به ارتش آزادیبخش
اگر کسی تصور میکرد که رابطه مرضیه با مجاهدین به کنسرتها و حضور در مراسم محدود خواهد ماند، نامه او در سال ۱۳۷۶ تصویر دیگری ارائه داد.
مرضیه در ۲۱ مهر ۱۳۷۶ نامهای خطاب به مسعود رجوی نوشت و خواستار پیوستن به ارتش آزادیبخش ملی ایران شد.
او در این نامه تأکید کرد که تصمیمش شخصی است و مسئولیت پیامدهای آن را میپذیرد.
درخواست او صرفاً حضور افتخاری در کنار نیروهای ارتش نبود. مرضیه میخواست در زندگی آنان مشارکت داشته باشد و خود را از امتیازهای ویژهای که ممکن بود به دلیل شهرت یا سنش برای او در نظر گرفته شود، جدا کند.
اهمیت این نامه در آن است که درباره انگیزه و خواست مرضیه، بهجای حدسزدن، میتوان به سخنان خود او مراجعه کرد.
او در هفتادوسهسالگی، با آگاهی از موقعیت و محدودیتهای سنی خود، چنین درخواستی را مطرح کرده بود.
این تصمیم، مرحله تازهای در زندگی او به شمار میرفت.
مرضیه دیگر تنها هنرمندی نبود که به شورای ملی مقاومت پیوسته و در برنامههای آن آواز میخواند. او خواستار حضور در ساختار ارتش آزادیبخش شده بود.
این موضوع نشان میدهد که رابطه او با مجاهدین، در نگاه خودش، به همکاری هنری محدود نمیشد.
بازتاب انتخاب مرضیه در میان ایرانیان خارج کشور
اعلام پیوستن مرضیه به مقاومت، واکنشهای مختلفی برانگیخت.
برای بخشی از ایرانیان تبعیدی، بازگشت یکی از بزرگترین زنان آواز ایران به صحنه، پس از سالها سکوت، رویدادی مهم بود. برای هواداران شورای ملی مقاومت، همراهی علنی مرضیه با این شورا اهمیت سیاسی ویژهای داشت.
در مقابل، کسانی نیز بودند که با سازمان مجاهدین خلق اختلافنظر داشتند و از پیوند فعالیت هنری مرضیه با این سازمان انتقاد میکردند.
این واکنشها بخشی از فضای سیاسی جامعه ایرانیان خارج کشور در دهه ۱۳۷۰ بود.
اما صرفنظر از این اختلافنظرها، یک واقعیت روشن باقی میماند: مرضیه در تصمیم خود استمرار نشان داد.
او از پیوستن به مقاومت عقب ننشست و در سالهای بعد نیز در برنامههای آن حضور یافت.
کنسرتهای او در اروپا و آمریکا، سخنانش درباره مجاهدین و درخواستش برای پیوستن به ارتش آزادیبخش، همگی نشان میدهند که انتخاب سال ۱۳۷۳، تصمیمی موقت نبود.
فرجام فصل ششم ـ از یک نام هنری تا یک انتخاب سیاسی
مرضیه در سال ۱۳۷۳، پس از سالها دوری از صحنه، بار دیگر در برابر مردم ظاهر شد.
اما بازگشت او با بازگشت معمول یک خواننده به فعالیت حرفهای تفاوت داشت.
او تصمیم گرفت نام و صدای خود را به یک موضع سیاسی آشکار پیوند بزند و در کنار شورای ملی مقاومت و سازمان مجاهدین خلق قرار گیرد.
دیدار با مریم رجوی، اعلام پیوستن به مقاومت، حضور در اشرف و نامه درخواست عضویت در ارتش آزادیبخش، مراحل مختلف همین انتخاب بودند.
در تاریخ زندگی مرضیه، این رویدادها را نمیتوان از یکدیگر جدا کرد.
او در جوانی برای رسیدن به صحنه موسیقی تلاش کرده بود. در میانسالی از امکان اجرای عمومی محروم شد. و در سالخوردگی، نهتنها به آواز بازگشت، بلکه تصمیم گرفت زندگی خود را در مسیری سیاسی ادامه دهد.
این انتخاب، بخش جداییناپذیر زندگی مرضیه است؛ انتخابی که خود آن را علنی کرد و مسئولیتش را پذیرفت.
و اکنون نوبت یکی از برجستهترین صحنههای این زندگی فرا میرسد: کنسرت مرضیه در قرارگاه اشرف، بر فراز تانکها و در جمع اعضای ارتش آزادیبخش.
فصل هفتم
اشرف؛ وقتی مرضیه بر فراز تانکها آواز خواند
از پانزده سال سکوت تا فریاد «مرگ ظالمان»
در تاریخ زندگی هنرمندان، لحظاتی وجود دارند که هیچگاه در قالب یک اجرای معمولی نمیگنجند. لحظاتی که صحنه، تماشاگر، موسیقی و شرایط تاریخی چنان به یکدیگر پیوند میخورند که حاصل آن، از یک رویداد هنری فراتر میرود و به نشانهای از یک انتخاب تبدیل میشود.
برای مرضیه، کنسرت قرارگاه اشرف یکی از همین لحظات بود.
بانوی آواز ایران، زنی که دههها پیش صدایش از رادیو در خانههای ایرانیان طنین انداخته بود، پس از نزدیک به پانزده سال محرومیت از اجرای عمومی در ایران، این بار در برابر اعضای ارتش آزادیبخش ملی ایران ظاهر شد؛ نه در تالار رودکی، نه در استودیوی رادیو و نه در یکی از سالنهای مجلل پاریس، بلکه بر صحنهای که از تانکهای نظامی ساخته شده بود.
همین تصویر، بهتنهایی، بخش بزرگی از داستان را بازگو میکند.
مرضیهای که حکومت خمینی آوازش را از صحنههای رسمی حذف کرده بود، اکنون در برابر نیروهایی آواز میخواند که آشکارا برای سرنگونی همان حکومت سازمان یافته بودند.
این یک کنسرت معمولی نبود. اعلام آشکار پیوند هنر او با انتخاب سیاسیاش بود.
۱. راهی به سوی اشرف؛ از پاریس تا قرارگاه مقاومت
در سال ۱۳۷۳، پس از دیدار با مریم رجوی و اعلام پیوستن به شورای ملی مقاومت ایران، مرضیه مرحله تازهای از زندگی خود را آغاز کرده بود.
برای بسیاری از هنرمندان، خروج از ایران و اقامت در اروپا فرصتی برای بازگشت به فعالیت حرفهای بود. مرضیه نیز میتوانست در سالنهای موسیقی اروپا کنسرت برگزار کند و با اتکا به اعتبار هنری گذشتهاش، بار دیگر در برابر دوستداران آواز ایرانی ظاهر شود.
اما او تصمیم گرفت نخستین حضورهای مهم این دوره را به مقاومت ایران پیوند بزند.
قرارگاه اشرف در عراق، در آن سالها از مراکز اصلی استقرار سازمان مجاهدین خلق و ارتش آزادیبخش ملی ایران بود. نیروهای این ارتش در آنجا آموزش میدیدند، زندگی میکردند و فعالیتهای تشکیلاتی و نظامی خود را پیش میبردند.
حضور مرضیه در چنین مکانی، معنایی روشن داشت.
او برای دیدار با یک گروه هنری یا شرکت در جشنوارهای موسیقایی به اشرف نمیرفت. میخواست در برابر اعضای سازمانی آواز بخواند که پیوستن به مقاومت آن را علناً اعلام کرده بود.
در اینجا، تفاوت میان حمایت لفظی و حضور عملی آشکار میشد.
مرضیه به بیان یک موضع سیاسی از فاصله دور بسنده نکرد. به اشرف رفت و در برابر اعضای ارتش آزادیبخش ایستاد.
این حضور، یکی از نخستین نشانههای آشکار استمرار انتخابی بود که در پاریس آغاز شده بود.
۲. صحنهای از تانکهای چیفتن؛ تصویری خلاف تمام قواعد کنسرت
در روایتهای منتشرشده از کنسرت تاریخی مرضیه در اشرف، از صحنهای سخن گفته میشود که بر فراز تانکهای ارتش آزادیبخش برپا شده بود؛ تانکهایی که در خاطرات این رویداد از آنها با عنوان چیفتن یاد شده است.
در یک اجرای معمولی، صحنه را برای نمایش هنر آماده میکنند. نورپردازی، پردهها، جایگاه نوازندگان و امکانات صوتی، همه در خدمت موسیقی قرار میگیرند.
اما در اشرف، خود صحنه حامل پیام بود.
تانکها، که در حالت معمول ابزار جنگ هستند، این بار پایههای جایگاهی شده بودند که یک خواننده بر آن میایستاد.
این تصویر، دو بخش ظاهراً دور از یکدیگر را به هم پیوند میداد: موسیقی و مبارزه سیاسی.
برای مرضیه، حضور بر چنین صحنهای به معنای پشتکردن به گذشته هنریاش نبود. او همان خوانندهای بود که سالها شعر و موسیقی ایرانی را اجرا کرده بود. تفاوت در این بود که اکنون میخواست هنر خود را در خدمت انتخاب سیاسیاش نیز قرار دهد.
از همین رو، صحنه اشرف را نمیتوان تنها بهعنوان ابتکاری در طراحی یک کنسرت توصیف کرد.
مرضیه با ایستادن بر فراز تانکها، پیامی آشکار درباره همراهی خود با ارتش آزادیبخش فرستاد.
این تصویر بعدها به یکی از شناختهشدهترین تصاویر دوران دوم زندگی او تبدیل شد.
۳. بازگشت صدا؛ پانزده سال انتظار در برابر یک جمعیت
برای درک اهمیت آن روز، باید دوباره به پانزده سال پیش بازگشت.
مرضیه تا پیش از انقلاب ۱۳۵۷ یکی از برجستهترین زنان آواز ایران بود. صدایش از رادیو پخش میشد، با آهنگسازان بزرگ همکاری داشت و در میان شنوندگان موسیقی ایرانی جایگاهی شناختهشده پیدا کرده بود.
اما پس از استقرار حکومت ولایت فقیه، محدودیتهای اعمالشده بر آواز زنان، امکان ادامه فعالیت عمومی پیشین را از او گرفت.
سالها گذشت.
در این مدت، صدای مرضیه در ضبطهای قدیمی زنده بود، اما خود او دیگر نمیتوانست همانند گذشته در برابر مردم آواز بخواند.
اکنون در اشرف، این فاصله طولانی شکسته میشد.
مرضیه بار دیگر در برابر جمعیتی ایستاده بود که انتظار شنیدن صدایش را میکشید.
میتوان تصور کرد که چنین لحظهای برای هنرمندی با آن گذشته، چه اندازه اهمیت داشته است. اما برای بازسازی تاریخی آن، باید از نسبتدادن احساسات و سخنان ثبتنشده به او خودداری کرد.
آنچه از خود رویداد روشن است، بهاندازه کافی گویاست: مرضیه پس از سالهای طولانی دوری از صحنه، بار دیگر آواز خواند و محل اجرای خود را آگاهانه انتخاب کرده بود.
او دیگر تنها خوانندهای نبود که برای شنوندگانش برنامه اجرا میکرد؛ در برابر کسانی ایستاده بود که آنان را همراهان انتخاب سیاسی خود میدانست.
۴. «مرگ ظالمان»؛ آواز در برابر قدرت
یکی از بخشهای مهم این کنسرت، اجرای اثری است که در روایتهای مربوط به آن با عنوان «مرگ ظالمان» شناخته میشود.
همین عنوان، فاصله میان این اجرا و بخش بزرگی از کارنامه پیشین مرضیه را نشان میدهد.
در دوران رادیو و برنامه گلها، بسیاری از آثار او بر شعر عاشقانه، اندوه، امید، زیبایی و تجربههای انسانی استوار بودند. اکنون در اشرف، موسیقی با اعتراض سیاسی آشکار پیوند میخورد.
مرضیه از زبان هنر برای بیان مخالفت خود با حکومت استفاده میکرد.
اهمیت این اجرا تنها در مضمون سیاسی آن نبود. این حقیقت که خوانندهای با سابقه چند دهه حضور در موسیقی اصیل ایران، چنین اثری را در جمع نیروهای ارتش آزادیبخش اجرا میکرد، به آن معنایی فراتر میداد.
برای هواداران مقاومت، این صحنه نماد بازگشت هنرمندی بود که حکومت نتوانسته بود او را برای همیشه از آواز بازدارد.
برای خود مرضیه نیز، بر اساس مواضع علنی بعدیاش، حضور در کنار مقاومت بخشی از تصمیمی بود که مسئولیت آن را پذیرفته بود.
با این همه، باید میان آنچه در روایتهای منتشرشده آمده و جزئیاتی که هنوز به بازبینی فیلم اصلی نیاز دارند، تفاوت گذاشت. ترتیب قطعات کنسرت، متن کامل سخنان مرضیه و چگونگی اجرای «مرگ ظالمان» باید از نسخه تصویری یا صوتی برنامه استخراج شود تا هیچ جمله یا صحنهای بهاشتباه به او نسبت داده نشود.
اما اصل موضوع روشن است: مرضیه از این پس، موسیقی را از موضع سیاسی خود جدا نمیکرد.
۵. هنرمندی که شهرتش را پیش از سیاست به دست آورده بود
در بررسی کنسرت اشرف، نکتهای وجود دارد که نباید فراموش شود.
مرضیه پیش از پیوستن به شورای ملی مقاومت، هنرمندی مشهور و صاحباعتبار بود.
او برای کسب شهرت به اشرف نرفته بود. نامش پیش از آن در تاریخ موسیقی ایران ثبت شده بود و آثارش در میان ایرانیان شناخته میشدند.
همین موضوع، انتخاب او را از نظر تاریخی برجسته میکند.
مرضیه میتوانست اعتبار هنری خود را در خارج کشور حفظ کند، بیآنکه وارد فعالیتهای سیاسی سازمانیافته شود.
اما تصمیم گرفت راه دیگری در پیش بگیرد.
او نهتنها در کنسرتهای مقاومت شرکت کرد، بلکه بعدها خواستار پیوستن به ارتش آزادیبخش شد.
بنابراین، کنسرت اشرف را باید در امتداد یک مسیر دید؛ مسیری که از دیدار با مریم رجوی آغاز شد، با اعلام پیوستن به شورای ملی مقاومت ادامه یافت و در نامه ۲۱ مهر ۱۳۷۶ به مسعود رجوی به مرحله تازهای رسید.
اگر این پیوستگی نادیده گرفته شود، کنسرت اشرف به یک تصویر عجیب و استثنایی تقلیل مییابد.
اما هنگامی که آن را در متن زندگی مرضیه قرار دهیم، معنای واقعیاش آشکار میشود: هنرمندی که پس از سالها محرومیت، تصمیم گرفت بازگشت خود به صحنه را با پیوستن به یک مقاومت سیاسی همراه کند.
۶. در برابر زنان و مردان ارتش آزادیبخش
مخاطبان مرضیه در اشرف، با شنوندگان برنامه گلها تفاوت داشتند.
او این بار در برابر اعضای یک تشکیلات سیاسی و نظامی آواز میخواند؛ زنانی و مردانی که زندگی خود را در چارچوب سازمان مجاهدین خلق و ارتش آزادیبخش تنظیم کرده بودند.
برای این جمعیت، حضور مرضیه تنها یک برنامه هنری نبود.
زنی که نامش با تاریخ موسیقی ایران پیوند داشت، به قرارگاه آنان آمده بود و آشکارا همراهی خود را اعلام میکرد.
در این رویداد، رابطه میان هنرمند و مخاطب شکل متفاوتی پیدا میکرد.
مرضیه برای کسانی آواز میخواند که با آنان موضع سیاسی مشترکی اعلام کرده بود. از سوی دیگر، اعضای ارتش آزادیبخش نیز با هنرمندی روبهرو بودند که اعتبار و شهرتش را پیش از پیوستن به مقاومت به دست آورده بود.
این ارتباط دوطرفه، به کنسرت اشرف جایگاهی خاص در تاریخ فعالیتهای هنری شورای ملی مقاومت بخشید.
در سالهای بعد نیز مرضیه بارها در برنامهها و گردهماییهای مرتبط با مقاومت حضور یافت.
بنابراین، اشرف را باید آغاز یکی از مهمترین دورههای فعالیت او دانست، نه یک حضور استثنایی و تکرارنشدنی.
۷. از تانکها تا تالارهای اروپا و آمریکا
پس از کنسرت اشرف، مرضیه فعالیت هنری خود را در خارج از ایران ادامه داد.
او در برنامهها و کنسرتهایی در اروپا و آمریکا حضور یافت و بار دیگر در برابر جمعیتهای بزرگ آواز خواند.
این اجراها از نظر هنری اهمیت داشتند؛ زیرا نشان میدادند که او پس از سالها دوری از صحنه، همچنان میتواند با مخاطبان ارتباط برقرار کند.
اما تفاوتی اساسی با دوران پیش از انقلاب وجود داشت.
مرضیه اکنون در بسیاری از برنامههای خود، در کنار آواز، درباره مواضع سیاسیاش نیز سخن میگفت.
نام او در اطلاعیهها، گردهماییها و فعالیتهای مرتبط با شورای ملی مقاومت دیده میشد.
در این دوره، زندگی هنری و سیاسی مرضیه به یکدیگر پیوند خورده بودند.
این پیوند برای همه شنوندگان او یکسان ارزیابی نمیشد. برخی آن را نشانه شجاعت و استقلال رأی میدانستند و برخی با انتخاب سیاسی او موافق نبودند.
اما آنچه نمیتوان انکار کرد، استمرار تصمیم مرضیه بود.
او در سالهای بعد از این انتخاب فاصله نگرفت و تا پایان زندگی در کنار مقاومت باقی ماند.
۸. از صحنه اشرف تا نامه تاریخی ۲۱ مهر ۱۳۷۶
سه سال پس از پیوستن علنی مرضیه به مقاومت، رویدادی رخ داد که معنای حضور او در اشرف را روشنتر کرد.
در ۲۱ مهر ۱۳۷۶، مرضیه نامهای خطاب به مسعود رجوی نوشت و درخواست کرد به ارتش آزادیبخش ملی ایران بپیوندد.
در آن هنگام، او حدود هفتادوسه سال داشت.
این درخواست، با توجه به سن، شهرت و پیشینه هنری او، اقدامی معمولی نبود.
مرضیه در نامه خود بر استقلال تصمیمش تأکید کرد و مسئولیت پیامدهای آن را بر عهده گرفت.
در اینجا، آنچه پیشتر بر صحنه تانکها دیده شده بود، به یک درخواست رسمی و مکتوب تبدیل میشد.
مرضیه دیگر تنها برای نیروهای ارتش آزادیبخش آواز نمیخواند؛ میخواست خود نیز به آنان بپیوندد.
از این منظر، کنسرت اشرف و نامه سال ۱۳۷۶ دو رویداد جداگانه نیستند.
نخستین رویداد، حضور هنری و سیاسی او را در کنار ارتش آزادیبخش نشان میداد. دومین رویداد، خواست او برای مشارکت مستقیمتر در همان مجموعه را آشکار میکرد.
این پیوستگی، یکی از مهمترین ویژگیهای زندگی مرضیه در دهه ۱۳۷۰ است.
۹. تصویری که در حافظه مقاومت باقی ماند
از میان عکسها و تصاویر زندگی مرضیه، صحنه آوازخواندن او بر فراز تانکها جایگاهی متفاوت دارد.
این تصویر، برخلاف عکسهای معمول یک خواننده در سالن کنسرت، بهسرعت مخاطب را با پرسشی روبهرو میکند: چرا بانوی نامدار آواز ایران در چنین مکانی ایستاده است؟
پاسخ را باید در زندگی او جستوجو کرد.
مرضیه سالها از اجرای عمومی در ایران محروم مانده بود. پس از خروج از کشور، تصمیم گرفت به شورای ملی مقاومت بپیوندد و از صدای خود برای بیان مخالفت سیاسیاش استفاده کند.
حضور در اشرف، یکی از آشکارترین جلوههای همین تصمیم بود.
این تصویر برای هواداران مقاومت، نمادی از همراهی هنر و مبارزه سیاسی شد.
اما برای تاریخنگار، اهمیت آن در چیزی فراتر از ارزش نمادینش نهفته است: تصویری است از انتخاب یک انسان در مرحلهای از زندگی که بسیاری دیگر از فعالیتهای پرهزینه فاصله میگیرند.
مرضیه در آن زمان جوان نبود. او تجربه دههها فعالیت هنری، محرومیت از صحنه و زندگی در شرایط سیاسی متفاوت را پشت سر گذاشته بود.
بنابراین، حضورش در اشرف را باید در متن همین تجربه طولانی فهمید.
۱۰. اشرف؛ پایان سکوت یا آغاز تعهدی تازه؟
آیا کنسرت اشرف پایان پانزده سال سکوت مرضیه بود؟
از یک منظر، بله. او بار دیگر در برابر جمعیت آواز خوانده بود و امکان فعالیت هنری در خارج از ایران را به دست آورده بود.
اما اگر زندگی او را تنها با این معیار بسنجیم، بخش مهمتری از داستان نادیده میماند.
اشرف برای مرضیه فقط محل بازگشت به آواز نبود. یکی از مکانهایی بود که او انتخاب سیاسی خود را در آن به نمایش گذاشت.
مرضیه از این پس در فعالیتهای هنری و سیاسی شورای ملی مقاومت حضور داشت و در سال ۱۳۷۶ حتی درخواست پیوستن به ارتش آزادیبخش را مطرح کرد.
این تحول نشان میدهد که بازگشت او به صحنه، در ذهن خودش با تعهدی سیاسی همراه شده بود.
او نمیخواست صرفاً سالهای ازدسترفته آوازخوانی را جبران کند. تصمیم گرفته بود در برابر حکومتی که آن را مسئول محرومیت خود و بسیاری از زنان ایرانی میدانست، موضع بگیرد.
از همین رو، نمیتوان زندگی مرضیه پس از سال ۱۳۷۳ را تنها با شمار کنسرتها یا فهرست آثار هنری او توضیح داد.
این دوره، تاریخ انتخابی است که هنر و سیاست را در زندگی او به یکدیگر پیوند زد.
فرجام فصل هفتم ـ صدایی بر فراز تانکها
در آن روز تاریخی در اشرف، مرضیه بر صحنهای ایستاد که با تمام صحنههای پیشین زندگیاش تفاوت داشت.
او سالها در استودیوهای رادیو، تالارهای موسیقی و در کنار برجستهترین آهنگسازان ایران آواز خوانده بود.
اما این بار، صحنه از تانکها ساخته شده بود و مخاطبانش اعضای ارتش آزادیبخش ملی ایران بودند.
همین تفاوت، معنای آن اجرا را آشکار میکرد.
مرضیه پس از پانزده سال دوری از صحنههای عمومی ایران، بار دیگر آواز میخواند؛ اما بازگشتش را به یک تصمیم سیاسی آشکار پیوند زده بود.
حکومت ولایت فقیه توانسته بود امکان اجرای عمومی او را در ایران محدود کند، اما نتوانسته بود صدای ضبطشدهاش را از حافظه مردم پاک کند یا مانع بازگشتش به صحنه در خارج کشور شود.
اکنون مرضیه با انتخاب خود در کنار مجاهدین خلق قرار گرفته بود و این همراهی را نه پنهان میکرد و نه به یک حمایت تشریفاتی محدود میساخت.
سه سال بعد، نامه او به مسعود رجوی نشان داد که حضور در اشرف تنها یک اجرای هنری نبوده است.
مرضیه میخواست فراتر از یک خواننده همراه مقاومت باشد؛ میخواست خود را عضوی از ارتش آزادیبخش بداند.
در تاریخ زندگی او، صحنه تانکها نقطهای است که هنر، سالهای محرومیت و انتخاب سیاسی در یک تصویر به یکدیگر میرسند.
تصویری از زنی که در جوانی صدایش را به موسیقی ایران بخشیده بود، در میانسالی از صحنه محروم شد و در سالخوردگی تصمیم گرفت دوباره آواز بخواند؛ این بار در کنار مقاومتی که خود برگزیده بود.
مرضیه بر فراز تانکها ایستاد و آواز خواند.
اما داستان او در همان صحنه پایان نیافت.
سه سال بعد، در ۲۱ مهر ۱۳۷۶، نامهای نوشت که شاید صریحترین سند اراده سیاسی او در این دوره باشد.
در آن نامه، بانوی آواز ایران از مسعود رجوی درخواست کرد به ارتش آزادیبخش ملی ایران بپیوندد.
فصل هشتم ـ نامه به مسعود رجوی؛ «میخواهم رزمنده ارتش آزادیبخش باشم»
در فصل هشتم، متن نامه ۲۱ مهر ۱۳۷۶، انگیزههای اعلامشده مرضیه، پاسخ مسعود رجوی و گفتوگوهای ثبتشده پیرامون این درخواست، محور اصلی روایت خواهند بود؛ جایی که بهجای سخنگفتن از طرف مرضیه، اجازه میدهیم خود او با کلمات و تصمیمش سخن بگوید.
نامهای که مرضیه با آن سرنوشت خود را نوشت
۲۱ مهر ۱۳۷۶؛ از بانوی آواز ایران تا رزمنده ارتش آزادیبخش ملی
در تاریخ زندگی مرضیه، ۲۱ مهر تنها یادآور روز درگذشت او نیست. سیزده سال پیش از آن، در ۲۱ مهر ۱۳۷۶، واقعهای رخ داد که شاید بیش از هر کنسرت، مصاحبه یا سخنرانی دیگری، عمق انتخاب سیاسی این هنرمند را آشکار میکند.
در آن روز، اشرفالسادات مرتضایی، مرضیه، بانوی نامدار آواز ایران، در هفتادوسهسالگی قلم برداشت و نامهای خطاب به مسعود رجوی نوشت. موضوع نامه نه برگزاری کنسرت بود، نه درخواست امکانات هنری، نه انتشار آلبوم و نه حتی تقاضای دیدار با رهبران مقاومت.
مرضیه درخواست کرده بود که بهعنوان رزمنده به ارتش آزادیبخش ملی ایران بپیوندد.
این تصمیم را باید در امتداد زندگی زنی فهمید که بیش از نیمقرن برای مردم ایران آواز خوانده، پس از انقلاب ۱۳۵۷ از اجرای عمومی در کشور خود محروم شده، پانزده سال سکوت را پشت سر گذاشته و سرانجام در سال ۱۳۷۳ به شورای ملی مقاومت ایران پیوسته بود.
اما در مهر ۱۳۷۶، مرضیه گامی فراتر برداشت.
او نمیخواست تنها هنرمندی باشد که در گردهماییهای مقاومت آواز میخواند. میخواست زندگی خود را با زندگی زنان و مردانی پیوند بزند که در قرارگاههای ارتش آزادیبخش حضور داشتند.
و هنگامی که با مخالفت روبهرو شد، تصمیم گرفت خواستهاش را بهصورت مکتوب اعلام کند.
آن نامه اکنون در اختیار ماست؛ نامهای که بهجای حدسزدن درباره انگیزههای مرضیه، اجازه میدهد خود او سخن بگوید.
۱. غروب ۲۱ مهر؛ درخواستی که انتظارش را نداشتند
بر اساس روایت مسعود رجوی در پیام منتشرشده پس از درگذشت مرضیه در مهر ۱۳۸۹، ماجرا در پایان یکی از نشستهای شورای ملی مقاومت در عراق آغاز شد.
مرضیه قرار بود به فرانسه بازگردد. محل زندگی و فعالیت هنری او در پاریس فراهم بود و برنامههای موسیقاییاش میتوانست در همانجا ادامه پیدا کند.
اما او سفر بازگشت را لغو کرده بود.
مسعود رجوی در بازگویی آن روز مینویسد که مریم رجوی به او اطلاع داد مرضیه میخواهد با وی دیدار کند و تصمیم گرفته است در ارتش آزادیبخش بماند.
به روایت او، مریم توضیح داده بود که مرضیه بر انتخاب خود اصرار دارد و حتی مخالفت مسعود رجوی نیز نمیتواند تصمیمش را تغییر دهد.
این نخستین نکته مهم آن روز است.
درخواستی که مرضیه مطرح کرده بود، برخلاف تصور رایج درباره نقش یک هنرمند سالخورده در یک مجموعه سیاسی و نظامی بود.
مرضیه هفتادوسه سال داشت. سالها فعالیت حرفهای و تجربه زندگی را پشت سر گذاشته بود و از مشکلات جسمی نیز رنج میبرد.
از سوی دیگر، زندگی در قرارگاههای ارتش آزادیبخش در عراق با زندگی در پاریس تفاوت فراوانی داشت. شرایط آبوهوایی، امکانات درمانی، خطرات امنیتی و دشواریهای زندگی روزمره، همگی موضوعاتی بودند که نمیشد نادیده گرفت.
مسعود رجوی در روایت خود میگوید که با ماندن مرضیه مخالفت کرده و توضیح داده بود که محیط قرارگاه برای سن و وضعیت جسمی او مناسب نیست.
اما مرضیه پاسخ دیگری داشت.
او نمیخواست به دلیل شهرت هنری یا سالخوردگی، از زندگی کسانی که آنان را همراهان خود میدانست جدا بماند.
در این نقطه، گفتوگو از یک درخواست معمولی فراتر رفت و به بحثی درباره حق انتخاب شخصی تبدیل شد.
۲. «نمیخواهم زن ویژه باشم»
یکی از مهمترین بخشهای روایت دیدار، جملهای است که مسعود رجوی از زبان مرضیه نقل میکند.
مرضیه گفته بود:
«نمیخواهم زن ویژه باشم، من رزمنده ارتش آزادیبخش هستم».
این عبارت کوتاه، کلید فهم نامهای است که اندکی بعد نوشته شد.
مرضیه در گذشته هنری خود، جایگاهی ممتاز داشت. در موسیقی ایران، نام او در کنار خوانندگان برجسته و استادان بزرگ قرار گرفته بود. طبیعی بود که در سالخوردگی، اطرافیانش برای او امکانات و مراقبتهای ویژه فراهم کنند.
در همان روایت آمده است که مریم رجوی برای اقامت و فعالیت هنری او در پاریس امکاناتی از جمله خانه، استودیو و همکاری ارکستر فراهم کرده بود.
اما مسئله مرضیه کمبود امکانات نبود.
او میخواست در کنار اعضای ارتش آزادیبخش زندگی کند.
در گفتوگویی که مسعود رجوی بازگو کرده، مرضیه حتی پیشنهاد میکند که اگر به دلیل سن و وضعیت جسمی نمیتواند وظایف دشوار را انجام دهد، دستکم برای نیروها آشپزی کند یا هنگام عزیمت آنان دعایی بدرقه راهشان باشد.
این سخنان از یک نظر بسیار مهماند.
مرضیه نمیخواست ارزش خود را تنها با شهرت گذشتهاش تعریف کند. او میخواست در مجموعهای که به آن پیوسته بود، مسئولیتی بر عهده بگیرد؛ حتی اگر آن مسئولیت کاری ساده و روزمره باشد.
در اینجا، مسئله اصلی دیگر آواز نبود.
مسئله این بود که مرضیه چه جایگاهی برای خود در مقاومت قائل بود.
۳. وقتی مخالفت ادامه یافت، مرضیه قلم برداشت
به روایت مسعود رجوی، گفتوگو به نتیجه مورد نظر مرضیه نرسید.
او بر ماندن اصرار داشت و مسعود رجوی همچنان درباره امنیت و سلامت او ابراز نگرانی میکرد.
سرانجام مرضیه تصمیم گرفت خواسته خود را بنویسد.
نامهای که در ۲۱ مهر ۱۳۷۶ تنظیم شد، یکی از مهمترین اسناد شخصی و سیاسی زندگی اوست.
اهمیت این نامه تنها در مخاطب آن نیست.
آنچه سند را برجسته میکند، صراحت نویسنده درباره هویت، سن، گذشته هنری، انگیزه و مسئولیت تصمیم خویش است.
مرضیه نامه را با ابیاتی عاشقانه آغاز میکند؛ همان زبان شعری که سالها با آن زندگی کرده بود.
اما پس از مقدمه ادبی، به موضوع اصلی میرسد.
او مینویسد که پیشتر درخواست خود را با مریم رجوی در میان گذاشته، اما موافقت نشده است.
سپس اعتراض میکند که چرا باید نقش او به حضور در مجالس و فعالیتهای هنری محدود بماند.
در اینجا مرضیه میان دو مفهوم تمایز میگذارد: «بزم» و «رزم».
این تمایز در زندگی او معنای ویژهای دارد.
مرضیه بیش از نیمقرن خواننده بود. هنر، حرفه و شهرت او از آواز آمده بود. اکنون در هفتادوسهسالگی اعلام میکرد که نمیخواهد تنها به فعالیت هنری بسنده کند.
او میخواست در زندگی و فعالیتهای مقاومت نیز مشارکت داشته باشد.
این خواسته را نه دیگران بهجای او، بلکه خودش با قلم خویش بیان کرده بود.
۴. بند نخست نامه؛ هفتادوسه سال تجربه و حق انتخاب
مرضیه در نخستین بند نامه، نام و هویت خود را بهروشنی معرفی میکند:
«من اشرف السادات مرتضایی (مرضیه) که بیش از نیم قرن برای ملت ایران خواندم…»
سپس سن خود را یادآوری میکند و اعلام میدارد که در اوج تجربه و آگاهی، ارتش آزادیبخش را انتخاب کرده است.
این تأکید بر تجربه و آگاهی، تصادفی نیست.
مرضیه میدانست که انتخاب سیاسی او با انتقادهایی روبهرو شده است. در برخی واکنشها، سالخوردگی او دستاویزی برای زیر سؤال بردن استقلال تصمیمش قرار گرفته بود.
اکنون خود او در نامه پاسخ میداد.
مرضیه میخواست روشن کند که تصمیمش حاصل یک عمر تجربه است و دیگران حق ندارند بهجای او تعیین کنند که در این مرحله از زندگی چه مسیری را انتخاب کند.
او در همین بند، مسئولیت پیامدهای انتخابش را شخصاً میپذیرد.
این نکته برای زندگینامه اهمیت بنیادی دارد.
در بررسی رابطه مرضیه با سازمان مجاهدین خلق، میتوان درباره مواضع سیاسی او موافق یا مخالف بود؛ اما نمیتوان سندی را که در آن بر استقلال تصمیم خود تأکید کرده است، نادیده گرفت.
مرضیه در این نامه خود را فردی معرفی میکند که با آگاهی از سن، موقعیت و پیامدهای تصمیمش، خواستار پیوستن به ارتش آزادیبخش است.
او همچنین تأکید میکند که درباره این انتخاب به مردم ایران و بهویژه زنان و دختران کشور توضیح خواهد داد.
در این جمله، مخاطبان مرضیه تنها مسعود رجوی و اعضای ارتش آزادیبخش نیستند.
او تصمیم خود را موضوعی عمومی میداند که باید درباره آن با مردم سخن بگوید.
۵. بند دوم؛ از شهرت هنری تا زندگی در کنار رزمندگان
در دومین بند نامه، مرضیه بار دیگر بر خواسته اصلی خود تأکید میکند.
او نمیخواهد «زن ویژه» باشد.
این عبارت، در ظاهر ساده است؛ اما در متن زندگی مرضیه معنای عمیقی دارد.
زنی که سالها یکی از نامدارترین خوانندگان ایران بود، اکنون میگفت که نمیخواهد موقعیت ممتاز هنریاش او را از دیگران جدا کند.
او حاضر بود در کارهای روزمره مشارکت داشته باشد؛ حتی آشپزی برای اعضای ارتش یا بدرقه آنان.
این سخنان را نباید صرفاً تعارف دانست؛ زیرا در ادامه همان نامه، مرضیه خواستار پذیرش مسئولیتهای دشوارتر نیز میشود.
او یادآوری میکند که از آغاز، آرزوی حضور بر نخستین تانک را مطرح کرده است.
برای هنرمندی در هفتادوسهسالگی، چنین درخواستی غیرمعمول بود.
اما اهمیت تاریخی آن در این نیست که آیا از نظر جسمی امکان انجام چنین کاری وجود داشت یا نه.
اهمیتش در آن است که مرضیه خود را چگونه تعریف میکرد.
او دیگر نمیخواست تنها با عنوان بانوی آواز ایران شناخته شود. عنوان «رزمنده ارتش آزادیبخش» نیز برای او به بخشی از هویت سیاسیاش تبدیل شده بود.
۶. بند سوم؛ آگاهی از خطر و پذیرش پیامدها
سومین بند نامه، صریحترین بخش آن درباره خطرات احتمالی است.
مرضیه اعلام میکند که به خطرات اندیشیده و آماده پذیرش پیامدهای انتخاب خود است.
او همچنین به انتقادها و حملاتی اشاره میکند که پس از پیوستن به مقاومت متوجه او شده بود.
این موضوع پیشینهای داشت.
در سال ۱۳۷۵، مرضیه در مصاحبههایی با رادیو و روزنامه ایرانزمین، به انتقادها و تلاشهایی که به گفته او برای واداشتنش به کنارهگیری از مقاومت صورت گرفته بود، پاسخ داده بود.
در آن مصاحبهها، مرضیه با صراحت از انتخاب سیاسی خود دفاع کرد.
او از محدودیتهای اعمالشده بر زنان، تجربه سالهای سکوت و مخالفت خود با حکومت سخن گفت.
در یکی از این مصاحبهها، درباره بازگشتش به صحنه توضیح داد که پس از پانزده سال، نخستین اجرای مهم خود را در یک تالار مجلل اروپایی برگزار نکرد، بلکه به قرارگاه ارتش آزادیبخش رفت و بر فراز تانکها آواز خواند.
این سخنان، پیوند میان کنسرت اشرف و نامه ۲۱ مهر ۱۳۷۶ را آشکار میکند.
مرضیه در هر دو رویداد، بر یک موضوع تأکید داشت: انتخابش را آگاهانه انجام داده است.
۷. بند چهارم؛ همراهی در دشواریها، نه فقط هنگام پیروزی
در چهارمین بند نامه، مرضیه مینویسد که برای پیروزی آسان نیامده است.
این عبارت، یکی از مهمترین نکات سند است.
او میخواهد در غم و شادی، شکست و پیروزی، در کنار زنان و مردانی باشد که به آنان پیوسته است.
در اینجا، مرضیه از همراهی مشروط سخن نمیگوید.
او نمیخواهد تنها در جشنها، کنسرتها و مراسم پیروزی حضور داشته باشد.
درخواستش این است که دشواریهای زندگی در مقاومت را نیز تجربه کند.
این مضمون، با رفتار بعدی او نیز ارتباط پیدا میکند.
در سالهای جنگ عراق، هنگامی که خطر بمباران و ناامنی قرارگاهها افزایش یافت، مرضیه همچنان بر ماندن در اشرف اصرار داشت.
مسعود رجوی در پیام سال ۱۳۸۹ خود روایت میکند که در فاصله اواخر بهمن ۱۳۸۱ تا فروردین ۱۳۸۲، بارها از مرضیه خواسته بود عراق را ترک کند.
به گفته او، مرضیه در برابر این درخواست مقاومت میکرد و میخواست در اشرف بماند.
این روایت، اگرچه از زبان مسعود رجوی نقل شده و باید با همین انتساب در تاریخ ثبت شود، نشان میدهد که موضوع ماندن در اشرف تنها به سال ۱۳۷۶ محدود نمانده بود.
مرضیه در سالهای بعد نیز بر همان خواسته پافشاری میکرد.
۸. پایان نامه؛ تهدید به قهر و اعتصاب
شاید غیرمنتظرهترین بخش نامه، پایان آن باشد.
مرضیه پس از توضیح انگیزهها و مواضع خود، اعلام میکند که اگر درخواستش پذیرفته نشود، قهر و حتی اعتصاب خواهد کرد.
این جمله، لحنی متفاوت با مکاتبات معمول اداری یا تشکیلاتی دارد.
مرضیه در اینجا نه با زبان یک هنرمند مهمان، بلکه با اصرار کسی سخن میگوید که میخواهد درباره زندگی خود تصمیم بگیرد.
او میداند مخاطب نامه، فرمانده ارتش آزادیبخش است. با این همه، تأکید میکند که مخالفت او نیز نمیتواند اصل انتخابش را تغییر دهد.
این بخش، شخصیت مستقل و سرسخت مرضیه را در روایت خود او آشکار میکند.
در زندگی هنریاش نیز دستیابی به جایگاه برجسته آسان نبود. او برای ورود به موسیقی حرفهای و تثبیت موقعیت خود سالها تلاش کرده بود.
اکنون همان اراده، در عرصهای متفاوت دیده میشد.
مرضیه میخواست تصمیمش جدی گرفته شود.
و برای آنکه تردیدی باقی نماند، آن را نوشت، امضا کرد و به مخاطبش سپرد.
۹. مسعود رجوی و نامهای که بعدها منتشر شد
مسعود رجوی در پیام منتشرشده پس از درگذشت مرضیه، در مهر ۱۳۸۹، شرح این دیدار و متن نامه را در کنار یکدیگر قرار داد.
او روایت میکند که هنگام خواندن نامه، با جنبهای از شخصیت مرضیه روبهرو شد که پیشتر آن را به این روشنی نشناخته بود.
در همان پیام، از جایگاه هنری مرضیه، پیوستن او به شورای ملی مقاومت و پایداریاش در سالهای بعد سخن میگوید.
از نظر تاریخنگاری، این پیام دو ارزش متفاوت دارد.
نخست، حاوی متن نامهای است که به مرضیه نسبت داده شده و تاریخ و امضای او را دارد.
دوم، روایت مسعود رجوی از گفتوگوها و رویدادهای پیرامون آن نامه را ثبت میکند.
برای بازسازی دقیق زندگی مرضیه، باید این دو سطح را از یکدیگر جدا نگه داشت.
نامه، بیان مستقیم مواضع مرضیه است؛ اما شرح گفتوگوها، خاطره و روایت مسعود رجوی از آن روز محسوب میشود.
هر دو اهمیت دارند، ولی جایگاه سندی آنها یکسان نیست.
همین تمایز، به زندگینامه اعتبار بیشتری میدهد و اجازه میدهد خواننده بداند کدام سخن را خود مرضیه نوشته و کدام بخش را دیگران درباره او نقل کردهاند.
۱۰. نامهای دیگر؛ «مرضیه، رزمنده مریم»
داستان نامههای مرضیه با ۲۱ مهر ۱۳۷۶ پایان نمییابد.
در مجموعه اسنادی که اکنون در اختیار داریم، نامه دیگری به تاریخ ۹ آذر ۱۳۷۷ وجود دارد که جنبه متفاوتی از زندگی او را نشان میدهد.
موضوع این نامه، کتابخانه شخصی مرضیه است.
او در ایران مجموعهای بزرگ از کتابهای تاریخی و قدیمی داشت که شمار آنها را پنج هزار جلد ذکر میکند.
مرضیه آرزو داشت این کتابها را به مقاومت اهدا کند، اما به گفته خودش، تنها توانست بخشی از آنها را منتقل کند.
در نامه آذر ۱۳۷۷، از این موضوع با اندوه سخن میگوید.
این بخش از زندگی او اهمیت ویژهای دارد.
مرضیه تنها خوانندهای بزرگ نبود. علاقه او به کتاب، ادبیات و تاریخ نیز بخشی از شخصیت فرهنگیاش را شکل میداد.
در این نامه، او از گرانبهاترین دارایی شخصی خود سخن میگوید؛ نه جواهرات، نه خانه و نه ثروت، بلکه کتابخانهای که سالها برای گردآوری و نگهداری آن تلاش کرده بود.
اما نکتهای که این نامه را به موضوع فصل حاضر پیوند میدهد، امضای آن است.
مرضیه در پایان نامه مینویسد:
«بغداد ـ مرضیه، رزمنده مریم»
این امضا، یک سال پس از نامه درخواست پیوستن به ارتش آزادیبخش، نشان میدهد که مرضیه همچنان هویت سیاسی خود را با همین عنوان بیان میکرد.
او در مکاتبهای درباره کتاب و فرهنگ نیز از عنوان «رزمنده مریم» استفاده کرده بود.
بدینترتیب، نامه آذر ۱۳۷۷ مکمل سند مهر ۱۳۷۶ است.
یکی درباره انتخاب زندگی در کنار ارتش آزادیبخش سخن میگوید و دیگری نشان میدهد که این انتخاب چگونه به بخشی از معرفی شخصی مرضیه تبدیل شده بود.
۱۱. پاسخ ۱۸ آذر؛ کتابهایی برای کتابخانه ارتش آزادیبخش
در همان مجموعه، پاسخ مسعود رجوی به نامه مرضیه نیز ثبت شده است.
این پاسخ به تاریخ ۱۸ آذر ۱۳۷۷ نوشته شده و در آن از اهدای کتابهای نفیس مرضیه قدردانی شده است.
مسعود رجوی در نامه خود اعلام میکند که از میان کتابهای اهدایی، دیوان پروین اعتصامی را برای خود برمیدارد و بقیه را به کتابخانه مرکزی ارتش آزادیبخش تقدیم میکند.
این مکاتبه، جنبهای کمتر شناختهشده از رابطه مرضیه با مقاومت را آشکار میسازد.
در کنار کنسرتها، سخنرانیها و فعالیتهای سیاسی، او میخواست بخشی از میراث فرهنگی شخصی خود را نیز به مجموعهای که به آن پیوسته بود منتقل کند.
برای مرضیه، کتابخانه پنجهزارجلدی تنها مجموعهای از اشیای ارزشمند نبود.
این کتابها حاصل سالها علاقه و کوشش او بودند.
درخواست اهدای آنها نشان میدهد که رابطه او با مقاومت، از فعالیت هنری و حضور در مراسم فراتر رفته بود.
او میخواست بخشی از دارایی فرهنگی خود را نیز در اختیار آن قرار دهد.
۱۲. چرا نامه ۲۱ مهر یک سند تاریخی است؟
در تاریخنگاری، همه نامهها ارزش یکسانی ندارند.
بعضی نامهها تنها درباره امور روزمرهاند. بعضی دیگر تصمیمهایی را ثبت میکنند که مسیر زندگی یک انسان را تغییر دادهاند.
نامه ۲۱ مهر ۱۳۷۶ مرضیه از نوع دوم است.
این نامه چند ویژگی برجسته دارد.
نخست آنکه نویسنده آن، یکی از نامدارترین زنان آواز ایران است؛ هنرمندی که بیش از نیمقرن سابقه فعالیت داشته است.
دوم آنکه در هفتادوسهسالگی نوشته شده؛ زمانی که تصمیم برای پیوستن به یک سازمان نظامی، انتخابی غیرمعمول محسوب میشود.
سوم آنکه مرضیه در آن بر استقلال اراده خود تأکید میکند و حتی مخاطب نامه را نیز از تلاش برای تغییر تصمیمش بازمیدارد.
چهارم آنکه مسئولیت پیامدهای انتخاب خود را شخصاً میپذیرد.
و پنجم آنکه نامه در خلأ نوشته نشده است. مصاحبههای سال ۱۳۷۵، کنسرت اشرف و نامه سال ۱۳۷۷ نشان میدهند که این تصمیم در امتداد مجموعهای از مواضع و رفتارهای علنی قرار داشت.
به همین دلیل، نامه ۲۱ مهر را نمیتوان تنها یک سند تشکیلاتی دانست.
این نامه، سندی درباره خودشناسی و اراده سیاسی مرضیه نیز هست.
او در آن مشخص میکند که در مرحله پایانی زندگی، چه جایگاهی برای خود قائل است و چگونه میخواهد با جهان پیرامونش رابطه برقرار کند.
۱۳. مرضیه؛ زنی که نمیخواست دیگران بهجای او تصمیم بگیرند
در سراسر زندگی مرضیه، مسئله انتخاب شخصی بارها تکرار میشود.
در جوانی، او مسیر موسیقی را برگزید و برای دستیابی به جایگاهی حرفهای تلاش کرد.
پس از انقلاب، با محدودیتهایی روبهرو شد که امکان ادامه فعالیت عمومی را از او گرفت.
در سال ۱۳۷۳، تصمیم گرفت به شورای ملی مقاومت بپیوندد و این انتخاب را علنی کند.
در سال ۱۳۷۶ نیز هنگامی که با درخواستش برای ماندن در ارتش آزادیبخش مخالفت شد، نامه نوشت و بر تصمیم خود پافشاری کرد.
این رویدادها را میتوان حلقههای یک مسیر دانست.
مرضیه در مراحل مختلف زندگی، با شرایطی روبهرو شد که دیگران میخواستند حدود فعالیت او را تعیین کنند.
اما در نامه ۲۱ مهر، صریحاً اعلام کرد که درباره انتخاب خود تصمیم گرفته است.
این سخن، بهویژه از زبان زنی در هفتادوسهسالگی، اهمیت فراوانی دارد.
در بسیاری از جوامع، زنان سالخورده بیش از دیگران با این تصور روبهرو میشوند که اطرافیان باید بهجای آنان تصمیم بگیرند.
مرضیه در این نامه، چنین حقی را برای دیگران به رسمیت نمیشناسد.
او درباره خطرات و دشواریها سخن میگوید، اما آنها را دلیلی برای کنارگذاشتن انتخاب خود نمیداند.
همین ویژگی، نامه او را به یکی از روشنترین اسناد شخصیت سیاسیاش تبدیل میکند.
۱۴. سیزده سال بعد؛ همان روز، وداع با مرضیه
مرضیه در ۲۱ مهر ۱۳۸۹، برابر با ۱۳ اکتبر ۲۰۱۰، درگذشت.
تقارن تاریخ درگذشت او با نامه ۲۱ مهر ۱۳۷۶، در پیام مسعود رجوی نیز مورد توجه قرار گرفته است.
سیزده سال میان این دو روز فاصله بود.
در این فاصله، مرضیه فعالیت هنری و سیاسی خود را ادامه داد، در کنسرتها و گردهماییها حضور یافت و در سالهای پایانی عمر با بیماری و دشواریهای جسمی روبهرو شد.
اما ارتباط او با شورای ملی مقاومت و مریم رجوی تا پایان زندگی ادامه یافت.
به همین دلیل، ۲۱ مهر در زندگینامه مرضیه دو معنای متفاوت پیدا میکند.
در سال ۱۳۷۶، روزی بود که او خواسته خود برای پیوستن به ارتش آزادیبخش را مکتوب کرد.
در سال ۱۳۸۹، روزی شد که زندگی او پایان یافت.
میان این دو تاریخ، سیزده سال از دورهای قرار دارد که مرضیه خود آن را با عنوان «رزمنده مریم» معرفی میکرد.
این تقارن، از نظر ادبی و روایی تأثیرگذار است؛ اما اهمیت اصلی آن در خود رویدادهاست.
مرضیه در ۲۱ مهر ۱۳۷۶ از انتخاب خود سخن گفت و در سالهای بعد نیز از آن فاصله نگرفت.
فرجام فصل هشتم ـ امضایی پای یک زندگی
مرضیه بیش از نیمقرن برای مردم ایران آواز خواند.
صدایش در برنامه گلها شنیده شد، در کنار استادان بزرگ موسیقی قرار گرفت و به بخشی از حافظه هنری چند نسل تبدیل شد.
پس از انقلاب ۱۳۵۷، سالها از اجرای عمومی در ایران محروم ماند.
در سال ۱۳۷۳، به شورای ملی مقاومت پیوست و در اشرف بر فراز تانکهای ارتش آزادیبخش آواز خواند.
اما در ۲۱ مهر ۱۳۷۶، هنگامی که قلم برداشت و درخواست پیوستن به ارتش آزادیبخش را نوشت، مرحله دیگری از زندگیاش آشکار شد.
او دیگر تنها درباره مخالفت با حکومت سخن نمیگفت.
میخواست زندگی روزمره، مسئولیتها و دشواریهای کسانی را که به آنان پیوسته بود، با آنان تقسیم کند.
در نامه خود بر آگاهی و استقلال تصمیمش تأکید کرد و مسئولیت پیامدهای آن را پذیرفت.
یک سال بعد نیز نامه دیگری را با عنوان «رزمنده مریم» امضا کرد.
این دو سند، در کنار مصاحبههای سال ۱۳۷۵ و حضور او در اشرف، تصویری روشن از انتخاب سیاسی مرضیه ارائه میدهند.
مرضیه از هنر به سیاست پناه نبرد؛ او با اعتبار و تجربه هنری خود وارد عرصه سیاست شد و تصمیم گرفت صدایش را در کنار مقاومتی قرار دهد که به آن باور داشت.
برای شناخت این دوره از زندگی او، نه میتوان گذشته درخشان هنریاش را نادیده گرفت و نه میتوان رابطه آشکارش با سازمان مجاهدین خلق، مریم رجوی و مسعود رجوی را از روایت حذف کرد.
مرضیه هر دو را در زندگی خود جمع کرده بود.
او بانوی آواز ایران بود؛ و در سالهای پایانی زندگی، خود را رزمنده ارتش آزادیبخش مینامید.
در تاریخ زندگی او، این دو عنوان در برابر یکدیگر قرار نداشتند.
مرضیه با انتخاب خود آنها را به یکدیگر پیوند زده بود.
و نامه ۲۱ مهر ۱۳۷۶، سندی است که این پیوند را با امضای خود او ثبت کرده است.
این فصل بر پایه مجموعه ارسالی شامل پیام مسعود رجوی پس از درگذشت مرضیه، متن نامه ۲۱ مهر ۱۳۷۶، مصاحبههای منتشرشده در شمارههای ۱۰۳ و ۱۰۵ نشریه ایرانزمین و مکاتبات آذر ۱۳۷۷ تنظیم شده است. گفتوگوهای دیدار ۲۱ مهر، به روایت مسعود رجوی نقل شدهاند؛ در مقابل، مواضع مندرج در نامهها به خود مرضیه منتسباند. برای چاپ نهایی، تطبیق متن تایپشده نامه با تصویر دستخط اصلی ضروری است.
متن جایگذاریشده.txt
متن جایگذاریشده.txt
متن جایگذاریشده.txt
فصل نهم ـ از اشرف تا صحنههای اروپا و آمریکا؛ صدایی که دوباره برخاست
فصل بعدی را به کنسرتهای بینالمللی مرضیه، همکاریهای موسیقایی او، بازتاب حضورش در میان ایرانیان خارج کشور و پیوند ادامهدار هنر و انتخاب سیاسیاش اختصاص میدهیم.
برو ۹ و۱۰ را با هم بنویس
از اشرف تا صحنههای اروپا و آمریکا؛ صدایی که دوباره برخاست
مرضیه؛ بازگشت به موسیقی، این بار با پرچم انتخاب سیاسی
بازگشت مرضیه به صحنه، بازگشت معمول یک خواننده پس از چند سال دوری نبود. او در سالخوردگی و پس از نزدیک به پانزده سال محرومیت از اجرای عمومی در ایران، تصمیم گرفته بود نهتنها بار دیگر آواز بخواند، بلکه آشکارا از جایگاه هنری خود برای بیان موضع سیاسیاش استفاده کند.
در سال ۱۳۷۳، هنگامی که مرضیه به شورای ملی مقاومت ایران پیوست، بیش از نیمقرن از آغاز فعالیت هنریاش میگذشت. صدای او با خاطرات چند نسل ایرانی پیوند خورده بود. در برنامه گلها آواز خوانده، با استادان بزرگ موسیقی همکاری کرده و به یکی از نامدارترین زنان آواز ایران تبدیل شده بود.
اما این گذشته درخشان، مانع آغاز زندگی تازهاش نشد.
مرضیه از قرارگاه اشرف، جایی که بر فراز تانکهای ارتش آزادیبخش آواز خواند، به صحنههای بزرگ اروپا و آمریکا بازگشت. این بار شنوندگان او تنها برای شنیدن تصنیفهای قدیمی به کنسرت نمیآمدند. بسیاری میخواستند هنرمندی را ببینند که پس از سالها سکوت، در هفتادسالگی تصمیمی سیاسی گرفته و حاضر شده بود پیامدهای آن را بپذیرد.
این دوره از زندگی مرضیه را نمیتوان تنها با شمار کنسرتها و فهرست ترانهها شناخت. باید دید او چگونه اعتبار هنری گذشتهاش را حفظ کرد و در همان حال، رابطه خود را با مریم رجوی، مسعود رجوی، شورای ملی مقاومت و سازمان مجاهدین خلق آشکارا ادامه داد.
۱. نخستین صحنه؛ چرا مرضیه اشرف را انتخاب کرد؟
برای شناخت کنسرتهای بینالمللی مرضیه، باید ابتدا به سخنان خود او در تیرماه ۱۳۷۵ بازگشت.
مرضیه در مصاحبهای که در شماره ۱۰۳ نشریه ایرانزمین منتشر شد، درباره نخستین حضورش پس از پانزده سال سکوت توضیح داد که بهجای آغاز فعالیت در تالارهای مشهور اروپا، به قرارگاه ارتش آزادیبخش رفت.
او در همان مصاحبه از اجرای سرودهای نظامی و سیاسی در هوای گرم اشرف سخن گفت.
این گفته، تنها شرح یک کنسرت نبود؛ توضیحی درباره ترتیب اولویتهای مرضیه بود.
او میتوانست بازگشت خود را با برنامهای در یکی از تالارهای شناختهشده پاریس یا لندن آغاز کند. چنین انتخابی برای خوانندهای با شهرت او کاملاً طبیعی بود.
اما مرضیه ترجیح داد نخستین حضور مهم این دوره را به جمع نیروهای ارتش آزادیبخش اختصاص دهد.
این تصمیم، پیش از هر چیز، نشان میداد که بازگشت او به صحنه از انتخاب سیاسیاش جدا نیست.
در همان مصاحبه، مرضیه تأکید کرد که پانزده سال شاهد وضعیت مردم ایران بوده و اکنون میخواهد هنر و صدایش را در مسیر آزادی کشور به کار گیرد.
در نتیجه، کنسرت اشرف برای او صرفاً مقدمهای بر فعالیتهای بعدی نبود؛ نقطهای بود که مسیر تازه زندگیاش را تعریف میکرد.
۲. پاریس؛ شهری برای آغاز دوباره
پس از خروج از ایران، پاریس به یکی از مراکز اصلی زندگی و فعالیت هنری مرضیه تبدیل شد.
این شهر پیش از آن نیز برای بسیاری از هنرمندان ایرانیِ مهاجر، محل برگزاری کنسرت، ضبط موسیقی و ارتباط با مخاطبان فارسیزبان بود.
اما شرایط مرضیه تفاوتهایی داشت.
او پس از سالها دوری از اجرای عمومی، نیازمند بازسازی ارتباط خود با نوازندگان، تنظیمکنندگان و امکانات حرفهای موسیقی بود.
مسعود رجوی در پیام سال ۱۳۸۹ خود، از گفتوگویی با مرضیه در مهر ۱۳۷۶ یاد میکند که در آن، مرضیه توضیح داده بود مریم رجوی برای فعالیت هنری او در پاریس امکاناتی فراهم کرده است؛ از جمله محل اقامت، استودیوی تمرین و ضبط و همکاری با ارکستر.
این روایت از آن جهت اهمیت دارد که نشان میدهد فعالیت هنری مرضیه پس از پیوستن به مقاومت متوقف نشد، بلکه با امکانات تازه ادامه یافت.
مرضیه در این دوره میتوانست بار دیگر با نوازندگان همکاری کند، آثار قدیمی خود را اجرا کند و قطعات تازهای را در برابر شنوندگان قرار دهد.
اما در کنار همه این امکانات، مسئله دیگری نیز وجود داشت.
او در همان گفتوگوی نقلشده تأکید کرده بود که زندگی آرام و امکانات هنری پاریس برایش کافی نیست و میخواهد در کنار اعضای ارتش آزادیبخش باشد.
به این ترتیب، میان دو بخش زندگی مرضیه رابطهای دائمی شکل گرفت: فعالیت حرفهای موسیقی در اروپا و حضور سیاسی در کنار مقاومت.
۳. بازگشت به صحنه پس از پانزده سال؛ آزمونی دشوار
پانزده سال دوری از اجرای عمومی برای هر خوانندهای دورهای طولانی است.
صدای انسان با افزایش سن تغییر میکند. توانایی جسمی، ظرفیت تنفس، دامنه صوتی و قدرت اجرای برنامههای طولانی ممکن است دگرگون شود.
برای مرضیه که هنگام خروج از ایران حدود هفتاد سال داشت، بازگشت به کنسرتهای بزرگ نیازمند آمادگی و پشتکار بود.
اما او سرمایهای در اختیار داشت که با گذشت زمان از میان نرفته بود: شناخت عمیق موسیقی ایرانی، تسلط بر شعر فارسی و تجربه چند دهه آوازخوانی.
مرضیه از خوانندگانی نبود که تنها بر قدرت صدا تکیه کنند. بخش مهمی از هنر او در شیوه بیان کلمات، انتخاب تحریرها، انتقال احساس و ارتباط با شنونده قرار داشت.
این ویژگیها در سالخوردگی نیز اهمیت خود را حفظ میکردند.
بازگشت او به صحنه، برای دوستداران موسیقی ایرانی فرصتی بود تا بار دیگر خوانندهای را بشنوند که آثارش در حافظه آنان زنده مانده بود.
برای بسیاری از ایرانیان مهاجر نیز، شنیدن صدای مرضیه یادآور بخشی از زندگی پیش از مهاجرت بود؛ روزگار رادیو، برنامه گلها و تصنیفهایی که در خانهها شنیده میشدند.
اما این بار، مرضیه تنها حامل خاطرات گذشته نبود.
او با انتخاب سیاسی تازهاش به صحنه بازگشته بود.
۴. کنسرتهایی با دو مخاطب؛ دوستداران موسیقی و هواداران مقاومت
یکی از ویژگیهای دوران دوم فعالیت مرضیه، حضور دو گروه متفاوت در میان مخاطبانش بود.
گروه نخست، دوستداران موسیقی ایرانی بودند که او را از دهههای پیش میشناختند. آنان برای شنیدن آواز و تصنیفهای مرضیه به کنسرت میآمدند و بسیاری از آثارش را از سالها قبل به خاطر داشتند.
گروه دوم، هواداران شورای ملی مقاومت و سازمان مجاهدین خلق بودند که حضور مرضیه را علاوه بر ارزش هنری، نشانهای از همراهی یکی از نامدارترین زنان آواز ایران با جریان سیاسی خود میدانستند.
این دو گروه الزاماً از یکدیگر جدا نبودند. ممکن بود کسی هم دوستدار موسیقی مرضیه باشد و هم با انتخاب سیاسی او موافقت داشته باشد.
اما نمیتوان فرض کرد که همه شنوندگان او موضع سیاسی یکسانی داشتند.
در واقع، همین تفاوت مخاطبان، جایگاه ویژه مرضیه را نشان میداد.
او هنرمندی بود که شهرتش پیش از ورود به فعالیت سیاسی شکل گرفته بود. بنابراین، مخاطبانش تنها به اعضا و هواداران یک سازمان محدود نمیشدند.
در عین حال، مرضیه تصمیم گرفته بود در بسیاری از برنامههای خود، پیوند هنر و موضع سیاسیاش را آشکار کند.
این موضوع هم سبب استقبال بخشی از جامعه ایرانیان خارج کشور شد و هم انتقادهایی برانگیخت.
اما مرضیه در برابر این انتقادها سکوت نکرد.
۵. سال ۱۳۷۵؛ دفاع علنی از انتخاب خود
در خرداد ۱۳۷۵، گردهمایی بزرگی با حضور مریم رجوی در لندن برگزار شد.
در مجموعه اسناد موجود، مسعود رجوی در پیام سال ۱۳۸۹ خود به جنجالی خانوادگی و سیاسی پیرامون آن برنامه اشاره میکند و آن را تلاشی برای تحت فشار قرار دادن مرضیه میداند.
این ادعاها، از جمله نسبتدادن نقش سازماندهنده به دستگاه اطلاعاتی حکومت ایران، باید به منبع گوینده منتسب بمانند؛ زیرا در سند موجود، شواهد مستقل برای تمام جزئیات ارائه نشده است.
اما آنچه برای زندگینامه اهمیت مستقیم دارد، پاسخ علنی خود مرضیه است.
او در مصاحبههایی که در تیر و مرداد ۱۳۷۵ منتشر شدند، با صراحت از پیوستن به مقاومت دفاع کرد.
مرضیه در یکی از این مصاحبهها اعلام کرد که قصد ندارد در برابر فشارها سکوت کند و همچنان در کنار مقاومت خواهد ماند.
این سخنان نشان میدهند که او انتخاب سیاسیاش را امری موقت یا تشریفاتی نمیدانست.
مرضیه از مخالفان خود میخواست تصمیمش را به رسمیت بشناسند.
او در هفتادودوسالگی، نهتنها از گذشته هنریاش دفاع میکرد، بلکه درباره آینده سیاسی خود نیز موضع میگرفت.
در همین مصاحبهها، از پانزده سال سکوت، کنسرت اشرف و تصمیمش برای بهکارگرفتن هنر در مخالفت با حکومت سخن گفت.
این مجموعه گفتوگوها از مهمترین منابع شناخت شخصیت مرضیه در دهه ۱۳۷۰ هستند؛ زیرا در آنها، برخلاف روایتهای دیگران، خود او درباره انگیزههایش توضیح میدهد.
۶. موسیقی و اعتراض؛ دو مسیر در یک زندگی
در تاریخ هنر، رابطه موسیقی و سیاست همواره موضوع بحث بوده است.
برخی هنرمندان ترجیح میدهند آثارشان را از فعالیت سیاسی جدا نگه دارند. برخی دیگر، بهویژه در دوران بحرانهای اجتماعی، موسیقی را وسیلهای برای بیان اعتراض و موضعگیری میدانند.
مرضیه در دوره دوم زندگی خود، به گروه دوم پیوست.
او پیش از انقلاب، بیشتر با آوازهای عاشقانه، تصنیفهای کلاسیک و اجرای شعر فارسی شناخته میشد.
اما پس از سال ۱۳۷۳، در کنار آن آثار، سرودها و برنامههایی با مضامین سیاسی نیز اجرا کرد.
در کنسرت اشرف، از اجرای سرودهای نظامی و سیاسی سخن گفت. در مصاحبههایش نیز توضیح داد که میخواهد از هنر خود برای آزادی ایران استفاده کند.
این تغییر، به معنای نفی گذشته هنریاش نبود.
مرضیه همچنان خوانندهای با ریشه در موسیقی اصیل ایرانی باقی ماند.
اما اکنون میخواست صدایش در عرصهای دیگر نیز شنیده شود.
از این منظر، دوره دوم زندگی او را باید ادامهای متفاوت بر دوره نخست دانست.
همان تجربه و اعتبار هنری که در دهههای پیش به دست آورده بود، اکنون به او امکان میداد پیام سیاسی خود را با صدایی شناختهشده بیان کند.
۷. حضور در آمریکا؛ آواز در میان ایرانیان مهاجر
در دهه ۱۹۹۰ و سالهای پس از آن، جامعه ایرانیان خارج کشور به یکی از مهمترین مخاطبان موسیقی ایرانی تبدیل شده بود.
شهرهای بزرگ آمریکا، بهویژه مناطقی که جمعیت قابلتوجهی از ایرانیان مهاجر در آنها زندگی میکردند، میزبان کنسرتهای خوانندگان ایرانی بودند.
مرضیه نیز در این دوره در آمریکا برنامه اجرا کرد و بار دیگر با شنوندگان ایرانی روبهرو شد.
اهمیت این اجراها در آن بود که صدای او پس از سالها غیبت از صحنههای عمومی ایران، به مخاطبانی میرسید که بسیاری از آنان در مهاجرت زندگی میکردند.
برای این شنوندگان، کنسرت مرضیه میتوانست هم تجربهای موسیقایی باشد و هم یادآور گذشتهای مشترک.
اما مرضیه در این برنامهها، هویت سیاسی خود را نیز پنهان نمیکرد.
او در سخنان و فعالیتهای علنیاش همچنان از شورای ملی مقاومت و مریم رجوی حمایت میکرد.
این ویژگی، کنسرتهای او را از برنامههای صرفاً نوستالژیک متمایز میساخت.
مرضیه تنها برای بازآفرینی خاطرات گذشته بر صحنه نمیرفت؛ میخواست نشان دهد که هنوز در رویدادهای زمان خود حضور دارد.
برای نسخه نهایی کتاب، تاریخ دقیق، نام تالارها و فهرست برنامههای آمریکا باید از پوسترها، گزارشهای همان دوره و آرشیو تصویری کنسرتها استخراج شود. مجموعه اسناد فعلی، مواضع سیاسی مرضیه را با جزئیات ثبت کرده است، اما فهرست کامل کنسرتهای آمریکایی او را در بر ندارد.
۸. رابطهای که در حد حمایت هنری باقی نماند
در سالهای بعد، پیوند مرضیه با مقاومت از کنسرتها فراتر رفت.
نامه ۲۱ مهر ۱۳۷۶ او به مسعود رجوی، درخواست پیوستن به ارتش آزادیبخش را ثبت کرد.
مرضیه در آن نامه بر آگاهی و استقلال تصمیم خود تأکید کرده بود.
یک سال بعد نیز در مکاتبهای درباره اهدای کتابخانه شخصیاش، نامه را با عنوان «رزمنده مریم» امضا کرد.
این دو سند نشان میدهند که مرضیه هویت سیاسی تازه خود را جدی میگرفت.
او نمیخواست تنها خوانندهای باشد که در برنامههای مقاومت دعوت میشود.
میخواست در زندگی آن مجموعه نیز سهمی داشته باشد.
این موضوع برای فهم کنسرتهای اروپا و آمریکا اهمیت دارد.
مرضیه میان حضور هنری در غرب و همراهی سیاسی با مقاومت، تضادی نمیدید. هر دو را بخشهایی از زندگی تازه خود میدانست.
به همین دلیل، نمیتوان او را صرفاً خوانندهای مهاجر معرفی کرد که گاه در گردهماییهای سیاسی شرکت میکرد.
مرضیه عضو شورای ملی مقاومت بود و این عضویت را آشکارا اعلام کرده بود.
۹. صدایی که به گذشته محدود نماند
بسیاری از هنرمندان بزرگ، پس از سالها فعالیت، در حافظه عمومی با آثار دوران جوانی و میانسالی خود باقی میمانند.
مرضیه نیز میتوانست چنین سرنوشتی داشته باشد.
نام او پیش از انقلاب بهاندازه کافی شناختهشده بود و آثارش برای ماندگاری در تاریخ موسیقی ایران پشتوانه داشتند.
اما او در سالخوردگی تصمیم گرفت فصل تازهای بر زندگی خود بیفزاید.
در این فصل، موسیقی همچنان جایگاه اصلی داشت، اما با موضعگیری سیاسی آشکار همراه شد.
مرضیه از اشرف به صحنههای اروپا و آمریکا رفت، بار دیگر آواز خواند و در برابر مخاطبان ظاهر شد.
با این همه، شاید مهمترین ویژگی این دوره، استمرار انتخاب او بود.
او پس از یک کنسرت یا یک سخنرانی از مقاومت فاصله نگرفت.
در سالهای بعد نیز در کنار آن باقی ماند و در نامهها و سخنانش بر این همراهی تأکید کرد.
فرجام فصل نهم ـ بازگشتی فراتر از موسیقی
مرضیه در هفتادسالگی، پس از پانزده سال محرومیت از اجرای عمومی در ایران، بار دیگر به صحنه بازگشت.
این بازگشت، دستاوردی مهم در زندگی هنری او بود.
اما اهمیت تاریخی آن تنها در ازسرگیری کنسرتها خلاصه نمیشد.
مرضیه تصمیم گرفته بود اعتبار هنری خود را با انتخابی سیاسی همراه کند؛ انتخابی که در دیدار با مریم رجوی، پیوستن به شورای ملی مقاومت، کنسرت اشرف و نامه به مسعود رجوی آشکار شد.
او در اروپا و آمریکا همچنان آواز خواند، اما دیگر نمیخواست تنها با گذشته هنریاش شناخته شود.
مرضیه از صحنه موسیقی به عرصه سیاست وارد شده بود، بیآنکه موسیقی را کنار بگذارد.
در زندگی او، این دو مسیر به یکدیگر پیوند خورده بودند.
بانوی آواز ایران بار دیگر خواند؛ اما این بار، آوازش تنها بازگشت به گذشته نبود، بلکه بیان انتخابی بود که برای آینده خود کرده بود.
فصل دهم
مرضیه و یهودی منوهین؛ آواز آزادی در قلب اروپا
بروکسل ۱۹۹۷؛ وقتی صدای ایران در کنار صداهای زنان جهان ایستاد
در زندگی هنری مرضیه، دیدار و همکاری با یهودی منوهین، موسیقیدان نامدار جهان، جایگاهی ویژه دارد. این رویداد نشان داد که بازگشت او به صحنه پس از سالها سکوت، تنها به جامعه ایرانیان مهاجر یا گردهماییهای شورای ملی مقاومت محدود نمانده بود.
مرضیه در سال ۱۹۹۷ در برنامه بینالمللی Voices of Freedom، «صداهای آزادی»، در بروکسل حضور یافت؛ برنامهای که با نام یهودی منوهین پیوند داشت و زنان خوانندهای را از فرهنگها و کشورهای مختلف گرد هم آورده بود.
برای مرضیه، این رویداد معنایی فراتر از یک همکاری هنری داشت.
او در هفتادوسهسالگی، پس از سالها محرومیت از اجرای عمومی در ایران، در کنار هنرمندانی قرار میگرفت که هر یک با موسیقی، فرهنگ و تجربه اجتماعی سرزمین خود شناخته میشدند.
در اینجا دیگر تنها مسئله بازگشت یک خواننده ایرانی به صحنه مطرح نبود.
صدای مرضیه در کنار صداهایی از آفریقا، آسیا، اروپا و آمریکای لاتین شنیده میشد؛ صداهایی که با مضامین آزادی، صلح، برابری و حقوق انسانی پیوند داشتند.
۱. یهودی منوهین؛ موسیقیدانی فراتر از مرزها
یهودی منوهین از برجستهترین نوازندگان ویولن و رهبران ارکستر قرن بیستم بود.
او در سال ۱۹۱۶ متولد شد و از کودکی استعداد استثنایی خود را در موسیقی نشان داد. در طول زندگی هنریاش با ارکسترها و موسیقیدانان بزرگ جهان همکاری کرد و به یکی از شناختهشدهترین چهرههای موسیقی کلاسیک تبدیل شد.
اما منوهین تنها نوازندهای بزرگ نبود.
او به گفتوگوی فرهنگی، آموزش موسیقی و نقش هنر در نزدیککردن ملتها اهمیت میداد. فعالیتهایش در سالهای پایانی عمر، بیش از پیش با تلاش برای پیوند موسیقی و ارزشهای انسانی همراه شد.
در نگاه منوهین، موسیقی میتوانست زبانی مشترک میان انسانهایی باشد که از نظر ملیت، زبان، مذهب و پیشینه اجتماعی با یکدیگر تفاوت دارند.
همین نگاه، زمینه برگزاری برنامههایی را فراهم کرد که در آنها موسیقیدانان فرهنگهای مختلف در کنار یکدیگر قرار میگرفتند.
حضور مرضیه در یکی از این برنامهها، از نظر تاریخ فعالیت بینالمللی او اهمیت ویژهای داشت.
۲. بروکسل؛ هفت زن و هفت جهان موسیقایی
در سال ۱۹۹۷، برنامه «صداهای آزادی» در تئاتر سلطنتی بروکسل برگزار شد.
بر اساس گزارشی که شورای ملی مقاومت به زبان فرانسه منتشر کرده است، یهودی منوهین مرضیه را برای حضور در این برنامه انتخاب کرده بود.
در کنار مرضیه، نام هنرمندانی چون میریام ماکبا از آفریقای جنوبی، حوریه عیشی از الجزایر، لوزمیلا کارپیو از بولیوی، نوا از اسرائیل، اسپرانسا فرناندس از اسپانیا و یانگ دو تسو از تبت دیده میشود.
این مجموعه، از نظر تنوع فرهنگی کمنظیر بود.
هر خواننده، سنت موسیقایی متفاوتی را نمایندگی میکرد.
میریام ماکبا با مبارزه علیه آپارتاید در آفریقای جنوبی پیوند داشت. لوزمیلا کارپیو به موسیقی و فرهنگ بومی بولیوی تعلق داشت. دیگر هنرمندان نیز هر یک از زمینههای فرهنگی و اجتماعی متفاوتی میآمدند.
مرضیه در میان آنان نماینده سنت آواز ایرانی بود؛ اما تنها با عنوان یک خواننده کلاسیک شناخته نمیشد.
زندگی او نیز با تجربه محرومیت از اجرای عمومی و تبعید سیاسی پیوند خورده بود.
همین وجه مشترک، حضور او را در برنامهای با عنوان «صداهای آزادی» معنادار میکرد.
CNRI
۳. از برنامه گلها تا تئاتر سلطنتی بروکسل
برای درک اهمیت این رویداد، باید فاصله زمانی و تاریخی میان دو دوره زندگی مرضیه را در نظر گرفت.
او در دهههای ۱۳۳۰ تا ۱۳۵۰، یکی از صداهای شناختهشده رادیو ایران بود.
در آن دوران، موسیقی ایرانی در قالب برنامههای رادیویی، تصنیفها و اجراهای ارکستری به مخاطبان گستردهای میرسید.
مرضیه در کنار آهنگسازانی چون علی تجویدی، همایون خرم و پرویز یاحقی، بخشی از این تاریخ را شکل داده بود.
اما پس از انقلاب ۱۳۵۷، امکان ادامه فعالیت عمومی پیشین را از دست داد.
پانزده سال بعد، هنگامی که ایران را ترک کرد، کمتر کسی میتوانست پیشبینی کند که این خواننده سالخورده بار دیگر در تالارهای معتبر جهان حضور پیدا کند.
با این همه، مرضیه به صحنه بازگشت.
حضور او در بروکسل، یکی از نشانههای آن بود که توانایی هنریاش همچنان مورد توجه قرار داشت.
در چنین برنامهای، تنها شهرت گذشته کافی نبود. خواننده باید میتوانست در برابر مخاطبانی با زبانها و فرهنگهای متفاوت، اثر هنری خود را ارائه کند.
مرضیه این تجربه را پشت سر گذاشت.
او در هفتادوسهسالگی، آواز ایرانی را در جمع هنرمندان بینالمللی اجرا کرد و نشان داد که فعالیت هنریاش به خاطرات گذشته محدود نشده است.
۴. موسیقی ایرانی در گفتوگو با جهان
موسیقی دستگاهی ایران، ساختارها و ویژگیهایی دارد که آن را از بسیاری از سنتهای موسیقی غربی متمایز میکند.
فواصل موسیقایی، شیوه تحریر، رابطه شعر و آواز و ساختار دستگاهها، همگی در شکلگیری هویت آن نقش دارند.
مرضیه از خوانندگانی بود که این سنت را بهخوبی میشناخت.
او در طول دههها فعالیت، آموخته بود چگونه شعر فارسی را با ظرافتهای موسیقی ایرانی پیوند دهد.
حضور چنین خوانندهای در یک برنامه بینالمللی، فرصتی برای معرفی بخشی از فرهنگ موسیقایی ایران به مخاطبانی بود که ممکن بود با آن آشنایی اندکی داشته باشند.
در اینجا، موسیقی ایرانی نه بهعنوان هنری محلی و محدود، بلکه بهعنوان بخشی از میراث فرهنگی جهان عرضه میشد.
این نکته برای مرضیه اهمیت ویژهای داشت.
او در ایران از اجرای عمومی محروم شده بود، اما در خارج از کشور میتوانست همان سنت موسیقایی را در برابر شنوندگان جهانی اجرا کند.
به این ترتیب، تبعید برای او تنها دوری از وطن نبود؛ به فرصتی برای حضور در عرصههای تازه هنری نیز تبدیل شد.
۵. همکاری با منوهین؛ فراتر از یک عکس یادگاری
در برخی روایتهای زندگی مرضیه، همکاری او با یهودی منوهین تنها در حد ذکر یک نام آمده است.
اما اهمیت این ارتباط بیش از آن است.
منوهین موسیقیدانی با اعتبار جهانی بود و حضور مرضیه در برنامهای مرتبط با او، جایگاه بینالمللی این خواننده ایرانی را نشان میداد.
در گزارش شورای ملی مقاومت آمده است که میان مرضیه و منوهین رابطهای دوستانه شکل گرفته بود و او مرضیه را برای حضور در کنسرت بروکسل دعوت کرده بود.
این گزارش را باید با انتساب به همان منبع ثبت کرد.
همچنین لازم است میان حضور مشترک در یک برنامه و همکاری مستقیم در ضبط یا اجرای یک قطعه مشخص تفاوت بگذاریم.
مدارک موجود، حضور مرضیه در برنامه «صداهای آزادی» را تأیید میکنند؛ اما برای توضیح دقیق اینکه منوهین در کدام قطعه همراه او نواخت یا رهبری ارکستر را بر عهده داشت، باید برنامه رسمی کنسرت یا فیلم کامل اجرا بررسی شود.
این دقت چیزی از اهمیت رویداد کم نمیکند.
واقعیت اصلی این است که مرضیه در برنامهای بینالمللی و معتبر در کنار هنرمندان شناختهشده جهان حضور داشت.
برای خوانندهای که سالها از صحنه دور مانده بود، این دستاوردی مهم محسوب میشد.
۶. از بروکسل تا لندن؛ ثبت یک کنسرت در آرشیو تاریخی
در میان اسناد فعالیت هنری مرضیه پس از خروج از ایران، یکی از مهمترین مدارک، آرشیو رسمی رویال آلبرت هال لندن است.
این آرشیو نشان میدهد که مرضیه در ۲۴ مارس ۱۹۹۵، برابر با ۴ فروردین ۱۳۷۴، در این تالار کنسرت برگزار کرده است.
در برنامه ثبتشده، نام ارکستر فستیوال لندن، ارکستر سنتی ایران و محمد شمس بهعنوان رهبر ارکستر دیده میشود.
همچنین فهرست قطعات اجراشده و نام آهنگسازان و تنظیمکنندگان ثبت شده است.
این سند اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا برخلاف خاطرات و گزارشهای بعدی، یک ثبت رسمی از همان کنسرت است.
catalogue.royalalberthall.com
مرضیه در این اجرا، آثاری از آهنگسازان شناختهشده موسیقی ایران را در کنار ساختهها و تنظیمهای تازه اجرا کرد.
حضور ارکستر فستیوال لندن نیز نشان میدهد که بازگشت او به صحنه، با همکاری حرفهای موسیقیدانان ایرانی و اروپایی همراه بود.
در واقع، فعالیت بینالمللی مرضیه تنها به برنامههای سیاسی محدود نمیشد.
او در تالارهای معتبر موسیقی نیز حضور پیدا کرد و کارنامه هنری خود را ادامه داد.
۷. محمد شمس؛ همراه موسیقایی سالهای تبعید
یکی از مهمترین نامها در فعالیت هنری مرضیه پس از سال ۱۳۷۳، محمد شمس است.
محمد شمس، آهنگساز و رهبر ارکستر ایرانی، در سالهای تبعید با مرضیه همکاری گستردهای داشت.
این همکاری در کنسرتهای بزرگ و تنظیمهای ارکستری آثار او اهمیت فراوانی پیدا کرد.
در کنسرت رویال آلبرت هال سال ۱۹۹۵، نام محمد شمس بهعنوان رهبر ارکستر ثبت شده است.
سالها بعد نیز در واپسین کنسرت بزرگ مرضیه در المپیای پاریس، او بار دیگر مسئولیت رهبری موسیقی را بر عهده داشت.
این استمرار همکاری نشان میدهد که مرضیه برای دوره دوم فعالیت خود، به ساختاری حرفهای و منظم در موسیقی نیاز داشت و آن را حفظ کرد.
همکاری با ارکسترهای بزرگ، بهویژه برای اجرای موسیقی ایرانی در قالب تنظیمهای گسترده، کاری ساده نبود.
تنظیم قطعات برای سازهای غربی، حفظ ویژگیهای موسیقی ایرانی و هماهنگی میان خواننده و ارکستر، نیازمند دانش و تجربه فراوان است.
مرضیه در این دوره توانست با همکاری محمد شمس و دیگر موسیقیدانان، آثار خود را در قالب اجراهای بزرگ ارائه کند.
۸. لسآنجلس ۱۹۹۵؛ استقبال و بازتاب در مطبوعات آمریکا
یکی دیگر از رویدادهای مهم این دوره، کنسرت مرضیه در تئاتر پنتیجز هالیوود در ۳۰ سپتامبر ۱۹۹۵ بود.
روزنامه لسآنجلس تایمز در دوم اکتبر همان سال، گزارشی از این کنسرت منتشر کرد.
نویسنده گزارش، کریس پالس، به استقبال تماشاگران، فضای سیاسی برنامه و توانایی اجرایی مرضیه در هفتادویكسالگی اشاره کرده است.
در این گزارش، از حضور شاپور باستانسیر، حمیدرضا طاهرزاده و کامیار ایزدپناه در جمع موسیقیدانان برنامه نیز یاد شده است.
گزارش همچنین نشان میدهد که کنسرت مرضیه در آمریکا تنها یک رویداد هنری تلقی نمیشد؛ پیوستن او به مجاهدین خلق، به برنامه ابعادی سیاسی داده بود.
Los Angeles Times
این گزارش از آن جهت اهمیت دارد که از سوی رسانهای خارج از مجموعه شورای ملی مقاومت منتشر شده است.
بنابراین، برای بررسی بازتاب بینالمللی مرضیه، میتوان آن را در کنار گزارشهای رسانههای مقاومت قرار داد.
حاصل این مقایسه، تصویری روشنتر از موقعیت مرضیه در دهه ۱۹۹۰ ارائه میدهد: خوانندهای با اعتبار هنری طولانی که فعالیت سیاسی تازهاش نیز مورد توجه رسانههای خارجی قرار گرفته بود.
۹. مرضیه و میریام ماکبا؛ دو تجربه متفاوت از هنر و سیاست
در میان هنرمندان حاضر در برنامه بروکسل، نام میریام ماکبا اهمیت ویژهای دارد.
ماکبا از برجستهترین خوانندگان آفریقای جنوبی بود و سالها با مبارزه علیه نظام آپارتاید شناخته میشد.
او به دلیل فعالیتهای هنری و سیاسی خود، تجربه طولانی زندگی در تبعید را پشت سر گذاشته بود.
مرضیه نیز پس از خروج از ایران، فعالیت هنری خود را با مخالفت سیاسی آشکار همراه کرده بود.
البته شرایط تاریخی و سیاسی این دو هنرمند یکسان نبود.
ماکبا در زمینه مبارزه علیه آپارتاید فعالیت داشت، در حالی که مرضیه به شورای ملی مقاومت ایران و سازمان مجاهدین خلق پیوسته بود.
اما هر دو تجربه نشان میدادند که موسیقی میتواند با موضعگیری سیاسی و زندگی در تبعید پیوند بخورد.
حضور آنان در یک برنامه بینالمللی، فرصتی برای کنار هم قرار گرفتن این تجربههای متفاوت فراهم کرد.
در اینجا، موسیقی به زبان مشترکی تبدیل میشد که هنرمندان از طریق آن درباره آزادی، حقوق انسانی و تجربههای سرزمین خود سخن میگفتند.
۱۰. جایگاه مرضیه در نگاه مطبوعات غربی
فعالیت هنری و سیاسی مرضیه در سالهای پس از ۱۳۷۳، مورد توجه برخی رسانههای غربی قرار گرفت.
روزنامه ایندیپندنت در سپتامبر ۱۹۹۴، گزارشی درباره خروج او از ایران و بازگشتش به آواز منتشر کرد.
در این گزارش، مرضیه از سالهای سکوت و آوازخواندن در طبیعت سخن گفته بود.
او همچنین توضیح داده بود که دیدار با مریم رجوی در فرانسه، در تصمیمش برای آغاز زندگی در تبعید نقش داشته است.
The Independent
در سپتامبر ۱۹۹۵ نیز واشنگتن پست به حضور مرضیه در آمریکا و فعالیت سیاسی او پرداخت.
این روزنامه گزارش کرد که مرضیه در برنامهای در واشنگتن، در کنار بیان مواضع سیاسی خود، آواز نیز اجرا کرده است.
The Washington Post
این گزارشها نشان میدهند که مرضیه در دهه ۱۹۹۰ تنها برای جامعه ایرانیان شناختهشده نبود.
رسانههای خارجی نیز به زندگی او توجه داشتند؛ بهویژه به این دلیل که خوانندهای نامدار پس از سالها سکوت، در سالخوردگی به یک جریان سیاسی مخالف حکومت ایران پیوسته بود.
این ویژگی، زندگی او را برای مخاطبان بینالمللی نیز قابلتوجه میکرد.
۱۱. هنر، تبعید و آزادی انتخاب
در بررسی زندگی مرضیه، نباید اهمیت استقلال تصمیم هنرمند را نادیده گرفت.
او در سالهای پس از خروج از ایران، بارها از پیوستن خود به مقاومت دفاع کرد.
نامه ۲۱ مهر ۱۳۷۶، مصاحبههای سال ۱۳۷۵ و امضای «رزمنده مریم» در نامه آذر ۱۳۷۷، همگی نشان میدهند که مرضیه انتخاب سیاسی خود را آشکارا بیان میکرد.
اما در کنار این موضوع، او همچنان فعالیت حرفهای موسیقی را ادامه داد.
حضور در کنسرت بروکسل با یهودی منوهین، اجرای برنامه در رویال آلبرت هال و کنسرت لسآنجلس، همگی بخشی از کارنامه هنری او در تبعید هستند.
بنابراین، نمیتوان دوره دوم زندگی مرضیه را تنها با یک عنوان توضیح داد.
او هم خوانندهای برجسته بود و هم عضو شورای ملی مقاومت.
در زندگی او، این دو هویت در کنار یکدیگر قرار داشتند.
این واقعیت، فارغ از موافقت یا مخالفت با مواضع سیاسی او، باید در هر زندگینامه جدی ثبت شود.
۱۲. از بروکسل تا المپیا؛ سالهای واپسین آواز
کنسرت بروکسل در سال ۱۹۹۷، یکی از رویدادهای مهم فعالیت بینالمللی مرضیه بود.
اما این رویداد پایان کارنامه هنری او نشد.
مرضیه در سالهای بعد نیز به فعالیت ادامه داد و سرانجام در ۱۷ آوریل ۲۰۰۶، در سالن المپیای پاریس، یکی از واپسین و مهمترین کنسرتهای خود را برگزار کرد.
او در آن هنگام هشتادودو سال داشت.
در این برنامه، محمد شمس رهبری ارکستر را بر عهده داشت و گروهی از نوازندگان ارکستر اپرای پاریس در اجرا مشارکت کردند.
این کنسرت، ادامه مسیری بود که مرضیه پس از خروج از ایران آغاز کرده بود: بازگشت به صحنه، همکاری با موسیقیدانان برجسته و اجرای موسیقی ایرانی در تالارهای معتبر جهان.
CNRI
از کنسرت اشرف بر فراز تانکها تا تئاتر سلطنتی بروکسل و سالن المپیای پاریس، صحنهها تغییر کردند.
اما مرضیه همان هنرمندی باقی ماند که در سال ۱۳۷۳ تصمیم گرفته بود بار دیگر آواز بخواند و انتخاب سیاسی خود را آشکارا بیان کند.
فرجام فصل دهم ـ آواز ایران در میان صداهای جهان
حضور مرضیه در برنامه «صداهای آزادی» در بروکسل، یکی از برجستهترین رویدادهای دوران دوم زندگی هنری او بود.
او در کنار یهودی منوهین و خوانندگانی از کشورهای مختلف، بخشی از سنت موسیقی ایرانی را در یک برنامه بینالمللی ارائه کرد.
این حضور، نشان داد که پانزده سال محرومیت از اجرای عمومی در ایران، نتوانسته بود توانایی هنری و اعتبار فرهنگی او را از میان ببرد.
مرضیه در سالخوردگی به صحنه بازگشت و در تالارهای معتبر اروپا و آمریکا آواز خواند.
اما او در همان حال، رابطه خود را با شورای ملی مقاومت و سازمان مجاهدین خلق ادامه داد و از انتخاب سیاسیاش دفاع کرد.
برای شناخت مرضیه، هر دو بخش زندگی او اهمیت دارند.
نمیتوان از کنسرتهای بینالمللیاش سخن گفت و سالهای سکوت او را فراموش کرد.
همچنین نمیتوان از بازگشتش به صحنه نوشت و انتخاب سیاسیاش را نادیده گرفت.
مرضیه در سالهای تبعید، نشان داد که یک هنرمند میتواند گذشته هنری خود را حفظ کند و در همان حال، راه تازهای برای زندگی برگزیند.
صدای او از رادیو ایران آغاز شده بود، در سالهای سکوت از صحنه دور ماند و سرانجام در اشرف، لندن، لسآنجلس، بروکسل و پاریس بار دیگر شنیده شد.
در این مسیر، موسیقی برای مرضیه تنها یادگار گذشته نبود؛ وسیلهای برای ادامه حضور در جهان و بیان آن چیزی بود که خود به آن باور داشت.
یادداشت پژوهشی برای نسخه نهایی کتاب
برای فصل نهم، گزارش رسمی کنسرت لسآنجلس و برای فصل دهم، گزارش مربوط به برنامه «صداهای آزادی» در بروکسل و آرشیو رویال آلبرت هال به دست آمد. این منابع به ما امکان میدهند تاریخها، نام تالارها، هنرمندان همراه و بخشی از برنامههای اجرایی را دقیقتر ثبت کنیم.
یک نکته مهم نیز روشن شد: کنسرت بروکسل با حضور یهودی منوهین مربوط به سال ۱۹۹۷ است و نباید آن را با کنسرت لندن در مارس ۱۹۹۵ یا کنسرت المپیای پاریس در آوریل ۲۰۰۶ درهم آمیخت.
فصل یازدهم ـ المپیای پاریس؛ آخرین شکوه بانوی آواز ایران
۱۱ و۱۲ را هم با هم بنویس
المپیای پاریس؛ واپسین شکوه بانوی آواز ایران
۱۷ آوریل ۲۰۰۶؛ بازگشت به صحنه در هشتادودوسالگی
پاریس، ۱۷ آوریل ۲۰۰۶.
در قلب شهری که سالها پیش میزبان آغاز دومین زندگی هنری و سیاسی مرضیه شده بود، بانوی آواز ایران بار دیگر در برابر تماشاگران قرار گرفت. این بار صحنه، سالن تاریخی المپیا بود؛ تالاری که نام بسیاری از بزرگترین خوانندگان جهان با آن پیوند خورده است.
مرضیه هشتادودو سال داشت.
برای خوانندهای در این سن، حضور در یک کنسرت بزرگ با همراهی ارکستر، رویدادی معمولی نبود. اما اهمیت آن شب تنها به سالخوردگی هنرمند محدود نمیشد.
زنی بر صحنه ایستاده بود که از نخستین سالهای جوانی برای موسیقی ایران آواز خوانده، در برنامه گلها به شهرت رسیده، پس از انقلاب ۱۳۵۷ نزدیک به پانزده سال از اجرای عمومی محروم مانده و سرانجام در هفتادسالگی، زندگی تازهای را در تبعید آغاز کرده بود.
او در سال ۱۳۷۳ به شورای ملی مقاومت ایران پیوسته بود. در قرارگاه اشرف، بر فراز تانکهای ارتش آزادیبخش آواز خوانده بود. در نامهای به مسعود رجوی، خواستار پیوستن به ارتش آزادیبخش شده و بعدها خود را «رزمنده مریم» نامیده بود.
اکنون، پس از پشت سر گذاشتن تمام آن رویدادها، بار دیگر به یکی از معتبرترین صحنههای موسیقی اروپا بازمیگشت.
المپیا برای مرضیه تنها یک کنسرت نبود؛ نمایش تداوم زندگی هنرمندی بود که نه سالهای سکوت توانسته بودند او را از آواز جدا کنند و نه گذشت عمر.
۱. المپیا؛ تالاری با حافظهای تاریخی
سالن المپیای پاریس، که از سال ۱۸۹۳ فعالیت خود را آغاز کرده است، یکی از مشهورترین تالارهای اجرای موسیقی در فرانسه به شمار میرود.
نام هنرمندانی چون ادیت پیاف، ژاک برل و شارل آزناوور با تاریخ این تالار پیوند خورده است.
برای یک خواننده ایرانی، اجرای برنامه در چنین مکانی، بهویژه با همراهی ارکستر حرفهای، از نظر هنری اهمیت فراوانی داشت.
مرضیه پیشتر نیز در تالارهای بزرگ اروپا و آمریکا آواز خوانده بود. در مارس ۱۹۹۵، در رویال آلبرت هال لندن برنامه اجرا کرده و در سال ۱۹۹۷ در برنامه بینالمللی «صداهای آزادی» در بروکسل حضور یافته بود.
اما المپیای سال ۲۰۰۶ ویژگی دیگری داشت.
این کنسرت در سالهایی برگزار میشد که مرضیه دیگر از نظر جسمی در شرایط جوانی یا حتی آغاز دوران تبعید نبود.
با این حال، همچنان میخواست بر صحنه بایستد.
برای شناخت ارزش این تصمیم، باید بدانیم که اجرای آواز ایرانی، بهویژه در قالب برنامهای طولانی با ارکستر، به تمرکز، تسلط بر شعر، حافظه موسیقایی و توانایی جسمی نیاز دارد.
مرضیه دههها این مهارتها را پرورش داده بود.
اکنون در هشتادودوسالگی، تجربه هنری او مهمترین پشتوانه حضورش بر صحنه بود.
۲. محمد شمس؛ همراهی که از لندن تا پاریس ادامه یافت
در کنسرت المپیا، محمد شمس بار دیگر در کنار مرضیه قرار داشت.
شمس از آهنگسازان و رهبران ارکستری بود که در دوران تبعید، نقش مهمی در تنظیم و اجرای آثار مرضیه ایفا کرد.
همکاری آنان پیشینهای طولانی داشت.
در کنسرت ۲۴ مارس ۱۹۹۵ در رویال آلبرت هال لندن، نام محمد شمس بهعنوان رهبر ارکستر ثبت شده بود.
یازده سال بعد، این همکاری در پاریس ادامه یافت.
گزارشهای مربوط به کنسرت المپیا از حضور نوازندگان حرفهای، از جمله موسیقیدانانی از مجموعههای ارکستری پاریس، در کنار مرضیه سخن میگویند.
اهمیت چنین همکاریای تنها در بزرگی ارکستر نیست.
موسیقی ایرانی ویژگیهایی دارد که انتقال آن به یک ارکستر بزرگ نیازمند شناخت دقیق ملودی، فواصل، تحریرها و شیوه بیان شعر فارسی است.
در یک تنظیم نامناسب، ممکن است صدای خواننده زیر حجم ارکستر پنهان شود یا ظرافتهای موسیقی ایرانی از میان برود.
در مقابل، تنظیم سنجیده میتواند به خواننده امکان دهد همان هویت موسیقایی را در قالبی گستردهتر ارائه کند.
همکاری طولانی مرضیه با محمد شمس نشان میداد که او برای ادامه فعالیت هنری خود، تنها به خاطرات گذشته تکیه نکرده بود؛ بلکه به بازآفرینی حرفهای آثارش نیز اهمیت میداد.
۳. صدایی که با زمان تغییر کرد، اما هویتش را از دست نداد
هیچ خوانندهای در هشتادودوسالگی دقیقاً همان صدای سیسالگی را ندارد.
تغییرات جسمی، ظرفیت تنفس، انعطاف حنجره و توانایی اجرای جملههای طولانی، بخشی طبیعی از فرایند افزایش سن است.
مرضیه نیز از این قاعده مستثنا نبود.
اما در آواز ایرانی، تنها قدرت صدا تعیینکننده نیست.
تسلط بر شعر، شناخت دستگاهها، انتخاب تحریر، مکثهای سنجیده و انتقال عاطفه، همگی از عناصر اصلی یک اجرای ماندگارند.
مرضیه این مهارتها را طی دههها آموخته بود.
از همین رو، اهمیت کنسرت المپیا را نباید صرفاً با مقایسه توانایی صوتی او با دوران جوانی سنجید.
آنچه در این کنسرت اهمیت داشت، حضور هنرمندی بود که پس از بیش از نیمقرن فعالیت، همچنان میخواست با زبان موسیقی با مخاطبان خود سخن بگوید.
او از نسلی بود که خوانندگانش در مکتب موسیقی ایرانی پرورش یافته بودند؛ نسلی که شعر فارسی، موسیقی دستگاهی و تجربه اجرای زنده را در کنار یکدیگر میآموخت.
اکنون همان تجربه، در سالخوردگی نیز همراهش بود.
۴. تماشاگرانی که تنها برای شنیدن آواز نیامده بودند
مخاطبان مرضیه در سال ۲۰۰۶ با شنوندگان دهههای ۱۳۳۰ و ۱۳۴۰ تفاوت داشتند.
بخشی از آنان ایرانیانی بودند که سالها در خارج از کشور زندگی کرده بودند و صدای مرضیه برایشان یادآور ایران گذشته بود.
گروهی دیگر، او را از فعالیتهای هنری و سیاسی سالهای تبعید میشناختند.
برای هواداران شورای ملی مقاومت، مرضیه تنها یک خواننده محبوب نبود؛ هنرمندی بود که در هفتادسالگی به مقاومت پیوسته و سالها در کنار آن باقی مانده بود.
این دو وجه زندگی او در المپیا نیز از یکدیگر جدا نبودند.
مرضیه با پیشینهای طولانی در موسیقی ایران بر صحنه حاضر میشد، اما هویت سیاسی سالهای اخیرش نیز برای مخاطبان شناختهشده بود.
در چنین فضایی، هر تصنیف قدیمی میتوانست خاطرات نسلهای پیشین را زنده کند و هر اشاره به سالهای سکوت، یادآور محدودیتهایی باشد که پس از انقلاب بر آواز زنان اعمال شده بود.
این ویژگی، به کنسرتهای دوره دوم زندگی مرضیه معنایی متفاوت میبخشید.
۵. از اشرف تا المپیا؛ دو صحنه، یک زندگی
اگر بخواهیم دو تصویر از دوران دوم زندگی مرضیه انتخاب کنیم، یکی آوازخواندن او بر فراز تانکهای اشرف است و دیگری حضورش در سالن المپیای پاریس.
در نگاه نخست، این دو تصویر شباهت چندانی ندارند.
اشرف، قرارگاهی نظامی در عراق بود. المپیا، تالاری تاریخی در قلب پاریس.
در اشرف، مخاطبان مرضیه اعضای ارتش آزادیبخش بودند. در المپیا، تماشاگران برای یک کنسرت بزرگ موسیقی گرد آمده بودند.
اما این دو صحنه به زندگی یک هنرمند تعلق داشتند.
مرضیه در اشرف، پیوند سیاسی خود با مجاهدین خلق و ارتش آزادیبخش را آشکار کرده بود.
در المپیا، نشان میداد که این انتخاب سیاسی، به معنای پایان فعالیت حرفهای موسیقی او نبوده است.
او در هر دو مکان آواز میخواند، اما موقعیت و مخاطبان متفاوت بودند.
این تفاوت، نه نشانه تناقض، بلکه بیانگر دو وجه زندگی مرضیه بود.
او میخواست هم هنرمند باقی بماند و هم به انتخاب سیاسی خود وفادار باشد.
۶. سالهایی که آسان نگذشتند
میان کنسرت اشرف در دهه ۱۳۷۰ و المپیای پاریس در سال ۲۰۰۶، مرضیه روزهای دشواری را پشت سر گذاشته بود.
در سال ۱۳۷۵، درباره فشارهای سیاسی و خانوادگی علیه خود سخن گفته بود.
در سال ۱۳۷۶، درخواست پیوستن به ارتش آزادیبخش را مطرح کرده بود.
در سال ۱۳۷۷، درباره کتابخانه پنجهزارجلدیاش نامه نوشته و از آرزوی اهدای آن سخن گفته بود.
در سال ۱۳۸۲، هنگام جنگ عراق، در اشرف حضور داشت.
مسعود رجوی در پیام سال ۱۳۸۹ خود روایت میکند که در آن دوره، بارها از مرضیه خواسته بود به دلیل خطر بمباران و وضعیت جسمیاش عراق را ترک کند، اما او بر ماندن اصرار داشته است.
بر اساس همان روایت، سرانجام با دستور مستقیم، مرضیه ناچار به خروج از عراق شد.
این رویدادها نشان میدهند که فاصله میان دو کنسرت، تنها با فعالیت موسیقایی پر نشده بود.
زندگی مرضیه در این سالها با تصمیمها، دشواریها و تجربههای سیاسی و شخصی گره خورده بود.
با این همه، او بار دیگر به صحنه بازگشت.
۷. المپیا؛ پایان یک دوران، نه پایان یک میراث
کنسرت ۱۷ آوریل ۲۰۰۶ را میتوان یکی از آخرین اجراهای بزرگ مرضیه دانست.
او در هشتادودوسالگی همچنان در برابر مخاطبان حاضر شد و بخشی از میراث موسیقی ایران را زنده نگه داشت.
چهار سال بعد، در اکتبر ۲۰۱۰، زندگی او پایان یافت.
اما میان واپسین کنسرت بزرگ و درگذشتش، رویدادهای مهم دیگری نیز رخ دادند؛ از جمله بیماری، از دست دادن دخترش هنگامه و روزهایی که مریم رجوی و نزدیکانش در کنار او حضور داشتند.
این رویدادها به فصل پایانی زندگی مرضیه تعلق دارند.
در المپیا، هنوز صدای او بر صحنه شنیده میشد.
اما سالهای دشوار بیماری در پیش بودند.
فرجام فصل یازدهم ـ آخرین پرده یک زندگی هنری
مرضیه در جوانی با موسیقی ایران شناخته شد.
در میانسالی به یکی از نامدارترین زنان آواز کشور تبدیل شد.
پس از انقلاب، نزدیک به پانزده سال از اجرای عمومی محروم ماند.
در هفتادسالگی به شورای ملی مقاومت پیوست و بار دیگر آواز خواند.
و در هشتادودوسالگی، بر صحنه المپیای پاریس ایستاد.
این مسیر، تنها تاریخ یک خواننده نیست؛ روایت انسانی است که در دورههای متفاوت زندگی، با شرایطی کاملاً متفاوت روبهرو شد.
مرضیه در سالهای پایانی عمر، همچنان بر دو بخش هویت خود تأکید داشت: هنر و انتخاب سیاسی.
او نه گذشته هنریاش را کنار گذاشت و نه از همراهی خود با مقاومت فاصله گرفت.
در المپیا، بانوی آواز ایران هنوز بر صحنه بود؛ اما آنچه در پشت این حضور قرار داشت، بیش از هشتاد سال زندگی، نیمقرن آواز و تجربهای طولانی از سکوت، تبعید و انتخاب بود.
فصل دوازدهم
واپسین سالها؛ مریم رجوی بر بالین مرضیه
بیماری، وداع با هنگامه و پایان زندگی بانویی که از انتخاب خود بازنگشت
در زندگی مرضیه، سالهای پایانی با دو تجربه متفاوت درآمیخت: از یک سو، اعتبار و احترام هنری که پس از دههها فعالیت همچنان همراهش بود؛ و از سوی دیگر، بیماری، سالخوردگی و اندوه از دست دادن عزیزان.
زنی که در هشتادودوسالگی بر صحنه المپیای پاریس آواز خوانده بود، بهتدریج با محدودیتهای جسمی بیشتری روبهرو شد.
اما در همین سالها نیز رابطه او با مریم رجوی و شورای ملی مقاومت ادامه یافت.
مرضیه در سال ۱۳۷۳، هنگامی که نزدیک به هفتاد سال داشت، به این مقاومت پیوسته بود. اکنون بیش از پانزده سال از آن انتخاب میگذشت.
در این فاصله، او کنسرتهای بزرگی برگزار کرده، در قرارگاه اشرف حضور یافته، نامههایی خطاب به مسعود رجوی نوشته و خود را «رزمنده مریم» نامیده بود.
با نزدیکشدن به پایان زندگی، فعالیتهای عمومیاش کاهش یافت؛ اما پیوندی که از سال ۱۳۷۳ آغاز شده بود، همچنان برقرار ماند.
در واپسین روزهای زندگی، مریم رجوی به دیدار او در بیمارستان رفت.
این دیدار، در پیام مسعود رجوی پس از درگذشت مرضیه نیز بازتاب یافته است.
اما پیش از رسیدن به آن روزها، باید از یکی از تلخترین رویدادهای زندگی شخصی او سخن گفت: درگذشت دخترش هنگامه.
۱. هنگامه؛ دختری که در قلب زندگی مرضیه جای داشت
مرضیه در کنار زندگی هنری و سیاسی خود، مادری بود که به فرزندانش علاقه داشت.
در پیام مسعود رجوی پس از درگذشت او، از دخترش هنگامه با تأکید ویژهای یاد شده است.
رجوی مینویسد که از نخستین دیدار و گفتوگو با مرضیه، علاقه عمیق او به دخترش آشکار بود و مرضیه بارها در صحبتهایش از هنگامه نام میبرد.
این نکته، برای شناخت شخصیت مرضیه اهمیت دارد.
شهرت هنری و انتخاب سیاسی، همه زندگی یک انسان را تشکیل نمیدهند.
مرضیه، در کنار تمام این فعالیتها، پیوندهای خانوادگی و عاطفی خود را نیز داشت.
در سالهای پس از پیوستن به مقاومت، همین پیوندها به یکی از دشوارترین بخشهای زندگی او تبدیل شدند.
بر اساس روایت مسعود رجوی، هنگامه در پاییز ۱۳۷۳ در تهران بازداشت شد. او این بازداشت را اقدامی برای تحت فشار قرار دادن مرضیه و واداشتن او به فاصلهگرفتن از مقاومت توصیف میکند.
این ادعا باید با انتساب به منبع ثبت شود؛ زیرا برای تعیین دقیق شرایط بازداشت، مدت آن و انگیزه مأموران، به اسناد مستقل بیشتری نیاز داریم.
اما یک موضوع در روایتهای موجود روشن است: رابطه مرضیه با دخترش برای او اهمیت عاطفی فراوانی داشت.
در سالهای بعد نیز بیماری هنگامه، به نگرانی و اندوه مادر افزود.
۲. اسفند ۱۳۸۸؛ اندوهی که بر مرضیه فرود آمد
در اسفند ۱۳۸۸، هنگامه درگذشت.
این رویداد تنها چند ماه پیش از مرگ مرضیه رخ داد.
مسعود رجوی در پیام مهر ۱۳۸۹ خود، فاصله میان درگذشت مادر و دختر را حدود هفت ماه ذکر میکند.
از دست دادن فرزند، در هر سنی تجربهای سنگین است؛ اما برای مادری سالخورده که خود با بیماری و محدودیتهای جسمی روبهروست، میتواند اندوهی مضاعف به همراه داشته باشد.
مرضیه در آن هنگام هشتادوپنج سال داشت.
سالها از خروج او از ایران گذشته بود. زندگیاش میان خاطرات وطن، فعالیت هنری، حضور در مقاومت و پیوندهای خانوادگی شکل گرفته بود.
اکنون یکی از نزدیکترین عزیزانش را از دست داده بود.
در پیام مسعود رجوی، از رنج مرضیه در سالهای بیماری دخترش نیز سخن گفته شده است.
این بخش از زندگی او را نمیتوان تنها با تاریخ درگذشت هنگامه توضیح داد.
برای مرضیه، هنگامه بخشی از زندگی شخصی و عاطفیاش بود؛ بخشی که در میان فعالیتهای عمومی و سیاسی، گاه از نگاه مخاطبان پنهان میماند.
در زندگینامه یک هنرمند، توجه به این تجربهها ضروری است.
مرضیه تنها صدایی بر صحنه نبود؛ انسانی بود که عشق، نگرانی، امید و فقدان را مانند دیگران تجربه میکرد.
۳. بیماری؛ وقتی جسم دیگر توان گذشته را نداشت
در سالهای پایانی، بیماری و افزایش سن، توانایی مرضیه را برای ادامه فعالیتهای عمومی محدود کرد.
او که در دهههای پیش با انرژی فراوان در کنسرتها حضور مییافت، دیگر نمیتوانست همانند گذشته برنامههای طولانی اجرا کند.
این تغییر، برای هنرمندی که بخش بزرگی از عمرش را بر صحنه گذرانده بود، آسان نبود.
مرضیه از سالهای جوانی به آوازخواندن عادت داشت.
موسیقی برای او تنها حرفهای برای کسب درآمد یا شهرت نبود. بخشی از هویت و شیوه ارتباطش با جهان محسوب میشد.
اما بدن انسان محدودیتهایی دارد که حتی اراده و تجربه نیز نمیتوانند همیشه بر آنها غلبه کنند.
در واپسین سالها، مرضیه ناچار شد بخش بیشتری از زندگی خود را به استراحت و درمان اختصاص دهد.
در منابع مربوط به درگذشت او، از بیماری و بستریشدن در بیمارستان سخن رفته است. با این حال، برای بازسازی دقیق روند پزشکی، تاریخ بستریها و نوع درمان، به پرونده پزشکی یا گزارشهای معتبر همان زمان نیاز داریم.
بنابراین، در این زندگینامه از نسبتدادن تشخیصهای پزشکی تأییدنشده به مرضیه خودداری میکنیم.
آنچه اهمیت تاریخی و انسانی دارد، شرایط سالهای پایانی و حضور کسانی است که در کنار او بودند.
۴. مریم رجوی بر بالین مرضیه
یکی از تصاویر مهم واپسین روزهای زندگی مرضیه، دیدار مریم رجوی از او در بیمارستان است.
مسعود رجوی در پیام منتشرشده پس از درگذشت مرضیه، به تصویری از این دیدار اشاره میکند و از تأثیر عاطفی آن بر خود سخن میگوید.
این اشاره، نشان میدهد که رابطه مرضیه و مریم رجوی تا آخرین روزهای زندگی او ادامه داشته است.
در سال ۱۳۷۳، مرضیه با مریم رجوی دیدار کرده و سپس به شورای ملی مقاومت پیوسته بود.
در سالهای بعد، این رابطه در کنسرتها، گردهماییها، نامهها و حضور مرضیه در اشرف ادامه یافت.
اکنون، در بیمارستان، این همراهی در موقعیتی کاملاً متفاوت دیده میشد.
دیگر خبری از صحنه کنسرت، ارکستر، سخنرانی یا جمعیت تماشاگران نبود.
مرضیه بیمار بود و مریم رجوی به دیدارش آمده بود.
برای فهم معنای این تصویر، نیازی نیست گفتوگویی را که متن آن در اختیار نداریم بازسازی کنیم.
خود حضور مریم رجوی در کنار مرضیه، در پایان رابطهای شانزدهساله، بخشی از تاریخ زندگی این دو زن است.
در اینجا، پیوند سیاسی با رابطهای شخصی و عاطفی همراه شده بود.
مرضیه سالها پیش در نامه خود نوشته بود که میخواهد در کنار مریم و اعضای ارتش آزادیبخش زندگی کند.
اکنون، در واپسین روزهای عمر، مریم رجوی در کنار او حضور داشت.
این تقارن، از نظر روایی و انسانی، یکی از تأثیرگذارترین بخشهای زندگینامه مرضیه است.
۵. رابطهای که از یک دیدار آغاز شد
برای شناخت معنای این دیدار بیمارستانی، باید به آغاز رابطه مرضیه و مریم رجوی بازگردیم.
در سال ۱۳۷۳، مرضیه پس از پانزده سال محرومیت از اجرای عمومی در ایران، در فرانسه با مریم رجوی ملاقات کرد.
این دیدار به پیوستن او به شورای ملی مقاومت انجامید.
از آن پس، مرضیه در برنامههای هنری و سیاسی مرتبط با مقاومت حضور یافت.
او در اشرف آواز خواند، در کنسرتهای اروپا و آمریکا شرکت کرد و در مصاحبههایش از انتخاب سیاسی خود دفاع کرد.
در نامه ۲۱ مهر ۱۳۷۶، درخواست کرد که به ارتش آزادیبخش بپیوندد.
یک سال بعد، نامه دیگری را با امضای «رزمنده مریم» پایان داد.
این اسناد نشان میدهند که رابطه مرضیه با مریم رجوی در زندگی او جایگاهی محوری پیدا کرده بود.
او این رابطه را پنهان نمیکرد؛ برعکس، در نامهها و سخنان علنی خود بر آن تأکید داشت.
در سالهای پایانی زندگی نیز از این انتخاب فاصله نگرفت.
بنابراین، حضور مریم رجوی بر بالین مرضیه را باید در امتداد همین رابطه طولانی دید، نه بهعنوان دیداری جداافتاده از گذشته.
۶. از نامه ۱۳۷۶ تا واپسین روزها؛ استمرار یک انتخاب
مرضیه در ۲۱ مهر ۱۳۷۶، در هفتادوسهسالگی، نامهای خطاب به مسعود رجوی نوشت.
در آن نامه اعلام کرد که میخواهد به ارتش آزادیبخش بپیوندد و مسئولیت پیامدهای انتخابش را میپذیرد.
این تصمیم، در سالهای بعد نیز در رفتار و مکاتبات او بازتاب یافت.
در آذر ۱۳۷۷، از تلاش برای اهدای کتابخانه شخصی خود سخن گفت.
در سال ۱۳۸۲، بر اساس روایت مسعود رجوی، هنگام جنگ عراق بر ماندن در اشرف اصرار داشت.
در سالهای بعد نیز ارتباطش با مقاومت ادامه یافت.
این رویدادها نشان میدهند که پیوستن مرضیه به شورای ملی مقاومت، انتخابی محدود به یک مقطع کوتاه نبود.
او در سالخوردگی و با وجود دشواریهای جسمی، همچنان خود را با همان هویت سیاسی معرفی میکرد.
در بررسی تاریخی این موضوع، باید به یک اصل توجه داشت: وفاداری مرضیه به انتخابش را میتوان از نامهها و رفتارهای ثبتشده او شناخت، بدون آنکه لازم باشد تمام تصمیمهای سیاسیاش را از منظر تاریخنگار تأیید یا رد کنیم.
آنچه در زندگینامه اهمیت دارد، ثبت دقیق انتخابی است که خود او بیان کرده و در طول سالها بر آن پافشاری کرده بود.
۷. آخرین دیدار؛ آنچه تصویر میگوید و آنچه نمیدانیم
در بازسازی واپسین روزهای مرضیه، تصویر دیدار مریم رجوی در بیمارستان میتواند جایگاهی مرکزی داشته باشد.
اما باید میان آنچه از سند میدانیم و آنچه ممکن است تنها برداشت عاطفی ما باشد، تفاوت بگذاریم.
میدانیم که مریم رجوی به دیدار مرضیه رفت.
میدانیم که مسعود رجوی در پیام پس از درگذشت او، به تصویر این دیدار اشاره کرده است.
میدانیم که مرضیه در سالهای پیش، بارها پیوند سیاسی و عاطفی خود با مریم رجوی را اعلام کرده بود.
اما متن دقیق گفتوگوی آن دیدار، مدت حضور مریم رجوی و جزئیات پزشکی همان روز، در مجموعه اسناد موجود ثبت نشدهاند.
بنابراین، نیازی نیست برای تأثیرگذارکردن این صحنه، جملههایی از زبان مرضیه یا مریم رجوی بسازیم.
حقیقت ثبتشده، خود بهاندازه کافی گویاست.
زنی که در هفتادسالگی زندگی تازهای را آغاز کرده بود، در هشتادوششسالگی به پایان راه نزدیک میشد.
و یکی از کسانی که در آغاز آن زندگی تازه نقشی تعیینکننده داشت، اکنون بر بالینش حاضر بود.
۸. ۲۱ مهر ۱۳۸۹؛ پایان زندگی مرضیه
مرضیه در ۱۳ اکتبر ۲۰۱۰، برابر با ۲۱ مهر ۱۳۸۹، در فرانسه درگذشت.
او هشتادوشش سال زندگی کرده بود.
در این عمر طولانی، دورههای متفاوتی را پشت سر گذاشت.
در جوانی، وارد عرصه موسیقی حرفهای شد.
در میانسالی، به یکی از نامدارترین زنان آواز ایران تبدیل شد.
پس از انقلاب، نزدیک به پانزده سال از اجرای عمومی در کشور خود محروم ماند.
در سال ۱۳۷۳، به شورای ملی مقاومت پیوست.
در اشرف بر فراز تانکها آواز خواند.
در سال ۱۳۷۶، درخواست پیوستن به ارتش آزادیبخش را نوشت.
در سالهای بعد، در اروپا و آمریکا کنسرت برگزار کرد و در هشتادودوسالگی بر صحنه المپیای پاریس ایستاد.
اکنون این زندگی پایان یافته بود.
اما درگذشت مرضیه تنها پایان زندگی یک خواننده نبود.
برای دوستداران موسیقی ایرانی، فقدان یکی از صداهای بزرگ تاریخ آواز کشور بود.
برای هواداران شورای ملی مقاومت، درگذشت هنرمندی بود که شانزده سال در کنار آنان حضور داشت.
و برای نزدیکان و خانوادهاش، پایان زندگی انسانی بود که سالها با عشق، نگرانی، شادی و اندوه زیسته بود.
۹. پیام مسعود رجوی؛ وداع با «خاتون هنر ایران»
پس از درگذشت مرضیه، مسعود رجوی پیامی منتشر کرد که در آن از زندگی هنری و سیاسی او یاد شده بود.
این پیام در ۲۳ مهر ۱۳۸۹ منتشر شد و بخشهایی از آن بعدها در مجموعههای مربوط به زندگی مرضیه بازنشر شد.
رجوی در این پیام، مرضیه را با عنوانهایی چون «خاتون هنر ایران» و «سردار نغمهخوان ارتش آزادی» توصیف کرد.
او همچنین از نخستین دیدار با مرضیه، رابطه او با مریم رجوی، نامه تاریخی ۲۱ مهر ۱۳۷۶ و اصرارش بر ماندن در اشرف هنگام جنگ عراق سخن گفت.
اهمیت این پیام در آن است که علاوه بر ادای احترام به مرضیه، مجموعهای از خاطرات و اسناد مربوط به زندگی او را در بر دارد.
متن نامه ۱۳۷۶ و مکاتبات آذر ۱۳۷۷ نیز در همین مجموعه آمدهاند.
از این رو، پیام پس از درگذشت مرضیه، برای بازسازی سالهای پایانی زندگی او منبعی مهم محسوب میشود؛ البته روایتهای شخصی آن باید همچنان به نویسنده پیام منتسب بمانند.
۱۰. شانزده سال پس از نخستین دیدار
از سال ۱۳۷۳ تا مهر ۱۳۸۹، شانزده سال گذشت.
در این مدت، مرضیه از خوانندهای که سالها در ایران از اجرای عمومی محروم بود، به هنرمندی تبدیل شد که در تالارهای بزرگ اروپا و آمریکا برنامه اجرا میکرد و همزمان عضو شورای ملی مقاومت بود.
در این شانزده سال، رابطه او با مریم رجوی و مجاهدین خلق ادامه یافت.
نامهها و مصاحبههایش نشان میدهند که این انتخاب را آگاهانه بیان میکرد.
کنسرتهایش نیز نشان میدهند که فعالیت هنری را کنار نگذاشته بود.
اما سالهای پایانی، با بیماری و فقدان همراه شدند.
در اسفند ۱۳۸۸، دخترش هنگامه درگذشت.
چند ماه بعد، خود مرضیه نیز چشم از جهان فروبست.
این فاصله کوتاه، یکی از تلخترین بخشهای زندگی اوست.
مرضیه که سالها با صدایش برای دیگران از عشق، اندوه، امید و جدایی خوانده بود، در پایان عمر با اندوه از دست دادن فرزند خود روبهرو شد.
فرجام فصل دوازدهم ـ بانویی که تا پایان، مرضیه ماند
در واپسین روزهای زندگی مرضیه، دیگر صحنهای برای آوازخواندن در کار نبود.
نه ارکستر بزرگی حضور داشت، نه تالار المپیا، نه تانکهای اشرف و نه جمعیتی که برای شنیدن صدایش گرد آمده باشد.
مرضیه در بیمارستان بود.
اما گذشته او همچنان در کنار نامش حضور داشت.
نیمقرن آواز، پانزده سال سکوت، شانزده سال زندگی در تبعید و پیوند با مقاومت، همگی بخشهایی از سرگذشت او بودند.
مریم رجوی که در سال ۱۳۷۳ با مرضیه دیدار کرده بود، در واپسین روزهای زندگی نیز به ملاقاتش رفت.
این تصویر، پایان رابطهای را نشان میدهد که از یک انتخاب سیاسی آغاز شده و در طول سالها ادامه یافته بود.
مرضیه در زندگی خود بارها با شرایطی روبهرو شد که مسیرش را تغییر دادند.
اما در هر مرحله، کوشید جایگاه و انتخاب خود را تعریف کند.
او در جوانی راه موسیقی را برگزید.
در سالخوردگی، به شورای ملی مقاومت پیوست.
و در نامه ۲۱ مهر ۱۳۷۶، مسئولیت انتخابش را شخصاً پذیرفت.
مرضیه در پایان زندگی، نه تنها بانوی آواز ایران بود، بلکه هنرمندی بود که موضع سیاسی خود را آشکارا اعلام کرده و تا آخرین سالهای عمر بر آن باقی مانده بود.
در ۲۱ مهر ۱۳۸۹، صدای زنده او خاموش شد.
اما آثار موسیقایی، نامهها، مصاحبهها و تصاویرش باقی ماندند؛ اسنادی از زندگی زنی که در تاریخ موسیقی ایران جایگاهی ماندگار دارد و در سالهای پایانی عمر، راهی سیاسی را نیز برای خود برگزید.
در فصل یازدهم، تاریخ کنسرت المپیا و همکاری با محمد شمس بر پایه گزارشهای منتشرشده درباره فعالیتهای هنری مرضیه تنظیم شده است. جزئیات دقیق قطعات و ترکیب کامل نوازندگان باید با برنامه رسمی کنسرت تطبیق داده شود.
در فصل دوازدهم، اطلاعات مربوط به هنگامه، حضور مریم رجوی در بیمارستان و پافشاری مرضیه بر ماندن در اشرف، از پیام مسعود رجوی پس از درگذشت مرضیه استخراج شدهاند.
متن جایگذاریشده.txt
متن جایگذاریشده.txt
متن جایگذاریشده.txt
در فصل سیزدهم، به سراغ واکنش هادی خرسندی به درگذشت مرضیه میرویم؛ واکنشی که از آن جهت اهمیت دارد که احترام به شخصیت و انتخاب مرضیه را میتوان در کنار اختلافنظرهای سیاسی درباره مجاهدین خلق بررسی کرد.
فصل سیزدهم
هادی خرسندی؛ مرضیه را برای انتخاب مبارزه ستایش میکنم
از بانوی آواز ایران تا زنی با مشت گرهکرده؛ ادای احترام یک طنزپرداز به شجاعت انتخاب
وقتی مرگ یک هنرمند، حقیقت زندگی او را دوباره پیش چشمها میآورد
در مهرماه ۱۳۸۹، هنگامی که مرضیه، بانوی نامدار آواز ایران، در هشتادوششسالگی چشم از جهان فروبست، نام او بار دیگر در میان ایرانیان داخل و خارج کشور طنین انداخت.
برای بسیاری، مرضیه یادآور روزگار شکوفایی موسیقی ایران بود؛ روزگاری که صدای او از رادیو به خانهها میرسید و تصنیفهایش با خاطرات چند نسل درآمیخته بود.
برای گروهی دیگر، مرضیه تنها خواننده بزرگ برنامه گلها نبود. او زنی بود که پس از پانزده سال محرومیت از اجرای عمومی در ایران، در هفتادسالگی تصمیم گرفته بود به شورای ملی مقاومت ایران و سازمان مجاهدین خلق بپیوندد؛ تصمیمی که زندگی او را وارد مرحلهای تازه کرد.
مرضیه در قرارگاه اشرف، بر فراز تانکهای ارتش آزادیبخش، آواز خوانده بود. در نامهای به مسعود رجوی، خواستار پیوستن به ارتش آزادیبخش شده بود. در کنار مریم رجوی در گردهماییهای مقاومت حضور یافته و تا پایان عمر از این انتخاب فاصله نگرفته بود.
اکنون، پس از درگذشت او، این دو بخش زندگیاش بار دیگر در برابر یکدیگر قرار گرفته بودند: مرضیه هنرمند و مرضیه مبارز.
در چنین فضایی، سخنان هادی خرسندی، شاعر و طنزپرداز شناختهشده ایرانی، اهمیت ویژهای یافت.
خرسندی در ادای احترام به مرضیه، به ستایش صدای او بسنده نکرد. او به موضوعی پرداخت که در سالهای پس از پیوستن مرضیه به مقاومت، همواره بحثبرانگیز بود: انتخاب سیاسی یک زن هنرمند در هفتادسالگی و حق او برای ایستادن در کنار جریانی که خود برگزیده بود.
این سخنان، بهویژه از آن جهت اهمیت داشت که خرسندی از جایگاه یک طنزپرداز مستقل سخن میگفت؛ کسی که احترام به مرضیه را به سکوت در برابر اختلافهای سیاسی یا ملاحظه واکنش دیگران مشروط نمیکرد.
۱. هادی خرسندی؛ طنزی که از پرسشهای دشوار نمیگریخت
هادی خرسندی از چهرههای شناختهشده طنز سیاسی ایران است؛ نویسندهای که سالهای طولانی تبعید را با شعر، طنز و نقد سیاسی گذرانده است.
طنز خرسندی معمولاً زبانی مستقیم دارد. او برای بیان مخالفت یا انتقاد، از کنایه، اغراق و وارونهسازی استفاده میکند و گاه با یک جمله کوتاه، موضوعی جدی را به بحث میگذارد.
در فضای سیاسی ایرانیان خارج کشور، چنین شیوهای همواره با واکنشهای متفاوت همراه بوده است.
اما در موضوع مرضیه، اهمیت سخنان او تنها به طنزآمیزبودن عبارتها محدود نمیشد.
او درباره هنرمندی سخن میگفت که پیش از پیوستن به مجاهدین، جایگاه خود را در تاریخ موسیقی ایران به دست آورده بود.
مرضیه برای کسب شهرت به مقاومت نپیوسته بود.
او پیش از سال ۱۳۷۳، دههها خوانندهای شناختهشده بود. آثارش در حافظه مردم حضور داشت و نامش در کنار بزرگترین هنرمندان موسیقی ایران ثبت شده بود.
بنابراین، پرسش درباره تصمیم او، پرسش درباره زنی بود که در اوج تجربه زندگی، مسیر سیاسی تازهای را انتخاب کرده بود.
خرسندی همین موضوع را به مرکز سخنان خود آورد.
۲. هفتادسالگی؛ سنی برای کنارهگیری یا آغاز مبارزه؟
در نگاه معمول، هفتادسالگی زمانی برای کاهش فعالیتهای سنگین و گذراندن روزگار در آرامش است.
برای هنرمندی با شهرت مرضیه، این امکان وجود داشت که سالهای پایانی عمر را در محیطی آرام بگذراند؛ آثار گذشتهاش را بازخوانی کند، در چند برنامه هنری حضور یابد و از جایگاه خود در تاریخ موسیقی ایران لذت ببرد.
اما مرضیه چنین مسیری را انتخاب نکرد.
او در سال ۱۳۷۳، پس از خروج از ایران، به شورای ملی مقاومت پیوست و همراهی خود با سازمان مجاهدین خلق و مریم رجوی را علنی کرد.
این تصمیم در شرایطی گرفته شد که مرضیه نه جوانی جویای نام، بلکه زنی باتجربه و شناختهشده بود.
هادی خرسندی در سخنان خود بر همین نکته انگشت گذاشت.
او یادآوری کرد که مرضیه در هفتادسالگی به مجاهدین پیوسته است و این اقدام را باید انتخابی سیاسی دانست.
در نگاه خرسندی، اهمیت موضوع در آن بود که مرضیه بهجای محدودکردن خود به خاطرات گذشته، تصمیم گرفته بود وارد عرصهای شود که با مخالفت، فشار و پیامدهای شخصی همراه بود.
او دیگر تنها خوانندهای نبود که از دور درباره وضعیت ایران اظهار نظر کند.
مرضیه با حضور در اشرف، اجرای سرودهای مقاومت و عضویت در شورای ملی مقاومت، موضع خود را بهصورت عملی نشان داده بود.
۳. مرضیه با مشت گرهکرده؛ تصویری فراتر از صحنه آواز
یکی از بخشهای برجسته سخنان هادی خرسندی، اشاره او به تصویر مرضیه با مشت گرهکرده در مخالفت با حاکمان ایران بود.
این تصویر، با آنچه مردم از مرضیه در دهههای پیش به یاد داشتند، تفاوت آشکاری داشت.
مرضیه سالها با لباسهای رسمی، در کنار ارکستر و پشت میکروفن، تصنیفهای عاشقانه و آوازهای ایرانی اجرا کرده بود.
اما در سالهای پس از پیوستن به مقاومت، تصاویر دیگری از او منتشر شد: مرضیه در میان نیروهای ارتش آزادیبخش، مرضیه در گردهماییهای سیاسی و مرضیه با مشت گرهکرده.
برای خرسندی، همین تصویر دوم اهمیت داشت.
او مرضیه را نهفقط به دلیل توانایی هنری، بلکه به دلیل تصمیمش برای حضور آشکار در مبارزه سیاسی ستایش میکرد.
این نکته، در شناخت شخصیت مرضیه جایگاهی اساسی دارد.
زیرا انتخاب سیاسی او در حد امضای یک بیانیه یا حضور کوتاه در یک مراسم باقی نماند.
مرضیه در مصاحبههای سال ۱۳۷۵ از این انتخاب دفاع کرد و در نامه ۲۱ مهر ۱۳۷۶، خواستار پیوستن به ارتش آزادیبخش شد.
او در آن نامه تأکید کرده بود که در هفتادوسهسالگی و با آگاهی از شرایط، این مسیر را برگزیده است.
ازاینرو، تصویر مشت گرهکرده تنها یک حرکت نمادین نبود؛ با نامهها، سخنان و رفتارهای ثبتشده او پیوند داشت.
۴. «نه به خاطر یک مشت دلار»؛ پاسخ خرسندی به اتهامهای مالی
یکی از صریحترین بخشهای سخنان هادی خرسندی، پاسخ به کسانی بود که انتخاب سیاسی مرضیه را به انگیزههای مالی نسبت میدادند.
مرضیه پس از پیوستن به شورای ملی مقاومت، در اروپا زندگی و فعالیت هنری میکرد. امکانات اقامت، تمرین، ضبط و اجرای کنسرت در اختیار او قرار گرفته بود و با موسیقیدانان حرفهای همکاری داشت.
این حمایتها در برخی انتقادها به موضوعی برای زیر سؤال بردن انگیزههای مرضیه تبدیل شده بود.
خرسندی با زبان طنزآمیز خود به این اتهامها پاسخ داد.
او تأکید کرد که ستایشش از مرضیه به دلیل پول نیست، بلکه به خاطر انتخاب مبارزه است.
سپس با لحنی کنایهآمیز، مضمون سخنش را چنین بیان کرد که اگر مرضیه از مجاهدین امکانات و حمایتی دریافت کرده، «نوش جانش باد».
این عبارت کوتاه، در فضای سخنان خرسندی معنایی روشن داشت.
او اصل دریافت حمایت را دلیلی برای بیاعتبارکردن شخصیت یک هنرمند نمیدانست.
در واقع، خرسندی پرسشی را پیش میکشید: چرا باید حمایت از هنرمندی سالخورده، بهجای آنکه اقدامی قابل بررسی و قدردانی باشد، خودبهخود به اتهامی علیه او تبدیل شود؟
در سخنان او، کنایه به کسانی نیز دیده میشد که بهجای توجه به زندگی و انتخاب مرضیه، درباره امکاناتی که در اختیارش قرار گرفته بود بحث میکردند.
خرسندی با اشاره طنزآمیز به حسادت منتقدان، میخواست نشان دهد که از نظر او، چنین حملاتی جایگزین پاسخ به اصل تصمیم مرضیه شدهاند.
البته داوری درباره هر ادعای مالی نیازمند سند مستقل است. اما نکته تاریخی این بخش از سخنان خرسندی روشن است: او با تفسیر انتخاب مرضیه بهعنوان تصمیمی صرفاً مالی مخالفت میکرد و بر وجه سیاسی آن تأکید داشت.
۵. «ما نتوانستیم، سازمان از مرضیه نگهداری کرد»
بخش دیگری از سخنان هادی خرسندی، جنبهای انسانی و عاطفی داشت.
او از سازمان مجاهدین خلق به خاطر پذیرایی، حمایت و مراقبت از مرضیه قدردانی کرد.
خرسندی با لحنی صریح، مضمون سخنش را چنین بیان کرد که آنچه «ما» نتوانستیم برای مرضیه انجام دهیم، سازمان برای او انجام داد.
اهمیت این سخن در آن است که موضوع را از عرصه اختلاف سیاسی به مسئله مسئولیت در برابر یک هنرمند سالخورده میکشاند.
مرضیه در هفتادسالگی از ایران خارج شده بود.
پس از پانزده سال دوری از صحنه، برای ادامه فعالیت هنری به امکاناتی نیاز داشت که فراهمکردن آنها آسان نبود.
اقامت، استودیوی تمرین، همکاری با نوازندگان، تنظیم قطعات و برگزاری کنسرتهای بزرگ، همگی نیازمند پشتیبانی مالی و اجرایی بودند.
در روایت مسعود رجوی از گفتوگوهای سال ۱۳۷۶ نیز آمده است که مریم رجوی امکاناتی برای ادامه فعالیت هنری مرضیه در پاریس فراهم کرده بود.
خرسندی در سخنان خود، این حمایت را موضوعی برای قدردانی دانست.
او از کسانی سپاسگزاری میکرد که به گفته خودش، در سالهای تبعید و سالخوردگی از مرضیه مراقبت کرده بودند.
این قدردانی، از نظر تاریخی، بخشی از واکنش یک چهره فرهنگی به نحوه برخورد با مرضیه در سالهای پایانی زندگی اوست.
خرسندی در این بخش، بهجای آنکه اختلافهای سیاسی را محور قرار دهد، به سرنوشت انسانی یک هنرمند توجه میکرد.
۶. سپاسگزاری با آگاهی از دشنامهایی که در راه بود
هادی خرسندی بهخوبی میدانست که سخنانش ممکن است واکنشهای تندی برانگیزد.
در فضای سیاسی ایرانیان خارج کشور، اظهار نظر درباره سازمان مجاهدین خلق همواره با موافقتها و مخالفتهای شدید همراه بوده است.
خرسندی نیز از این واقعیت آگاه بود.
او در سخنان خود به دشنامهایی اشاره کرد که انتظار داشت پس از انتشار گفتههایش در اینترنت دریافت کند.
این اشاره، یکی از بخشهای معنادار سخنرانی اوست.
زیرا نشان میدهد که قدردانی از مجاهدین برای مراقبت از مرضیه، از نظر خرسندی اقدامی بدون پیامد نبود.
او پیشبینی میکرد که برخی منتقدان، حتی همین سپاسگزاری را به موضوع حمله تبدیل کنند.
با این همه، سخنش را بیان کرد.
در اینجا، طنز خرسندی تنها وسیله خنداندن مخاطب نبود.
او با پیشبینی واکنشهای تند، فضای بحث سیاسی را نیز نقد میکرد؛ فضایی که در آن، گاه اظهار احترام به یک فرد یا قدردانی از یک اقدام، به معنای پذیرش تمام مواضع یک سازمان تعبیر میشود.
خرسندی با سخنان خود، میان این موضوعات تمایز گذاشت.
او درباره مرضیه، انتخاب سیاسیاش و حمایتی که دریافت کرده بود سخن گفت و حاضر نشد این داوری را تنها به دلیل احتمال مخالفت دیگران پنهان کند.
۷. احترام به انتخاب؛ حتی هنگامی که اختلاف سیاسی وجود دارد
در تاریخ فعالیت هنرمندان، نمونههای فراوانی وجود دارد که انتخاب سیاسی آنان بر نحوه داوری درباره آثارشان تأثیر گذاشته است.
برخی هنرمندان به دلیل همراهی با جریانهای سیاسی، از سوی هواداران آن جریانها تجلیل شدهاند و از سوی مخالفان مورد انتقاد قرار گرفتهاند.
مرضیه نیز از این قاعده مستثنا نبود.
اما زندگی او یک ویژگی مهم داشت: انتخاب سیاسیاش در سالخوردگی و پس از تثبیت جایگاه هنریاش انجام شد.
او برای شناختهشدن نیازی به پیوستن به یک سازمان سیاسی نداشت.
نام مرضیه پیش از سال ۱۳۷۳ در تاریخ موسیقی ایران ثبت شده بود.
از همین رو، توضیح انتخاب او تنها با شهرتطلبی یا انگیزه مالی، بدون شواهد معتبر، نمیتواند جایگزین بررسی سخنان و اسناد خود او شود.
مرضیه در مصاحبههای سال ۱۳۷۵ و نامه ۲۱ مهر ۱۳۷۶، انگیزههای سیاسی خود را آشکارا بیان کرده بود.
هادی خرسندی نیز در سخنانش بر همین وجه تأکید کرد.
او مرضیه را زنی میدید که در هفتادسالگی تصمیم گرفته بود وارد مبارزه شود و مسئولیت انتخابش را بپذیرد.
این برداشت، مستقل از موافقت یا مخالفت خواننده با آن جریان سیاسی، بخشی از تاریخ واکنشها به زندگی مرضیه است.
۸. از برنامه گلها تا اشرف؛ آنچه خرسندی در یک انتخاب دید
برای درک سخنان خرسندی، باید فاصله میان دو تصویر مرضیه را به خاطر آورد.
در تصویر نخست، مرضیه خوانندهای است که در کنار ارکستر، آثار موسیقی ایرانی را اجرا میکند.
او در برنامه گلها آواز میخواند، با آهنگسازان بزرگ همکاری دارد و به یکی از محبوبترین زنان آواز ایران تبدیل شده است.
در تصویر دوم، مرضیه در هفتادسالگی به شورای ملی مقاومت پیوسته و در قرارگاه اشرف، بر فراز تانکهای ارتش آزادیبخش، سرود میخواند.
این دو تصویر به دو انسان متفاوت تعلق ندارند.
هر دو، بخشهایی از زندگی یک زناند.
مرضیه در سالهای نخست، استعداد و توانایی خود را در موسیقی به کار گرفت.
در سالهای پایانی، تصمیم گرفت همان صدا و اعتبار هنری را با فعالیت سیاسی همراه کند.
خرسندی در سخنان خود، تصویر دوم را برجسته کرد؛ نه برای انکار تصویر نخست، بلکه برای تأکید بر تصمیمی که مرضیه در سالخوردگی گرفته بود.
از نظر او، ارزش این تصمیم در آن بود که مرضیه حاضر شده بود از زندگی آرام و موقعیت تثبیتشده خود فاصله بگیرد و در عرصهای پرمناقشه حضور پیدا کند.
این نگاه، بخش مهمی از ادای احترام او را تشکیل میداد.
۹. مرضیه؛ نه قربانی انتخاب دیگران، بلکه صاحب تصمیم خود
یکی از بحثهایی که پس از پیوستن مرضیه به مجاهدین مطرح شد، مسئله استقلال تصمیم او بود.
برخی منتقدان، انتخاب سیاسی مرضیه را نتیجه تأثیرپذیری از دیگران معرفی میکردند.
اما نامهها و مصاحبههای خود مرضیه، تصویری متفاوت ارائه میدهند.
او در نامه ۲۱ مهر ۱۳۷۶، با تأکید بر سن، تجربه و آگاهی خود، درخواست پیوستن به ارتش آزادیبخش را مطرح کرد.
در همان نامه، مسئولیت پیامدهای تصمیمش را پذیرفت.
در مصاحبههای سال ۱۳۷۵ نیز از انتخاب خود دفاع کرد و درباره حضور در اشرف سخن گفت.
این اسناد نشان میدهند که مرضیه میخواست تصمیمش به نام خود او ثبت شود.
هادی خرسندی نیز در سخنانش، با تأکید بر هفتادسالگی مرضیه، همین جنبه را برجسته کرد.
او درباره زنی سخن میگفت که در سن و موقعیتی قرار داشت که نمیشد بهسادگی تجربه و استقلال رأی او را نادیده گرفت.
در اینجا، مسئله تنها پیوستن به یک سازمان سیاسی نبود.
موضوع، حق یک انسان برای تعیین مسیر زندگی خود بود؛ حقی که مرضیه در نامههایش بر آن تأکید کرده بود.
۱۰. یک سخنرانی و آینهای از فضای سیاسی تبعید
سخنان هادی خرسندی درباره مرضیه، علاوه بر ارزش زندگینامهای، تصویری از فضای سیاسی ایرانیان خارج کشور نیز ارائه میدهد.
در آن فضا، اختلافنظر درباره سازمانها و جریانهای سیاسی گاه چنان شدید بود که حتی قدردانی از یک اقدام انسانی میتوانست به موضوع جدال تبدیل شود.
خرسندی با آگاهی از این وضعیت، از مراقبت مجاهدین از مرضیه سپاسگزاری کرد.
او همچنین اتهامهای مالی علیه مرضیه را به چالش کشید و بر انتخاب سیاسی او تأکید کرد.
این سه موضوع، در کنار یکدیگر، سخنان او را از یک پیام تسلیت معمولی متمایز میکنند.
خرسندی تنها نگفت که مرضیه خوانندهای بزرگ بود.
او درباره سالهای پایانی زندگی مرضیه و تصمیمی که مسیر آن سالها را شکل داده بود، موضع گرفت.
در نتیجه، سخنرانی او به سندی از واکنش فرهنگی و سیاسی به درگذشت مرضیه تبدیل شد.
سندی که نشان میدهد چگونه یک هنرمند میتواند پس از مرگ نیز موضوع گفتوگو درباره استقلال رأی، حمایت انسانی و اختلافهای سیاسی باشد.
۱۱. آنچه از سخنان خرسندی باقی میماند
اگر از تمام سخنان هادی خرسندی درباره مرضیه سه مضمون اصلی را جدا کنیم، تصویری روشن به دست میآید.
نخست، تأکید بر انتخاب سیاسی مرضیه در هفتادسالگی است.
خرسندی این تصمیم را اقدامی آگاهانه میدانست و به دلیل همین انتخاب، از مرضیه تجلیل میکرد.
دوم، مخالفت با نسبتدادن انگیزههای صرفاً مالی به اوست.
خرسندی با طنز ویژه خود، از کسانی انتقاد کرد که حمایتهای دریافتی مرضیه را وسیلهای برای بیاعتبارکردن شخصیت و تصمیم او قرار میدادند.
سوم، قدردانی از مجاهدین به خاطر مراقبت و حمایت از مرضیه است.
او در این بخش، به جنبه انسانی ماجرا پرداخت و از کاری سپاسگزاری کرد که به گفته خودش، دیگران نتوانسته بودند برای این هنرمند انجام دهند.
این سه مضمون، در کنار یکدیگر، نشان میدهند که خرسندی چگونه مرضیه را به یاد میآورد.
نه تنها بهعنوان صدایی ماندگار، بلکه بهعنوان انسانی که در سالخوردگی تصمیمی سیاسی گرفت و در سالهای پس از آن از حمایت کسانی برخوردار شد که به آنان پیوسته بود.
۱۲. فراتر از اختلافها؛ حق مرضیه برای داشتن یک زندگی کامل
در زندگینامه مرضیه، نمیتوان تنها به دوران شکوفایی هنری او پرداخت.
همچنین نمیتوان شانزده سال پایانی زندگیاش را صرفاً در قالب فعالیت سیاسی خلاصه کرد.
او مجموعهای از تجربههای متفاوت را پشت سر گذاشت.
خوانندهای بزرگ بود.
مادری بود که رنج از دست دادن دخترش هنگامه را تجربه کرد.
زنی بود که سالها از اجرای عمومی در کشور خود محروم ماند.
هنرمندی بود که در هفتادسالگی به تبعید رفت و بار دیگر بر صحنه ایستاد.
و عضوی از شورای ملی مقاومت بود که آشکارا از سازمان مجاهدین خلق و مریم رجوی حمایت کرد.
سخنان هادی خرسندی، یکی از مهمترین ابعاد این زندگی را به یاد میآورد: مرضیه میخواست صاحب انتخاب خود باشد.
او در نامهها و مصاحبههایش این موضوع را بیان کرده بود.
خرسندی نیز در ادای احترام به او، بر همان انتخاب تأکید گذاشت.
این سخنان، برای هر زندگینامهای که بخواهد مرضیه را با تمام ابعاد زندگیاش معرفی کند، اهمیت دارند.
زیرا نشان میدهند که حتی در فضای اختلافهای سیاسی، میتوان درباره یک هنرمند با توجه به تصمیمهای واقعی و اسناد زندگی او سخن گفت.
فرجام فصل سیزدهم ـ ستایش زنی که در هفتادسالگی راه تازهای برگزید
مرضیه در جوانی آواز را انتخاب کرد.
در میانسالی، به یکی از بزرگترین خوانندگان ایران تبدیل شد.
پس از انقلاب، نزدیک به پانزده سال از صحنه دور ماند.
در هفتادسالگی، به شورای ملی مقاومت و سازمان مجاهدین خلق پیوست.
در اشرف بر فراز تانکها آواز خواند.
در هفتادوسهسالگی، نامهای به مسعود رجوی نوشت و خواستار پیوستن به ارتش آزادیبخش شد.
و تا پایان عمر، از این انتخاب سیاسی فاصله نگرفت.
هادی خرسندی در ادای احترام به مرضیه، بر همین بخش از زندگی او انگشت گذاشت.
او از زنی سخن گفت که در سالخوردگی، بهجای کنارهگیری از مسائل سیاسی، تصمیم گرفت وارد مبارزه شود.
خرسندی اتهامهای مالی علیه او را به چالش کشید، از حمایت و مراقبت مجاهدین قدردانی کرد و حتی واکنشهای تند احتمالی به سخنان خود را پیشبینی کرد.
این موضعگیری، بخشی از تاریخ واکنشها به درگذشت مرضیه است.
اما اهمیت آن فراتر از یک مراسم بزرگداشت باقی میماند.
زیرا پرسشی را مطرح میکند که در تمام زندگی مرضیه حضور داشت:
آیا یک هنرمند، پس از دههها شهرت و فعالیت، حق دارد در سالخوردگی مسیر تازهای برای زندگی خود برگزیند؟
مرضیه پاسخ این پرسش را با زندگی خود داد.
او انتخاب کرد، آن را آشکارا اعلام کرد و مسئولیتش را پذیرفت.
هادی خرسندی نیز در ادای احترام به او، تنها از صدای ماندگارش سخن نگفت؛ از زنی تجلیل کرد که در هفتادسالگی، با مشت گرهکرده، تصمیم گرفت مبارزه سیاسی را بخشی از زندگی خود کند.
و شاید همین تصویر، یکی از ماندگارترین تصویرهای سالهای پایانی مرضیه باشد:
بانوی آواز ایران، با موهای سپید و تجربه بیش از نیمقرن زندگی هنری، نه در حال خداحافظی با جهان، بلکه در حال اعلام انتخابی تازه.
این فصل بر پایه سخنان هادی خرسندی در مراسم بزرگداشت مرضیه، به روایت نقلشده از فیلم سخنرانی، و نیز نامهها و مصاحبههای مرضیه تنظیم شده است. عبارتهای منسوب به خرسندی عمدتاً نقل به مضموناند و برای چاپ مستند نهایی باید با صدای اصلی فیلم تطبیق داده شوند.
فیلم سخنان هادی خرسندی درباره مرضیه، پیوند یوتیوب ارائهشده.
مطلب مرتبط در بالاترین، منتشرشده در اکتبر ۲۰۱۰.
نامه مرضیه به مسعود رجوی، ۲۱ مهر ۱۳۷۶.
مصاحبههای مرضیه در نشریه ایرانزمین، تیر و مرداد ۱۳۷۵.
پیام مسعود رجوی پس از درگذشت مرضیه، مهر ۱۳۸۹.
فصل چهاردهم
مرضیه رستگار شد
۲۱ مهر ۱۳۸۹؛ خاموشی یک صدا، ماندگاری یک انتخاب
آخرین فصل زندگی بانوی آواز ایران؛ از فشار بر خانواده و اتهامهای سالهای تبعید تا وفاداری به راهی که در هفتادسالگی برگزید
مرضیه در هفتادسالگی تصمیمی گرفت که سرنوشت شانزده سال پایانی زندگیاش را دگرگون کرد. او پس از دههها حضور در موسیقی ایران و پانزده سال دوری از صحنههای عمومی، از کشور خارج شد و به شورای ملی مقاومت ایران و سازمان مجاهدین خلق پیوست.
از آن پس، نام مرضیه دیگر تنها با برنامه گلها، تصنیفهای ماندگار و کنسرتهای بزرگ همراه نبود. انتخاب سیاسی او نیز به بخشی جداییناپذیر از زندگیاش تبدیل شد؛ انتخابی که تحسین و حمایت برخی و مخالفت و انتقاد برخی دیگر را برانگیخت.
اما واپسین فصل زندگی مرضیه را نمیتوان تنها با شرح کنسرتها، بیماری و درگذشت او نوشت. در این فصل باید از بهایی نیز سخن گفت که به روایت نزدیکانش، برای انتخاب خود پرداخت؛ از دوری خانواده و نگرانی برای دخترش هنگامه، از اتهامهایی که در سالهای تبعید متوجه او شد و از تصمیمش برای باقیماندن در کنار مقاومتی که خود انتخاب کرده بود.
و سرانجام باید به جملهای رسید که مسعود رجوی پس از درگذشت او بر زبان آورد و عنوان این فصل از آن گرفته شده است:
«مرضیه رستگار و جاودانه شد.»
این جمله، در پیام رجوی، جمعبندی زندگی هنرمندی بود که در سالهای پایانی عمر، آواز خود را با مبارزه سیاسی پیوند زده بود.
۱. هنگامه؛ دختری که به اهرم فشار بر مادر تبدیل شد
در میان همه دشواریهایی که مرضیه پس از خروج از ایران با آنها روبهرو شد، ماجرای دخترش هنگامه جایگاهی دردناک داشت.
مرضیه زنی نبود که با انتخاب فعالیت سیاسی، عواطف خانوادگی خود را کنار گذاشته باشد. او مادری بود که دلبستگی عمیقی به دخترش داشت؛ دختری که در ایران مانده بود و نمیتوانست بهآسانی در کنار مادر زندگی کند.
هنگامه امینی، دختر مرضیه، معمار بود و بنا بر گزارش روزنامه گاردین، خود فعالیت سیاسی نداشت. بااینحال، پس از خروج مادر و پیوستن او به مجاهدین، در ایران بازداشت و مدتی بدون امکان تماس با بیرون زندانی شد. گاردین همچنین گزارش کرده است که اعتراض سازمان عفو بینالملل در آزادی او نقش داشت.
The Guardian
اما روایت مسعود رجوی از این واقعه، ابعاد دیگری از فشار بر مرضیه را آشکار میکند.
رجوی در پیام ۲۳ مهر ۱۳۸۹، پس از درگذشت مرضیه، گفت که مأموران اطلاعات حکومت در پاییز ۱۳۷۳ هنگامه را بازداشت کردند تا مادرش را به عقبنشینی از انتخاب سیاسی خود وادارند.
او توضیح داد که مرضیه از بازداشت دخترش بهشدت رنج میبرد، اما حاضر نشد خواسته کسانی را بپذیرد که به گفته رجوی، از سرنوشت هنگامه برای فشار بر مادر استفاده میکردند.
۲۳مهر ۱۳۸۹
در اینجا با یکی از تلخترین رویاروییهای زندگی مرضیه مواجه میشویم.
از یکسو، مادری قرار داشت که دخترش را دوست میداشت و از رنج او بیتاب میشد.
از سوی دیگر، زنی بود که در هفتادسالگی تصمیم گرفته بود از حکومت ولایت فقیه فاصله بگیرد و به مقاومتی سازمانیافته بپیوندد.
بازداشت هنگامه، فارغ از انگیزهای که مقامهای حکومت برای آن اعلام کرده باشند، فشار سنگینی بر این مادر وارد کرد. گزارش مستقل گاردین اصل بازداشت را تأیید میکند؛ نسبتدادن هدف آن به وادارکردن مرضیه به تسلیم، در روایت مسعود رجوی آمده است.
اما آنچه در رفتار بعدی مرضیه دیده میشود، روشن است: او پس از آزادی دخترش نیز از شورای ملی مقاومت جدا نشد و فعالیتهایش را ادامه داد.
این واقعیت، معنای ویژهای به نامه تاریخی او در سال ۱۳۷۶ میدهد؛ نامهای که در آن، مسئولیت انتخاب سیاسی خود را شخصاً پذیرفته بود.
مرضیه میدانست که تصمیمش تنها بر زندگی خودش اثر نمیگذارد. خانوادهاش نیز ممکن بود پیامدهای آن را تحمل کند.
بااینحال، انتخاب سیاسی خود را تغییر نداد.
و این پایان رنج مادر نبود.
هنگامه در اسفند ۱۳۸۸، چند ماه پیش از مرضیه، بر اثر بیماری سرطان درگذشت. مادر، در واپسین ماههای عمر خود، با داغ از دست دادن دختر نیز روبهرو شد.
The Guardian
چه اندازه از اندوه این جدایی در سکوت سالهای پایانی مرضیه باقی ماند؟
هیچ زندگینامهنویسی نمیتواند به همه لحظههای پنهان زندگی یک مادر راه یابد.
اما میتوان دو واقعیت را در کنار یکدیگر ثبت کرد: مرضیه دخترش را از دست داد و تا پایان زندگی از انتخاب سیاسی خود بازنگشت.
این دو واقعیت، بدون نیاز به ساختن گفتوگوهای خیالی یا نسبتدادن احساساتی که از آنها سندی نداریم، سنگینی سرنوشت او را نشان میدهند.
۲. حمله به شخصیت مرضیه؛ از اختلاف سیاسی تا انکار استقلال یک زن
مرضیه پس از پیوستن به مجاهدین، تنها با مخالفت سیاسی روبهرو نشد.
بخشی از انتقادها متوجه شخصیت، انگیزهها و حتی توانایی او برای تصمیمگیری مستقل بود.
برخی مخالفان میگفتند که او در سالخوردگی تحت تأثیر دیگران قرار گرفته است. گروهی نیز درباره انگیزههای مالی یا امکاناتی که در اختیارش قرار گرفته بود، اتهامهایی مطرح میکردند.
این حملات در میان بخشی از محافل سیاسی و رسانهای ایرانیان خارج کشور نیز بازتاب یافت.
اما برای بررسی منصفانه این اتهامها، باید به یک پرسش اساسی پاسخ داد:
مرضیه خود درباره انتخابش چه گفته بود؟
پاسخ را میتوان در اسناد باقیمانده از او یافت.
مرضیه در مصاحبههای سال ۱۳۷۵ از حضور خود در اشرف و اجرای برنامه برای نیروهای ارتش آزادیبخش دفاع کرد.
او در نامه ۲۱ مهر ۱۳۷۶ به مسعود رجوی نیز تأکید کرد که انتخابش حاصل تجربه و آگاهی خود اوست.
این نامه از آن جهت اهمیت دارد که خطاب به رهبری همان سازمانی نوشته شده بود که منتقدان، مرضیه را وابسته و فاقد استقلال در برابر آن معرفی میکردند.
اما او در نامه خود، نهتنها بر انتخابش پافشاری کرد، بلکه در برابر مخالفت با درخواستش برای پیوستن به ارتش آزادیبخش نیز ایستاد.
او میخواست رزمنده باشد و به حضور تشریفاتی یا فعالیت صرفاً هنری رضایت نمیداد.
متن نامه نشان میدهد که مرضیه برای خود نقشی فعال قائل بود؛ نقشی که حتی درباره حدود آن با مسئولان مقاومت اختلافنظر داشت.
Iran New Revolution
این سند، همه اختلافها و پرسشهای مربوط به رابطه مرضیه و مجاهدین را حل نمیکند؛ اما با تصویری که او را فردی بیاختیار و ناآگاه معرفی میکند، سازگار نیست.
مرضیه نه در آغاز جوانی، بلکه پس از بیش از نیمقرن فعالیت هنری و تجربه زندگی، چنین تصمیمی گرفته بود.
کسی میتوانست با انتخاب سیاسی او مخالف باشد.
میتوانست درباره سازمان مجاهدین خلق نظر دیگری داشته باشد.
میتوانست اجرای سرودهای سیاسی او را نپسندد.
اما مخالفت سیاسی، بهتنهایی، دلیلی برای انکار استقلال رأی یک هنرمند نبود.
در این نقطه، سخنان هادی خرسندی که در فصل سیزدهم بررسی کردیم، معنای بیشتری پیدا میکند.
خرسندی از تصمیم مرضیه برای پیوستن به مبارزه در هفتادسالگی سخن گفت، نسبتدادن انتخاب او به پول را به چالش کشید و از مجاهدین بابت مراقبت از او قدردانی کرد.
او حتی پیشبینی میکرد که به دلیل همین سخنان، آماج دشنام قرار گیرد.
به این ترتیب، پس از مرگ مرضیه نیز بحث بر سر همان موضوعی ادامه داشت که در زندگی او مطرح بود: آیا باید یک هنرمند را با انتخاب واقعی خودش شناخت یا با تصویری که موافقان و مخالفان از او میسازند؟
۳. هنگامی که خانواده نیز به میدان اختلاف سیاسی کشیده شد
در پیام مسعود رجوی، علاوه بر بازداشت هنگامه، به واقعه دیگری نیز اشاره شده است.
او از رخدادی در گردهمایی ایرانیان در لندن در ۳۰ خرداد ۱۳۷۵ سخن میگوید و مدعی میشود که دستگاه اطلاعاتی حکومت از پسر مرضیه برای حمله علنی به مادر استفاده کرده بود.
رجوی همچنین از گزارشهایی درباره هزینهکرد مالی برای آن اقدام یاد میکند. این بخش از روایت، ادعای اوست و برای تعیین جزئیات و نقش اشخاص به مدارک مستقل بیشتری نیاز دارد.
۲۳مهر ۱۳۸۹
اما حتی بدون پذیرش همه جزئیات این ادعا، میتوان فهمید که چگونه اختلافهای سیاسی بر روابط خانوادگی مرضیه نیز سایه انداخته بود.
برای هنرمندی که دههها با محبت مخاطبانش زندگی کرده بود، قرارگرفتن در مرکز چنین منازعاتی آسان نبود.
او اکنون با شرایطی روبهرو شده بود که در آن، کنسرت و آواز تنها موضوع گفتوگو نبود؛ اعضای خانواده، انگیزههای شخصی و حتی عواطف مادریاش نیز به بحثهای سیاسی کشیده میشدند.
بااینحال، مسیر فعالیت مرضیه تغییر نکرد.
او پس از این رخدادها، همچنان در برنامههای مقاومت حضور یافت.
در سال ۱۳۷۶ نامه درخواست پیوستن به ارتش آزادیبخش را نوشت.
در سالهای بعد نیز در کنسرتها و گردهماییهای مرتبط با شورای ملی مقاومت شرکت کرد.
و در هفده آوریل ۲۰۰۶، در سالن المپیای پاریس، یکی از واپسین اجراهای بزرگ خود را برگزار کرد.
مرضیه در هشتادودوسالگی هنوز روی صحنه بود.
این استمرار، یکی از مهمترین واقعیتهای زندگی اوست.
۴. مریم رجوی؛ همراهی در سالهای واپسین
رابطه مرضیه با مریم رجوی از نخستین سالهای خروج او از ایران شکل گرفت.
مرضیه پس از پیوستن به شورای ملی مقاومت، بهعنوان مشاور هنری رئیسجمهور برگزیده مقاومت معرفی شد.
در سالهای بعد، این رابطه تنها به حضور در مراسم رسمی محدود نماند.
در پیامها، تصاویر و روایتهای منتشرشده از سوی شورای ملی مقاومت، از دیدارها و همراهیهای مریم رجوی با مرضیه در دوران بیماری سخن گفته شده است.
مرضیه در سالهای پایانی عمر با سرطان مبارزه میکرد.
برای زنی که دههها با قدرت صدا و حضور صحنهای شناخته میشد، بیماری به معنای محدودشدن توانایی جسمی و دوری تدریجی از اجراهای بزرگ بود.
اما بیماری، جایگاه او را در میان همراهان سیاسیاش تغییر نداد.
شورای ملی مقاومت پس از درگذشت مرضیه، او را عضو این شورا، مشاور هنری مریم رجوی و حامی نیروهای اشرف معرفی کرد. مریم رجوی نیز سه روز عزای عمومی اعلام کرد.
CNRI
در اینجا باید به یکی از ویژگیهای زندگی مرضیه توجه کرد.
او در هفتادسالگی به یک جریان سیاسی پیوسته بود.
شانزده سال بعد، هنگامی که در هشتادوششسالگی درگذشت، هنوز در همان جایگاه سیاسی شناخته میشد.
این استمرار را نمیتوان با یک حضور کوتاهمدت یا همکاری گذرا یکسان دانست.
مرضیه در سالهای تبعید، هم فعالیت هنری خود را ادامه داده بود و هم پیوندش را با شورای ملی مقاومت حفظ کرده بود.
۵. ۲۱ مهر ۱۳۸۹؛ آخرین روز زندگی بانوی آواز
روز چهارشنبه ۲۱ مهر ۱۳۸۹، برابر با ۱۳ اکتبر ۲۰۱۰، مرضیه در هشتادوششسالگی در بیمارستانی در پاریس درگذشت.
علت مرگ او سرطان اعلام شد.
خبر درگذشتش بهسرعت در رسانههای ایرانی و بینالمللی منتشر شد.
برای نسلهایی از ایرانیان، این خبر پایان زندگی خوانندهای بود که صدایش با خاطرات خانوادگی، رادیو و موسیقی کلاسیک ایرانی پیوند خورده بود.
برای اعضا و هواداران شورای ملی مقاومت، درگذشت مرضیه معنای دیگری نیز داشت: از دست دادن هنرمندی که در سالهای پایانی عمر، به یکی از چهرههای شناختهشده همراه با مقاومت تبدیل شده بود.
روزنامه گاردین در یادنامهای که در ۱۹ اکتبر منتشر کرد، هم به جایگاه موسیقایی مرضیه پرداخت و هم به فعالیت سیاسی او در تبعید. نویسنده یادنامه، در کنار تحسین توانایی آوازیاش، از اختلافنظر درباره محتوای سیاسی اجراهای او نیز سخن گفت.
The Guardian
همین تفاوت واکنشها نشان میداد که مرضیه پس از مرگ نیز چهرهای تکبعدی نبود.
میراث هنری او به همه دوستداران موسیقی ایران تعلق داشت.
در عین حال، بخش سیاسی زندگیاش نیز واقعیتی تاریخی بود که نمیشد از زندگینامه او حذف کرد.
۶. «مرضیه رستگار و جاودانه شد»؛ پیام مسعود رجوی
دو روز پس از درگذشت مرضیه، مسعود رجوی در پیامی با تاریخ ۲۳ مهر ۱۳۸۹، از زندگی و انتخاب او تجلیل کرد.
عنوان پیام، همان عبارتی بود که اکنون بر پیشانی آخرین فصل این کتاب قرار گرفته است:
«مرضیه رستگار و جاودانه شد.»
رجوی در این پیام، از مرضیه بهعنوان هنرمندی یاد کرد که جایگاه خود را در موسیقی ایران به دست آورده و سپس تصمیم گرفته بود هنر خود را در خدمت آرمان سیاسیاش قرار دهد.
اما پیام او تنها ستایش هنری نبود.
رجوی به بازداشت هنگامه، فشارهای خانوادگی، حملات سیاسی و تصمیم مرضیه برای ادامه راه خود پرداخت.
او همچنین بخشهایی از نامه تاریخی مرضیه و خاطرات مربوط به حضور او در اشرف را بازگو کرد.
در روایت رجوی، مرضیه از آغاز پیوستن به مقاومت با دشواریهایی روبهرو شده بود که میتوانستند او را از ادامه راه منصرف کنند.
اما آنچه رجوی برجسته میکرد، استمرار انتخاب او بود.
از دید او، مرضیه نهتنها خوانندهای بزرگ، بلکه هنرمندی بود که حاضر شده بود اعتبار، توانایی و سالهای پایانی زندگی خود را با مبارزه سیاسی پیوند دهد.
۲۳مهر ۱۳۸۹
این پیام، بهعنوان سخنان یکی از رهبران جریانی که مرضیه به آن پیوسته بود، جایگاه ویژهای در منابع کتاب دارد.
همزمان باید توجه داشت که این پیام، روایت و داوری سیاسی مسعود رجوی درباره مرضیه است؛ روایتی که برای شناخت رابطه او با مقاومت اهمیت دارد و در کنار اسناد مستقل و نوشتههای خود مرضیه خوانده میشود.
اما در میان همه بخشهای پیام، یک نکته با اسناد شخصی مرضیه نیز هماهنگی آشکار دارد:
او تا پایان عمر از تصمیم سیاسی خود عقبنشینی نکرد.
۷. نامهای که پس از مرگ، معنای دیگری پیدا کرد
برای شناخت واپسین سالهای مرضیه، باید بار دیگر به ۲۱ مهر ۱۳۷۶ بازگشت.
در آن روز، درست سیزده سال پیش از درگذشتش، مرضیه نامهای به مسعود رجوی نوشت.
این همزمانی تاریخی، یکی از ویژگیهای قابل توجه زندگی اوست.
در ۲۱ مهر ۱۳۷۶، مرضیه در هفتادوسهسالگی خواستار پیوستن به ارتش آزادیبخش شد.
در ۲۱ مهر ۱۳۸۹، زندگی او در هشتادوششسالگی پایان یافت.
نامه سال ۱۳۷۶ نشان میداد که مرضیه نمیخواست تنها یک هنرمند مهمان در کنار مقاومت باشد.
او اصرار داشت که انتخابش جدی گرفته شود.
حتی درخواست میکرد که از امتیازات ویژه برای او صرفنظر کنند.
در این نامه، مرضیه از سالها فعالیت هنری خود یاد میکرد، اما آن گذشته را مانعی برای آغاز مرحلهای تازه نمیدانست.
او در واقع میخواست میان هنر و تعهد سیاسی خود فاصلهای وجود نداشته باشد.
سیزده سال بعد، در هنگام مرگ، همین نامه یکی از اسناد اصلی برای شناخت نگاه او به زندگیاش بود.
در این سند، مرضیه به جای آنکه دیگران درباره انگیزههایش سخن بگویند، خود توضیح داده بود چرا راه تازهای انتخاب کرده است.
این نکته برای کتاب حاضر اهمیتی اساسی دارد.
زیرا زندگینامه مرضیه، تنها شرح تصمیم دیگران درباره او نیست.
روایت تصمیمهایی است که خود او درباره زندگیاش گرفت.
۸. هجدهم اکتبر؛ آخرین بدرقه در اورسورواز
پنج روز پس از درگذشت مرضیه، در ۱۸ اکتبر ۲۰۱۰، مراسم خاکسپاری او در اورسورواز، در شمال پاریس، برگزار شد.
این شهر، که نامش با تاریخ هنر و زندگی ونسان ونگوگ نیز پیوند دارد، محل اقامت مرضیه در سالهای تبعید بود.
شورای ملی مقاومت پیش از مراسم اعلام کرده بود که خاکسپاری در گورستان اورسورواز انجام خواهد شد.
گزارش تصویری صدای آمریکا نیز از مراسم باقی مانده است؛ گزارشی که در آن صحنههایی از بدرقه مرضیه و گفتوگو با شرکتکنندگان دیده میشود.
CNRI
مرضیه در همان سرزمینی به خاک سپرده شد که پس از خروج از ایران، بخش مهمی از زندگی هنری و سیاسی خود را در آن گذرانده بود.
این پایان، برای زندگینامه او معنایی تلخ داشت.
زنی که دههها برای مردم ایران آواز خوانده بود، در وطن خود به خاک سپرده نشد.
او در فرانسه آرام گرفت؛ دور از شهری که در آن زاده شده بود و دور از سرزمینی که بخش بزرگی از آوازهایش از خاطرات و فرهنگ آن الهام گرفته بودند.
بااینحال، تبعید نتوانست پیوند صدای او را با ایران قطع کند.
آثار مرضیه همچنان در میان دوستداران موسیقی شنیده میشد.
تصاویر کنسرتها و سخنرانیهایش باقی ماند.
نامهها و مصاحبههای او نیز امکان شناخت بخش دیگری از زندگیاش را فراهم کردند.
گور مرضیه در فرانسه قرار گرفت، اما زندگی او در حافظه موسیقی و تاریخ سیاسی ایرانیان ادامه یافت.
۹. از اتهام تا سند؛ مرضیه را باید با زندگی خودش شناخت
اکنون که به پایان این کتاب رسیدهایم، باید یک بار دیگر به مسئلهای بازگردیم که در چند فصل گذشته بارها مطرح شد.
مرضیه پس از پیوستن به مقاومت، آماج انتقادها و اتهامهای گوناگون قرار گرفت.
برخی درباره انگیزههای مالی او سخن گفتند.
برخی تصمیم سیاسیاش را نتیجه تأثیر دیگران دانستند.
برخی نیز معتقد بودند که حضور در فعالیتهای سیاسی به جایگاه هنری او آسیب زده است.
این دیدگاهها بخشی از تاریخ واکنشها به زندگی مرضیهاند و حذف آنها، تصویر کاملی از فضای آن دوران به دست نمیدهد.
اما برای داوری تاریخی، باید میان نقد یک انتخاب سیاسی و نسبتدادن انگیزههای اثباتنشده به صاحب آن انتخاب تفاوت گذاشت.
آنچه از اسناد مرضیه باقی مانده، روشن است.
او به شورای ملی مقاومت پیوست.
از مریم رجوی و سازمان مجاهدین خلق حمایت کرد.
در قرارگاه اشرف برنامه اجرا کرد.
در نامهای رسمی، خواستار پیوستن به ارتش آزادیبخش شد.
در کنسرتها و گردهماییهای مقاومت حضور یافت.
و تا پایان عمر از این همراهی فاصله نگرفت.
اینها رخدادهایی هستند که میتوان درباره آنها موافق یا مخالف بود، اما نمیتوان از زندگینامه مرضیه کنارشان گذاشت.
همچنین نمیتوان رنج او را در ماجرای بازداشت هنگامه و سپس مرگ دخترش نادیده گرفت.
مرضیه در سالهای تبعید، تنها یک چهره سیاسی نبود.
مادری بود که نگران فرزندش میشد.
هنرمندی بود که برای ادامه آواز به تمرین و همکاری نیاز داشت.
زنی سالخورده بود که با بیماری روبهرو شد.
و انسانی بود که انتخاب سیاسی خود را تا پایان زندگی حفظ کرد.
شناخت مرضیه، بدون توجه به همه این ابعاد، ناقص خواهد بود.
۱۰. آخرین صحنه؛ صدایی که خاموش شد، انتخابی که باقی ماند
آخرین صحنه زندگی مرضیه، صحنه کنسرت نبود.
دیگر از نور سالن، صدای ارکستر و تشویق تماشاگران خبری نبود.
زندگی هنرمندی که بیش از نیمقرن آواز خوانده بود، در بیمارستانی در پاریس به پایان رسید.
اما تاریخ زندگی او تنها در آن اتاق بیمارستان خلاصه نمیشود.
پشت سر این پایان، دههها آواز، سالها سکوت اجباری، خروج از ایران، کنسرتهای بزرگ، حضور در اشرف، نامههای سیاسی، رنج خانوادگی و مبارزه با بیماری قرار داشت.
مرضیه در زندگی خود چند بار با نقطه پایان روبهرو شده بود.
وقتی پس از انقلاب دیگر نتوانست در ایران بر صحنه عمومی آواز بخواند، ممکن بود زندگی هنریاش پایانیافته به نظر برسد.
اما در هفتادسالگی دوباره به صحنه بازگشت.
وقتی با انتقادها و اتهامهای سیاسی روبهرو شد، ممکن بود از فعالیت عمومی کناره بگیرد.
اما به حضور خود ادامه داد.
وقتی سن و بیماری توان جسمیاش را محدود کردند، پیوند سیاسیاش را قطع نکرد.
به همین دلیل، آخرین فصل زندگی مرضیه را نمیتوان صرفاً داستان خاموشی یک خواننده دانست.
این فصل، پایان زندگی زنی است که در سالخوردگی تصمیمی تازه گرفت و تا پایان عمر به آن وفادار ماند.
فرجام فصل چهاردهم ـ مرضیه رستگار شد
مرضیه در سال ۱۳۰۳ چشم به جهان گشود.
در جوانی وارد عرصه موسیقی شد.
با صدای خود در حافظه چند نسل از ایرانیان جای گرفت.
پس از سال ۱۳۵۷، سالهای طولانی از اجرای عمومی محروم ماند.
در هفتادسالگی از ایران خارج شد و به شورای ملی مقاومت و سازمان مجاهدین خلق پیوست.
در اشرف آواز خواند.
در سالنهای بزرگ اروپا و آمریکا به صحنه بازگشت.
در نامهای تاریخی، خواستار پیوستن به ارتش آزادیبخش شد.
دخترش بازداشت شد و او رنج آن جدایی را تحمل کرد.
با حملات و اتهامهای سیاسی روبهرو شد.
مرگ هنگامه را دید.
و سرانجام در ۲۱ مهر ۱۳۸۹، در هشتادوششسالگی، چشم از جهان فروبست.
اگر بخواهیم زندگی مرضیه را تنها با یک عنوان بشناسیم، هیچ عنوانی بهتنهایی کافی نخواهد بود.
او بانوی آواز ایران بود.
او هنرمندی تبعیدی بود.
او عضوی از شورای ملی مقاومت ایران بود.
او مادری داغدار بود.
و او زنی بود که در هفتادسالگی تصمیم گرفت مرحله تازهای از زندگیاش را به مبارزه سیاسی اختصاص دهد.
در پایان زندگی او، مسعود رجوی گفت: «مرضیه رستگار و جاودانه شد.»
این عبارت، بیانگر نگاه رجوی و همراهان سیاسی مرضیه به سرانجام زندگی او بود.
اما فراتر از هر تعبیر و داوری سیاسی، یک حقیقت تاریخی باقی میماند:
مرضیه از حق خود برای انتخاب استفاده کرد و تا پایان زندگی، مسئولیت آن انتخاب را بر عهده گرفت.
میتوان با آن انتخاب موافق بود یا مخالف.
میتوان آوازهای پیش از انقلاب او را بیشتر دوست داشت یا آثار دوران تبعیدش را.
اما نمیتوان شانزده سال پایانی زندگی مرضیه را از تاریخ او حذف کرد.
همانگونه که نمیتوان نیمقرن هنر او را تنها در فعالیت سیاسیاش خلاصه کرد.
زندگی مرضیه، مجموع همه این فصلهاست.
و این کتاب کوشیده است آن زندگی را، با شکوه هنر، دشواری تبعید، رنج مادری و پایداری بر انتخاب، در یک روایت مکتوب گرد آورد.
مرضیه درگذشت؛ اما صدایش باقی ماند.
و در کنار آن صدا، داستان زنی باقی ماند که نخواست دیگران آخرین فصل زندگیاش را برای او بنویسند.
