افشای یاران شیطان

افشای رژیم ولایت‌فقیه، همکاسه‌ها، مزدوران سپاه و اطلاعات، و بریده‌مزدوران

افشای یاران شیطان

افشای یاران شیطان

افشای رژیم ولایت‌فقیه، همکاسه‌ها، مزدوران سپاه و اطلاعات، و بریده‌مزدوران

افشای یاران شیطان
افشاگری‌ها

از لیبرتی تا آبان خونین

از موشک‌باران ۷ آبان ۱۳۹۴ تا قیام سراسری آبان ۱۳۹۸

نویسنده: شهرام بهزادی

بخش اول

۷ آبان؛ طرح قتل‌عام در لیبرتی

از محاصره تا شکست طرح نابودی مجاهدین

این بخش پنج فصل خواهد داشت. هر فصل روایت مستقل و پیوسته خود را دارد، اما همه فصل‌ها به یکدیگر متصل‌اند. اسناد در پایان هر فصل می‌آیند و متن کتاب از زبان نویسنده نوشته می‌شود.

فصل اول

لیبرتی؛ اردوگاهی در محاصره

از اشرف تا آستانه هفتم آبان ۱۳۹۴

جنگی که با خروج از اشرف پایان نیافت

هفتم آبان ۱۳۹۴، تنها یک روز در تقویم خونین مبارزه مردم ایران با حکومت ولایت فقیه نبود. آن شب، در نزدیکی فرودگاه بین‌المللی بغداد، یکی از سنگین‌ترین حملات موشکی علیه اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران صورت گرفت؛ حمله‌ای که ۲۴ مجاهد را به شهادت رساند و بخش بزرگی از محل سکونت آنان را ویران کرد.

برای شناخت آنچه در لیبرتی رخ داد، نمی‌توان تاریخ را از لحظه شلیک موشک‌ها آغاز کرد. پیش از آن شب، سال‌ها رویارویی سیاسی و نظامی جریان داشت؛ رویارویی دو اراده که یکی در پی حذف سازمان‌یافته‌ترین مخالف خود بود و دیگری برای حفظ موجودیت، استقلال سیاسی و ادامه مبارزه ایستادگی می‌کرد.

حکومت ولایت فقیه از نخستین سال‌های حاکمیت خود، سازمان مجاهدین خلق ایران را یکی از دشمنان اصلی سیاسی و ایدئولوژیک خویش می‌دانست. سرکوب هواداران، دستگیری اعضا، اعدام‌های گسترده و سپس تعقیب فعالیت‌های سازمان در خارج از مرزهای ایران، بخش‌هایی از این رویارویی طولانی بودند.

با استقرار مجاهدین در عراق، این تقابل وارد مرحله دیگری شد. قرارگاه اشرف به یکی از مراکز اصلی حیات تشکیلاتی و سیاسی مجاهدین تبدیل شد و در سال‌های بعد، به‌ویژه پس از سقوط حکومت صدام حسین در سال ۱۳۸۲، امنیت ساکنان آن به مسئله‌ای پیچیده و بین‌المللی بدل گردید.

تحولات عراق، گسترش نفوذ حکومت ایران در ساختارهای سیاسی و امنیتی این کشور و تغییر مسئولیت حفاظت از اشرف، شرایط تازه‌ای به وجود آورد. مجاهدین که سال‌ها در اشرف استقرار داشتند، با تهدیدهای فزاینده روبه‌رو شدند.

اما مسئله اشرف، تنها مسئله یک قرارگاه نبود.

اشرف به نماد پایداری تشکیلاتی تبدیل شده بود؛ نمادی که نابودی آن می‌توانست برای حکومت ولایت فقیه دستاوردی سیاسی فراتر از خاک عراق داشته باشد. در مقابل، حفظ ساکنان و تداوم موجودیت سازمان، برای مجاهدین به مسئله‌ای تعیین‌کننده تبدیل شده بود.

در چنین شرایطی، عراق به یکی از میدان‌های اصلی رویارویی حکومت ایران با مجاهدین بدل شد.

اشرف؛ از قرارگاه تا نماد پایداری

اشرف در طول سال‌های استقرار مجاهدین، از یک مجموعه نظامی به شهری با تأسیسات مسکونی، خدماتی، آموزشی و تشکیلاتی گسترش یافته بود.

در آنجا نسل‌هایی از اعضای سازمان زندگی و فعالیت کرده بودند. برای آنان، اشرف تنها محل اقامت نبود؛ بخشی از تاریخ مبارزه، خاطرات جمعی، روابط تشکیلاتی و تجربه‌های سیاسی و نظامی‌شان را در خود جای داده بود.

پس از سال ۱۳۸۲، وضعیت اشرف دگرگون شد. ارتش آزادی‌بخش ملی ایران خلع سلاح شد و مسئولیت‌های حفاظتی و امنیتی در دوره‌های مختلف میان نیروهای آمریکایی و مقامات عراقی تغییر یافت.

در این دوره، موضوع حقوق و امنیت ساکنان اشرف بارها در سطح بین‌المللی مطرح شد. بااین‌حال، تغییرات سیاسی عراق و افزایش نفوذ نیروهای نزدیک به حکومت ایران، شرایط را برای مجاهدین دشوارتر کرد.

در ۶ و ۷ مرداد ۱۳۸۸، نیروهای عراقی به اشرف حمله کردند. این حمله با کشته‌شدن شماری از ساکنان و مجروح‌شدن تعداد بیشتری همراه بود.

در ۱۹ فروردین ۱۳۹۰ نیز حمله خونین دیگری رخ داد که بار دیگر مسئله امنیت اشرف را در برابر جامعه بین‌المللی قرار داد.

این حملات نشان داد که ساکنان اشرف با تهدیدی مستمر روبه‌رو هستند و ادامه حضور آنان در همان محل، بدون تضمین‌های مؤثر امنیتی، با خطرات جدی همراه است.

حکومت ولایت فقیه خواهان پایان حضور سازمان‌یافته مجاهدین در عراق بود. در برابر این سیاست، مجاهدین بر حفظ جان اعضا، حقوق قانونی ساکنان و ادامه مبارزه سیاسی خود تأکید داشتند.

این رویارویی سرانجام به مسئله انتقال از اشرف گره خورد.

انتقال به لیبرتی؛ خروج از یک محاصره و ورود به محاصره‌ای دیگر

از بهمن ۱۳۹۰، انتقال گروه‌های مجاهدین از اشرف به اردوگاه لیبرتی آغاز شد.

لیبرتی در غرب بغداد و در نزدیکی فرودگاه بین‌المللی این شهر قرار داشت. این اردوگاه به‌عنوان محل استقرار موقت ساکنان در جریان رسیدگی به وضعیت پناهندگی و انتقال آنان به کشورهای ثالث در نظر گرفته شده بود.

انتقال از اشرف به لیبرتی، در ظاهر راهی برای کاهش بحران و فراهم‌کردن زمینه خروج امن از عراق بود. اما جابه‌جایی جغرافیایی، به معنای پایان تهدیدهای سیاسی و امنیتی نبود.

مجاهدین از قرارگاهی وسیع با امکاناتی که طی سال‌ها ایجاد کرده بودند، به محیطی محدودتر منتقل شدند. امکانات سکونتی و خدماتی لیبرتی، شرایط رفت‌وآمد، محدودیت‌های اداری و وابستگی به همکاری مقامات عراقی، مشکلات تازه‌ای پدید آورد.

مهم‌تر از همه، امنیت ساکنان همچنان تضمین نشده بود.

لیبرتی قرار بود مرحله‌ای گذرا باشد؛ اما طولانی‌شدن روند انتقال به کشورهای ثالث، ساکنان را برای سال‌ها در محیطی نگه داشت که بارها هدف حملات موشکی قرار گرفت.

در این وضعیت، مسئله فقط انتقال چند هزار نفر از یک اردوگاه به اردوگاه دیگر نبود. موضوع، سرنوشت اعضای سازمانی بود که حکومت ولایت فقیه همچنان آن را دشمن سیاسی خود می‌دانست و برای حذف آن از معادلات آینده ایران تلاش می‌کرد.

مجاهدین از اشرف خارج شده بودند، اما از میدان رویارویی با حکومت ولایت فقیه خارج نشده بودند.

نیروی قدس؛ بازوی برون‌مرزی سیاست سرکوب

در سال‌های پس از سقوط حکومت عراق، نفوذ سپاه پاسداران و به‌ویژه نیروی قدس در تحولات این کشور گسترش یافت.

قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس، از چهره‌های اصلی سیاست منطقه‌ای حکومت ولایت فقیه بود. فعالیت این نیرو در عراق، در چارچوب شبکه‌ای از روابط سیاسی، امنیتی و نظامی با گروه‌ها و جریان‌های مختلف صورت می‌گرفت.

برای خامنه‌ای، حضور سازمان مجاهدین خلق در عراق مسئله‌ای جدا از امنیت داخلی حکومت نبود. مجاهدین، با وجود سال‌ها سرکوب و فشار، همچنان ساختار تشکیلاتی و فعالیت سیاسی خود را حفظ کرده بودند.

از همین رو، رویارویی با آنان در عراق با سیاست گسترده‌تر حکومت برای مقابله با مخالفان سازمان‌یافته پیوند داشت.

نیروی قدس در این معادله جایگاهی تعیین‌کننده داشت. این نیرو ابزار اصلی پیشبرد بسیاری از سیاست‌های برون‌مرزی حکومت ایران بود و قاسم سلیمانی در رأس آن قرار داشت.

در مورد حملات به اشرف و لیبرتی، مسئولیت شبکه‌های وابسته به نیروی قدس و نقش فرماندهی آن، از مسائل اصلی شناخت این دوره تاریخی است. شواهد مربوط به این مسئولیت‌ها، از جمله اطلاعات منتشرشده درباره حمله هفتم آبان، بخشی از پرونده‌ای است که باید زنجیره تصمیم‌گیری، طراحی و اجرای حملات را روشن کند.

اما مستقل از جزئیات این زنجیره، واقعیت حملات مرگبار به محل سکونت مجاهدین انکارناپذیر است.

آنچه در عراق جریان داشت، تنها یک اختلاف سیاسی نبود. جان انسان‌هایی در معرض خطر قرار گرفته بود که در محیطی محدود زندگی می‌کردند و برای خروج از کشور منتظر تکمیل روند انتقال بودند.

محاصره؛ فشار بر زندگی روزمره

محاصره تنها با سیم‌خاردار و موانع فیزیکی شکل نمی‌گیرد. محدودکردن دسترسی به امکانات ضروری، دشوارکردن خدمات درمانی، ایجاد مانع در رفت‌وآمد و اعمال فشار روانی نیز می‌تواند زندگی یک جمعیت محصور را به بحرانی دائمی تبدیل کند.

ساکنان اشرف و سپس لیبرتی، در دوره‌های مختلف با چنین مشکلاتی روبه‌رو شدند.

در اشرف، نصب بلندگوهای متعدد در اطراف قرارگاه و پخش مداوم پیام‌های تهدیدآمیز، یکی از شیوه‌های فشار روانی بود.

در لیبرتی نیز مسئله حضور افرادی که با عنوان خانواده اعضای سازمان به اطراف اردوگاه مراجعه می‌کردند، به موضوعی مناقشه‌برانگیز تبدیل شد. مجاهدین بخشی از این افراد را عوامل وزارت اطلاعات می‌دانستند و فعالیت آنان را در ارتباط با فشار امنیتی علیه ساکنان ارزیابی می‌کردند.

در کنار این فشارها، تهدید حملات موشکی همچنان ادامه داشت.

هر حمله، علاوه بر کشته و مجروح‌شدن ساکنان، به تأسیسات زندگی روزمره آسیب می‌رساند. آب، برق، وسایل سکونت، امکانات درمانی و تجهیزات خدماتی در چنین محیطی اهمیت حیاتی داشتند.

تخریب این امکانات، حتی پس از پایان حمله، زندگی بازماندگان را با مشکلات تازه روبه‌رو می‌کرد.

بااین‌همه، مجاهدین زندگی تشکیلاتی خود را در لیبرتی ادامه دادند. حفظ نظم داخلی، رسیدگی به نیازهای جمعی، تعمیر امکانات آسیب‌دیده و آماده‌سازی وسایل حفاظتی، بخشی از تلاش برای ادامه حیات در شرایط تهدید بود.

سنگرهای حفاظت؛ آمادگی در برابر حمله

یکی از مهم‌ترین اقدامات ساکنان لیبرتی، ایجاد سنگرها و پناهگاه‌های حفاظتی بود.

این سنگرها در محیطی ساخته شدند که ساختمان‌های سبک و محل‌های سکونت آن در برابر انفجارهای سنگین آسیب‌پذیر بودند.

خطر حملات موشکی، تنها به برخورد مستقیم موشک با ساختمان محدود نمی‌شد. موج انفجار، قطعات پراکنده‌شده و فروریختن سازه‌ها نیز می‌توانستند جان ساکنان را بگیرند.

در چنین شرایطی، آمادگی قبلی برای پناه‌گرفتن، اهمیتی تعیین‌کننده داشت.

ساکنان لیبرتی با تجربه حملات پیشین، برای مقابله با خطرهای بعدی آماده شده بودند. این آمادگی در هفتم آبان ۱۳۹۴ به عاملی مهم در کاهش تلفات تبدیل شد.

در آن شب، قدرت انفجارها چنان بود که بخش‌هایی از ساختمان‌ها و دیوارهای حفاظتی ویران شد و گودال‌هایی بزرگ در زمین پدید آمد.

با وجود این، شمار جان‌باختگان به ۲۴ نفر محدود ماند؛ رقمی سنگین و دردناک که می‌توانست با نبود پناهگاه‌ها و واکنش سریع ساکنان، بسیار بیشتر باشد.

این واقعیت، یکی از ویژگی‌های مهم هفتم آبان است: در برابر حمله‌ای با قدرت تخریب گسترده، آمادگی جمعی ساکنان در حفظ جان انسان‌ها نقش اساسی داشت.

مسئولیت حفاظت؛ تعهداتی که امنیت نیاورد

مسئله حفاظت از ساکنان اشرف و لیبرتی، تنها به دولت عراق محدود نبود.

آمریکا در دوره‌های پیشین حضور نظامی خود در عراق، در موضوع حفاظت از ساکنان اشرف نقش داشت. سازمان ملل متحد نیز در روند انتقال از اشرف به لیبرتی و سپس انتقال به کشورهای ثالث، مسئولیت‌ها و وظایفی بر عهده گرفته بود.

بااین‌حال، حملات مکرر نشان داد که سازوکارهای موجود برای جلوگیری از خشونت کافی نبودند.

انتقال به لیبرتی، بدون ایجاد حفاظت مؤثر، نتوانست خطر را از میان ببرد.

این مسئله یکی از تناقض‌های اساسی آن دوره بود. از یک‌سو، خروج ساکنان از عراق به‌عنوان راه‌حل نهایی دنبال می‌شد؛ از سوی دیگر، طولانی‌شدن همین روند، آنان را در معرض حملات تازه قرار می‌داد.

هر ماه تأخیر، به معنای ادامه زندگی در محیطی ناامن بود.

حفاظت از جان ساکنان، نه امتیازی سیاسی، بلکه مسئولیتی انسانی و حقوقی بود. کسانی که در روند انتقال به کشورهای ثالث قرار داشتند، نباید در معرض حملات نظامی و تهدیدهای مرگبار باقی می‌ماندند.

اما واقعیت لیبرتی چیز دیگری بود.

هفتم آبان؛ شب انفجار

پنجشنبه ۷ آبان ۱۳۹۴، برابر با ۲۹ اکتبر ۲۰۱۵، ساعت ۱۹ و ۴۰ دقیقه به وقت محلی، حمله موشکی سنگینی به اردوگاه لیبرتی آغاز شد.

بیش از ۸۰ موشک از انواع مختلف به سوی محل سکونت مجاهدین شلیک شد. در میان مهمات به‌کاررفته، موشک‌های ۱۲۲ میلی‌متری و انواع تقویت‌شده نیز گزارش شدند.

انفجارها بخش‌های مختلف اردوگاه را دربر گرفت.

قدرت تخریب موشک‌ها چنان بود که گودال‌هایی با عمق نزدیک به دو متر و قطر چند متر در زمین ایجاد شد. ساختمان‌های سبک ویران شدند، دیوارهای حفاظتی آسیب دیدند و تأسیسات ضروری زندگی از کار افتادند.

در داخل اردوگاه ۴۵ محل اصابت ثبت شد.

برآورد خسارات مادی به حدود ۱۰ میلیون دلار رسید. صدها واحد سکونتی و شماری از سالن‌های بزرگ تخریب شدند یا قابلیت استفاده خود را از دست دادند. بخش‌هایی از شبکه آب‌رسانی، برق، منابع سوخت و دیگر تجهیزات نیز آسیب دیدند.

اما سنگین‌ترین خسارت، جان‌باختن ۲۴ مجاهد بود.

در میان آنان، نیره ربیعی، حسین ابریشمچی، منوچهر براتی، حمید دهقان و دیگر اعضای سازمان قرار داشتند؛ انسان‌هایی که هر یک سال‌هایی از زندگی خود را در مسیر مبارزه سیاسی و تشکیلاتی گذرانده بودند.

حمله هفتم آبان، از نظر حجم آتش و گستردگی تخریب، یکی از سنگین‌ترین حملات به لیبرتی بود.

۲۴ مجاهد به شهادت رسیدند و شمار زیادی از ساکنان مجروح یا مصدوم شدند. بااین‌حال، پناه‌گرفتن در سنگرهای آماده‌شده و واکنش سریع ساکنان، مانع از افزایش بسیار بیشتر شمار قربانیان شد.

شکست طرح نابودی؛ ادامه حیات یک تشکیلات

حمله هفتم آبان، با وجود تلفات انسانی و خسارات گسترده، نتوانست موجودیت سازمان‌یافته مجاهدین در عراق را از میان ببرد.

ساکنان لیبرتی پس از موشک‌باران همچنان در اردوگاه باقی ماندند و فعالیت‌های خود را ادامه دادند. روند تلاش برای انتقال آنان به کشورهای امن نیز متوقف نشد.

این مسئله از نظر تاریخی اهمیت فراوانی دارد.

حمله‌ای که می‌توانست تلفات بسیار بیشتری برجای بگذارد، به نابودی جمعی ساکنان منجر نشد. مجاهدین، با وجود از دست‌دادن ۲۴ تن از اعضای خود، انسجام تشکیلاتی‌شان را حفظ کردند.

در ماه‌های بعد، مسئله حفاظت و انتقال ساکنان با شدت بیشتری در دستور کار فعالیت‌های سیاسی و بین‌المللی قرار گرفت.

سرانجام در شهریور ۱۳۹۵، انتقال آخرین گروه‌های مجاهدین از عراق تکمیل شد و دوره طولانی حضور تشکیلاتی آنان در این کشور پایان یافت.

این خروج، تنها پایان یک دوره جغرافیایی نبود. سازمانی که سال‌ها در عراق مستقر بود، مرحله تازه‌ای از فعالیت خود را در خارج از آن کشور آغاز کرد.

حکومت ولایت فقیه نتوانسته بود با حملات نظامی و فشارهای امنیتی، موجودیت مجاهدین را از میان ببرد.

در مقابل، مجاهدین از مرحله‌ای عبور کردند که در آن حفظ جان اعضا و خروج از محیط تهدید، به ضرورتی حیاتی تبدیل شده بود.

از لیبرتی تا آینده‌ای دیگر

هفتم آبان ۱۳۹۴ در تاریخ مجاهدین، روزی آمیخته با خون، ویرانی و پایداری است.

آن شب ۲۴ مجاهد جان باختند، اما سازمانی که آنان به آن تعلق داشتند، به حیات خود ادامه داد.

لیبرتی، با همه محدودیت‌ها و تهدیدهایش، آخرین مرحله حضور طولانی مجاهدین در عراق شد. پس از آن، مسیر تازه‌ای آغاز شد که به انتقال به آلبانی، شکل‌گیری اشرف۳ و گسترش فعالیت‌های سیاسی و تشکیلاتی در شرایطی متفاوت انجامید.

در داخل ایران نیز تحولات اجتماعی و سیاسی متوقف نماند. اعتراضات دی ۱۳۹۶، حرکت‌های اعتراضی سال ۱۳۹۷ و سرانجام قیام سراسری آبان ۱۳۹۸، چهار سال پس از حمله لیبرتی، صحنه تازه‌ای از رویارویی مردم با حکومت ولایت فقیه را آشکار کرد.

این دو تاریخ، ۷ آبان ۱۳۹۴ و آبان ۱۳۹۸، دو واقعه متفاوت در دو میدان متفاوت بودند. یکی حمله‌ای مرگبار به محل سکونت اعضای یک سازمان مخالف در عراق بود و دیگری قیامی گسترده در شهرهای ایران.

پیوند تاریخی آنها را باید در تحولات چهار سال میان این دو رویداد جست‌وجو کرد؛ در تداوم حیات سازمان‌یافته مقاومت، تغییر شرایط فعالیت آن و گسترش نارضایتی و اعتراض در جامعه ایران.

از این منظر، هفتم آبان نه پایان یک مسیر، بلکه یکی از نقاط عطف آن بود.

لیبرتی زیر آتش رفت، ۲۴ مجاهد به شهادت رسیدند، اما سازمانی که قرار بود با ضربات مرگبار از صحنه حذف شود، باقی ماند و مسیر خود را ادامه داد.

منابع و اسناد فصل اول

1. «۷ آبان ۱۳۹۴؛ حمله موشکی به لیبرتی و شهادت ۲۴ مجاهد خلق»، منتشرشده در ۶ آبان ۱۳۹۷؛ درباره پیشینه انتقال از اشرف، شرایط لیبرتی و شرح حمله.

۷ آبان ۱۳۹۴ حمله موشکی به لیبرتی و شهادت ۲۴ مجاهد خلق(1).docx

2. «موشک‌باران ۷ آبان لیبرتی ۱۳۹۴» ـ ایران‌پدیا؛ درباره ساعت حمله، شمار موشک‌ها، تلفات، خسارات و سنگرهای حفاظتی.

موشک‌ باران ۷ آبان لیبرتی ۱۳۹۴ ایران پدیا.docx

3. «هفتم آبان؛ سالگرد سنگین‌ترین حمله موشکی برای قتل‌عام مجاهدین در لیبرتی» ـ قسمت اول، ۷ آبان ۱۴۰۵؛ درباره جزئیات حمله، محل‌های اصابت، خسارات و اسامی ۲۴ جان‌باخته.

هفت آبان ۱.docx

4. پیام مسعود رجوی، ۱۴ آذر ۱۳۹۴، چهلم جان‌باختگان لیبرتی؛ درباره پیامدهای حمله و پیگیری حفاظت و انتقال ساکنان.

هفت آبان ۳.docx

5. سخنرانی مریم رجوی، ۷ آبان ۱۳۹۶، دومین سالگرد حمله موشکی لیبرتی؛ درباره یادبود ۲۴ جان‌باخته و جایگاه آنان در تاریخ مقاومت.

هفت آبان ۱.docx

یادداشت پژوهشی خارج از متن کتاب: در این نسخه، اطلاعات حمله بر پایه اسناد ارسالی تنظیم شده است. جزئیات مسئولیت مستقیم فرماندهی، برخی وقایع پیش از انتقال و تعهدات حقوقی طرف‌های بین‌المللی هنوز نیازمند تطبیق با اسناد مستقل هستند. این موارد نباید بدون بررسی بیشتر به‌عنوان یافته قطعی تاریخی ثبت شوند.

پایان فصل اول از بخش اول

این نسخه، متن یکپارچه تازه فصل اول است؛ نه مجموعه‌ای از اصلاحات پراکنده. مبنای ادامه کار را همین شیوه نگارش قرار می‌دهیم.

فصل دوم

۷ آبان؛ شبی برای قتل‌عام

از نخستین انفجار تا ایستادگی در میان ویرانه‌ها

ساعت ۱۹ و ۴۰ دقیقه؛ آغاز آتش

پنجشنبه ۷ آبان ۱۳۹۴، برابر با ۲۹ اکتبر ۲۰۱۵، ساعت ۱۹ و ۴۰ دقیقه به وقت بغداد، سکوت شب در اردوگاه لیبرتی با انفجار موشک‌ها شکسته شد.

اردوگاهی که قرار بود محل اسکان موقت اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران تا انتقال به کشورهای امن باشد، بار دیگر به صحنه یک حمله مرگبار تبدیل شد.

موشک‌ها به محل زندگی انسان‌هایی شلیک شدند که در آن زمان سلاحی در اختیار نداشتند و در انتظار پایان روند انتقال از عراق بودند.

این حمله، یک برخورد نظامی میان دو نیروی مسلح نبود. موشک‌باران محل سکونت اعضای یک سازمان سیاسی مخالف حکومت ایران بود؛ سازمانی که سال‌ها در معرض فشارهای امنیتی، حملات نظامی و تلاش برای حذف از صحنه سیاسی قرار داشت.

در حدود ده دقیقه، بیش از ۸۰ موشک به سوی اردوگاه شلیک شد. انفجارها بخش‌های مختلف لیبرتی را دربر گرفت و شبکه برق و ارتباطات اردوگاه آسیب دید.

قدرت تخریب موشک‌ها به اندازه‌ای بود که سازه‌های مسکونی از هم پاشیدند، دیوارهای حفاظتی فرو ریختند و حفره‌های بزرگی در زمین پدید آمدند.

آن شب، لیبرتی زیر آتشی قرار گرفت که ابعاد آن از حملات پیشین فراتر می‌رفت.

هشتاد موشک؛ قدرت تخریب و گستردگی حمله

در حمله هفتم آبان از موشک‌های مختلف، از جمله انواع ۱۲۲ میلی‌متری کاتیوشا و موشک‌های تقویت‌شده، استفاده شد.

بیش از ۸۰ موشک در فاصله زمانی کوتاهی به اردوگاه شلیک شد و در محدوده داخلی آن ۴۵ محل اصابت ثبت گردید.

شدت انفجارها گودال‌هایی با قطر چند متر و عمق نزدیک به دو متر ایجاد کرد. بسیاری از بنگال‌های محل سکونت متلاشی شدند و شماری از دیوارهای بتنی حفاظتی، معروف به تی‌وال، در برابر موج انفجار مقاومت نکردند.

قدرت آتش به‌کاررفته، محل سکونت ساکنان را به محیطی مرگبار تبدیل کرده بود. در اردوگاهی با سازه‌های سبک، اصابت مستقیم موشک یا فروریختن دیوارها و سقف‌ها می‌توانست شمار زیادی قربانی برجای بگذارد.

ابعاد تخریب نشان می‌داد که مهاجمان با آتشی گسترده و سنگین به لیبرتی حمله کرده‌اند. این حمله جان جمعیت بزرگی از ساکنان را در معرض خطر قرار داد.

برای شناخت شدت آن، کافی است به گستردگی خسارات توجه کنیم: ۱۳۱ بنگال به‌طور کامل منهدم و ۲۲۶ بنگال دیگر غیرقابل استفاده شدند. ده سالن بزرگ نیز تخریب شدند یا قابلیت استفاده خود را از دست دادند.

این ارقام، تصویری از وسعت ویرانی در اردوگاهی است که محل زندگی روزانه ساکنان بود.

سنگرها؛ مرز میان زندگی و مرگ

در برابر حملات موشکی، ساکنان لیبرتی از پیش پناهگاه‌ها و سنگرهای حفاظتی آماده کرده بودند.

این سنگرها محصول تجربه حملات گذشته بودند. مجاهدین با شناخت خطر انفجارهای سنگین، برای کاهش تلفات و حفاظت از جان اعضا، امکانات دفاع غیرمسلحانه فراهم کرده بودند.

هنگام آغاز موشک‌باران، پناه‌گرفتن سریع در سنگرها اهمیت تعیین‌کننده‌ای پیدا کرد.

در شرایطی که موشک‌ها در بخش‌های مختلف اردوگاه منفجر می‌شدند، هر لحظه تأخیر در رسیدن به پناهگاه می‌توانست به قیمت جان انسان‌ها تمام شود.

آمادگی قبلی، انضباط جمعی و استفاده از پناهگاه‌ها موجب شد شمار جان‌باختگان از آنچه با توجه به حجم آتش امکان وقوع داشت، کمتر باشد.

بااین‌حال، سنگرها نتوانستند از همه ساکنان حفاظت کنند.

۲۴ مجاهد جان باختند و شمار زیادی مجروح و مصدوم شدند.

در میان جان‌باختگان، اعضایی با سال‌ها سابقه فعالیت سیاسی و تشکیلاتی حضور داشتند؛ انسان‌هایی که از مراحل مختلف مبارزه، از اشرف تا لیبرتی، عبور کرده بودند.

هفتم آبان برای مجاهدین تنها یک حمله نظامی نبود؛ از دست‌دادن بخشی از سرمایه انسانی و تشکیلاتی آنان نیز بود.

ویرانی زندگی روزمره

با پایان موشک‌باران، آثار حمله در سراسر اردوگاه آشکار شد.

تخریب به ساختمان‌های مسکونی محدود نمانده بود. منابع آب، تأسیسات سوخت، شبکه فاضلاب، ژنراتورها، تجهیزات برق، خودروها و وسایل زندگی نیز آسیب دیده بودند.

برآورد خسارات مادی حمله به حدود ۱۰ میلیون دلار رسید.

اما ارزش واقعی امکانات تخریب‌شده، تنها با محاسبه هزینه مالی آنها روشن نمی‌شود.

در محیطی محصور، آب و برق و تجهیزات درمانی و خدماتی از ضروری‌ترین ابزارهای ادامه زندگی بودند. تخریب آنها به معنای دشوارترشدن شرایط برای بازماندگان، مجروحان و دیگر ساکنان بود.

حمله موشکی با پایان انفجارها تمام نمی‌شد. آثار آن در روزهای بعد، در زندگی کسانی که باید با ساختمان‌های ویران، تجهیزات آسیب‌دیده و امکانات محدود ادامه می‌دادند، باقی می‌ماند.

این یکی از ویژگی‌های حمله به محل سکونت غیرنظامیان است: ویرانی پس از خاموش‌شدن آتش نیز ادامه پیدا می‌کند.

۲۴ مجاهد؛ بهای یک شب خونین

سنگین‌ترین پیامد حمله، جان‌باختن ۲۴ عضو سازمان مجاهدین خلق ایران بود.

در میان آنان نیره ربیعی، حسین ابریشمچی، منوچهر براتی، حمید دهقان، کیومرث یوسفی و دیگر مجاهدانی قرار داشتند که سال‌های طولانی از زندگی خود را در مسیر مبارزه گذرانده بودند.

این ۲۴ نفر تنها یک عدد در آمار قربانیان نبودند. هر یک دارای تاریخ زندگی، تجربه سیاسی، روابط انسانی و جایگاه مشخصی در میان یاران خود بودند.

مرگ آنان برای مجاهدین، از دست‌دادن انسان‌هایی بود که در دشوارترین دوره‌های حیات سازمان، در کنار دیگر اعضا ایستاده بودند.

در این میان، حسین ابریشمچی، معروف به فرمانده کاظم، از چهره‌های شناخته‌شده ارتش آزادی‌بخش ملی ایران بود. نیره ربیعی نیز از اعضای شورای مرکزی سازمان مجاهدین خلق ایران به شمار می‌رفت.

اما اهمیت جان‌باختگان تنها به مسئولیت‌های تشکیلاتی آنان محدود نبود. همه ۲۴ نفر، بخشی از تاریخ انسانی این دوره را تشکیل می‌دهند.

ثبت نام و سرگذشت آنان، بخشی ضروری از ثبت تاریخ هفتم آبان است.

پس از انفجارها؛ تداوم حیات در لیبرتی

موشک‌باران، با همه ویرانی و تلفاتش، به نابودی جمعی ساکنان منجر نشد.

مجاهدین پس از حمله، با واقعیت تلخ از دست‌دادن یاران و تخریب گسترده اردوگاه روبه‌رو شدند، اما موجودیت تشکیلاتی آنان از میان نرفت.

در روزهای بعد، مسئله رسیدگی به مجروحان، بازسازی امکانات ضروری، حفاظت از بازماندگان و پیگیری مسئولیت عاملان حمله اهمیت بیشتری پیدا کرد.

هم‌زمان، مسئله انتقال ساکنان از عراق بار دیگر با فوریت در سطح بین‌المللی مطرح شد.

حمله هفتم آبان نشان داده بود که ادامه حضور مجاهدین در لیبرتی، بدون حفاظت مؤثر، می‌تواند به فجایع تازه منجر شود.

در این نقطه، مسئله اصلی دیگر تنها محکوم‌کردن یک حمله نبود. حفظ جان ساکنان و پایان‌دادن به وضعیت ناامن آنان به ضرورتی فوری تبدیل شده بود.

پایان یک شب؛ آغاز یک رویارویی تازه

هفتم آبان ۱۳۹۴، لیبرتی ویران شد، ۲۴ مجاهد به شهادت رسیدند و شمار زیادی از ساکنان آسیب دیدند.

اما نتیجه حمله، نابودی سازمان مجاهدین نبود.

این تفاوت میان ابعاد حمله و نتیجه نهایی آن، در شناخت اهمیت تاریخی هفتم آبان جایگاهی اساسی دارد.

قدرت نظامی مهاجمان توانست ساختمان‌ها را ویران کند و جان انسان‌ها را بگیرد، اما نتوانست موجودیت جمعی و تشکیلاتی ساکنان را از میان ببرد.

در ماه‌های پس از حمله، تلاش برای خروج مجاهدین از عراق ادامه یافت و سرانجام به انتقال کامل آنان انجامید.

هفتم آبان، با همه خون و ویرانی‌اش، به یکی از آخرین فصل‌های حضور مجاهدین در عراق تبدیل شد؛ فصلی که پایان آن نه نابودی ساکنان، بلکه خروج آنان از محیطی بود که سال‌ها در معرض تهدید قرار داشت.

آن شب، موشک‌ها بر لیبرتی فرود آمدند، اما سرنوشت مجاهدین با انفجار موشک‌ها پایان نیافت.

منابع فصل دوم

1. «موشک‌باران ۷ آبان لیبرتی ۱۳۹۴»، ایران‌پدیا؛ شرح حمله، نوع موشک‌ها، مدت موشک‌باران و تخریب تأسیسات.

موشک‌ باران ۷ آبان لیبرتی ۱۳۹۴ ایران پدیا.docx

2. «هفتم آبان؛ سالگرد سنگین‌ترین حمله موشکی»، قسمت اول؛ ساعت حمله، تعداد موشک‌ها، ۴۵ محل اصابت، ۲۴ جان‌باخته و برآورد خسارات.

هفت آبان ۱.docx

3. «۷ آبان ۱۳۹۴؛ حمله موشکی به لیبرتی و شهادت ۲۴ مجاهد خلق»؛ اطلاعات مربوط به پناهگاه‌ها و سنگرهای حفاظتی.

۷ آبان ۱۳۹۴ حمله موشکی به لیبرتی و شهادت ۲۴ مجاهد خلق(1).docx

فصل سوم

۲۴ نام، ۲۴ زندگی، یک آرمان

انسان‌هایی که در آتش لیبرتی جاودانه شدند

فراتر از شمار قربانیان

تاریخ هنگامی معنای انسانی خود را از دست می‌دهد که قربانیان آن تنها به عدد تبدیل شوند. عدد ۲۴، هرچند بیانگر شمار جان‌باختگان حمله هفتم آبان ۱۳۹۴ است، اما نمی‌تواند زندگی، تجربه، انتخاب و سال‌های مبارزه انسان‌هایی را که در آن شب جان باختند، در خود جای دهد.

هر یک از این ۲۴ مجاهد، پیش از آنکه نامش در فهرست جان‌باختگان لیبرتی ثبت شود، زندگی و سرگذشتی داشت. آنان از نسل‌ها و دوره‌های مختلف فعالیت سازمان مجاهدین خلق ایران برخاسته بودند و مسیرهای متفاوتی را تا رسیدن به اشرف و لیبرتی طی کرده بودند.

در میان آنان، اعضای باسابقه تشکیلات، فرماندهان پیشین ارتش آزادی‌بخش ملی ایران و مجاهدانی حضور داشتند که سال‌ها در شرایط دشوار عراق زندگی کرده بودند.

حمله هفتم آبان، زندگی این انسان‌ها را در یک شب به پایان رساند، اما تاریخ آنان به همان شب محدود نمی‌شود.

شناخت این جان‌باختگان، بخشی از شناخت تاریخ سازمانی است که آنان به آن تعلق داشتند؛ سازمانی که در دوره‌های مختلف با سرکوب، زندان، اعدام، جنگ، محاصره و تبعید روبه‌رو شده بود.

نیره ربیعی؛ زنی از نسل مقاومت

نیره ربیعی از اعضای شورای مرکزی سازمان مجاهدین خلق ایران بود.

او در شمار زنانی قرار داشت که مسئولیت‌های تشکیلاتی و مبارزاتی را در سازمان بر عهده گرفته بودند و در دوره‌های مختلف حیات مجاهدین حضور داشتند.

جایگاه نیره ربیعی در این تاریخ، تنها به مسئولیت تشکیلاتی او محدود نمی‌شود. حضور زنان در ساختار رهبری و مسئولیت‌های سازمان مجاهدین، یکی از ویژگی‌های مهم تحولات درونی این سازمان بود.

در این ساختار، زنان از موقعیت‌های اجرایی و تشکیلاتی به سطوح بالاتر مسئولیت راه یافتند و در هدایت بخش‌های مختلف سازمان نقش گرفتند.

نیره ربیعی یکی از اعضای همین نسل بود.

او در هفتم آبان ۱۳۹۴، در حمله موشکی به لیبرتی جان باخت. نامش در کنار ۲۳ مجاهد دیگر، در تاریخ آن شب ثبت شد.

در دومین سالگرد حمله، مریم رجوی از او به‌عنوان نمونه‌ای از اراده زنان ایران برای دستیابی به آزادی و برابری یاد کرد.

زندگی نیره ربیعی، بخشی از تاریخ زنانی است که مبارزه سیاسی را با پذیرش مسئولیت‌های دشوار تشکیلاتی پیوند زدند.

در کتابی که مسیر تحولات مقاومت را از لیبرتی تا آبان ۱۳۹۸ دنبال می‌کند، جایگاه این زنان اهمیت ویژه‌ای دارد. آنان تنها در صحنه‌های یادبود حضور ندارند؛ بخشی از تاریخ شکل‌گیری و تداوم یک تشکیلات سیاسی را ساخته‌اند.

حسین ابریشمچی؛ فرمانده کاظم

حسین ابریشمچی، معروف به فرمانده کاظم، از چهره‌های شناخته‌شده ارتش آزادی‌بخش ملی ایران و از اعضای باسابقه سازمان مجاهدین خلق بود.

او سال‌های طولانی در مسئولیت‌های تشکیلاتی و نظامی فعالیت کرده بود و در میان اعضای سازمان به‌عنوان یکی از فرماندهان باتجربه شناخته می‌شد.

برای شناخت شخصیت او، تنها مرور مسئولیت‌هایش کافی نیست. یکی از اسناد برجای‌مانده از او، یادداشتی است که در ۲۱ فروردین ۱۳۸۸ در اشرف خطاب به مژگان پارسایی نوشته است.

این یادداشت، بخشی از فضای درونی سازمان و پیوندهای تشکیلاتی آن دوره را نشان می‌دهد.

حسین ابریشمچی در این نوشته از واکنش اعضای سه یکان به پیامی از مسعود رجوی سخن گفته و فضای نشست را با شور و احساسات عمیق تشکیلاتی توصیف کرده است.

او در این یادداشت، پیوند خود با رهبری سازمان را نیز بیان کرده است.

این سند از آن جهت اهمیت دارد که تصویری از شخصیت تشکیلاتی حسین ابریشمچی را از زبان خود او ثبت می‌کند؛ تصویری که در آن وفاداری به آرمان، پیوند با رهبری و آمادگی برای عبور از دشواری‌ها جایگاهی مرکزی دارد.

شش سال پس از نگارش این یادداشت، حسین ابریشمچی در حمله موشکی هفتم آبان ۱۳۹۴ به شهادت رسید.

مرگ او برای مجاهدین، از دست‌دادن یکی از فرماندهان باسابقه و چهره‌های شناخته‌شده تشکیلات بود.

منوچهر براتی و حمید دهقان؛ از نسل فرماندهان

منوچهر براتی و حمید دهقان نیز در شمار جان‌باختگان حمله هفتم آبان بودند.

نام آنان در پیام‌های یادبود جان‌باختگان لیبرتی در کنار دیگر فرماندهان و اعضای باسابقه مجاهدین آمده است.

این دو نفر بخشی از نسلی بودند که سال‌ها در ساختار تشکیلاتی سازمان مجاهدین فعالیت کرده و دوره‌های مختلف حضور این سازمان در عراق را پشت سر گذاشته بودند.

در تاریخ یک سازمان سیاسی، تداوم تنها با تصمیم‌های رهبری شکل نمی‌گیرد. تجربه اعضا، انتقال مسئولیت‌ها، حفظ روابط جمعی و حضور کسانی که سال‌ها در شرایط دشوار فعالیت کرده‌اند نیز در بقای آن نقش دارد.

منوچهر براتی و حمید دهقان به همین تاریخ تعلق داشتند.

هفتم آبان، با جان‌باختن آنان و دیگر مجاهدان، بخشی از تجربه انسانی و تشکیلاتی این دوره را از میان برد.

۲۴ نام در حافظه تاریخی

نام‌های ۲۴ مجاهد جان‌باخته در هفتم آبان ۱۳۹۴، بر اساس فهرست ارسالی، چنین ثبت شده‌اند:

1.

نیره ربیعی

2.

حسین ابریشمچی

3.

ابوطالب هاشمی

4.

احمد مسچیان

5.

اکبر علیدوست

6.

بهزاد میرشاهی

7.

جاسم قصیر

8.

جواد سالاری

9.

حسن ابراهیمی

10.

حسن توفیق‌جو

11.

حسین اداوی

12.

حسین سروآزاد

13.

حسین گندمی

14.

حمید دهقان

15.

حمیدرضا ایمنی

16.

رجبعلی قربانی

17.

رضا وادیان

18.

سهراب همایونفر

19.

شریف ویسی

20.

فرشید ربیعی

21.

کیومرث یوسفی

22.

محمدعلی میرزایی

23.

منوچهر براتی

24.

حسن نورعلی

این فهرست، ثبت ۲۴ نام در تاریخ هفتم آبان است. در اسناد موجود، درباره صورت کامل نام برخی جان‌باختگان تفاوت‌هایی دیده می‌شود؛ از جمله «جواد سالاری» و «جواد میرسالاری»، «رضا وادیان» و «عبدالرضا وادیان»، و «حسن نورعلی» و «محمدحسن نورعلی». ثبت نهایی اسامی در پیوست کتاب، نیازمند تطبیق با مدارک هویتی یا فهرست رسمی معتبر است.

شهادت و تداوم مسئولیت

مرگ ۲۴ مجاهد، برای سازمان مجاهدین تنها یک فقدان انسانی نبود. این واقعه، مسئولیت ادامه فعالیت و حفظ موجودیت تشکیلات را نیز در برابر بازماندگان قرار داد.

در هر سازمانی که سال‌ها در شرایط پرخطر فعالیت کرده است، از دست‌دادن اعضای باسابقه می‌تواند بر روابط، تجربه‌های انباشته و ساختار مسئولیت‌ها اثر بگذارد.

اما مجاهدین پس از حمله هفتم آبان، فعالیت خود را متوقف نکردند.

این تداوم، در شرایطی صورت گرفت که هنوز خطر حملات تازه وجود داشت و انتقال ساکنان از عراق تکمیل نشده بود.

در چهلم جان‌باختگان، مسعود رجوی در پیام ۱۴ آذر ۱۳۹۴، از آنان یاد کرد و بر ادامه پایداری تأکید گذاشت.

در این پیام، جان‌باختگان هفتم آبان نه به‌عنوان پایان‌یافتگان یک مسیر، بلکه به‌عنوان بخشی از تاریخ زنده سازمان و مسئولیتی که بر دوش بازماندگان قرار گرفته بود، مطرح شدند.

برای مجاهدین، حفظ یاد این ۲۴ نفر با ادامه راهی که آنان برگزیده بودند پیوند خورد.

از یادبود تا تاریخ

ثبت تاریخ جان‌باختگان، تنها با برگزاری مراسم یادبود کامل نمی‌شود.

تاریخ هر یک از آنان باید با نام درست، پیشینه زندگی، مسئولیت‌ها، تجربه‌های مبارزاتی و اسناد برجای‌مانده ثبت شود.

در مورد حسین ابریشمچی، یادداشت ۲۱ فروردین ۱۳۸۸ نمونه‌ای از چنین اسنادی است. درباره دیگر جان‌باختگان نیز عکس‌ها، نامه‌ها، پیام‌ها و خاطرات هم‌رزمان می‌توانند بخش‌هایی از زندگی آنان را روشن کنند.

این اسناد ارزش آن را دارند که در کنار روایت تاریخی حمله حفظ شوند.

زیرا هفتم آبان، تنها تاریخ شلیک موشک‌ها نیست؛ تاریخ زندگی‌هایی است که در آن شب پایان یافتند.

۲۴ مجاهد در لیبرتی جان باختند، اما نام و سرگذشت آنان در حافظه تاریخی مقاومت باقی ماند.

منابع فصل سوم

1. «۷ آبان ۱۳۹۴؛ حمله موشکی به لیبرتی و شهادت ۲۴ مجاهد خلق»؛ فهرست ۲۴ جان‌باخته.

۷ آبان ۱۳۹۴ حمله موشکی به لیبرتی و شهادت ۲۴ مجاهد خلق(1).docx

2. «هفتم آبان»، قسمت دوم؛ یادداشت حسین ابریشمچی خطاب به مژگان پارسایی، مورخ ۲۱ فروردین ۱۳۸۸.

هفت آبان ۲.docx

3. سخنرانی مریم رجوی، ۷ آبان ۱۳۹۶؛ درباره نیره ربیعی، حسین ابریشمچی و دیگر جان‌باختگان.

هفت آبان ۱.docx

4. پیام مسعود رجوی، ۱۴ آذر ۱۳۹۴؛ چهلم جان‌باختگان لیبرتی.

هفت آبان ۳.docx

فصل چهارم

رد پای نیروی قدس

از سیاست خامنه‌ای تا شبکه‌های نفوذ در عراق

عراق؛ میدان گسترش قدرت نیروی قدس

پس از سقوط حکومت صدام حسین در سال ۱۳۸۲، عراق وارد دوره‌ای از دگرگونی‌های عمیق سیاسی، نظامی و امنیتی شد. فروپاشی ساختار پیشین قدرت، اشغال نظامی، تشکیل دولت‌های جدید و رقابت نیروهای داخلی و خارجی، شرایطی پدید آورد که حکومت ولایت فقیه توانست نفوذ خود را در بخش‌هایی از ساختار سیاسی و امنیتی عراق گسترش دهد.

در مرکز این سیاست، نیروی قدس سپاه پاسداران قرار داشت.

نیروی قدس، بازوی عملیات برون‌مرزی سپاه پاسداران، مسئول پیشبرد بخش مهمی از سیاست منطقه‌ای خامنه‌ای بود. قاسم سلیمانی، فرمانده این نیرو، در سال‌های پس از سقوط صدام به یکی از چهره‌های تأثیرگذار در معادلات قدرت عراق تبدیل شد.

حضور و نفوذ نیروی قدس تنها به روابط رسمی با دولت‌ها محدود نبود. ارتباط با گروه‌های مسلح، جریان‌های سیاسی و شبکه‌های امنیتی، از ابزارهای گسترش قدرت آن در منطقه به شمار می‌رفت.

این شبکه نفوذ، در شرایطی شکل گرفت که سازمان مجاهدین خلق ایران همچنان در خاک عراق حضور داشت.

مجاهدین، برخلاف بسیاری از جریان‌های سیاسی عراقی، نه بخشی از ساختار قدرت این کشور بودند و نه در رقابت‌های داخلی آن برای تصاحب حکومت شرکت می‌کردند. حضور آنان در عراق، به تاریخ مبارزه با حکومت ولایت فقیه مربوط بود.

بااین‌حال، سرنوشت آنان به تحولات قدرت در بغداد گره خورد.

هرچه نفوذ حکومت ایران در عراق افزایش یافت، مسئله امنیت اشرف و سپس لیبرتی نیز پیچیده‌تر شد.

خامنه‌ای و مسئله مجاهدین

برای خامنه‌ای، سازمان مجاهدین خلق ایران تنها مجموعه‌ای از مخالفان تبعیدی نبود.

این سازمان، با سابقه طولانی مبارزه سیاسی، ساختار تشکیلاتی، رهبری و شبکه فعالیت‌های بین‌المللی، همچنان یکی از مخالفان سازمان‌یافته حکومت ولایت فقیه به شمار می‌رفت.

در این رویارویی، حذف مجاهدین از عراق می‌توانست به معنای پایان یکی از مهم‌ترین مراکز استقرار تشکیلاتی آنان باشد.

اما تفاوت اساسی میان پایان حضور در عراق و نابودی سازمان وجود داشت.

مجاهدین می‌توانستند از عراق خارج شوند و فعالیت خود را در محیطی دیگر ادامه دهند. ازاین‌رو، مسئله حکومت ایران تنها جابه‌جایی جغرافیایی آنان نبود؛ تداوم موجودیت سیاسی و تشکیلاتی‌شان نیز اهمیت داشت.

همین واقعیت، حملات به اشرف و لیبرتی را در متن رویارویی طولانی حکومت ولایت فقیه با مجاهدین قرار می‌دهد.

از سال ۱۳۸۸ تا ۱۳۹۴، حملات خونین و فشارهای امنیتی علیه ساکنان اشرف و لیبرتی ادامه یافت. این حملات در شرایطی رخ داد که مسئولیت حفاظت از ساکنان و نقش مقامات عراقی، بارها موضوع اعتراض و پیگیری بین‌المللی قرار گرفته بود.

تکرار حملات، نشان‌دهنده استمرار خطر بود؛ خطری که با انتقال از اشرف به لیبرتی پایان نیافت.

قاسم سلیمانی؛ فرمانده یک ساختار برون‌مرزی

قاسم سلیمانی در دوره مورد بحث، فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران بود و در پیشبرد سیاست منطقه‌ای حکومت ولایت فقیه نقش مرکزی داشت.

نفوذ او در عراق، به روابط با گروه‌های مسلح و جریان‌های سیاسی نزدیک به تهران متکی بود.

این جایگاه، بررسی نقش نیروی قدس در حملات علیه مجاهدین را به مسئله‌ای اساسی تبدیل می‌کند.

حمله هفتم آبان ۱۳۹۴ نیز در همین بستر رخ داد.

در اسناد مربوط به این حمله، مسئولیت آن به نیروی قدس و شبکه‌های وابسته به حکومت ایران نسبت داده شده است. این انتساب، در کنار شناخت ساختار فرماندهی نیروی قدس و حضور آن در عراق، اهمیت سیاسی و امنیتی ویژه‌ای دارد.

اما برای تعیین مسئولیت مستقیم هر شخص در یک عملیات مشخص، باید میان سه سطح تفاوت گذاشت: سیاست کلی حکومت، فرماندهی ساختار نظامی و صدور دستور اجرای عملیات.

وجود یک سیاست خصمانه و نفوذ گسترده نظامی، به‌تنهایی تمام جزئیات صدور فرمان عملیاتی را روشن نمی‌کند.

این تمایز از اهمیت مسئولیت سیاسی و فرماندهی نمی‌کاهد؛ بلکه مانع از آن می‌شود که تاریخ با ادعاهای فاقد سند دقیق مخدوش شود.

حمله هفتم آبان؛ مسئله طراحی و اجرا

حمله به لیبرتی در ساعت ۱۹ و ۴۰ دقیقه پنجشنبه ۷ آبان ۱۳۹۴ آغاز شد.

حجم آتش، شمار موشک‌ها و گستردگی خسارات نشان می‌داد که عملیات با امکانات نظامی قابل توجهی انجام شده است.

در چنین حمله‌ای، تهیه مهمات، انتقال تجهیزات، انتخاب محل شلیک و اجرای عملیات، نیازمند توانایی عملیاتی و هماهنگی است.

بیش از ۸۰ موشک در مدت کوتاهی به سوی اردوگاه شلیک شد. اصابت‌ها در بخش‌های مختلف محل سکونت ثبت شدند و تأسیسات ضروری زندگی آسیب دیدند.

این واقعیت‌ها نشان می‌دهند که حمله از نظر مقیاس و قدرت تخریب، اقدامی سنگین علیه ساکنان لیبرتی بود.

مسئله تعیین عاملان آن، از همین‌جا آغاز می‌شود.

شناخت عاملان اجرایی، مسیر تأمین موشک‌ها، محل شلیک، ارتباطات فرماندهی و نقش شبکه‌های مسلح فعال در عراق، برای روشن‌شدن مسئولیت کامل عملیات ضروری است.

حمله هفتم آبان، با وجود گذشت سال‌ها، همچنان نیازمند پاسخگویی عاملان و مسئولان آن است.

مسئولیت دولت عراق

در زمان حمله، لیبرتی در خاک عراق قرار داشت و دولت این کشور در قبال امنیت ساکنان مسئولیت داشت.

این مسئولیت، مستقل از آن بود که عاملان حمله به چه گروه یا ساختار خارجی وابسته باشند.

حفاظت از جان انسان‌هایی که در یک محل مشخص و تحت نظارت روند انتقال بین‌المللی زندگی می‌کردند، نمی‌توانست تنها به هشدارهای سیاسی و محکومیت‌های پس از حمله محدود بماند.

حملات پیشین نشان داده بود که لیبرتی در معرض خطر است.

تکرار موشک‌باران، از ناکافی‌بودن حفاظت عملی حکایت داشت. در هفتم آبان، پیامد این ناکامی بار دیگر با جان‌باختن ۲۴ نفر آشکار شد.

مسئولیت جلوگیری از تکرار چنین حملاتی، شناسایی عاملان و فراهم‌کردن شرایط خروج امن ساکنان، از مسائل اساسی آن دوره بود.

مسئولیت‌های بین‌المللی

آمریکا و سازمان ملل متحد نیز در روندهای مربوط به حفاظت، انتقال و اسکان مجدد ساکنان اشرف و لیبرتی نقش داشتند.

اما تفاوتی اساسی میان صدور بیانیه، پیگیری دیپلماتیک و ایجاد امنیت واقعی وجود دارد.

ساکنان لیبرتی به امنیت عملی نیاز داشتند.

هفتم آبان نشان داد که روند طولانی انتقال به کشورهای ثالث، بدون حفاظت مؤثر، می‌تواند به بهای جان انسان‌ها تمام شود.

پس از حمله، مسئله حفاظت و تسریع انتقال ساکنان با فوریت بیشتری مطرح شد. در آذر ۱۳۹۴، موضوع امنیت لیبرتی و انتقال ساکنان در چارچوب مقررات دفاعی آمریکا نیز بازتاب یافت.

این تحول، بخشی از فشار سیاسی و حقوقی برای پایان‌دادن به حضور ناامن مجاهدین در عراق بود.

مسئولیت تاریخی یک حمله

حمله هفتم آبان را نمی‌توان از تاریخ نفوذ حکومت ولایت فقیه در عراق و رویارویی آن با سازمان مجاهدین خلق جدا کرد.

نیروی قدس و فرمانده آن، قاسم سلیمانی، در ساختار سیاست منطقه‌ای خامنه‌ای جایگاهی اساسی داشتند. شبکه‌های نزدیک به حکومت ایران نیز در فضای سیاسی و امنیتی عراق فعالیت می‌کردند.

اما تاریخ‌نگاری مسئولانه، میان شناخت این ساختار و اثبات دستور مستقیم یک عملیات تفاوت قائل می‌شود.

آنچه درباره هفتم آبان قطعی است، وقوع حمله موشکی سنگین به محل سکونت مجاهدین، جان‌باختن ۲۴ نفر و تخریب گسترده اردوگاه است.

آنچه همچنان به اسناد تکمیلی نیاز دارد، تعیین دقیق زنجیره عملیاتی و فرماندهی حمله است.

این تمایز، از سنگینی واقعه نمی‌کاهد.

هفتم آبان، یک حمله مرگبار علیه ساکنان لیبرتی بود؛ حمله‌ای که مسئولیت عاملان و آمران آن نباید در میان پیچیدگی‌های سیاسی عراق پنهان بماند.

منابع فصل چهارم

1. «هفتم آبان؛ سالگرد سنگین‌ترین حمله موشکی»، قسمت اول؛ انتساب مسئولیت حمله به نیروی قدس و قاسم سلیمانی و جزئیات عملیات.

هفت آبان ۱.docx

2. «موشک‌باران ۷ آبان لیبرتی ۱۳۹۴»، ایران‌پدیا؛ مشخصات حمله و عاملان معرفی‌شده.

موشک‌ باران ۷ آبان لیبرتی ۱۳۹۴ ایران پدیا.docx

3. «۷ آبان ۱۳۹۴؛ حمله موشکی به لیبرتی و شهادت ۲۴ مجاهد خلق»؛ وضعیت ساکنان و حملات پیشین.

۷ آبان ۱۳۹۴ حمله موشکی به لیبرتی و شهادت ۲۴ مجاهد خلق(1).docx

4. پیام مسعود رجوی، ۱۴ آذر ۱۳۹۴؛ درباره حفاظت ساکنان و پیگیری‌های بین‌المللی.

هفت آبان ۳.docx

یادداشت پژوهشی خارج از متن کتاب: اسناد موجود، انتساب حمله به نیروی قدس و قاسم سلیمانی را مطرح می‌کنند، اما برای اثبات جزئیات دستور مستقیم، مسیر اجرای عملیات و مسئولیت اشخاص معین، اسناد مستقل و تکمیلی لازم است.

فصل پنجم

شکست یک طرح؛ آغاز یک تحول

از خون هفتم آبان تا گشوده‌شدن مسیر هجرت بزرگ

لیبرتی پس از هفتم آبان

حمله هفتم آبان ۱۳۹۴، یکی از سنگین‌ترین ضربات انسانی و مادی به ساکنان لیبرتی بود.

۲۴ مجاهد جان باختند، شمار زیادی مجروح و مصدوم شدند و بخش‌های گسترده‌ای از تأسیسات سکونتی و خدماتی اردوگاه از میان رفت.

بااین‌حال، حمله نتوانست موجودیت سازمان‌یافته مجاهدین را نابود کند.

ساکنان لیبرتی پس از موشک‌باران همچنان در اردوگاه باقی ماندند. مسئله حفاظت، رسیدگی به مجروحان، ادامه زندگی جمعی و خروج از عراق، اهمیت بیشتری پیدا کرد.

در این دوره، یک مسئله تعیین‌کننده در برابر مجاهدین قرار داشت: چگونه می‌توان از محیطی خارج شد که سال‌ها در معرض تهدید نظامی و فشار امنیتی قرار داشت، بی‌آنکه موجودیت و انسجام تشکیلاتی سازمان از میان برود؟

پاسخ عملی به این مسئله، در ماه‌های بعد و با تکمیل انتقال از عراق شکل گرفت.

۱۶ آبان؛ ارزیابی نتیجه حمله

نه روز پس از موشک‌باران، مسعود رجوی در پیام ۱۶ آبان ۱۳۹۴، با عنوان «رژیم بازنده استراتژیک»، نتیجه حمله را از منظر آینده سازمان بررسی کرد.

در این پیام، میان تلفات سنگین انسانی و نتیجه نهایی رویارویی تفاوت گذاشته شد.

مجاهدین ۲۴ تن از اعضای خود را از دست داده بودند، اما موجودیت سازمان از میان نرفته بود.

این تفاوت، در ارزیابی سیاسی حمله اهمیت داشت.

هدف منتسب به طراحان حمله، واردکردن ضربه‌ای نابودکننده به مجاهدین بود. اما با وجود حجم گسترده آتش، ساکنان باقی ماندند و تشکیلات آنان به فعالیت ادامه داد.

از همین نقطه، مفهوم شکست راهبرد نابودی مجاهدین در ادبیات مقاومت برجسته شد.

این ارزیابی، تنها به شمار قربانیان یا میزان خسارات محدود نبود؛ مسئله اصلی، ادامه حیات سازمانی بود که سال‌ها تحت فشار قرار داشت.

چهلم جان‌باختگان؛ پیام پایداری

در ۱۴ آذر ۱۳۹۴، هم‌زمان با چهلم جان‌باختگان لیبرتی، مسعود رجوی پیام دیگری خطاب به ساکنان صادر کرد.

این پیام، با عنوان «تغییر و طوفان در راه است»، در شرایطی منتشر شد که آثار حمله هنوز در اردوگاه باقی بود.

در آن زمان، مسئله انتقال مجاهدین به کشورهای امن، به یکی از مهم‌ترین موضوعات فعالیت‌های بین‌المللی مقاومت تبدیل شده بود.

در پیام چهلم، بر پایداری ساکنان و ضرورت ادامه مسیر تأکید شد. همچنین تحولات مربوط به حمایت‌های سیاسی و حقوقی از حفاظت و انتقال آنان مورد توجه قرار گرفت.

برای مجاهدین، این دوره با دو واقعیت همراه بود: سوگواری برای جان‌باختگان و ادامه تلاش برای خروج از محیط تهدید.

این دو واقعیت از یکدیگر جدا نبودند.

حفظ یاد جان‌باختگان، با تلاش برای جلوگیری از تکرار فاجعه و انتقال بازماندگان به مکان امن پیوند خورده بود.

از محکومیت تا اقدام عملی

حمله هفتم آبان، بار دیگر مسئله مسئولیت دولت عراق، آمریکا و سازمان ملل متحد را در برابر افکار عمومی قرار داد.

محکومیت حمله، به‌تنهایی امنیت ایجاد نمی‌کرد.

ساکنان لیبرتی به اقدامی عملی نیاز داشتند که خطر حملات تازه را از میان ببرد. راه‌حل پایدار، خروج از محیط ناامن عراق و انتقال به کشورهای ثالث بود.

در آذر ۱۳۹۴، موضوع حفاظت از ساکنان لیبرتی در مقررات دفاعی آمریکا مورد توجه قرار گرفت.

در اسناد مربوط به این دوره، بر ضرورت حفاظت فیزیکی، مخالفت با بازگرداندن اجباری ساکنان به ایران، همکاری با نهادهای بین‌المللی و تسریع روند اسکان مجدد تأکید شده است.

این تحولات، اهمیت فعالیت‌های سیاسی و حقوقی مقاومت را نشان می‌داد.

مسئله لیبرتی دیگر تنها موضوع امنیت یک اردوگاه نبود. سرنوشت ساکنان آن به موضوعی در روابط بین‌المللی و تعهدات دولت‌ها تبدیل شده بود.

هجرت بزرگ؛ پایان یک دوره تاریخی

سرانجام در شهریور ۱۳۹۵، انتقال آخرین گروه‌های مجاهدین از عراق تکمیل شد.

این رویداد، پایان دوره‌ای طولانی از حضور سازمان‌یافته مجاهدین در خاک عراق بود.

از اشرف تا لیبرتی، سال‌ها مبارزه، فعالیت تشکیلاتی، حملات خونین، محاصره و تلاش برای حفظ موجودیت سازمان جریان داشت.

خروج از عراق، پایان این مرحله بود.

اما اهمیت هجرت بزرگ تنها در جابه‌جایی انسان‌ها از یک کشور به کشور دیگر خلاصه نمی‌شد.

مجاهدین توانستند بخش اصلی نیروی انسانی و ساختار تشکیلاتی خود را از محیطی که بارها هدف حمله قرار گرفته بود، خارج کنند.

این انتقال، امکان ادامه فعالیت سازمان را در شرایط تازه فراهم کرد.

حکومت ولایت فقیه نتوانسته بود با حملات نظامی و فشارهای امنیتی، مجاهدین را در عراق نابود کند. در مقابل، سازمان از محیط تهدید خارج شد و مرحله تازه‌ای از فعالیت خود را آغاز کرد.

از لیبرتی تا اشرف۳

پس از انتقال مجاهدین به آلبانی، روند استقرار و بازسازی امکانات تشکیلاتی آنان آغاز شد.

این مرحله، با شکل‌گیری اشرف۳ به نقطه تازه‌ای رسید.

اشرف۳، در ادامه تجربه اشرف و لیبرتی، به مرکز جدیدی برای استقرار و فعالیت سازمان مجاهدین خلق ایران تبدیل شد.

تفاوت اصلی آن با دوره عراق، شرایط جغرافیایی و سیاسی تازه‌ای بود که امکان فعالیت در محیطی متفاوت را فراهم می‌کرد.

مجاهدین، پس از سال‌ها زندگی در معرض حملات و محاصره، توانستند بخش مهمی از توان خود را صرف بازسازی ساختارها و ادامه فعالیت سیاسی کنند.

این تحول، از نظر تاریخ سازمانی اهمیت داشت.

از دست‌دادن اشرف و خروج از عراق، به پایان حیات تشکیلاتی منجر نشده بود. سازمان توانست مرکز تازه‌ای برای ادامه فعالیت خود ایجاد کند.

اشرف۳، از این منظر، ادامه جغرافیایی اشرف نبود؛ مرحله تازه‌ای از حیات سازمان در شرایط متفاوت بود.

از حفظ موجودیت تا گسترش فعالیت

در سال‌های پس از هجرت بزرگ، فعالیت سیاسی مقاومت ایران در خارج از کشور ادامه یافت و موضوع سازمان‌دهی نیروهای مخالف حکومت ولایت فقیه در داخل ایران نیز اهمیت بیشتری پیدا کرد.

در همین دوره، نارضایتی‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی در جامعه ایران گسترش یافت.

اعتراضات دی ۱۳۹۶، نقطه مهمی در این روند بود. اعتراضاتی که از مشهد آغاز شد، به شهرهای متعدد گسترش یافت و شعارهای آن از مطالبات اقتصادی فراتر رفت.

در سال ۱۳۹۷ نیز حرکت‌های اعتراضی در بخش‌های مختلف جامعه ادامه پیدا کرد.

این تحولات نشان می‌داد که بحران‌های حکومت ولایت فقیه تنها به رقابت‌های درونی قدرت محدود نیست و نارضایتی اجتماعی به یکی از مسائل اصلی کشور تبدیل شده است.

هم‌زمان، مجاهدین از مرحله خروج از عراق عبور کرده و فعالیت‌های سیاسی و تشکیلاتی خود را در شرایط تازه دنبال می‌کردند.

پیوند میان این دو روند، یعنی تحولات مقاومت سازمان‌یافته و گسترش اعتراضات اجتماعی در ایران، یکی از موضوعات مهم شناخت سال‌های ۱۳۹۶ تا ۱۳۹۸ است.

این پیوند را باید با بررسی دقیق رویدادها، فعالیت‌ها و اسناد هر دوره شناخت؛ زیرا هم‌زمانی دو تحول، به‌تنهایی به معنای رابطه مستقیم علت و معلولی میان آنها نیست.

آبان ۱۳۹۸؛ چهار سال پس از لیبرتی

چهار سال پس از حمله هفتم آبان ۱۳۹۴، ایران شاهد یکی از گسترده‌ترین و خونین‌ترین اعتراضات دوران حکومت ولایت فقیه شد.

قیام آبان ۱۳۹۸، پس از اعلام افزایش قیمت بنزین آغاز شد و به‌سرعت در شهرهای مختلف گسترش یافت.

اعتراضات با سرکوب شدید نیروهای حکومتی روبه‌رو شد و شمار زیادی از شهروندان جان باختند.

این قیام، محصول مجموعه‌ای از بحران‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی بود که طی سال‌های طولانی در جامعه ایران انباشته شده بودند.

در فاصله این دو آبان، سازمان مجاهدین خلق ایران نیز تحولی مهم را پشت سر گذاشته بود: از محاصره و موشک‌باران در عراق، به خروج کامل از آن کشور و استقرار در محیطی تازه رسیده بود.

این دو مسیر تاریخی، در سال‌های مورد بحث، به موازات یکدیگر پیش رفتند.

در یک مسیر، حکومت ولایت فقیه با سازمانی مخالف روبه‌رو بود که توانسته بود از شرایط خطرناک عراق عبور کند.

در مسیر دیگر، نارضایتی اجتماعی در داخل ایران به اعتراضاتی گسترده و سپس قیام آبان ۱۳۹۸ انجامید.

برای شناخت این چهار سال، نه می‌توان نقش مقاومت سازمان‌یافته را نادیده گرفت و نه می‌توان قیام مردم را تنها به فعالیت یک سازمان سیاسی فروکاست.

تاریخ این دوره، تاریخ تحولاتی گسترده‌تر است؛ تحولاتی که در آنها سازمان‌های سیاسی، جنبش‌های اجتماعی، بحران‌های اقتصادی و سیاست‌های حکومت، هر یک نقش و جایگاه خود را داشتند.

پایان بخش اول؛ از بقا تا مرحله تازه مبارزه

هفتم آبان ۱۳۹۴، با حمله‌ای مرگبار به لیبرتی آغاز شد؛ حمله‌ای که ۲۴ مجاهد را به شهادت رساند و بخش‌های بزرگی از اردوگاه را ویران کرد.

اما این حمله، پایان موجودیت مجاهدین نبود.

در ماه‌های بعد، روند انتقال از عراق تکمیل شد و سازمان مجاهدین خلق ایران مرحله تازه‌ای از فعالیت خود را آغاز کرد.

این تحول، نتیجه سال‌ها پایداری ساکنان، تلاش‌های سیاسی و حقوقی برای حفاظت از آنان و پیگیری انتقال به کشورهای امن بود.

در فاصله سال‌های ۱۳۹۴ تا ۱۳۹۸، شرایط فعالیت مقاومت دگرگون شد و جامعه ایران نیز شاهد گسترش اعتراضات و نارضایتی‌های سیاسی و اجتماعی بود.

در این چهار سال، دو واقعیت مهم شکل گرفت: مجاهدین از محیطی که موجودیت آنان را با خطر جدی روبه‌رو کرده بود خارج شدند و در داخل ایران، اعتراضات گسترده‌تری علیه حکومت ولایت فقیه پدید آمد.

این دو واقعیت، زمینه تاریخی کتاب حاضر را تشکیل می‌دهند.

از لیبرتی تا آبان خونین، مسیر چهار سالی است که با موشک‌باران یک اردوگاه آغاز شد و به یکی از خونین‌ترین قیام‌های مردم ایران رسید.

منابع فصل پنجم

1. پیام مسعود رجوی، ۱۶ آبان ۱۳۹۴، «رژیم بازنده استراتژیک»؛ ارزیابی سیاسی نتیجه حمله لیبرتی.

هفت آبان ۱.docx

2. پیام مسعود رجوی، ۱۴ آذر ۱۳۹۴، «تغییر و طوفان در راه است»؛ چهلم جان‌باختگان و مسئله حفاظت و انتقال ساکنان.

هفت آبان ۳.docx

3. «هفتم آبان؛ سالگرد سنگین‌ترین حمله موشکی»، قسمت اول؛ درباره پیامدهای حمله و مواضع مقاومت.

هفت آبان ۱.docx

4. «۷ آبان ۱۳۹۴؛ حمله موشکی به لیبرتی و شهادت ۲۴ مجاهد خلق»؛ درباره حمله و نتیجه آن در تاریخ مقاومت.

۷ آبان ۱۳۹۴ حمله موشکی به لیبرتی و شهادت ۲۴ مجاهد خلق(1).docx

پایان بخش اول کتاب — فصل‌های اول تا پنجم

بخش دوم

هجرت بزرگ؛ عبور از محاصره

از آخرین روزهای لیبرتی تا پایان حضور مجاهدین در عراق

بخش دوم، چهار فصل از کتاب را دربر می‌گیرد:

فصل ششم: پس از موشک‌باران؛ نبرد برای خروج از عراق
فصل هفتم: هجرت بزرگ؛ پایان یک دوران
فصل هشتم: آلبانی؛ آغاز زندگی در جغرافیایی تازه
فصل نهم: شیر از قفس جهید؛ شکست راهبرد محاصره

فصل ششم

نبرد برای خروج از عراق

از حفاظت جان انسان‌ها تا حفظ یک تشکیلات

خروج؛ مسئله‌ای فراتر از جابه‌جایی

در فردای موشک‌باران هفتم آبان ۱۳۹۴، مسئله اصلی مجاهدین تنها رسیدگی به مجروحان، بازسازی تأسیسات تخریب‌شده و ادامه زندگی در لیبرتی نبود. سرنوشت مجموعه‌ای از اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران در میان بود که پس از سال‌ها حضور در عراق، باید از محیطی خارج می‌شدند که بارها جان آنان را در معرض خطر قرار داده بود.

انتقال از عراق، پیش از حمله هفتم آبان آغاز شده بود، اما روند آن به کندی پیش می‌رفت. حمله تازه بار دیگر نشان داد که باقی‌ماندن در لیبرتی، حتی برای مدتی کوتاه، می‌تواند پیامدهای جبران‌ناپذیر داشته باشد.

در چنین شرایطی، خروج از عراق به ضرورتی حیاتی تبدیل شده بود.

اما برای مجاهدین، مسئله فقط نجات جان افراد نبود. آنان سازمانی با سابقه طولانی فعالیت سیاسی و تشکیلاتی بودند. خروج از عراق، علاوه بر انتقال انسان‌ها، با حفظ پیوندهای سازمانی، استمرار مسئولیت‌ها و فراهم‌کردن امکان ادامه فعالیت سیاسی ارتباط داشت.

این تفاوت، اهمیت تاریخی هجرت بزرگ را روشن می‌کند.

انتقال چند هزار انسان از کشوری بحران‌زده، به‌خودی‌خود عملیاتی پیچیده بود. اما انتقال اعضای یک سازمان سیاسی که سال‌ها هدف حملات نظامی و فشار امنیتی قرار گرفته بود، پیچیدگی‌های دیگری نیز داشت.

امنیت مسیر، پذیرش در کشورهای ثالث، هماهنگی با نهادهای بین‌المللی و جلوگیری از بازگرداندن اجباری افراد به ایران، همگی در این روند اهمیت داشتند.

مجاهدین باید از عراق خارج می‌شدند، اما این خروج نمی‌توانست به بهای ازهم‌گسیختگی کامل ساختار تشکیلاتی آنان تمام شود.

از اشرف تا لیبرتی؛ تجربه‌ای که فراموش نشد

تجربه انتقال از اشرف به لیبرتی، در تصمیم‌گیری‌های مربوط به خروج نهایی از عراق جایگاه مهمی داشت.

در اشرف، مجاهدین سال‌ها امکانات مسکونی، خدماتی و تشکیلاتی ایجاد کرده بودند. انتقال به لیبرتی، آنان را از بسیاری از این امکانات جدا کرد و در محیطی محدودتر قرار داد.

لیبرتی قرار بود محل اقامت موقت باشد؛ اما طولانی‌شدن روند انتقال و تکرار حملات موشکی، آن را به یکی از دشوارترین مراحل حضور مجاهدین در عراق تبدیل کرد.

از همین رو، خروج نهایی باید به مکانی انجام می‌شد که امکان حفاظت از جان ساکنان و ادامه زندگی آنان فراهم باشد.

در این مرحله، مسئله انتخاب کشور پذیرنده اهمیت پیدا کرد.

کشورهای ثالث باید حاضر به پذیرش افرادی می‌شدند که سال‌ها در عراق زندگی کرده بودند و وضعیت حقوقی و سیاسی آنان با مسائل متعددی گره خورده بود.

در این میان، نقش کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد، هیئت کمک‌رسانی سازمان ملل متحد در عراق و دولت‌های پذیرنده اهمیت داشت.

اما انتقال، تنها با توافق‌های اداری به سرانجام نمی‌رسید. هر مرحله از خروج، نیازمند هماهنگی و فراهم‌شدن شرایط عملی بود.

مسئله امنیت؛ از وعده تا عمل

در سال‌های حضور مجاهدین در اشرف و لیبرتی، مسئله حفاظت از جان ساکنان بارها در سطح بین‌المللی مطرح شده بود.

حملات خونین نشان داده بودند که تعهدات سیاسی و اعلام نگرانی، بدون سازوکار اجرایی مؤثر، نمی‌توانند امنیت ایجاد کنند.

پس از هفتم آبان، این واقعیت آشکارتر شد.

مجاهدین در محیطی زندگی می‌کردند که امکان تکرار حمله وجود داشت. ازاین‌رو، انتقال به کشورهای ثالث نه اقدامی تشریفاتی، بلکه راهی برای پایان‌دادن به خطر مستمر بود.

در آذر ۱۳۹۴، موضوع حفاظت از ساکنان لیبرتی در مباحث و مقررات دفاعی ایالات متحده نیز بازتاب یافت.

این موضوع از آن جهت اهمیت داشت که امنیت لیبرتی را از سطح یک بحران محلی فراتر می‌برد و آن را به مسئله‌ای در چارچوب سیاست و مسئولیت‌های بین‌المللی تبدیل می‌کرد.

بااین‌حال، معیار نهایی موفقیت، نه تعداد بیانیه‌ها و مواضع سیاسی، بلکه خروج واقعی ساکنان از عراق بود.

تا زمانی که افراد در لیبرتی باقی می‌ماندند، خطر پایان نیافته بود.

انتقال؛ مرحله‌به‌مرحله و در سایه تهدید

خروج مجاهدین از عراق در یک روز انجام نشد.

انتقال به کشورهای ثالث، روندی تدریجی بود که پیش از هفتم آبان آغاز شده و پس از آن ادامه یافت.

هر گروهی که از عراق خارج می‌شد، بخشی از جمعیت در معرض خطر لیبرتی کاهش می‌یافت. اما تا زمانی که آخرین نفر در اردوگاه حضور داشت، مسئله امنیت همچنان پابرجا بود.

اهمیت این روند در آن بود که انتقال، با وجود تهدیدها و مشکلات سیاسی، متوقف نشد.

مجاهدین توانستند مرحله خروج را ادامه دهند و به‌تدریج از محیطی فاصله بگیرند که سال‌ها در آن با خطر حملات مرگبار روبه‌رو بودند.

در این دوره، هماهنگی میان مسئولان سازمان، نهادهای بین‌المللی و دولت‌های پذیرنده، نقشی اساسی در پیشبرد انتقال داشت.

اما در کنار هماهنگی‌های سیاسی و اداری، حفظ انسجام درونی نیز اهمیت داشت.

اعضای سازمان باید در شرایطی که گروه‌ها به‌تدریج از عراق خارج می‌شدند، ارتباطات تشکیلاتی و مسئولیت‌های خود را حفظ می‌کردند.

این مسئله، خروج از عراق را از یک عملیات انتقال انسانی معمولی متمایز می‌کرد.

حفظ تشکیلات در میانه هجرت

در تاریخ سازمان‌های سیاسی، مهاجرت اجباری و خروج از پایگاه‌های اصلی، همواره با خطر پراکندگی و ازهم‌گسیختگی همراه بوده است.

از دست‌دادن محل استقرار، تغییر شرایط زندگی و انتقال اعضا به کشورهای مختلف، می‌تواند ساختارهای سازمانی را با بحران روبه‌رو کند.

مجاهدین در جریان خروج از عراق با همین مسئله مواجه بودند.

اما سازمانی که از اشرف به لیبرتی منتقل شده و در شرایط محاصره به حیات خود ادامه داده بود، تجربه عبور از بحران‌های مشابه را در اختیار داشت.

حفظ روابط تشکیلاتی، تداوم مسئولیت‌ها و انتقال تجربه‌های سازمانی، از عوامل مهم استمرار فعالیت مجاهدین در این دوره بود.

در اینجا، نقش رهبری و ساختار سازمانی اهمیت پیدا می‌کرد.

مسعود رجوی و مریم رجوی، در مواضع و پیام‌های این دوره، بر ادامه پایداری و ضرورت حفظ موجودیت سازمان تأکید داشتند.

این مواضع، در کنار تلاش‌های اجرایی برای خروج از عراق، بخشی از روندی بود که به هجرت بزرگ انجامید.

پایان محاصره در افق

در ماه‌های پس از هفتم آبان، خروج از عراق به‌تدریج از یک هدف سیاسی و انسانی به واقعیتی عملی تبدیل شد.

هر مرحله انتقال، فاصله مجاهدین را با محیط ناامن لیبرتی بیشتر می‌کرد.

بااین‌حال، تا زمان خروج آخرین گروه، خطر همچنان وجود داشت.

در این دوره، مسئله اصلی دیگر حفظ یک قرارگاه جغرافیایی نبود. آنچه باید حفظ می‌شد، جان انسان‌ها و امکان ادامه حیات سازمان بود.

همین تغییر، اهمیت راهبردی خروج از عراق را روشن می‌کرد.

مجاهدین از محیطی خارج می‌شدند که در آن سال‌ها هدف حملات نظامی و فشار امنیتی قرار گرفته بودند. خروج از این محیط، امکان آغاز مرحله تازه‌ای از فعالیت را فراهم می‌ساخت.

هجرت بزرگ، پیش از آنکه یک جابه‌جایی جغرافیایی باشد، عبور از مرحله‌ای بود که در آن حفظ موجودیت سازمان و حفاظت از جان اعضا به مسئله‌ای تعیین‌کننده تبدیل شده بود.

منابع فصل ششم

1. پیام مسعود رجوی، ۱۴ آذر ۱۳۹۴، چهلم جان‌باختگان لیبرتی؛ درباره حفاظت ساکنان و پیگیری انتقال آنان.

2. گزارش‌های کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد درباره روند اسکان مجدد ساکنان لیبرتی.

3. اسناد مربوط به قانون اختیارات دفاع ملی آمریکا برای سال مالی ۲۰۱۶، درباره حفاظت و اسکان مجدد ساکنان لیبرتی.

4. گزارش «۷ آبان ۱۳۹۴؛ حمله موشکی به لیبرتی و شهادت ۲۴ مجاهد خلق»؛ برای زمینه‌های امنیتی پس از حمله.

فصل هفتم

هجرت بزرگ؛ پایان یک دوران

شهریور ۱۳۹۵؛ خروج آخرین مجاهدین از عراق

پایان سی سال حضور در عراق

شهریور ۱۳۹۵، یکی از مهم‌ترین نقاط عطف تاریخ سازمان مجاهدین خلق ایران رقم خورد. آخرین گروه‌های مجاهدین از عراق خارج شدند و به این ترتیب، دوره‌ای نزدیک به سه دهه حضور سازمان‌یافته آنان در این کشور پایان یافت.

این رویداد، تنها پایان اقامت در یک سرزمین نبود. عراق برای مجاهدین، طی سال‌های طولانی، محل استقرار ارتش آزادی‌بخش ملی ایران، مرکز فعالیت‌های تشکیلاتی، صحنه عملیات نظامی و سپس میدان رویارویی با تهدیدهای امنیتی و حملات خونین بود.

از قرارگاه اشرف تا اردوگاه لیبرتی، بخش مهمی از تاریخ معاصر مجاهدین در خاک عراق شکل گرفته بود.

در این سال‌ها، مجاهدین دوره‌های متفاوتی را پشت سر گذاشته بودند: تشکیل و گسترش ارتش آزادی‌بخش، جنگ ایران و عراق، عملیات‌های بزرگ نظامی، سقوط حکومت صدام حسین، خلع سلاح، حملات به اشرف، انتقال به لیبرتی و سرانجام خروج از عراق.

هجرت بزرگ، پایان این زنجیره طولانی از تحولات بود.

اما این پایان، به معنای پایان فعالیت مجاهدین نبود.

آنچه در شهریور ۱۳۹۵ رخ داد، انتقال یک تشکیلات سیاسی از محیطی پرخطر به مرحله‌ای تازه از فعالیت بود.

آخرین روزهای لیبرتی

در ماه‌های پایانی حضور مجاهدین در عراق، لیبرتی به‌تدریج از ساکنان خود خالی می‌شد.

اردوگاهی که روزگاری محل زندگی هزاران نفر بود، با خروج گروه‌های متوالی، به پایان دوره فعالیت خود نزدیک می‌شد.

هر گروهی که اردوگاه را ترک می‌کرد، بخشی از تاریخ لیبرتی را با خود می‌برد؛ تاریخ سال‌هایی که در میان تهدید، محاصره و حملات موشکی سپری شده بود.

در این مرحله، دیگر مسئله ساختن امکانات تازه برای اقامت طولانی مطرح نبود. هدف اصلی، پایان‌دادن به حضور در عراق و انتقال بازماندگان به مکانی امن بود.

با خروج آخرین گروه‌ها، لیبرتی کارکرد خود را به‌عنوان محل استقرار مجاهدین از دست داد.

این واقعه از نظر تاریخی اهمیتی دوگانه داشت.

از یک‌سو، پایان حضور در عراق به معنای بسته‌شدن دوره‌ای بود که با جنگ، عملیات نظامی و سپس سال‌ها محاصره و حمله همراه شده بود.

از سوی دیگر، خروج موفقیت‌آمیز ساکنان نشان می‌داد که مجاهدین توانسته‌اند از مرحله‌ای بسیار دشوار عبور کنند و موجودیت تشکیلاتی خود را حفظ کنند.

۱۹ شهریور؛ آخرین پروازها

در ۹ سپتامبر ۲۰۱۶، برابر با ۱۹ شهریور ۱۳۹۵، خروج آخرین گروه عمده ساکنان لیبرتی به آلبانی تکمیل شد.

این تاریخ، پایان عملی استقرار سازمان‌یافته مجاهدین در اردوگاه لیبرتی را رقم زد.

آخرین انتقال‌ها، نتیجه روندی طولانی از مذاکرات، هماهنگی‌های بین‌المللی و تلاش برای یافتن کشورهای پذیرنده بود.

آلبانی به مقصد اصلی انتقال مجاهدین تبدیل شده بود.

این کشور، با پذیرش شمار بزرگی از اعضای سازمان، نقشی تعیین‌کننده در پایان بحران لیبرتی ایفا کرد.

برای مجاهدین، خروج آخرین گروه‌ها معنایی فراتر از ترک خاک عراق داشت. با این انتقال، امکان حملات موشکی به ساکنان در لیبرتی از میان رفت و مرحله‌ای تازه از زندگی و فعالیت آغاز شد.

این همان نقطه‌ای بود که راهبرد فشار نظامی علیه مجاهدین در عراق، کارایی پیشین خود را از دست داد.

شکست راهبرد محاصره

در سال‌های پس از سقوط حکومت صدام حسین، مجاهدین با فشارهایی روبه‌رو شدند که می‌توانستند موجودیت سازمانی آنان را با بحران جدی مواجه کنند.

خلع سلاح، محدودیت‌های رفت‌وآمد، حملات به اشرف، انتقال به لیبرتی و موشک‌باران‌های مکرر، هر یک بخشی از این دوره دشوار بودند.

اما خروج از عراق، نتیجه‌ای متفاوت با نابودی سازمان به همراه داشت.

مجاهدین توانستند از محیطی خارج شوند که در آن بارها هدف حملات مرگبار قرار گرفته بودند.

در نتیجه، یکی از مهم‌ترین ابزارهای فشار علیه آنان، یعنی آسیب‌پذیری ناشی از استقرار در عراق، از میان رفت.

این تحول، برای حکومت ولایت فقیه نیز پیامد سیاسی داشت.

مجاهدین دیگر در اردوگاهی در نزدیکی بغداد محصور نبودند. آنان به کشوری اروپایی منتقل شده بودند و امکان بازسازی امکانات سکونتی و تشکیلاتی خود را در شرایط متفاوتی به دست آورده بودند.

از این منظر، هجرت بزرگ به معنای شکست راهبردی بود که نابودی یا ازهم‌گسیختگی مجاهدین را در عراق دنبال می‌کرد.

یک پیروزی بدون نبرد نظامی

اهمیت هجرت بزرگ در آن بود که نتیجه آن از طریق یک عملیات نظامی به دست نیامد.

مجاهدین در شهریور ۱۳۹۵ نه با تصرف یک منطقه، بلکه با خروج از محیط تهدید و حفظ نیروی انسانی خود، به دستاوردی مهم رسیدند.

این تفاوت، بیانگر تغییر شرایط مبارزه بود.

در دوره ارتش آزادی‌بخش ملی ایران، بخش مهمی از فعالیت سازمان در عراق بر ساختار نظامی استوار بود. اما در سال‌های پس از خلع سلاح، حفظ جان اعضا و ادامه فعالیت سیاسی و تشکیلاتی در اولویت قرار گرفت.

هجرت بزرگ، نتیجه این دوره تازه بود.

خروج از عراق نشان داد که بقای یک سازمان سیاسی الزاماً به حفظ یک پایگاه جغرافیایی مشخص وابسته نیست.

تشکیلات، مجموعه‌ای از ساختمان‌ها و تأسیسات نیست. انسان‌ها، روابط سازمانی، تجربه‌های مشترک، اهداف سیاسی و ساختار مسئولیت‌ها، عناصر اصلی تداوم آن را تشکیل می‌دهند.

مجاهدین توانستند این عناصر را از عراق خارج کنند و در محیطی دیگر به حیات خود ادامه دهند.

از اشرف تا آلبانی؛ انتقال یک تجربه تاریخی

با خروج از عراق، خاطرات و تجربه‌های اشرف و لیبرتی پایان نیافتند.

اعضای سازمان، سال‌ها تجربه زندگی جمعی، فعالیت تشکیلاتی، مبارزه سیاسی و عبور از بحران را با خود به آلبانی بردند.

این تجربه‌ها، بخشی از سرمایه انسانی سازمان بود.

مجاهدینی که در آلبانی مستقر شدند، تنها افرادی نبودند که از یک اردوگاه به کشوری دیگر منتقل شده باشند. آنان حامل تاریخ سازمانی بودند که دوره‌های متفاوت مبارزه و بحران را پشت سر گذاشته بود.

از همین رو، هجرت بزرگ را نمی‌توان تنها در چارچوب عملیات انتقال پناهندگان بررسی کرد.

این رویداد، بخشی از تاریخ تحول سازمان مجاهدین خلق ایران بود؛ تحولی که در آن، مرکز ثقل زندگی تشکیلاتی از عراق به اروپا منتقل شد.

شهریور ۱۳۹۵؛ پایان یک جغرافیا، نه پایان یک مبارزه

با خروج آخرین گروه‌های مجاهدین، عراق دیگر محل اصلی استقرار تشکیلاتی سازمان نبود.

اشرف و لیبرتی به بخشی از تاریخ تبدیل شدند.

اما سازمان مجاهدین خلق ایران، با رهبری، اعضا و ساختار تشکیلاتی خود، به فعالیت ادامه داد.

این تداوم، مهم‌ترین نتیجه هجرت بزرگ بود.

در فاصله کمتر از یک سال پس از موشک‌باران هفتم آبان ۱۳۹۴، مرحله‌ای که با خطر جدی نابودی جمعی ساکنان همراه بود، به خروج آنان از عراق انجامید.

در هفتم آبان، ۲۴ مجاهد جان باخته بودند. در شهریور سال بعد، آخرین گروه‌های بازمانده نیز از محیط تهدید خارج شدند.

این دو تاریخ، دو نقطه از یک تحول تاریخی بودند.

هفتم آبان، اوج خونین تهدید بود؛ ۱۹ شهریور، پایان حضور در محیط آن تهدید.

منابع فصل هفتم

1. بیانیه‌های کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد و هیئت کمک‌رسانی سازمان ملل در عراق، سپتامبر ۲۰۱۶، درباره تکمیل انتقال ساکنان لیبرتی.

2. گزارش‌های منتشرشده در ۹ سپتامبر ۲۰۱۶ درباره خروج آخرین گروه عمده ساکنان لیبرتی به آلبانی.

3. گزارش «۷ آبان ۱۳۹۴؛ حمله موشکی به لیبرتی و شهادت ۲۴ مجاهد خلق»؛ برای ارتباط تاریخی حمله با هجرت بزرگ.

4. پیام‌های رهبری مقاومت ایران درباره پایان حضور مجاهدین در عراق و آغاز مرحله تازه فعالیت.

فصل هشتم

آلبانی؛ آغاز یک زندگی تازه

از پایان محاصره تا بازسازی تشکیلات

ورود به جغرافیایی متفاوت

انتقال مجاهدین از عراق به آلبانی، آغاز مرحله‌ای تازه در تاریخ سازمان مجاهدین خلق ایران بود.

آلبانی، کشوری در جنوب شرقی اروپا، از نظر جغرافیایی، سیاسی و امنیتی با عراق تفاوت‌های اساسی داشت.

مجاهدین از محیطی خارج شده بودند که در آن، نفوذ نیروهای نزدیک به حکومت ولایت فقیه و خطر حملات نظامی، بخش مهمی از زندگی روزمره آنان را تحت تأثیر قرار داده بود.

ورود به آلبانی، این وضعیت را تغییر داد.

اما خروج از محیط تهدید، به معنای پایان همه مشکلات نبود. استقرار چند هزار انسان در کشوری تازه، نیازمند فراهم‌کردن امکانات سکونتی، خدمات درمانی، تجهیزات زندگی، ارتباطات و ساختارهای اجرایی بود.

در این مرحله، مجاهدین با مسئله بازسازی زندگی جمعی و تشکیلاتی خود روبه‌رو شدند.

این بازسازی، اهمیت فراوانی داشت؛ زیرا سازمان پس از سال‌ها زندگی در شرایط محاصره، باید امکانات و روابط خود را در محیطی متفاوت سامان می‌داد.

از اردوگاه موقت تا استقرار پایدار

در عراق، بخش بزرگی از توان ساکنان صرف مقابله با تهدیدهای امنیتی و حفظ امکانات ضروری زندگی شده بود.

در آلبانی، شرایط تازه امکان تغییر اولویت‌ها را فراهم کرد.

مسئله اصلی دیگر حفاظت از ساختمان‌ها در برابر موشک‌باران نبود. تأمین محل سکونت، ایجاد امکانات خدماتی و بازسازی ساختارهای تشکیلاتی در مرکز توجه قرار گرفت.

این تحول، تأثیری مستقیم بر زندگی روزمره اعضا داشت.

سال‌ها زندگی در اشرف و لیبرتی، با محدودیت‌های متعدد همراه بود. اکنون مجاهدین در محیطی تازه قرار گرفته بودند و امکان سامان‌دادن به فعالیت‌های خود را در شرایط متفاوتی به دست آورده بودند.

اما تجربه گذشته همچنان در ساختار سازمان حضور داشت.

اعضایی که از عراق خارج شده بودند، تجربه زندگی جمعی، مسئولیت‌پذیری تشکیلاتی و عبور از بحران‌های سخت را با خود آورده بودند.

این تجربه، در بازسازی امکانات و سازمان‌دهی فعالیت‌ها نقش داشت.

حفظ هویت تشکیلاتی

یکی از مهم‌ترین مسائل پس از هجرت بزرگ، حفظ هویت سازمانی بود.

مجاهدین در عراق، سال‌ها در محیطی زندگی کرده بودند که فعالیت‌های سیاسی، تشکیلاتی و زندگی روزمره آنان ارتباط نزدیکی با یکدیگر داشت.

انتقال به آلبانی، شرایط تازه‌ای ایجاد کرد؛ اما ساختار مسئولیت‌ها و روابط تشکیلاتی همچنان ادامه یافت.

در این مرحله، نقش رهبری سازمان در حفظ پیوستگی و تعیین اولویت‌های تازه اهمیت داشت.

مریم رجوی، به‌عنوان رئیس‌جمهور برگزیده شورای ملی مقاومت ایران، در فعالیت‌های سیاسی و بین‌المللی مقاومت نقش برجسته‌ای داشت.

مسعود رجوی نیز در پیام‌ها و مواضع سیاسی سازمان، بر تداوم مبارزه و حفظ انسجام تشکیلاتی تأکید می‌کرد.

این ساختار رهبری و مسئولیت، بخشی از استمرار سازمان در دوره پس از عراق بود.

از دفاع در برابر تهدید تا فعالیت سیاسی

یکی از مهم‌ترین پیامدهای خروج از عراق، تغییر شرایط فعالیت مجاهدین بود.

در لیبرتی، خطر حملات نظامی و مسئله حفاظت از جان ساکنان، بخش بزرگی از توجه سازمان را به خود اختصاص می‌داد.

پس از انتقال به آلبانی، امکان پرداختن گسترده‌تر به فعالیت‌های سیاسی، رسانه‌ای و تشکیلاتی فراهم شد.

این تحول، از نظر راهبردی اهمیت داشت.

سازمانی که سال‌ها ناچار بود برای حفظ موجودیت خود در برابر حملات نظامی و فشارهای امنیتی تلاش کند، اکنون می‌توانست بخش بیشتری از توان خود را به فعالیت سیاسی اختصاص دهد.

این تغییر، به‌تدریج در گسترش فعالیت‌های بین‌المللی، ارتباطات سیاسی و سازمان‌دهی تشکیلاتی بازتاب یافت.

اشرف۳؛ بازسازی یک مرکز تشکیلاتی

پس از استقرار در آلبانی، مجاهدین به ایجاد مجموعه‌ای تازه برای زندگی و فعالیت تشکیلاتی روی آوردند.

این مجموعه، اشرف۳ نام گرفت.

نام اشرف۳، پیوندی آشکار با تاریخ قرارگاه اشرف و تجربه سال‌های بعد از آن داشت.

اشرف نخستین، محل استقرار طولانی مجاهدین در عراق بود. لیبرتی، مرحله‌ای از محاصره، تهدید و انتقال به شمار می‌رفت. اشرف۳، در شرایطی متفاوت، به مرکز تازه‌ای برای استقرار سازمان تبدیل شد.

در این مجموعه، امکانات مسکونی، اداری، خدماتی و فضاهای مربوط به فعالیت‌های تشکیلاتی ایجاد شد.

ساخت اشرف۳، نشان‌دهنده تلاش برای ایجاد محیطی پایدار پس از سال‌ها زندگی در شرایط موقت و ناامن بود.

این تحول، تنها ساختن ساختمان‌ها و تأسیسات تازه نبود. مجاهدین می‌خواستند تجربه تشکیلاتی خود را در جغرافیایی تازه ادامه دهند.

از اشرف تا اشرف۳؛ تداوم یک نام

نام اشرف، در تاریخ سازمان مجاهدین خلق ایران، معنایی فراتر از یک مکان جغرافیایی پیدا کرده بود.

اشرف نخستین، طی سال‌ها به نمادی از زندگی جمعی و فعالیت سازمانی تبدیل شد.

پس از حملات خونین و خروج از آن قرارگاه، این نام در حافظه تشکیلاتی مجاهدین باقی ماند.

انتخاب نام اشرف۳، نشان‌دهنده همین پیوستگی تاریخی بود.

مجاهدین با این نام، میان گذشته و مرحله تازه حیات سازمانی خود ارتباط برقرار کردند.

اشرف۳، از نظر جغرافیایی و شرایط سیاسی، با اشرف عراق تفاوت داشت؛ اما در هویت سازمانی مجاهدین، ادامه همان تجربه تاریخی تلقی می‌شد.

پایان زندگی در سایه موشک

یکی از مهم‌ترین تفاوت‌های دوره آلبانی با سال‌های لیبرتی، پایان خطر مستقیم موشک‌باران از سوی گروه‌های مسلح فعال در عراق بود.

در لیبرتی، ساکنان ناچار بودند در کنار زندگی روزمره، برای حمله احتمالی بعدی آماده باشند.

در آلبانی، این تهدید مشخص از میان رفت.

این تغییر، اهمیت انسانی بزرگی داشت.

انسان‌هایی که سال‌ها در معرض انفجار، محاصره و خطر مرگ زندگی کرده بودند، امکان یافتند در محیطی متفاوت به فعالیت خود ادامه دهند.

اما خروج از عراق، به معنای پایان رویارویی سیاسی با حکومت ولایت فقیه نبود.

این رویارویی، شکل دیگری پیدا کرد.

در مرحله تازه، فعالیت‌های سیاسی، رسانه‌ای، دیپلماتیک و تشکیلاتی جایگاه برجسته‌تری یافتند.

آلبانی، پایان مبارزه مجاهدین نبود؛ پایان یکی از دشوارترین شرایط جغرافیایی آن مبارزه بود.

منابع فصل هشتم

1. گزارش‌های کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد درباره انتقال ساکنان لیبرتی به آلبانی.

2. گزارش‌های مربوط به استقرار اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران در آلبانی، از سال ۲۰۱۶ به بعد.

3. اسناد و گزارش‌های مربوط به ساخت و افتتاح مجموعه اشرف۳ در آلبانی.

4. پیام‌ها و سخنرانی‌های مریم رجوی درباره هجرت بزرگ و آغاز مرحله تازه فعالیت مجاهدین.

فصل نهم

شیر از قفس جهید

شکست محاصره؛ آغاز مرحله تازه رویارویی

محاصره‌ای که به نتیجه نرسید

در تاریخ مبارزات سیاسی، گاه یک تحول بدون شلیک حتی یک گلوله، معادله‌ای را تغییر می‌دهد که سال‌ها با جنگ، فشار و تهدید شکل گرفته است.

هجرت بزرگ مجاهدین از عراق، یکی از این تحولات بود.

برای سال‌ها، حضور سازمان مجاهدین خلق ایران در عراق، در کنار فرصت‌های سیاسی و تشکیلاتی، با آسیب‌پذیری‌های جدی همراه بود. پس از سقوط حکومت صدام حسین، این آسیب‌پذیری‌ها افزایش یافت و در دوره‌های مختلف، جان اعضای سازمان را در معرض خطر قرار داد.

حملات به اشرف، انتقال به لیبرتی، محدودیت‌های امنیتی و موشک‌باران‌های مکرر، نشان داد که حضور مجاهدین در عراق به یکی از مهم‌ترین نقاط فشار علیه آنان تبدیل شده است.

حکومت ولایت فقیه، با نفوذ گسترده در عراق و دشمنی دیرینه با مجاهدین، از این شرایط برای اعمال فشار سیاسی و امنیتی علیه سازمان بهره می‌برد.

اما این وضعیت با خروج کامل مجاهدین از عراق تغییر کرد.

سازمانی که سال‌ها در محیطی محدود و آسیب‌پذیر قرار داشت، از آن محیط خارج شد و امکان ادامه فعالیت در شرایط تازه‌ای به دست آورد.

از همین‌جا، معنای سیاسی عبارت «شیر از قفس جهید» آشکار می‌شود.

قفس، محیط محاصره و تهدید بود. خروج از آن، به معنای پایان آسیب‌پذیری جغرافیایی مجاهدین در عراق و آغاز مرحله‌ای تازه از فعالیت آنان بود.

از حفظ موجودیت تا بازیابی ابتکار عمل

در سال‌های اشرف و لیبرتی، بخش مهمی از تلاش مجاهدین صرف حفظ موجودیت سازمان و حفاظت از جان اعضا می‌شد.

این مسئله، محدودیت‌های فراوانی ایجاد کرده بود.

در شرایطی که یک سازمان ناچار است پیوسته برای جلوگیری از حمله، تأمین نیازهای ضروری و حفاظت از اعضای خود تلاش کند، بخش قابل توجهی از توان انسانی و تشکیلاتی آن به مسائل دفاعی اختصاص می‌یابد.

خروج از عراق، این وضعیت را تغییر داد.

مجاهدین دیگر ناچار نبودند بخش بزرگی از امکانات خود را صرف مقابله با خطر موشک‌باران لیبرتی کنند.

این تحول، امکان تمرکز بیشتر بر فعالیت‌های سیاسی، تشکیلاتی و بین‌المللی را فراهم ساخت.

اهمیت آن در همین تغییر اولویت‌ها بود.

در دوره لیبرتی، مسئله اصلی حفظ جان و خروج از محاصره بود. در دوره پس از هجرت، مسئله اصلی بازسازی امکانات، ادامه فعالیت سازمانی و گسترش حضور سیاسی شد.

این تغییر، یکی از مهم‌ترین نتایج راهبردی هجرت بزرگ بود.

نقش رهبری در عبور از بحران

خروج مجاهدین از عراق، در شرایطی انجام شد که سازمان سال‌ها تجربه بحران، حمله و محاصره را پشت سر گذاشته بود.

حفظ انسجام در چنین شرایطی، بدون وجود ساختار مسئولیت و سازمان‌دهی، امکان‌پذیر نبود.

رهبری مجاهدین، در این دوره، حفظ موجودیت تشکیلاتی و خروج از محیط تهدید را به یکی از اولویت‌های اصلی تبدیل کرده بود.

مسعود رجوی، در پیام‌های پس از هفتم آبان، بر ادامه پایداری و اهمیت حفظ سازمان تأکید داشت.

مریم رجوی نیز در عرصه سیاسی و بین‌المللی، موضوع حفاظت از ساکنان و انتقال آنان به کشورهای امن را پیگیری می‌کرد.

در کنار این فعالیت‌ها، مسئولان و اعضای سازمان در اشرف و لیبرتی، وظایف اجرایی و تشکیلاتی مربوط به ادامه زندگی جمعی و مراحل انتقال را بر عهده داشتند.

این مجموعه فعالیت‌ها، در نهایت به خروج کامل مجاهدین از عراق انجامید.

اهمیت تاریخی این رویداد، در پیوند میان رهبری، سازمان‌دهی و پایداری اعضا آشکار می‌شود.

هیچ‌یک از این عناصر را نمی‌توان به‌تنهایی جایگزین دیگری کرد.

رهبری بدون تشکیلات قادر به اجرای تصمیم‌های خود نیست و تشکیلات بدون مسئولیت‌پذیری اعضا نمی‌تواند از بحران‌های طولانی عبور کند.

هجرت بزرگ، حاصل فعالیت جمعی سازمانی بود که توانست در شرایط دشوار، ساختار خود را حفظ کند و از مرحله‌ای خطرناک عبور کند.

پایان یک ابزار فشار

تا پیش از شهریور ۱۳۹۵، استقرار مجاهدین در عراق، امکان تهدید مستقیم آنان را از طریق نیروهای مسلح فعال در این کشور فراهم می‌کرد.

حملات به اشرف و لیبرتی، نشان داده بودند که این تهدید واقعی است.

اما پس از خروج کامل مجاهدین، آن ابزار مشخص فشار دیگر در اختیار مهاجمان نبود.

حکومت ولایت فقیه همچنان با سازمان مجاهدین دشمنی داشت، اما دیگر نمی‌توانست از همان شرایط جغرافیایی و امنیتی عراق برای حمله به محل استقرار اصلی آنان استفاده کند.

این تغییر، به معنای پایان همه تهدیدها نبود.

فعالیت‌های اطلاعاتی، فشارهای سیاسی و تلاش برای مقابله با مجاهدین در خارج از ایران ادامه یافتند. بااین‌حال، شرایط تازه با دوره اشرف و لیبرتی تفاوت اساسی داشت.

مجاهدین از محیطی خارج شده بودند که در آن، حملات نظامی بارها به کشته و مجروح‌شدن اعضای آنان انجامیده بود.

این دستاورد، از نظر حفاظت از نیروی انسانی و استمرار فعالیت سازمان، اهمیتی تعیین‌کننده داشت.

از لیبرتی تا هزار اشرف

در تاریخ مجاهدین، مفهوم اشرف به‌تدریج از یک مکان جغرافیایی فراتر رفت.

اشرف نخستین، قرارگاهی در عراق بود. اشرف۳، مجموعه‌ای تازه در آلبانی شد. اما مفهوم «هزار اشرف»، در ادبیات سیاسی مقاومت، به گسترش مبارزه و سازمان‌یافتگی فراتر از یک محل استقرار اشاره داشت.

این مفهوم، از نظر سیاسی، بیانگر عبور از وابستگی به یک پایگاه جغرافیایی بود.

دیگر مسئله اصلی حفظ یک شهر یا اردوگاه مشخص نبود. موضوع، ادامه فعالیت سازمان‌یافته و گسترش آن در شرایط تازه بود.

در این چارچوب، خروج از عراق و استقرار در آلبانی، مرحله‌ای از تحول سازمانی محسوب می‌شد.

مجاهدین پس از هجرت بزرگ، توانستند فعالیت‌های خود را در محیطی متفاوت ادامه دهند و بر موضوع گسترش سازمان‌دهی سیاسی تأکید بیشتری بگذارند.

در سال‌های بعد، مفهوم کانون‌های شورشی در فعالیت و ادبیات سیاسی سازمان جایگاه برجسته‌تری یافت.

این تحول، هم‌زمان با دوره‌ای بود که جامعه ایران با افزایش نارضایتی‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی روبه‌رو می‌شد.

تغییر صحنه رویارویی

از سال ۱۳۹۵ به بعد، شرایط سیاسی ایران نیز وارد دوره‌ای پرتنش شد.

بحران‌های اقتصادی، نارضایتی‌های اجتماعی، اعتراضات کارگری و صنفی، مسائل مربوط به فساد و ناکارآمدی و محدودیت‌های سیاسی، به افزایش شکاف میان جامعه و حکومت دامن زدند.

در دی ۱۳۹۶، اعتراضات گسترده‌ای در شهرهای مختلف ایران شکل گرفت.

این اعتراضات، از نظر گستردگی جغرافیایی و شعارهای سیاسی، یکی از تحولات مهم سال‌های پس از ۱۳۸۸ بودند.

در سال ۱۳۹۷ نیز اعتراضات در بخش‌های مختلف جامعه ادامه یافت.

در همین دوره، سازمان مجاهدین خلق ایران پس از خروج از عراق، فعالیت‌های سیاسی و تشکیلاتی خود را در شرایط تازه دنبال می‌کرد.

این هم‌زمانی، برای شناخت تحولات مقاومت اهمیت دارد.

اما قیام‌های اجتماعی را نمی‌توان تنها نتیجه فعالیت یک سازمان سیاسی دانست. اعتراضات مردم ایران، ریشه در مجموعه‌ای از بحران‌ها و مطالبات داشتند که طی سال‌های طولانی شکل گرفته بودند.

نقش سازمان‌های سیاسی، از جمله مجاهدین، باید در متن همین واقعیت اجتماعی بررسی شود.

از این منظر، سال‌های پس از هجرت بزرگ، دوره‌ای بود که در آن تحولات سازمان‌یافته مقاومت و گسترش اعتراضات مردمی، به دو موضوع مهم صحنه سیاسی ایران تبدیل شدند.

چهار سال میان دو آبان

هفتم آبان ۱۳۹۴ و قیام آبان ۱۳۹۸، دو تاریخ متفاوت در دو صحنه متفاوت‌اند.

در هفتم آبان ۱۳۹۴، اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران در لیبرتی هدف حمله موشکی قرار گرفتند.

در آبان ۱۳۹۸، اعتراضات گسترده مردمی در شهرهای ایران شکل گرفت و با سرکوب خونین حکومت روبه‌رو شد.

میان این دو تاریخ، چهار سال تحول سیاسی و تشکیلاتی قرار دارد.

در این چهار سال، مجاهدین از عراق خارج شدند، در آلبانی مستقر شدند و روند بازسازی امکانات تشکیلاتی خود را دنبال کردند.

در داخل ایران نیز اعتراضات اجتماعی گسترش یافت و بحران‌های سیاسی و اقتصادی عمیق‌تر شدند.

این دو روند، هر یک تاریخ و عوامل خاص خود را داشتند.

اما در یک نقطه مشترک بودند: هر دو در بستر رویارویی با حکومت ولایت فقیه شکل گرفتند.

برای شناخت این دوره، باید تحولات مقاومت سازمان‌یافته و اعتراضات مردم ایران را در کنار یکدیگر بررسی کرد، بی‌آنکه استقلال تاریخی هر یک نادیده گرفته شود.

شیر از قفس جهید

هجرت بزرگ، نقطه پایانی بر یکی از دشوارترین دوره‌های حضور مجاهدین در عراق بود.

سازمانی که سال‌ها در معرض حملات نظامی، محاصره و فشارهای امنیتی قرار داشت، توانست بخش اصلی نیروی انسانی و ساختار تشکیلاتی خود را از آن محیط خارج کند.

این تحول، از نظر سیاسی و سازمانی، اهمیتی فراتر از یک انتقال جغرافیایی داشت.

مجاهدین از مرحله‌ای عبور کردند که در آن حفظ موجودیت، مسئله‌ای حیاتی بود و وارد مرحله‌ای شدند که امکان بازسازی و گسترش فعالیت سیاسی و تشکیلاتی فراهم شد.

از اشرف تا لیبرتی، از موشک‌باران هفتم آبان تا خروج آخرین گروه‌ها و از آلبانی تا اشرف۳، یک رشته تاریخی پیوسته شکل گرفت.

این رشته، تاریخ عبور از محاصره و حفظ موجودیت سازمانی بود.

شیر از قفس جهید؛ نه به این معنا که همه موانع از میان رفتند، بلکه به این معنا که یکی از مهم‌ترین ابزارهای محاصره و تهدید علیه مجاهدین، کارایی خود را از دست داد.

منابع فصل نهم

1. پیام مسعود رجوی، ۱۶ آبان ۱۳۹۴، «رژیم بازنده استراتژیک»؛ درباره ارزیابی سیاسی حمله لیبرتی.

2. پیام مسعود رجوی، ۱۴ آذر ۱۳۹۴، «تغییر و طوفان در راه است»؛ درباره پایداری و تداوم مبارزه پس از حمله.

3. گزارش‌های سپتامبر ۲۰۱۶ سازمان ملل متحد درباره پایان انتقال ساکنان لیبرتی از عراق.

4. پیام‌ها و سخنرانی‌های مریم رجوی درباره هجرت بزرگ، استقرار در آلبانی و شکل‌گیری اشرف۳.

5. اسناد و مواضع سازمان مجاهدین خلق ایران درباره مفهوم «هزار اشرف» و کانون‌های شورشی.

پایان بخش دوم

هجرت بزرگ؛ عبور از محاصره

بخش سوم

از اشرف تا هزار اشرف

فصل دهم

یک، دو، سه، صد… هزار اشرف می‌سازیم

از آخرین نبرد اشرف تا تکثیر یک آرمان در سراسر ایران

نویسنده: شهرام بهزادی

اشرف؛ پایان یک جغرافیا، آغاز یک راهبرد

اشرف را نمی‌توان تنها با دیوارهای بلند، خیابان‌ها، ساختمان‌ها، برج‌های مراقبت و موقعیت جغرافیایی آن در استان دیالی عراق شناخت. اشرف در تاریخ سازمان مجاهدین خلق ایران، فراتر از یک قرارگاه نظامی، به یک تجربه سیاسی، تشکیلاتی و انسانی تبدیل شد؛ تجربه‌ای که در آن مفهوم پایداری سازمان‌یافته، حفظ تشکیلات در شرایط محاصره و ایستادگی در برابر فشارهای پی‌درپی، معنایی عملی پیدا کرد.

اشرف از سال ۱۳۶۵ محل استقرار مجاهدین بود. در طول سال‌های بعد، این قرارگاه شاهد شکل‌گیری و گسترش ارتش آزادی‌بخش ملی ایران، تحولات تشکیلاتی، عملیات نظامی، دگرگونی مناسبات درونی و سرانجام یکی از طولانی‌ترین دوره‌های محاصره و فشار بر یک مجموعه سازمان‌یافته مخالف حکومت ولایت فقیه شد.

اما تاریخ اشرف تنها تاریخ استقرار و مقاومت در عراق نیست. اهمیت آن در این واقعیت نهفته است که پس از پایان حضور مجاهدین در این قرارگاه، نام اشرف از میان نرفت. اشرف از یک مکان به یک نماد تبدیل شد و در مرحله بعد، این نماد در قالب راهبرد «هزار اشرف» معنای تازه‌ای یافت.

برای شناخت این تحول، باید به ماه‌های پیش از قتل‌عام ۱۰ شهریور ۱۳۹۲ بازگردیم؛ زمانی که بحث تکثیر الگوی اشرف در میان مؤسسان چهارم ارتش آزادی‌بخش مطرح شده بود.

این نقطه آغاز بحث ماست.

اعتراف ناخواسته؛ وقتی مخالفان اشرف، تکثیر آن را ثبت کردند

در تاریخ‌نگاری، گاه سندی که برای تخریب یک جریان سیاسی نوشته شده است، به گواهی مهم درباره پیشینه همان جریان تبدیل می‌شود.

یکی از نمونه‌های روشن آن، مقاله‌ای است که انجمن نجات، مرکز اراک، در ۷ اردیبهشت ۱۳۹۱ با عنوان «تکثیر اشرف یا بر چیدن اشرف» منتشر کرد.

این مقاله در بخش موسوم به «اضمحلال فرقه رجوی» قرار گرفت و با لحنی آمیخته به تمسخر، انتقال ساکنان اشرف به لیبرتی و پیام مسعود رجوی را مورد حمله قرار داد.

نویسنده مقاله می‌خواست انتقال ساکنان را نشانه شکست و فروپاشی مجاهدین معرفی کند. اما در میان همان عبارات تحقیرآمیز، خبری را ثبت کرد که برای بازسازی تاریخ تکثیر اشرف اهمیت دارد:

«اشرف تکثیر شد بر شما مبارک»

این عبارت در مقاله به‌عنوان بخشی از پیام ویدئویی مسعود رجوی نقل شده است.

انجمن نجات

در اینجا با یک تناقض تاریخی روبه‌رو هستیم.

نویسنده مقاله در اردیبهشت ۱۳۹۱، پایان اشرف و شکست آینده مجاهدین را پیش‌بینی می‌کرد؛ اما هم‌زمان، ناخواسته وجود اندیشه تکثیر اشرف را در همان مقطع ثبت کرده بود.

اهمیت سند دقیقاً در همین نقطه است.

تا پیش از بررسی این مقاله، اسناد در اختیار ما، طرح اندیشه تکثیر اشرف را در مباحث مؤسسان چهارم در تیر و مرداد ۱۳۹۲ نشان می‌دادند. اکنون سندی در اختیار داریم که تاریخ کاربرد عبارت «تکثیر اشرف» را دست‌کم به اردیبهشت ۱۳۹۱ عقب می‌برد.

این تاریخ، بیش از شانزده ماه پیش از قتل‌عام ۱۰ شهریور ۱۳۹۲ است.

بنابراین، اندیشه تکثیر اشرف نه پس از قتل‌عام به‌صورت ناگهانی پدید آمد و نه صرفاً محصول انتقال نهایی مجاهدین از عراق بود. سابقه اعلام عمومی آن به دوره آغاز انتقال ساکنان اشرف به لیبرتی بازمی‌گردد.

البته این سند هنوز ثابت نمی‌کند که مفهوم کامل «هزار اشرف» با تمام مؤلفه‌های بعدی آن در سال ۱۳۹۱ صورت‌بندی شده بود. آنچه ثابت می‌کند، کاربرد پیشین عبارت «تکثیر اشرف» در پیامی منتسب به مسعود رجوی است.

در سال‌های بعد، این مفهوم با مباحث مؤسسان چهارم، قتل‌عام ۱۰ شهریور، پیام اشرف ۳۵۰ و سرانجام راهبرد کانون‌های شورشی پیوند یافت.

از سوی دیگر، پیش‌بینی نویسنده انجمن نجات درباره پایان فعالیت مجاهدین تحقق نیافت. سازمان مجاهدین پس از خروج از اشرف و لیبرتی، فعالیت تشکیلاتی خود را در آلبانی ادامه داد و اشرف ۳ شکل گرفت.

این واقعیت، فاصله میان پیش‌بینی سیاسی آن مقاله و تحولات بعدی را نشان می‌دهد.

درباره وابستگی سازمانی و مالی انجمن نجات به وزارت اطلاعات نیز باید اسناد مستقلی ارائه شود. مواضع خصمانه این انجمن علیه مجاهدین در نوشته‌هایش آشکار است، اما اثبات تأسیس یا هدایت آن توسط وزارت اطلاعات، موضوعی جداگانه است.

آنچه در اینجا برای تاریخ‌نگاری ما اهمیت قطعی دارد، این است که یکی از رسانه‌های مخالف مجاهدین، در سال ۱۳۹۱، وجود پیام تکثیر اشرف را ثبت کرده است.

این سند را نمی‌توان از تاریخ پیدایش مفهوم هزار اشرف کنار گذاشت.

منبع: انجمن نجات، مرکز اراک، «تکثیر اشرف یا بر چیدن اشرف»، ۷ اردیبهشت ۱۳۹۱، شناسه ۱۲۳۹۶. مشاهده سند اصلی

پیش از ۱۰ شهریور؛ اندیشه‌ای که در دل محاصره شکل گرفت

در تیر و مرداد ۱۳۹۲، پیش از قتل‌عام آخرین ساکنان اشرف، بحث مهمی در چارچوب مؤسسان چهارم ارتش آزادی‌بخش مطرح شد.

موضوع این بود که تجربه پایداری اشرف، پس از سال‌ها محاصره و فشار، چه دستاوردی برای ادامه مبارزه دارد و چگونه می‌توان آن را از محدوده جغرافیایی عراق فراتر برد.

در سندی که از این مباحث باقی مانده، نتیجه چنین بیان شده است:

«پس می‌توان این کانون ایستادگی و شورش را تکثیر کرد و در سراسر میهن گسترش داد.»

این عبارت کوتاه، یکی از کلیدهای شناخت تحول راهبردی مجاهدین در آن دوره است.

در این نگاه، اشرف دیگر تنها محل استقرار نیروها نبود. تجربه اشرف می‌توانست به الگویی برای سازمان‌یافتگی، حفظ پیوندهای تشکیلاتی و مقاومت در شرایط دشوار تبدیل شود.

پایداری اشرف بدون سلاح، در برابر محاصره و فشارهای گسترده، برای مجاهدین یک تجربه تعیین‌کننده بود. تشکیلاتی که سال‌ها در محیطی بسته و زیر فشارهای نظامی و سیاسی دوام آورده بود، اکنون مسئله انتقال این تجربه به درون جامعه ایران را پیش روی خود قرار می‌داد.

بنابراین، پیدایش اندیشه هزار اشرف را نمی‌توان صرفاً واکنشی عاطفی به قتل‌عام ۱۰ شهریور دانست.

بر پایه سند مربوط به مؤسسان چهارم، این اندیشه پیش از آن واقعه در حال شکل‌گیری بود. قتل‌عام ۱۰ شهریور، مرحله تازه‌ای از تبیین و برجسته‌شدن آن را رقم زد.

در همین تفاوت تاریخی است که معنای واقعی تحول از «یک اشرف» به «هزار اشرف» آشکار می‌شود.

در نتیجه اکنون دو شاهد متنی از سال ۱۳۹۱ داریم که پیشینه این اندیشه را تقویت می‌کنند؛ هرچند هنوز اصل فیلم را پیدا نکرده‌ام.

همچنین بیانیه شورای ملی مقاومت در شهریور ۱۳۹۲ به نشست‌های مسعود رجوی در ۳۰ مرداد و ۱۰ شهریور ۱۳۹۱ اشاره می‌کند که درباره آینده اشرف، لیبرتی و نیروهای مقاومت در خارج کشور بوده‌اند.

همبستگی ملی ایران

برای کتاب، ترتیب اسناد را چنین ثبت می‌کنیم:

  1. فروردین ۱۳۹۱: روایت نشست مسعود رجوی و طرح «دو اشرف».
  2. ۷ اردیبهشت ۱۳۹۱: مقاله انجمن نجات و نقل عبارت «اشرف تکثیر شد».
  3. تیر و مرداد ۱۳۹۲: مباحث مؤسسان چهارم درباره گسترش الگوی اشرف.
  4. ۱۲ خرداد ۱۳۹۳: پیام «اشرف ۳۵۰» و پیوند صریح هزار اشرف با «کانون شورش».

نتیجه

: اکنون می‌توانیم با پشتوانه محکم‌تری بنویسیم که سابقه اندیشه تکثیر اشرف به سال ۱۳۹۱ بازمی‌گردد. اما تاریخ دقیق و متن کامل پیام ویدئویی هنوز نیازمند اصل فیلم یا رونوشت معتبر آن است.

اشرف در حلقه‌های محاصره

برای فهم شرایطی که این تحول در آن شکل گرفت، باید به وضعیت اشرف در سال‌های پایانی بازگردیم.

پس از انتقال مسئولیت حفاظت قرارگاه از نیروهای آمریکایی به دولت عراق در آغاز سال ۲۰۰۹، فشارهای نظامی و امنیتی بر ساکنان اشرف افزایش یافت.

در اطراف قرارگاه، نیروهای پلیس و ارتش عراق مستقر شدند. بر اساس گزارش‌های منتشرشده درباره وضعیت اشرف، یک گردان از نیروهای واکنش سریع پلیس دیالی در نزدیکی قرارگاه حضور داشت و نیروهای تیپ ۱۹ لشکر پنجم عراق نیز در منطقه موسوم به گریزلی، در نزدیکی دروازه شمالی، مستقر بودند.

این آرایش نظامی اهمیت تعیین‌کننده‌ای در بررسی حمله ۱۰ شهریور دارد.

اشرف محلی نبود که ورود یک نیروی مسلح ناشناس به آن بدون عبور از محدوده‌های تحت کنترل نیروهای عراقی به‌آسانی صورت گیرد.

طاهر بومدرا، از مسئولان پیشین سازمان ملل در ارتباط با پرونده اشرف، در اظهاراتی که در اسناد این واقعه نقل شده، بر همین مسئله انگشت گذاشته است:

«هیچ‌کس نمی‌تواند بدون مشارکت فعال نیروهای امنیتی به داخل کمپ اشرف نفوذ کند.»

این سخن، پرسشی اساسی درباره مسئولیت حفاظت و چگونگی ورود مهاجمان مطرح می‌کند.

در روز ۱۰ شهریور ۱۳۹۲، گزارش‌هایی از خبرگزاری رویترز و شبکه CNN منتشر شد که در آنها، به نقل از منابع امنیتی عراقی، از تیراندازی نیروهای ارتش و امنیتی عراق به ساکنان اشرف سخن رفته بود.

این گزارش‌ها در کنار تصاویر منتشرشده از قربانیان، شهادت بازماندگان و اظهارات مسئولان وقت عراق، بخشی از مجموعه شواهدی هستند که بررسی مسئولیت عاملان و آمران حمله را ضروری می‌سازند.

در اینجا یک حقیقت حقوقی نیز اهمیت دارد: دولت عراق مسئولیت حفاظت از ساکنانی را پذیرفته بود که طبق توافق‌های مربوط به انتقال مجاهدین از اشرف به لیبرتی، برای نگهداری از اموال باقی مانده بودند.

بنابراین، حتی مستقل از تعیین هویت تمام مهاجمان، مسئله مسئولیت دولت عراق در حفاظت از این افراد از پرونده قتل‌عام جداشدنی نیست.

صد نفر برای حفاظت از اموال؛ پنجاه‌ودو کشته و هفت ناپدیدشده

در جریان انتقال ساکنان اشرف به لیبرتی، گروهی از مجاهدین برای حفاظت از اموال و دارایی‌های باقی‌مانده در قرارگاه مستقر ماندند.

توافق ۲۷ مرداد ۱۳۹۱ و مکاتبات بعدی درباره ادامه حضور این افراد، از اسناد مهم این پرونده هستند.

در گزارش‌های مربوط به این توافق، تعداد افراد باقی‌مانده صد نفر ذکر شده است.

آنان قرار نبود یک نیروی نظامی در حال عملیات باشند. مأموریت اعلام‌شده آنان حفاظت از اموال و پیگیری مسائل مربوط به دارایی‌های ساکنان اشرف بود.

با این حال، در سحرگاه ۱۰ شهریور ۱۳۹۲، قرارگاه اشرف هدف حمله‌ای مرگبار قرار گرفت.

۵۲ تن از ساکنان کشته شدند و هفت تن دیگر ناپدید شدند؛ افرادی که مقاومت ایران آنان را گروگان‌های اشرف معرفی کرد و خواستار آزادی و روشن‌شدن سرنوشتشان شد.

تصاویر منتشرشده از محل حادثه، از جمله پیکرهایی با آثار جراحت و صحنه‌هایی که به‌عنوان اعدام افراد دست‌بسته معرفی شدند، ابعاد تکان‌دهنده این واقعه را نشان می‌دادند.

این قتل‌عام، پایان خونین یک دوره از تاریخ اشرف بود؛ دوره‌ای که با استقرار مجاهدین در عراق آغاز شده و پس از سال‌ها تحولات نظامی و سیاسی، به محاصره، انتقال اجباری ساکنان و حمله به آخرین افراد باقی‌مانده رسیده بود.

اما آنچه در ادامه رخ داد، مسیر دیگری را در تاریخ مقاومت گشود.

قتل‌عام ۱۰ شهریور؛ اشرف از میان نرفت

حکومت ولایت فقیه و مخالفان مجاهدین، پایان حضور آنان در اشرف را پایان یکی از مهم‌ترین پایگاه‌های تشکیلاتی و تاریخی این سازمان می‌دیدند.

از منظر نظامی و جغرافیایی، قرارگاه اشرف دیگر نمی‌توانست همان نقش گذشته را ایفا کند.

ارتش آزادی‌بخش از سال‌ها پیش با شرایطی متفاوت روبه‌رو شده بود. خلع سلاح پس از جنگ ۲۰۰۳، انتقال مسئولیت حفاظت به دولت عراق، حملات سال‌های ۱۳۸۸ و ۱۳۹۰ و سرانجام انتقال ساکنان به لیبرتی، امکان ادامه حیات اشرف در شکل پیشین را از میان برده بود.

در چنین شرایطی، مسئله اصلی دیگر حفظ یک قرارگاه نبود.

مسئله حفظ سازمان، انتقال تجربه و یافتن شکل تازه‌ای از ادامه مبارزه بود.

قتل‌عام ۱۰ شهریور، این مسئله را با شدتی بی‌سابقه در برابر مجاهدین قرار داد.

اشرف از نظر جغرافیایی به پایان خود رسیده بود؛ اما تجربه آن در حافظه تشکیلاتی و سیاسی مجاهدین باقی ماند.

این تجربه، به‌ویژه در سه زمینه اهمیت یافت: حفظ سازمان‌یافتگی در شرایط فشار، پایداری در برابر تهدیدهای مداوم و تبدیل تجربه جمعی به الگویی برای نسل‌های بعد.

از همین‌جا مفهوم تکثیر اشرف وارد مرحله تازه‌ای شد.

از یک اشرف تا هزار اشرف

پس از قتل‌عام ۱۰ شهریور، مسعود رجوی مفهوم تکثیر اشرف را با عبارتی بیان کرد که به یکی از شعارهای شناخته‌شده مقاومت تبدیل شد:

«یک، دو، سه، صد… هزار اشرف می‌سازیم.»

اهمیت این عبارت در شمارش عددی قرارگاه‌ها نبود.

هزار اشرف به معنای ساختن هزار مجموعه ساختمانی یا هزار پایگاه مشابه در عراق نبود. این مفهوم، انتقال الگوی اشرف به محیط‌های تازه و تکثیر تجربه سازمان‌یافتگی و پایداری را هدف قرار می‌داد.

در این برداشت، اشرف می‌توانست در زندان، در میان نیروهای مقاومت، در شبکه‌های تشکیلاتی و در عرصه اجتماعی ایران بازتولید شود.

اما تبدیل این مفهوم به یک راهبرد، فرایندی تدریجی داشت.

نخست، تجربه اشرف به‌عنوان یک الگوی قابل انتقال مطرح شد.

سپس، پس از قتل‌عام، مفهوم تکثیر اشرف در پیام‌ها و مواضع رهبری مجاهدین برجسته‌تر شد.

در مرحله بعد، این مفهوم با شکل‌گیری و گسترش کانون‌های شورشی پیوند خورد و به یکی از محورهای راهبرد سیاسی و تشکیلاتی مجاهدین در داخل ایران تبدیل شد.

در این تحول، اشرف دیگر فقط نام یک قرارگاه نبود.

اشرف به نامی برای یک شیوه ایستادگی سازمان‌یافته تبدیل شده بود.

اشرف ۳۵۰؛ وقتی نام اشرف به زندان اوین رسید

یکی از اسناد مهم برای شناخت این تحول، پیام مسعود رجوی در ۱۲ خرداد ۱۳۹۳، در ارتباط با اعدام غلامرضا خسروی است.

غلامرضا خسروی پس از سال‌ها زندان، در ۱۱ خرداد ۱۳۹۳ اعدام شد. او از زندانیانی بود که پیوند سیاسی و عقیدتی خود با مجاهدین را حفظ کرده بود.

در پیام ۱۲ خرداد، مسعود رجوی از مقاومت خسروی در زندان سخن گفت و بند ۳۵۰ زندان اوین را با عنوان «اشرف ۳۵۰» توصیف کرد.

این نام‌گذاری اهمیت تاریخی دارد.

اشرف ۳۵۰ نه یک قرارگاه نظامی بود و نه محل استقرار ارتش آزادی‌بخش.

بند ۳۵۰ زندان اوین بود؛ مکانی در قلب دستگاه زندان و سرکوب حکومت ولایت فقیه.

با این حال، در این پیام، مقاومت زندانیانی مانند غلامرضا خسروی به تجربه اشرف پیوند داده شد.

مسعود رجوی درباره تکثیر اشرف نوشت:

«برای ساختن یک، دو، سه، صد و… هزار اشرف دیگر، به‌معنی ”کانون شورش“ و مقاومت و ایستادگی علیه فاشیسم دینی»

این عبارت، یکی از روشن‌ترین اسناد تبیین مفهوم هزار اشرف در آن مقطع است.

در اینجا برای نخستین بار در اسناد بررسی‌شده این فصل، ارتباط میان هزار اشرف و مفهوم «کانون شورش» به‌صورت مستقیم و صریح در یک پیام تاریخ‌دار دیده می‌شود.

از نظر تاریخی، این سند متعلق به ۱۲ خرداد ۱۳۹۳ است؛ حدود نه ماه پس از قتل‌عام اشرف.

بنابراین، برای شناخت روند پیدایش راهبرد هزار اشرف، باید هم به مباحث پیش از ۱۰ شهریور ۱۳۹۲ توجه کرد و هم به تبیین‌های پس از آن.

اشرف ۳۵۰ نشان داد که مفهوم اشرف از محدوده عراق فراتر رفته و در ادبیات سیاسی مجاهدین به نمادی قابل انتقال به محیط‌های دیگر تبدیل شده است.

غلامرضا خسروی؛ پیوند اشرف با زندان

در تاریخ مبارزات سیاسی ایران، زندان همواره یکی از میدان‌های رویارویی میان حکومت‌های سرکوبگر و مخالفان سازمان‌یافته بوده است.

از زندان‌های دوران شاه تا زندان‌های حکومت ولایت فقیه، بسیاری از فعالان سیاسی در شرایط حبس، انفرادی، شکنجه و تهدید اعدام، به فعالیت و مقاومت سیاسی ادامه داده‌اند.

غلامرضا خسروی در همین بستر تاریخی قرار می‌گیرد.

در پیام ۱۲ خرداد ۱۳۹۳، مسعود رجوی به مصاحبه‌ای از خسروی اشاره می‌کند که در ۱۷ شهریور ۱۳۹۲، یک هفته پس از قتل‌عام اشرف، انجام شده بود.

در این پیام، پایداری خسروی با سرنوشت کشته‌شدگان اشرف پیوند می‌خورد.

این پیوند صرفاً یادبود یک واقعه نبود.

در نگاه رهبری مجاهدین، مقاومت یک زندانی در اوین می‌توانست جلوه دیگری از همان تجربه‌ای باشد که ساکنان اشرف در برابر محاصره و فشار از خود نشان داده بودند.

از این منظر، اشرف به یک معیار تشکیلاتی و اخلاقی تبدیل می‌شد: پایداری، حفظ عهد، مقاومت در برابر فشار و استمرار مبارزه.

در پیام مسعود رجوی، مفهوم تکثیر اشرف به زندان‌های دیگر نیز گسترش می‌یابد و از زندانیان مقاوم در گوهردشت، اوین و سایر زندان‌ها یاد می‌شود.

این گسترش معنایی، مرحله مهمی در شکل‌گیری ادبیات هزار اشرف بود.

اشرف دیگر تنها در دیالی عراق جست‌وجو نمی‌شد.

نام آن به اوین رسیده بود.

از اشرف تا لیبرتی؛ حفظ تشکیلات در دشوارترین شرایط

در کنار تحول مفهوم اشرف، یک واقعیت تشکیلاتی نیز جریان داشت.

هزاران تن از مجاهدین پس از خروج از اشرف، در کمپ لیبرتی مستقر شدند.

لیبرتی از نظر امکانات، موقعیت و شرایط زندگی با اشرف تفاوت‌های بنیادین داشت.

ساکنان لیبرتی در فضایی محدودتر زندگی می‌کردند و با مشکلات امنیتی، محدودیت‌های تردد، دشواری‌های تدارکاتی و تهدید حملات موشکی روبه‌رو بودند.

با وجود این شرایط، ساختار تشکیلاتی مجاهدین حفظ شد.

این مسئله برای شناخت راهبرد هزار اشرف اهمیت دارد.

تکثیر یک تجربه سازمان‌یافته، بدون استمرار سازمان و حفظ نیروی انسانی آن امکان‌پذیر نبود.

در حالی که اشرف به‌عنوان قرارگاه فیزیکی از دست رفته بود، بدنه تشکیلاتی مجاهدین در لیبرتی به حیات خود ادامه می‌داد.

در همین دوره، مسئله انتقال ساکنان به کشورهای امن، پیگیری حقوقی حملات و حفظ انسجام سازمانی، به محورهای اصلی فعالیت مجاهدین و مقاومت ایران تبدیل شد.

به این ترتیب، دو روند هم‌زمان پیش می‌رفت.

از یک سو، تلاش برای خروج ساکنان از شرایط ناامن عراق و انتقال آنان به محیطی امن‌تر ادامه داشت.

از سوی دیگر، اندیشه تکثیر اشرف به‌عنوان الگویی برای ادامه مبارزه در ایران گسترش می‌یافت.

این دو روند، در ظاهر متفاوت بودند، اما در تاریخ تشکیلاتی مجاهدین به یکدیگر پیوند داشتند.

اشرف ۳؛ بازسازی پس از هجرت

انتقال مجاهدین از عراق به آلبانی، فصل تازه‌ای در تاریخ این سازمان گشود.

با پایان انتقال ساکنان لیبرتی در سال ۱۳۹۵، دوره طولانی استقرار مجاهدین در عراق به پایان رسید.

پس از آن، اشرف ۳ در آلبانی شکل گرفت.

اشرف ۳ از یک سو ادامه نام و حافظه تاریخی اشرف بود و از سوی دیگر، بیانگر بازسازی تشکیلات در شرایطی متفاوت از عراق.

دیگر قرار نبود تجربه اشرف صرفاً در قالب یک قرارگاه نظامی بازسازی شود.

اشرف ۳ به محل استقرار، فعالیت‌های سیاسی، تشکیلاتی و ارتباطات بین‌المللی مجاهدین تبدیل شد.

در این مرحله، تمایز میان اشرف ۳ و هزار اشرف اهمیت بیشتری پیدا کرد.

اشرف ۳ یک مکان مشخص و مرکز سازمان‌یافتگی بود.

هزار اشرف، مفهومی راهبردی برای گسترش الگوی مقاومت در داخل ایران بود.

این دو، جایگزین یکدیگر نبودند.

اشرف ۳ استمرار سازمان در تبعید را نمایندگی می‌کرد و هزار اشرف، در راهبرد مجاهدین، بیانگر گسترش مقاومت سازمان‌یافته در داخل کشور بود.

کانون‌های شورشی؛ مرحله تازه تکثیر اشرف

با گسترش فعالیت کانون‌های شورشی در داخل ایران، مفهوم هزار اشرف وارد مرحله تازه‌ای شد.

در ادبیات سیاسی مجاهدین، کانون‌های شورشی به‌عنوان هسته‌های سازمان‌یافته مقاومت معرفی شدند که هدف آنان شکستن فضای اختناق، گسترش پیام‌های سیاسی مقاومت و ایجاد پیوند میان نیروهای معترض و تشکیلات سازمان‌یافته بود.

در این مرحله، مفهوم اشرف از یک تجربه تاریخی به الگویی برای سازمان‌دهی نیروهای مقاومت تبدیل شد.

در مقاله منتشرشده به مناسبت شصت‌ویکمین سالگرد تأسیس سازمان مجاهدین خلق در شهریور ۱۴۰۵، این پیوند به‌صورت آشکار دیده می‌شود.

در آن مقاله، کانون‌های شورشی ادامه سنت تاریخی مجاهدین از دوران بنیان‌گذاران تا مقاومت در اشرف و لیبرتی معرفی شده‌اند.

همچنین نام‌هایی مانند وحید بنی‌عامریان، مهدی خانکی و نعیم عبداللهی در چارچوب پیوند نسل‌های مختلف مقاومت مطرح شده‌اند.

این ادبیات، نشان‌دهنده تداوم و گسترش مفهوم هزار اشرف در سال‌های پس از انتقال مجاهدین به آلبانی است.

در اینجا دیگر سخن تنها از خاطره اشرف نیست.

سخن از الگویی است که در راهبرد سیاسی مجاهدین برای سازمان‌دهی مقاومت در داخل ایران جایگاهی مرکزی یافته است.

با این حال، تاریخ‌نگاری دقیق ایجاب می‌کند میان اعلام راهبرد، فعالیت‌های گزارش‌شده کانون‌ها و میزان گسترش واقعی آنها تمایز بگذاریم. تاریخ یک راهبرد را با بررسی اسناد، سازمان‌دهی، فعالیت‌ها و تحولات آن می‌توان شناخت.

از یک قرارگاه تا یک شبکه؛ معنای تاریخی تحول

تاریخ اشرف، از استقرار در عراق تا قتل‌عام ۱۰ شهریور و سپس شکل‌گیری مفهوم هزار اشرف، تاریخ یک تحول چندمرحله‌ای است.

در مرحله نخست، اشرف یک قرارگاه و مرکز سازمان‌یافتگی نظامی و تشکیلاتی بود.

در مرحله دوم، به‌ویژه پس از خلع سلاح سال ۲۰۰۳ و محاصره‌های بعدی، اشرف به نماد پایداری بدون سلاح در برابر فشارهای نظامی و سیاسی تبدیل شد.

در مرحله سوم، پیش از قتل‌عام ۱۰ شهریور، اندیشه انتقال و تکثیر تجربه اشرف در مباحث مؤسسان چهارم مطرح شد.

در مرحله چهارم، قتل‌عام ۱۰ شهریور و پیام‌های پس از آن، مفهوم تکثیر اشرف را در ادبیات مقاومت برجسته‌تر کرد.

در مرحله پنجم، این مفهوم با زندان‌ها، اشرف ۳ و سرانجام کانون‌های شورشی در داخل ایران پیوند خورد.

این مراحل، تاریخ تبدیل یک مکان به یک نماد و سپس تبدیل آن نماد به یک راهبرد را نشان می‌دهند.

اشرف در این مسیر از نظر جغرافیایی محدودتر شد، اما در ادبیات و راهبرد مجاهدین معنایی گسترده‌تر پیدا کرد.

از خون اشرف تا استمرار مقاومت

قتل‌عام ۱۰ شهریور ۱۳۹۲ یکی از خونین‌ترین وقایع تاریخ حضور مجاهدین در عراق بود.

۵۲ کشته و هفت ناپدیدشده، تنها اعداد یک پرونده تاریخی نیستند. پشت هر نام، زندگی، انتخاب، خانواده، سال‌ها فعالیت و سرنوشتی انسانی قرار دارد.

تاریخ‌نگاری این واقعه، پیش از هر چیز، مسئولیت ثبت حقیقت و پیگیری پاسخگویی عاملان و آمران را بر عهده دارد.

اما در کنار این مسئولیت، باید پیامدهای سیاسی و تشکیلاتی واقعه را نیز شناخت.

قتل‌عام اشرف به پایان سازمان مجاهدین نینجامید.

مجاهدین پس از آن در لیبرتی باقی ماندند، انتقال آنان به آلبانی انجام شد، اشرف ۳ شکل گرفت و مفهوم هزار اشرف در راهبرد این سازمان گسترش یافت.

این واقعیت تاریخی نشان می‌دهد که پایان یک پایگاه جغرافیایی، الزاماً به معنای پایان سازمانی نیست که در آن پایگاه استقرار داشته است.

در مورد اشرف، تحول مهم‌تر آن بود که تجربه یک قرارگاه به مفهومی فراتر از مرزهای عراق تبدیل شد.

اشرف از میان ساختمان‌ها و خیابان‌های خود بیرون آمد و در حافظه، ادبیات و راهبرد سازمانی مجاهدین ادامه یافت.

هزار اشرف؛ میراث یک نبرد ناتمام

در پایان این فصل، بار دیگر به پرسش بنیادین بازمی‌گردم.

آیا با پایان حضور مجاهدین در قرارگاه اشرف، تاریخ اشرف نیز پایان یافت؟

پاسخ را باید در رویدادهای پس از ۱۰ شهریور جست‌وجو کرد.

اشرف به‌عنوان یک قرارگاه در عراق پایان یافت. اما سازمانی که در آن استقرار داشت، به حیات خود ادامه داد و نام اشرف را در قالب‌های تازه‌ای حفظ کرد.

از مباحث مؤسسان چهارم در تیر و مرداد ۱۳۹۲ تا پیام ۱۲ خرداد ۱۳۹۳ درباره اشرف ۳۵۰، و از هجرت به آلبانی تا شکل‌گیری اشرف ۳ و گسترش مفهوم کانون‌های شورشی، یک رشته تاریخی قابل پیگیری وجود دارد.

این رشته، تحول مفهوم اشرف از یک مکان به یک الگوی سازمان‌یافتگی و مقاومت است.

در این تاریخ، ۱۰ شهریور ۱۳۹۲ نقطه پایان یک مرحله و آغاز مرحله‌ای دیگر شد.

۵۲ کشته و هفت ناپدیدشده اشرف در مرکز این تحول تاریخی قرار دارند؛ نه به این معنا که جان‌باختن آنان از پیش برای شکل‌گیری یک راهبرد ضرورت داشت، بلکه از آن رو که قتل‌عام، تجربه پایداری اشرف را به یکی از مهم‌ترین عناصر حافظه جمعی و سیاسی مجاهدین تبدیل کرد.

اشرف یک جغرافیا بود؛ هزار اشرف، اندیشه تکثیر آن تجربه شد.

در همین گذار است که می‌توان معنای تاریخی شعار «یک، دو، سه، صد… هزار اشرف می‌سازیم» را دریافت.

این شعار، در مسیر تحول راهبرد مجاهدین، بیانگر تصمیم به استمرار سازمان‌یافتگی و گسترش مقاومت پس از از دست رفتن قرارگاه اشرف بود.

اشرف در عراق پایان یافت، اما تاریخ آن در همان نقطه متوقف نشد.

اسناد و منابع فصل دهم

1. سند مربوط به مباحث مؤسسان چهارم ارتش آزادی‌بخش در تیر و مرداد ۱۳۹۲، درباره تکثیر تجربه اشرف؛ نقل‌شده در متن ارائه‌شده از سایت ایران افشاگر.

2. گزارش‌های مربوط به حمله ۱۰ شهریور ۱۳۹۲ به اشرف، شامل نقل‌قول‌های منتسب به رویترز، CNN و نیویورک تایمز؛ متن ارائه‌شده برای این فصل.

3. توافق‌ها و مکاتبات مربوط به باقی‌ماندن گروه حفاظت از اموال در اشرف در سال ۱۳۹۱؛ بر اساس اطلاعات سند ارائه‌شده، نیازمند تطبیق با نسخه‌های اصلی.

4. مسعود رجوی، «اشرف ۳۵۰ ـ کانون شورشی شماره ۳۵۰»، پیام ۱۲ خرداد ۱۳۹۳ درباره غلامرضا خسروی؛ متن کامل ارائه‌شده.

متن جای‌گذاری‌شده(20261104-213659).txt

5. مقاله «رویش بذر شصت‌ویک ساله در قامت کانون‌های قهرمان شورشی»، ۱۴ شهریور ۱۴۰۵، متن ارائه‌شده.

پایان فصل دهم

فصل یازدهم: «از ارتش آزادی‌بخش تا کانون‌های شورشی» — بررسی تحول ساختار، سازمان‌دهی و راهبرد مجاهدین از تجربه ارتش آزادی‌بخش ملی تا شکل‌گیری کانون‌های شورشی در داخل ایران.

بخش سوم

از اشرف تا هزار اشرف

فصل دوازدهم

از دی ۹۶ تا آبان ۹۸؛ ایران در آستانه انفجار

از خیزش شهرها تا رویارویی خیابان و قدرت؛ جایگاه مقاومت سازمان‌یافته در تحولات ایران

نویسنده: شهرام بهزادی

آتشی که از زیر خاکستر برخاست

دی‌ماه ۱۳۹۶ در تاریخ اعتراضات ایران، آغاز یک مرحله تازه بود. اعتراضاتی که از مشهد و در واکنش به مشکلات اقتصادی و معیشتی آغاز شد، به‌سرعت به شهرهای دیگر گسترش یافت و در جریان آن، شعارهای اقتصادی با مطالبات سیاسی و اعتراض به ساختار قدرت درآمیخت.

این نخستین بار نبود که مردم ایران علیه حکومت به خیابان می‌آمدند. از سال‌های نخست استقرار حکومت ولایت فقیه تا اعتراضات دانشجویی تیر ۱۳۷۸ و جنبش اعتراضی سال ۱۳۸۸، جامعه ایران دوره‌های متعددی از اعتراض، سرکوب و بازگشت نارضایتی را پشت سر گذاشته بود.

اما دی ۱۳۹۶ ویژگی‌هایی داشت که آن را از بسیاری از اعتراضات پیشین متمایز می‌کرد.

اعتراضات تنها در تهران متمرکز نماند. شهرهای کوچک‌تر و مناطقی که در گذشته کمتر در کانون توجه رسانه‌ها قرار داشتند نیز به صحنه اعتراض تبدیل شدند. شعارها از اعتراض به گرانی و فساد فراتر رفتند و بخش‌هایی از جمعیت معترض، کلیت ساختار سیاسی حاکم را هدف قرار دادند.

این گسترش جغرافیایی اهمیت تاریخی داشت. نارضایتی دیگر تنها به یک طبقه اجتماعی، یک شهر یا یک اختلاف انتخاباتی محدود نبود.

مردمی با پیشینه‌ها و مطالبات متفاوت، در نقاط مختلف کشور به خیابان آمده بودند.

سازمان دیده‌بان حقوق بشر در گزارش مربوط به سال ۲۰۱۸، از بازداشت هزاران نفر و نقض حقوق بازداشت‌شدگان در جریان اعتراضات دی ۱۳۹۶ سخن گفته است.

Human Rights Watch

دی ۱۳۹۶ نشان داد که شکاف میان حکومت و بخش‌هایی از جامعه ایران عمیق‌تر شده است. این شکاف تنها اقتصادی نبود؛ مسئله آزادی‌های سیاسی، فساد، پاسخگویی مسئولان و آینده حکومت نیز در آن حضور داشت.

خیابان از انحصار پایتخت خارج شد

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های اعتراضات دی ۱۳۹۶، پراکندگی جغرافیایی آن بود.

در بسیاری از دوره‌های پیشین، تهران نقش اصلی را در تحولات سیاسی کشور ایفا می‌کرد. دانشگاه‌ها، مراکز اداری، خیابان‌های مرکزی و میدان‌های بزرگ پایتخت به نقاط شناخته‌شده اعتراض تبدیل شده بودند.

اما در دی ۱۳۹۶، شهرهای متعدد در استان‌های مختلف وارد صحنه شدند.

این تحول از نظر اجتماعی معنای روشنی داشت: نارضایتی سیاسی و اقتصادی در بخش‌های وسیع‌تری از کشور گسترش یافته بود.

اعتراضات در شهرهای کوچک‌تر، پیوند میان مسائل محلی و بحران‌های سراسری را نیز آشکار کرد.

بیکاری، کاهش قدرت خرید، فساد اداری، تبعیض و بی‌اعتمادی به نهادهای حکومتی، در شهرهای مختلف شکل‌های متفاوتی داشتند، اما در جریان اعتراضات به مطالباتی مشترک تبدیل شدند.

حکومت در برابر این اعتراضات به بازداشت، محدودیت ارتباطات و برخورد امنیتی متوسل شد.

بر اساس پژوهش مرکز اسناد حقوق بشر ایران، شمار کشته‌شدگان مرتبط با اعتراضات دی ۱۳۹۶ و پیامدهای آن دست‌کم ۴۱ نفر ثبت شده است؛ از جمله افرادی که بر اثر تیراندازی جان باختند یا مرگ آنان در بازداشت و شرایط مشکوک گزارش شد.

Iran Human Rights Documentation Center

این آمار، تنها بخشی از هزینه انسانی آن دوره را نشان می‌دهد.

پشت هر نام، خانواده‌ای قرار داشت که با مرگ، بازداشت یا ناپدیدشدن عزیز خود روبه‌رو شده بود.

دی ۱۳۹۶ در تاریخ اعتراضات ایران، تنها یک رویداد چندروزه نبود؛ نشانه آشکارشدن بحرانی بود که در سال‌های بعد بار دیگر خود را نشان داد.

سازمان‌یافتگی و خیزش اجتماعی؛ دو واقعیت متفاوت

در بررسی این دوره، مسئله نقش مقاومت سازمان‌یافته اهمیت ویژه‌ای دارد.

سازمان مجاهدین خلق ایران، اعتراضات دی ۱۳۹۶ را در چارچوب راهبرد تغییر حکومت تحلیل کرد و در مواضع خود بر نقش نیروهای سازمان‌یافته و کانون‌های شورشی تأکید داشت.

این مواضع بخشی از تاریخ سیاسی آن سازمان هستند.

اما برای شناخت دقیق رویدادهای دی ۱۳۹۶، باید میان سه موضوع تفاوت گذاشت: گستردگی نارضایتی عمومی، حضور احتمالی اعضا و هواداران جریان‌های سیاسی در اعتراضات، و میزان نقش مستقیم هر تشکیلات در سازمان‌دهی اعتراضات.

این سه موضوع یکسان نیستند.

اعتراضات دی ۱۳۹۶ از زمینه‌های گسترده اجتماعی و اقتصادی برخوردار بود. حضور یا حمایت گروه‌های سیاسی از این اعتراضات، به‌تنهایی اثبات نمی‌کند که تمام حرکت‌های خیابانی زیر فرماندهی یک سازمان مشخص انجام شده‌اند.

از سوی دیگر، نمی‌توان نقش جریان‌های سیاسی مخالف حکومت را نیز صرفاً به دلیل دشواری دسترسی به اسناد فعالیت آنان نادیده گرفت.

برای تاریخ‌نگاری، راه درست بررسی دقیق اسناد، پیام‌ها، گزارش‌های فعالیت و شواهد مستقل است.

آنچه در این مرحله می‌توان با اطمینان گفت، این است که دی ۱۳۹۶ برای مجاهدین به یکی از نقاط مهم تبیین راهبرد کانون‌های شورشی تبدیل شد و در همان حال، برای جامعه ایران نشانه ورود اعتراضات به مرحله‌ای گسترده‌تر بود.

از دی ۹۶ تا مرداد ۹۷؛ اعتراض به یک رویداد محدود نماند

پس از فروکش‌کردن اعتراضات دی‌ماه، نارضایتی‌های اجتماعی پایان نیافت.

در سال ۱۳۹۷، اعتراضات اقتصادی، صنفی و سیاسی در نقاط مختلف کشور ادامه پیدا کرد.

افزایش قیمت‌ها، سقوط ارزش پول ملی، مشکلات معیشتی و نارضایتی از عملکرد نهادهای حکومتی، زمینه اعتراضات تازه‌ای را فراهم کرد.

کارگران، بازنشستگان، معلمان، کشاورزان، دانشجویان و گروه‌های دیگر، در دوره‌های مختلف مطالبات خود را مطرح کردند.

این اعتراضات از نظر هدف و شیوه یکسان نبودند.

بخشی از آنها بر حقوق معوقه، دستمزد، شرایط کار یا مشکلات محلی تمرکز داشتند. در برخی دیگر، شعارهای سیاسی علیه حکومت مطرح شد.

اهمیت تاریخی این دوره در استمرار اعتراض بود.

اعتراضات دی ۱۳۹۶ پایان یک موج نارضایتی نبود؛ پس از آن نیز بخش‌هایی از جامعه در موقعیت‌های گوناگون به خیابان بازگشتند.

دیده‌بان حقوق بشر در گزارش سال ۲۰۱۹ خود، از ادامه اعتراضات در سال ۱۳۹۷ و بازداشت فعالان و معترضان خبر داده است.

Human Rights Watch

در همین دوره، حکومت محدودیت‌های بیشتری بر ارتباطات و فعالیت‌های مدنی اعمال کرد.

فضای سیاسی ایران به‌تدریج به سوی تقابلی شدیدتر میان مطالبات اجتماعی و دستگاه‌های امنیتی حرکت می‌کرد.

مسئله‌ای فراتر از گرانی

در فاصله دی ۱۳۹۶ تا آبان ۱۳۹۸، بحران اقتصادی به یکی از عوامل اصلی گسترش نارضایتی تبدیل شد.

اما تحلیل این دوره تنها بر اساس قیمت کالاها و نرخ ارز، تصویری ناقص ارائه می‌دهد.

در پس مشکلات معیشتی، بحران اعتماد عمومی به نهادهای حکومتی قرار داشت.

برای بخش‌هایی از جامعه، مسئله تنها این نبود که چرا زندگی دشوارتر شده است. پرسش مهم‌تر این بود که چه نهادی مسئول وضعیت موجود است و چرا سازوکارهای رسمی امکان پاسخگویی و تغییر مؤثر را فراهم نمی‌کنند.

در چنین شرایطی، اعتراض اقتصادی می‌توانست به‌سرعت معنای سیاسی پیدا کند.

این تحول در دی ۱۳۹۶ آشکار شده بود و در آبان ۱۳۹۸ با شدتی بسیار بیشتر تکرار شد.

جامعه‌ای که از یک سو با فشارهای اقتصادی و از سوی دیگر با محدودیت‌های سیاسی روبه‌رو بود، نسبت به تصمیم‌های ناگهانی حکومت حساس‌تر شده بود.

افزایش قیمت بنزین در آبان ۱۳۹۸، در چنین فضایی رخ داد.

آن تصمیم، جرقه اعتراضات بود؛ اما زمینه‌های نارضایتی بسیار گسترده‌تر از قیمت سوخت بودند.

آبان ۹۸؛ انفجار خشم انباشته

بامداد جمعه ۲۴ آبان ۱۳۹۸، افزایش ناگهانی قیمت بنزین اعلام شد.

این تصمیم در شرایطی اتخاذ شد که بخش بزرگی از جامعه ایران با فشار اقتصادی، تورم و کاهش قدرت خرید روبه‌رو بود.

اعتراضات از همان روز آغاز شد و به‌سرعت به شهرهای مختلف گسترش یافت.

در برخی مناطق، مردم با متوقف‌کردن خودروها و تجمع در خیابان‌ها اعتراض خود را نشان دادند. در نقاط دیگر، تجمعات به درگیری با نیروهای امنیتی انجامید.

اما اعتراضات به مسئله بنزین محدود نماند.

شعارهای سیاسی علیه حکومت، اعتراض به فساد و مطالبه تغییرات بنیادین، به بخشی از صحنه خیابان تبدیل شدند.

در این مرحله، دستگاه‌های امنیتی و انتظامی حکومت با اعتراضاتی روبه‌رو شدند که در نقاط متعدد کشور جریان داشت.

پاسخ حکومت، استفاده گسترده از نیروهای امنیتی، بازداشت معترضان و به‌کارگیری خشونت مرگبار بود.

سازمان عفو بین‌الملل در تحقیقات خود مستند کرده است که نیروهای امنیتی در جریان اعتراضات آبان، از سلاح گرم علیه معترضان و رهگذران استفاده کردند و بسیاری از قربانیان از ناحیه سر یا بالاتنه هدف قرار گرفتند.

Amnesty International

این گزارش‌ها نشان می‌دهند که آبان ۱۳۹۸ تنها یک دوره برخورد شدید پلیسی نبود.

در آن روزها، حق حیات صدها نفر نقض شد و خانواده‌های بسیاری با فقدان عزیزان خود روبه‌رو شدند.

قطع اینترنت؛ خاموش‌کردن صدای خیابان

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های سرکوب آبان ۱۳۹۸، قطع گسترده اینترنت بود.

در ۲۵ آبان، هم‌زمان با گسترش اعتراضات، ارتباط اینترنتی بخش بزرگی از کشور با شبکه جهانی قطع شد.

این اقدام، امکان انتشار فوری تصاویر و گزارش‌های مربوط به اعتراضات را به‌شدت محدود کرد.

قطع اینترنت تنها یک اقدام فنی نبود.

این تصمیم بر توانایی مردم برای اطلاع‌رسانی، ارتباط با خانواده‌ها، ثبت نقض حقوق بشر و رساندن صدای معترضان به جهان اثر مستقیم گذاشت.

عفو بین‌الملل در تحقیق مشترک با پژوهشگران اختلال اینترنت، نشان داد که قطع ارتباطات در همان دوره‌ای آغاز شد که خشونت مرگبار علیه معترضان شدت گرفت.

Amnesty International

در آن روزها، بسیاری از خانواده‌ها از سرنوشت بستگان خود بی‌اطلاع ماندند.

تصاویر و گزارش‌هایی که بعداً منتشر شدند، بخشی از واقعیت‌هایی را آشکار کردند که هنگام وقوع اعتراضات از دید افکار عمومی جهان پنهان مانده بود.

در تاریخ آبان ۱۳۹۸، قطع اینترنت جایگاهی اساسی دارد؛ زیرا نشان می‌دهد چگونه محدودکردن جریان اطلاعات می‌تواند با نقض گسترده حقوق بشر همراه شود.

قربانیان آبان؛ انسان‌ها پشت آمار

در بررسی آبان ۱۳۹۸، آمار کشته‌شدگان از موضوعات مهم و مورد اختلاف است.

عفو بین‌الملل در تحقیقات تکمیلی خود، هویت ۳۲۳ نفر را که در جریان اعتراضات آبان بر اثر اقدامات نیروهای امنیتی کشته شدند، ثبت کرده است. این سازمان تصریح کرده که شمار واقعی قربانیان می‌تواند بیشتر باشد.

Amnesty International

مقاومت ایران شمار بسیار بالاتری از کشته‌شدگان را اعلام کرده است. این رقم بخشی از گزارش‌های منتشرشده آن جریان سیاسی است و برای ثبت قطعی در کتاب، باید همراه با مبنای محاسبه و اسناد مربوط به آن بررسی شود.

اما اهمیت تاریخی آبان را نمی‌توان به اختلاف بر سر یک عدد محدود کرد.

هر کشته‌شده، انسانی با نام، خانواده، گذشته و آینده‌ای بود که از او گرفته شد.

در میان قربانیان، جوانان، کارگران، دانشجویان، افراد کم‌درآمد و رهگذرانی حضور داشتند که در جریان خشونت‌های آن روزها جان باختند.

ثبت نام و سرگذشت آنان، بخشی جدایی‌ناپذیر از تاریخ‌نگاری آبان است.

آمار، گستردگی فاجعه را نشان می‌دهد؛ اما زندگی قربانیان است که معنای انسانی آن را آشکار می‌کند.

کانون‌های شورشی در آستانه آبان

در فاصله اعتراضات دی ۱۳۹۶ تا آبان ۱۳۹۸، مجاهدین در مواضع سیاسی و گزارش‌های خود بر گسترش فعالیت کانون‌های شورشی تأکید کردند.

در این روایت، کانون‌های شورشی بخشی از راهبرد هزار اشرف و شکل تازه‌ای از فعالیت سازمان‌یافته در داخل ایران معرفی می‌شدند.

این تحول، ادامه همان مسیری بود که در فصل‌های دهم و یازدهم بررسی کردیم: انتقال مفهوم اشرف از یک قرارگاه جغرافیایی به الگویی برای فعالیت در محیط‌های متفاوت.

با این حال، در بررسی نسبت میان کانون‌های شورشی و اعتراضات آبان، یک مرز تاریخی اهمیت دارد.

وجود گزارش‌هایی درباره فعالیت کانون‌های شورشی، به معنای آن نیست که تمام اعتراضات آبان توسط این کانون‌ها سازمان‌دهی شده بود.

اعتراضات آبان از نارضایتی‌های گسترده اقتصادی، اجتماعی و سیاسی سرچشمه گرفت و گروه‌های متنوعی از مردم در آن شرکت کردند.

در مقابل، مجاهدین نیز این اعتراضات را در چارچوب راهبرد سیاسی خود تحلیل کردند و بر نقش مقاومت سازمان‌یافته تأکید داشتند.

برای شناخت دقیق میزان حضور و تأثیر کانون‌های شورشی، بررسی اسناد تاریخ‌دار، گزارش‌های فعالیت و شواهد مستقل ضروری است.

این تفکیک، نه از اهمیت موضوع می‌کاهد و نه نقش سازمان‌یافتگی را از تاریخ اعتراضات حذف می‌کند؛ بلکه امکان شناخت دقیق‌تر آن را فراهم می‌سازد.

از دی تا آبان؛ تغییر مقیاس سرکوب

میان دی ۱۳۹۶ و آبان ۱۳۹۸، هم استمرار نارضایتی اجتماعی دیده می‌شود و هم تشدید برخورد حکومت با معترضان.

در دی ۱۳۹۶، اعتراضات به شهرهای متعدد گسترش یافت و بازداشت‌ها و مرگ معترضان، واکنش سازمان‌های حقوق بشری را برانگیخت.

در آبان ۱۳۹۸، سرکوب با سرعت و شدت بیشتری همراه شد.

استفاده گسترده از سلاح گرم، قطع تقریباً سراسری اینترنت و شمار بالای کشته‌شدگان، آبان را به یکی از خونین‌ترین دوره‌های اعتراضات ایران در دهه ۱۳۹۰ تبدیل کرد.

این تفاوت تاریخی اهمیت دارد.

آبان را نمی‌توان تنها تکرار دی با شمار بیشتری از معترضان دانست.

در آبان، حکومت از ابزارهای گسترده‌تری برای کنترل خیابان و جریان اطلاعات استفاده کرد و پیامدهای انسانی آن به‌مراتب سنگین‌تر بود.

از سوی دیگر، اعتراضات نیز نشان داد که نارضایتی‌های اجتماعی پس از برخوردهای سال‌های قبل از میان نرفته‌اند.

سرکوب می‌توانست یک موج اعتراضی را متوقف کند، اما عوامل اقتصادی و سیاسی شکل‌دهنده نارضایتی همچنان باقی بودند.

از اشرف تا خیابان‌های ایران؛ دو تاریخ در یک دوره

در سال‌های منتهی به آبان ۱۳۹۸، دو روند تاریخی هم‌زمان جریان داشت.

نخست، تحول سازمانی مجاهدین پس از خروج از عراق و گسترش راهبرد هزار اشرف و کانون‌های شورشی بود.

دوم، افزایش اعتراضات اجتماعی و سیاسی در داخل ایران که در دی ۱۳۹۶ و آبان ۱۳۹۸ به دو خیزش گسترده انجامید.

این دو روند در فضای سیاسی یکسانی رخ دادند، اما تاریخ هر یک ویژگی‌های مستقل خود را دارد.

در تاریخ مجاهدین، این دوره با بازسازی تشکیلات در آلبانی و تأکید بر فعالیت نیروهای مقاومت در داخل کشور شناخته می‌شود.

در تاریخ جامعه ایران، این دوره با گسترش اعتراضات، بحران اقتصادی، افزایش نارضایتی سیاسی و سرکوب خونین معترضان مشخص می‌شود.

نقطه تلاقی این دو روند، مسئله رابطه میان مقاومت سازمان‌یافته و جنبش‌های اعتراضی است.

برای شناخت این رابطه، هم باید تاریخ تشکیلاتی مجاهدین را بررسی کرد و هم استقلال و تنوع نیروهای اجتماعی حاضر در اعتراضات را به رسمیت شناخت.

هیچ‌یک از این دو تاریخ را نمی‌توان به‌جای دیگری نشاند.

آبان خونین؛ نقطه‌ای که کتاب به سوی آن حرکت می‌کند

اکنون مسیر تاریخی کتاب به یکی از مهم‌ترین مقاطع خود رسیده است.

از اشرف به لیبرتی آمدیم؛ از قتل‌عام ۱۰ شهریور به اندیشه هزار اشرف رسیدیم؛ از ارتش آزادی‌بخش تا کانون‌های شورشی، تحول تشکیلاتی مجاهدین را دنبال کردیم؛ و سرانجام به جامعه‌ای رسیدیم که در دی ۱۳۹۶ و آبان ۱۳۹۸ شاهد اعتراضات گسترده بود.

آبان ۱۳۹۸، تنها نام یک ماه در تقویم نیست.

نام دوره‌ای است که در آن صدها انسان کشته شدند، ارتباطات کشور برای روزهایی مختل شد، هزاران خانواده با ترس و بی‌خبری روبه‌رو شدند و مسئله پاسخگویی عاملان سرکوب بار دیگر در برابر جامعه ایران قرار گرفت.

در این فصل، زمینه‌های اجتماعی و سیاسی آبان و ارتباط آن با تحولات پیشین را بررسی کردیم.

اما تاریخ آبان در همین‌جا پایان نمی‌یابد.

برای شناخت آنچه در خیابان‌ها رخ داد، باید از روایت کلی فاصله گرفت و به شهرها، روزها، قربانیان، گزارش‌های شاهدان و اسناد مربوط به عملکرد نیروهای امنیتی پرداخت.

آبان ۱۳۹۸ را نمی‌توان بدون نام قربانیان و بدون بررسی مسئولیت کسانی که دستور دادند، شلیک کردند یا مانع روشن‌شدن حقیقت شدند، به تاریخ سپرد.

این مسئولیت فصل بعدی است.

پایان فصل دوازدهم

فصل سیزدهم: «آبان خونین؛ پنج روزی که ایران را تکان داد»

از اشرف تا هزار اشرف

فصل سیزدهم

آبان خونین؛ پنج روزی که ایران را تکان داد

از افزایش قیمت بنزین تا کشتار معترضان؛ روایت پنج روز سرکوب و مقاومت

نویسنده: شهرام بهزادی

جمعه ۲۴ آبان؛ جرقه در انبار نارضایتی

بامداد جمعه ۲۴ آبان ۱۳۹۸، مردم ایران با تصمیمی روبه‌رو شدند که بدون اطلاع‌رسانی عمومی قبلی و در شرایط دشوار اقتصادی به اجرا گذاشته شد: افزایش قیمت بنزین و بازگشت سهمیه‌بندی.

قیمت هر لیتر بنزین سهمیه‌ای از هزار تومان به هزار و پانصد تومان افزایش یافت و قیمت بنزین آزاد به سه هزار تومان رسید.

این تصمیم در کشوری اتخاذ شد که بخش بزرگی از مردم آن با تورم، بیکاری، کاهش قدرت خرید و بی‌اعتمادی به تصمیم‌های اقتصادی حکومت روبه‌رو بودند.

اعتراض از همان روز آغاز شد.

در شهرهای مختلف، رانندگان خودروهای خود را متوقف کردند. تجمعات شکل گرفت و خیابان‌ها به صحنه اعتراض تبدیل شدند.

اما آنچه از ابتدا در شعارها و رفتار بخش‌هایی از معترضان آشکار بود، نشان می‌داد که مسئله تنها افزایش قیمت سوخت نیست.

اعتراض اقتصادی به‌سرعت رنگ سیاسی گرفت.

در برخی شهرها، شعارها از انتقاد از تصمیم دولت فراتر رفت و متوجه ساختار قدرت شد.

این تحول تصادفی نبود. دی ۱۳۹۶ نشان داده بود که نارضایتی‌های معیشتی در ایران می‌توانند به اعتراض علیه کلیت حکومت تبدیل شوند.

اکنون، کمتر از دو سال بعد، همان شکاف اجتماعی با شدتی تازه خود را نشان می‌داد.

شنبه ۲۵ آبان؛ گسترش اعتراض و آغاز خاموشی

شنبه ۲۵ آبان، اعتراضات در نقاط بیشتری از کشور جریان یافت.

از تهران و شهرهای پیرامون آن تا خوزستان، فارس، اصفهان، البرز و کرمانشاه، گزارش‌هایی از تجمع، انسداد مسیرها، درگیری و برخورد نیروهای امنیتی منتشر شد.

در برخی مناطق، نیروهای امنیتی از سلاح گرم استفاده کردند.

هم‌زمان، حکومت به اقدامی متوسل شد که بعدها به یکی از مشخصه‌های اصلی سرکوب آبان تبدیل شد: قطع گسترده اینترنت.

ارتباط بخش بزرگی از کشور با شبکه جهانی مختل شد.

این خاموشی، انتشار تصاویر و گزارش‌های مربوط به اعتراضات را دشوار کرد و خانواده‌ها را از دسترسی به اطلاعات درباره وضعیت عزیزانشان محروم ساخت.

در تاریخ آبان، قطع اینترنت یک رویداد فرعی نیست.

در همان روزهایی که خیابان‌ها شاهد برخوردهای مرگبار بودند، مسیر انتقال آزادانه اطلاعات نیز مسدود شد.

محدودیت ارتباطات، امکان بررسی فوری گزارش‌ها، شناسایی قربانیان و نظارت عمومی بر عملکرد نیروهای امنیتی را به‌شدت کاهش داد.

در نتیجه، بخش مهمی از واقعیت‌های آبان تنها پس از بازگشت تدریجی ارتباطات و انتشار شهادت‌ها و تصاویر آشکار شد.

ماهشهر؛ یکی از سنگین‌ترین پرونده‌های آبان

در میان شهرهای درگیر اعتراضات، ماهشهر و مناطق اطراف آن جایگاه ویژه‌ای در اسناد مربوط به کشتار آبان دارند.

گزارش‌های منتشرشده درباره ماهشهر از استفاده نیروهای امنیتی از سلاح‌های جنگی و کشته‌شدن شمار زیادی از معترضان حکایت دارند.

در این گزارش‌ها، نام شهرک چمران، معروف به جراحی، و منطقه نیزارها نیز مطرح شده است.

روایت‌های شاهدان از تعقیب معترضان و تیراندازی به آنان در این مناطق، از تکان‌دهنده‌ترین بخش‌های پرونده آبان است.

در عین حال، شمار دقیق قربانیان ماهشهر و جزئیات همه وقایع هنوز با اختلاف روایت‌ها و محدودیت دسترسی به شواهد روبه‌روست.

در ثبت این پرونده، باید میان شهادت شاهدان، گزارش‌های تحقیقی و اطلاعات تأییدشده درباره هر قربانی تمایز گذاشت.

آنچه از مجموعه گزارش‌های حقوق بشری برمی‌آید، استفاده مرگبار از سلاح گرم در جریان اعتراضات این منطقه است.

ماهشهر یکی از نمونه‌هایی است که نشان می‌دهد بررسی آبان بدون بازسازی محلی وقایع، ناقص خواهد ماند.

یکشنبه ۲۶ آبان؛ سرکوب در سایه قطع ارتباطات

در سومین روز اعتراضات، بخش بزرگی از کشور همچنان با محدودیت شدید اینترنت روبه‌رو بود.

اطلاعاتی که از شهرهای مختلف به بیرون می‌رسید، پراکنده و ناقص بود.

در چنین شرایطی، خانواده‌های بسیاری برای یافتن بستگان خود به بیمارستان‌ها، مراکز درمانی و بازداشتگاه‌ها مراجعه می‌کردند.

گزارش‌های منتشرشده پس از اعتراضات نشان داد که نیروهای امنیتی در نقاط مختلف کشور از سلاح گرم استفاده کرده‌اند و برخی قربانیان از ناحیه سر و بالاتنه هدف قرار گرفته‌اند.

این الگوی جراحت، در بررسی حقوقی مسئولیت نیروهای امنیتی اهمیت دارد.

استفاده از نیروی مرگبار در برابر تجمعات، تابع محدودیت‌های سخت‌گیرانه حقوق بین‌الملل است و صرف حضور افراد در اعتراضات یا حتی وقوع ناآرامی، مجوز تیراندازی مرگبار به آنان نیست.

در آبان، گزارش‌های متعددی از کشته‌شدن افرادی منتشر شد که در حال اعتراض، عبور از خیابان یا مشاهده وقایع بودند.

این گزارش‌ها نشان داد که پیامدهای سرکوب به شرکت‌کنندگان فعال در تجمعات محدود نمانده بود.

دوشنبه ۲۷ آبان؛ خیابان زیر فشار امنیتی

در روزهای بعد، حضور گسترده نیروهای امنیتی و انتظامی در بسیاری از شهرها ادامه یافت.

حکومت تلاش می‌کرد کنترل خیابان‌ها را بازپس گیرد.

هم‌زمان، بازداشت معترضان و افرادی که به شرکت در اعتراضات متهم بودند، ادامه داشت.

قطع اینترنت، امکان اطلاع‌رسانی مستقل را محدود کرده بود و انتشار اخبار عمدتاً از مسیر رسانه‌های حکومتی یا ارتباطات پراکنده انجام می‌شد.

در این دوره، مسئولان حکومتی درباره ضرورت مقابله با آنچه «اغتشاش» می‌نامیدند سخن گفتند.

اما در سوی دیگر، خانواده‌های کشته‌شدگان و سازمان‌های حقوق بشری خواستار روشن‌شدن سرنوشت قربانیان، بازداشت‌شدگان و مسئولیت تیراندازی‌ها شدند.

این دو روایت، یکی از شکاف‌های اصلی در ثبت تاریخ آبان را شکل دادند.

حکومت اعتراضات را عمدتاً در چارچوب تهدید امنیتی توصیف می‌کرد؛ در مقابل، سازمان‌های حقوق بشری بر حق اعتراض، منع کشتار غیرقانونی و ضرورت تحقیقات مستقل تأکید داشتند.

سه‌شنبه ۲۸ آبان؛ پایان پنج روز، آغاز پرونده‌ای تاریخی

تا سه‌شنبه ۲۸ آبان، بخش عمده اعتراضات گسترده خیابانی تحت فشار شدید امنیتی فروکش کرده بود، هرچند زمان پایان ناآرامی‌ها و محدودیت‌ها در همه شهرها یکسان نبود.

اما پایان تجمعات به معنای پایان واقعه نبود.

در بیمارستان‌ها، خانواده‌ها در جست‌وجوی مجروحان بودند.

در بازداشتگاه‌ها، شمار زیادی از بازداشت‌شدگان با آینده‌ای نامعلوم روبه‌رو بودند.

در شهرهای مختلف، خانواده‌های کشته‌شدگان برای تحویل پیکر عزیزانشان و برگزاری مراسم سوگواری تلاش می‌کردند.

محدودیت اینترنت همچنان ادامه داشت و اطلاعات درباره ابعاد کشتار به‌کندی منتشر می‌شد.

آبان ۱۳۹۸ از یک اعتراض اقتصادی آغاز شد، اما در پایان این پنج روز، به پرونده‌ای بزرگ درباره استفاده از نیروی مرگبار، بازداشت‌های گسترده، قطع ارتباطات و نقض حقوق بشر تبدیل شده بود.

قربانیان؛ از آمار تا نام

یکی از دشوارترین مسائل تاریخ‌نگاری آبان، تعیین شمار دقیق کشته‌شدگان است.

عفو بین‌الملل در تحقیقات خود، هویت بیش از سیصد قربانی را ثبت کرده و اعلام کرده است که شمار واقعی می‌تواند بیشتر باشد.

در گزارش‌های دیگر، ارقام متفاوتی مطرح شده است.

مقاومت ایران شمار کشته‌شدگان را بیش از ۱۵۰۰ نفر اعلام کرده است. خبرگزاری رویترز نیز در گزارشی در دسامبر ۲۰۱۹، به نقل از منابع نزدیک به ساختار حکومتی ایران، رقم حدود ۱۵۰۰ کشته را مطرح کرد. این رقم از سوی حکومت ایران رد شد و به‌صورت فهرست کامل و مستقلاً راستی‌آزمایی‌شده منتشر نشده است.

در این کتاب، هیچ‌یک از این ارقام را نباید بدون ذکر منبع و روش محاسبه به‌عنوان آمار قطعی نهایی معرفی کرد.

اما اختلاف بر سر آمار، واقعیت کشتار را از میان نمی‌برد.

هر نام ثبت‌شده، یک زندگی ازدست‌رفته است.

از تهران و شهریار تا ماهشهر، شیراز، کرمانشاه، مریوان و شهرهای دیگر، خانواده‌هایی با مرگ عزیزان خود روبه‌رو شدند.

در بررسی تاریخی آبان، نام قربانیان باید جایگاهی مستقل داشته باشد.

فهرست اسامی، تاریخ و محل کشته‌شدن، سن، شغل و منابع تأییدکننده، بخشی از اسناد ضروری این کتاب هستند.

مسئولیت حکومت؛ از تصمیم اقتصادی تا پاسخگویی درباره کشتار

افزایش قیمت بنزین با تصمیم نهادهای حکومتی اجرا شد.

اما مسئولیت سیاسی آن تصمیم با مسئولیت حقوقی کشتار معترضان یکسان نیست.

برای بررسی مسئولیت کشتار، باید ساختار فرماندهی نیروهای امنیتی، دستورهای صادرشده، نحوه استفاده از سلاح گرم و عملکرد مسئولان در روزهای اعتراضات بررسی شود.

عفو بین‌الملل و دیگر سازمان‌های حقوق بشری، استفاده غیرقانونی از نیروی مرگبار علیه معترضان را مستند کرده‌اند.

در سال‌های بعد، هیئت حقیقت‌یاب مستقل بین‌المللی سازمان ملل درباره ایران نیز در بررسی الگوهای سرکوب اعتراضات، به مصونیت از مجازات در موارد پیشین، از جمله آبان ۱۳۹۸، توجه کرده است.

پرونده آبان از این منظر، تنها پرونده یک تصمیم اقتصادی یا یک دوره ناآرامی نیست.

پرونده حق حیات، حق اعتراض و مسئولیت نهادهای حکومتی در برابر شهروندان است.

جایگاه مقاومت سازمان‌یافته در آبان

برای سازمان مجاهدین خلق ایران، آبان ۱۳۹۸ در امتداد راهبرد کانون‌های شورشی و هزار اشرف تفسیر شد.

در مواضع منتشرشده از سوی مجاهدین، این اعتراضات نشانه گسترش رویارویی میان جامعه ناراضی و حکومت ولایت فقیه معرفی شدند.

در همین چارچوب، سازمان بر نقش نیروهای سازمان‌یافته و کانون‌های شورشی تأکید کرد.

اما تاریخ‌نگاری این دوره نیازمند تمایز میان تحلیل سیاسی یک سازمان و بازسازی مستقل رویدادهای خیابانی است.

اعتراضات آبان، از زمینه‌های اقتصادی و اجتماعی گسترده برخوردار بودند و شرکت‌کنندگان آنها به یک جریان سیاسی واحد محدود نمی‌شدند.

نقش احتمالی یا گزارش‌شده نیروهای وابسته به مجاهدین در برخی فعالیت‌ها باید با اسناد مشخص بررسی شود.

اهمیت راهبرد هزار اشرف در این فصل، پیش از هر چیز، در جایگاهی است که آبان در تحلیل و فعالیت سیاسی مجاهدین پیدا کرد.

این پیوند، بخشی از تاریخ سیاسی مقاومت ایران در سال‌های پس از اشرف و لیبرتی است.

آبان ۹۸ در سخنان مسئولان حکومت؛ از گستردگی اعتراضات تا اتهام سازمان‌دهی

یکی از راه‌های شناخت ابعاد اعتراضات آبان ۱۳۹۸، بررسی سخنان مسئولان سیاسی، نظامی و امنیتی حکومت در همان روزها و هفته‌های پس از آن است.

این سخنان تنها واکنش‌های سیاسی به اعتراضات نبودند. در آنها اطلاعاتی درباره گستردگی جغرافیایی وقایع، شدت رویارویی‌ها، نگرانی‌های امنیتی و برداشت دستگاه‌های حکومتی از نقش جریان‌های مخالف دیده می‌شود.

در مقاله‌ای که در ۲۱ آبان ۱۴۰۳ با عنوان «انعکاس قیام آبان۹۸ در ترس‌لرزه‌های سران حکومت» منتشر شد، مجموعه‌ای از این اظهارات گردآوری شده است.

از میان آنها، سخنان علی فدوی، جانشین فرمانده کل سپاه پاسداران، درباره حضور اعتراضات در ۲۸ استان و تعبیر او از دو روز نخست به‌عنوان «۴۸ ساعت جنگ»، نشان‌دهنده مقیاسی است که فرماندهان سپاه برای وقایع آبان قائل بودند.

سالار آبنوش، از فرماندهان سپاه، نیز در توصیف آن رویدادها از تعبیر «جنگ جهانی تمام‌عیار» استفاده کرد.

این تعبیرها توصیف‌های نظامی و سیاسی مسئولان حکومتی هستند، نه تعریف حقوقی اعتراضات. با این حال، نشان می‌دهند که دستگاه امنیتی حکومت، آبان را صرفاً مجموعه‌ای از تجمعات پراکنده نمی‌دید.

موضوع دیگری که در این اظهارات تکرار می‌شود، انتساب بخشی از اعتراضات به سازمان مجاهدین خلق ایران است.

علی شمخانی، دبیر وقت شورای عالی امنیت ملی، در سخنانی که در مقاله یادشده نقل شده، از بازداشت ۳۴ نفر منتسب به مجاهدین و شناسایی شبکه‌ای از کانال‌های مرتبط با خط‌مشی این سازمان سخن گفته است.

محمدتقی شاه‌چراغی، فرمانده وقت سپاه قم، نیز نقش مجاهدین در حوادث آبان را برجسته توصیف کرد.

نقوی حسینی، سخنگوی وقت کمیسیون امنیت ملی مجلس، از فعالیت مجاهدین برای آموزش و هدایت گروه‌هایی طی دو سال پیش از اعتراضات سخن گفت.

این اظهارات برای تاریخ‌نگاری اهمیت دارند؛ زیرا نشان می‌دهند برخی مسئولان حکومت، در همان مقطع، نقش سازمان‌یافته‌ای را به مجاهدین نسبت می‌دادند.

با این حال، اتهام‌های امنیتی مسئولان حکومتی به‌تنهایی اثبات‌کننده میزان واقعی سازمان‌دهی اعتراضات توسط مجاهدین نیستند. این موضوع نیازمند بررسی مستقل شواهد است.

در مقابل، مواضع رهبری مجاهدین نیز بخشی از این پرونده تاریخی است.

در پیام منتسب به مسعود رجوی در ۶ آذر ۱۳۹۸، از محک‌خوردن راهبرد ارتش آزادی‌بخش در کانون‌ها، محله‌ها و شهرهای شورشی سخن گفته شده است.

این پیام نشان می‌دهد که رهبری مجاهدین، اعتراضات آبان را در چارچوب راهبرد کانون‌های شورشی تفسیر می‌کرد.

در نتیجه، در اسناد این دوره با دو مجموعه اظهارات روبه‌رو هستیم: از یک سو، مسئولان حکومت که از نقش مجاهدین در اعتراضات سخن می‌گفتند؛ از سوی دیگر، رهبری مجاهدین که آبان را در پیوند با راهبرد سازمانی خود ارزیابی می‌کرد.

بررسی این دو مجموعه، بدون نادیده‌گرفتن خاستگاه گسترده اجتماعی اعتراضات، به شناخت دقیق‌تر جایگاه کانون‌های شورشی در تاریخ سیاسی آبان کمک می‌کند.

آبان؛ زخمی که با خاموشی خیابان بسته نشد

پنج روز نخست اعتراضات آبان ۱۳۹۸ به پایان رسید، اما پیامدهای آن ادامه یافت.

خانواده‌های کشته‌شدگان برای دادخواهی تلاش کردند.

بازداشت‌شدگان و نزدیکان آنان با پیامدهای قضایی و امنیتی روبه‌رو شدند.

تصاویر، فیلم‌ها و شهادت‌های تازه، به‌تدریج ابعاد بیشتری از وقایع را آشکار کردند.

آبان در حافظه جمعی جامعه ایران باقی ماند.

در سال‌های بعد، نام قربانیان و یادآوری کشتار آبان در اعتراضات و فعالیت‌های دادخواهانه تکرار شد.

این استمرار نشان می‌دهد که پایان یک اعتراض خیابانی، به معنای پایان اثرات تاریخی آن نیست.

آبان ۱۳۹۸ در تاریخ ایران، یادآور مردمی است که برای اعتراض به خیابان آمدند و با خشونت مرگبار روبه‌رو شدند؛ و یادآور خانواده‌هایی که حقیقت و پاسخگویی را مطالبه کردند.

از این نقطه، کتاب به واپسین فصل خود می‌رسد.

پایان فصل سیزدهم

بخش سوم

از اشرف تا هزار اشرف

فصل چهاردهم

از یک اشرف تا هزار اشرف؛ تاریخی که متوقف نشد

جمع‌بندی نهایی؛ از آخرین روزهای اشرف و لیبرتی تا آبان خونین و مسئله آینده ایران

نویسنده: شهرام بهزادی

تاریخ را از پایان آن نمی‌توان شناخت

این کتاب را از اشرف و لیبرتی آغاز کردیم و به آبان خونین رساندیم؛ اما مسیر میان این دو، تنها زنجیره‌ای از حوادث نیست.

در این سال‌ها، سازمان مجاهدین خلق ایران یکی از دشوارترین دوره‌های تاریخ خود را پشت سر گذاشت. ساختار نظامی پیشین آن از میان رفت، قرارگاه‌های عراق تخلیه شدند، اعضای سازمان با حملات مرگبار روبه‌رو شدند و سرانجام، انتقال به آلبانی شرایط تازه‌ای برای ادامه فعالیت فراهم کرد.

در همان دوره، جامعه ایران نیز شاهد تحولات گسترده‌ای بود. اعتراضات اقتصادی و سیاسی در شهرهای مختلف گسترش یافت و سرکوب خونین آبان ۱۳۹۸، یکی از سنگین‌ترین پرونده‌های نقض حقوق بشر در دهه‌های اخیر ایران را رقم زد.

برای شناخت این دو مسیر، نه می‌توان تاریخ مجاهدین را از جامعه ایران جدا کرد و نه می‌توان تمام تحولات اجتماعی ایران را به فعالیت یک سازمان سیاسی فروکاست.

این دو تاریخ در نقاطی به یکدیگر می‌رسند، اما هر یک واقعیت‌ها، بازیگران و اسناد مستقل خود را دارند.

آنچه در این کتاب دنبال کرده‌ام، شناخت پیوندهای تاریخی آنهاست.

اشرف؛ قرارگاهی که به یک نماد تبدیل شد

اشرف در آغاز، محل استقرار و فعالیت سازمان‌یافته مجاهدین در عراق بود.

با تأسیس ارتش آزادی‌بخش ملی ایران، این قرارگاه در کنار دیگر مراکز استقرار، بخشی از ساختار نظامی و تشکیلاتی سازمان شد.

پس از جنگ سال ۲۰۰۳ و خلع سلاح مجاهدین، کارکرد اشرف تغییر کرد.

دیگر موضوع اصلی عملیات نظامی نبود. مسئله امنیت ساکنان، حفظ زندگی جمعی، حقوق آنان و آینده استقرارشان در عراق اهمیت یافت.

حملات سال‌های ۱۳۸۸ و ۱۳۹۰ و سپس قتل‌عام ۱۰ شهریور ۱۳۹۲، این دوره را به یکی از خونین‌ترین فصل‌های تاریخ اشرف تبدیل کرد.

در جریان حمله ۱۰ شهریور، ۵۲ نفر کشته شدند و هفت نفر دیگر ناپدید شدند.

سرنوشت این هفت نفر و مسئولیت عاملان حمله، از مسائل مهمی است که در بررسی حقوقی و تاریخی این واقعه باقی مانده است.

اشرف از نظر جغرافیایی پایان یافت، اما نام آن در ادبیات و حافظه جمعی مجاهدین باقی ماند.

در سال‌های بعد، همین نام در قالب اشرف ۳ و مفهوم هزار اشرف به کار گرفته شد.

این استمرار نمادین، یکی از موضوعات اصلی کتاب حاضر بوده است.

لیبرتی؛ گذرگاهی میان دو دوره

لیبرتی در تاریخ مجاهدین، محل انتقال از یک دوره به دوره‌ای دیگر بود.

ساکنان اشرف در شرایطی به لیبرتی منتقل شدند که آینده حضور آنان در عراق با ابهام و خطر همراه بود.

حملات موشکی، محدودیت‌های زندگی و نگرانی‌های امنیتی، بر دشواری‌های این دوره افزودند.

در همان حال، روند انتقال ساکنان به کشورهای دیگر ادامه یافت.

خروج آخرین گروه از لیبرتی در شهریور ۱۳۹۵، پایان دوره استقرار سازمان‌یافته مجاهدین در عراق را رقم زد.

اهمیت لیبرتی در همین جایگاه انتقالی است.

در لیبرتی، ساختار نظامی گذشته دیگر وجود نداشت، اما سازمان همچنان نیروی انسانی و تشکیلات خود را حفظ کرده بود.

انتقال به آلبانی، امکان بازسازی فعالیت‌ها در محیطی متفاوت را فراهم کرد.

از این منظر، لیبرتی نه تکرار اشرف بود و نه پایان تاریخ آن.

لیبرتی مرحله عبور از استقرار طولانی‌مدت در عراق به دوره تازه فعالیت در تبعید بود.

تکثیر اشرف؛ اندیشه‌ای پیش از قتل‌عام

یکی از یافته‌های مهم این پژوهش، روشن‌شدن پیشینه مفهوم تکثیر اشرف است.

در آغاز بررسی، ممکن بود چنین تصور شود که این اندیشه پس از قتل‌عام ۱۰ شهریور ۱۳۹۲ شکل گرفته است.

اما اسناد ارائه‌شده نشان دادند که سابقه آن به دوره‌ای پیش‌تر بازمی‌گردد.

مقاله انجمن نجات در ۷ اردیبهشت ۱۳۹۱، با عنوان «تکثیر اشرف یا بر چیدن اشرف»، از پیام ویدئویی مسعود رجوی سخن گفته که در آن، تکثیر اشرف اعلام شده بود.

این مقاله با هدف انتقاد و تمسخر مجاهدین نوشته شده بود، اما وجود چنین عبارتی را در همان مقطع ثبت کرد.

اهمیت آن برای تاریخ‌نگاری در همین نکته است: کاربرد مفهوم تکثیر اشرف دست‌کم پیش از اردیبهشت ۱۳۹۱ سابقه داشته است.

سپس در مباحث مؤسسان چهارم در تیر و مرداد ۱۳۹۲، بر اساس اسناد ارائه‌شده، مسئله انتقال تجربه اشرف به محیط‌های دیگر مطرح شد.

پس از قتل‌عام، شعار ساختن یک، دو، سه، صد و هزار اشرف در پیام‌های مقاومت برجسته‌تر شد.

در ۱۲ خرداد ۱۳۹۳ نیز پیام مسعود رجوی درباره غلامرضا خسروی و «اشرف ۳۵۰»، پیوند میان تکثیر اشرف و مفهوم کانون شورش را آشکار ساخت.

این گاه‌شمار نشان می‌دهد که هزار اشرف حاصل یک تحول تدریجی بود.

از کاربرد اولیه مفهوم تکثیر تا تبیین آن به‌عنوان راهبرد فعالیت سازمان‌یافته، چند مرحله تاریخی قابل شناسایی است.

از ارتش آزادی‌بخش تا کانون‌های شورشی

ارتش آزادی‌بخش ملی ایران در شرایط جنگ ایران و عراق شکل گرفت.

ساختار آن بر فرماندهی متمرکز، یگان‌های نظامی، آموزش، پشتیبانی و استقرار در قرارگاه‌های مشخص استوار بود.

پس از پایان جنگ و به‌ویژه پس از خلع سلاح سال ۲۰۰۳، شرایط فعالیت آن دگرگون شد.

در دوره بعد، مجاهدین بر استمرار سازمان، حفظ نیروی انسانی و بازسازی فعالیت‌های سیاسی و تشکیلاتی تمرکز کردند.

مفهوم کانون‌های شورشی در همین مسیر تاریخی جایگاه برجسته‌ای یافت.

در ادبیات مجاهدین، این کانون‌ها به‌عنوان هسته‌های مقاومت در داخل ایران معرفی می‌شوند.

از نظر ساختاری، این مفهوم با سازمان نظامی متمرکز ارتش آزادی‌بخش تفاوت دارد.

اما در روایت رسمی مجاهدین، میان این دو مرحله نوعی استمرار هویتی و تشکیلاتی برقرار است.

در این کتاب، تلاش کردم این استمرار را بدون نادیده‌گرفتن تفاوت‌های تاریخی بررسی کنم.

ارتش آزادی‌بخش و کانون‌های شورشی یک ساختار واحد نیستند.

آنچه میان آنها پیوند برقرار می‌کند، هویت سازمانی مجاهدین و تلاش برای صورت‌بندی راهبردهای متفاوت در شرایط متفاوت است.

زنان؛ استمرار مسئولیت در تحولات سازمانی

تحولات تشکیلاتی مجاهدین در دهه‌های گذشته، با گسترش نقش زنان در مسئولیت‌های مرکزی همراه بوده است.

از دوره ارتش آزادی‌بخش تا فعالیت‌های سیاسی و تشکیلاتی پس از هجرت، حضور زنان در ساختار رهبری سازمان یکی از ویژگی‌های شناخته‌شده آن بوده است.

مریم رجوی در این تحول نقش محوری داشته و سازمان مجاهدین نیز رهبری زنان را یکی از عناصر هویت سیاسی خود معرفی کرده است.

این تجربه، در تاریخ سازمانی مجاهدین جایگاهی مستقل دارد.

با این حال، بررسی تاریخی آن مستلزم توجه به ساختارهای واقعی مسئولیت، دوره‌های زمانی، تصمیم‌های تشکیلاتی و عملکرد نهادهای مربوط است.

در این کتاب، نقش زنان در چارچوب تحول کلی سازمان بررسی شد؛ موضوعی که ظرفیت پژوهشی مستقلی نیز دارد.

دی ۹۶؛ جامعه‌ای که به خیابان بازگشت

اعتراضات دی ۱۳۹۶، یکی از نقاط عطف تاریخ معاصر ایران بود.

در این اعتراضات، شهرهای متعددی وارد صحنه شدند و مطالبات اقتصادی با اعتراضات سیاسی درآمیخت.

این گسترش جغرافیایی، نشان‌دهنده عمق نارضایتی در بخش‌هایی از جامعه ایران بود.

پس از دی ۱۳۹۶ نیز اعتراضات صنفی، اقتصادی و سیاسی در نقاط مختلف کشور ادامه یافت.

این استمرار نشان داد که مشکلات و نارضایتی‌های زمینه‌ساز اعتراضات، با پایان یک دوره تجمع خیابانی از میان نرفته‌اند.

در همان سال‌ها، مجاهدین نیز بر گسترش راهبرد کانون‌های شورشی تأکید داشتند.

اما تاریخ اعتراضات ایران تنها با مواضع جریان‌های سیاسی شناخته نمی‌شود.

مطالبات کارگران، معلمان، بازنشستگان، دانشجویان، زنان و دیگر گروه‌های اجتماعی، هر یک بخشی از زمینه‌های تحولات آن دوره بودند.

شناخت این تنوع، برای فهم آبان ۱۳۹۸ ضروری است.

آبان خونین؛ مسئولیت حقیقت و دادخواهی

آبان ۱۳۹۸، نقطه پایانی مسیر تاریخی این کتاب است؛ نه به این معنا که تحولات ایران در آن ماه پایان یافت، بلکه از آن رو که عنوان و محدوده پژوهش حاضر تا آن مقطع امتداد دارد.

اعتراضات آبان با افزایش قیمت بنزین آغاز شد و به‌سرعت به شهرهای متعدد گسترش یافت.

نیروهای امنیتی در جریان سرکوب اعتراضات، از سلاح گرم استفاده کردند و صدها نفر کشته شدند.

عفو بین‌الملل در نسخه به‌روزشده فهرست قربانیان در ژوئیه ۲۰۲۲، جزئیات ۳۲۱ مورد مرگ را ثبت کرده است؛ در حالی که تحقیقات پیشین این سازمان و گزارش‌های دیگر ارقام متفاوتی ارائه کرده‌اند.

Amnesty International

خبرگزاری رویترز نیز در دسامبر ۲۰۱۹، به نقل از منابع نزدیک به ساختار حکومت، شمار کشته‌شدگان را حدود ۱۵۰۰ نفر گزارش کرد.

Investing.com

این تفاوت آمار، ضرورت ادامه مستندسازی را نشان می‌دهد.

اما در کنار شمار قربانیان، مسئله مهم‌تر مسئولیت استفاده از نیروی مرگبار است.

تحقیقات عفو بین‌الملل نشان داد که در بسیاری از موارد، نیروهای امنیتی به سوی معترضان و رهگذران شلیک کردند و قطع گسترده اینترنت، ثبت و انتشار اطلاعات درباره کشتار را دشوار ساخت.

Amnesty International

این یافته‌ها، پایه‌ای مهم برای بررسی حقوقی وقایع آبان هستند.

دادخواهی، تنها ثبت نام کشته‌شدگان نیست.

دادخواهی مستلزم روشن‌شدن حقیقت، شناسایی مسئولان، بررسی دستورها و اقدامات نیروهای امنیتی و فراهم‌شدن امکان رسیدگی مستقل و عادلانه است.

مسئولیت نویسنده در برابر تاریخ

در نگارش این کتاب، با اسنادی از منابع متفاوت روبه‌رو بودم.

بخشی از اسناد، از سازمان مجاهدین و شورای ملی مقاومت ایران منتشر شده‌اند.

بخشی دیگر، گزارش‌های سازمان ملل، نهادهای حقوق بشری و رسانه‌های بین‌المللی هستند.

همچنین نوشته‌هایی از مخالفان مجاهدین وجود دارند که با هدف نقد یا تخریب این سازمان منتشر شده‌اند.

هر یک از این منابع را باید در جایگاه خود بررسی کرد.

سندی که از سوی یک سازمان سیاسی منتشر می‌شود، می‌تواند برای شناخت مواضع و تصمیم‌های آن سازمان اهمیت داشته باشد.

گزارش یک نهاد حقوق بشری می‌تواند اطلاعات مستقلی درباره قربانیان و نقض حقوق بشر فراهم کند.

نوشته یک مخالف سیاسی نیز گاه حاوی اطلاعاتی درباره رویدادها و پیام‌هایی است که در منابع دیگر کمتر دیده می‌شوند.

اما هیچ سندی تنها به دلیل موافقت یا مخالفت نویسنده آن با یک جریان سیاسی، از بررسی دقیق بی‌نیاز نیست.

این اصل، برای ثبت تاریخ اشرف، لیبرتی و آبان اهمیت یکسان دارد.

حقیقت تاریخی از کنار هم قرارگرفتن اسناد، تطبیق تاریخ‌ها، بررسی شهادت‌ها و تفکیک واقعیت از تفسیر به دست می‌آید.

اشرف، لیبرتی و آبان؛ سه نام، سه تجربه تاریخی

اشرف، لیبرتی و آبان، سه نام در تاریخ معاصر ایران هستند که هر یک به تجربه‌ای متفاوت اشاره دارند.

اشرف، نام قرارگاهی بود که در تاریخ نظامی و تشکیلاتی مجاهدین جایگاه مرکزی یافت و سرانجام شاهد حمله مرگبار ۱۰ شهریور شد.

لیبرتی، نام دوره‌ای از انتقال، ناامنی و تلاش برای خروج ساکنان از عراق بود.

آبان، نام خیزشی اجتماعی و سرکوب خونینی است که در سال ۱۳۹۸ در شهرهای مختلف ایران رخ داد.

این سه تجربه را نمی‌توان یکسان دانست.

اما میان آنها پیوندهای تاریخی وجود دارد.

در سال‌های پس از اشرف و لیبرتی، مجاهدین راهبرد هزار اشرف و کانون‌های شورشی را برجسته کردند.

در همان دوره، اعتراضات اجتماعی ایران گسترش یافت و آبان ۱۳۹۸ به یکی از مهم‌ترین نقاط عطف آن تبدیل شد.

بررسی این هم‌زمانی و پیوندهای سیاسی آن، موضوع اصلی کتاب حاضر بوده است.

سخن پایانی؛ تاریخی که با یک قرارگاه پایان نیافت

اکنون که به پایان این کتاب رسیده‌ام، بار دیگر به اشرف بازمی‌گردم.

به قرارگاهی که سال‌ها محل استقرار هزاران تن از اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران بود.

به سال‌هایی که ساختار ارتش آزادی‌بخش در آن شکل گرفت و ادامه یافت.

به دوره خلع سلاح، محاصره و حملات مرگبار.

به ۱۰ شهریور ۱۳۹۲ و ۵۲ انسانی که در آن حمله کشته شدند.

به هفت نفری که ناپدید شدند و سرنوشتشان به یکی از مسائل ماندگار پرونده اشرف تبدیل شد.

به لیبرتی و سال‌های دشوار انتقال.

به هجرت از عراق و شکل‌گیری اشرف ۳ در آلبانی.

و سرانجام به اندیشه هزار اشرف؛ مفهومی که در راهبرد مجاهدین، تجربه یک قرارگاه را به الگویی برای گسترش مقاومت تبدیل کرد.

اما این کتاب در اشرف متوقف نمی‌شود.

مسیر آن به ایران می‌رسد؛ به دی ۱۳۹۶، به اعتراضات سال ۱۳۹۷ و به آبان خونین ۱۳۹۸.

در آبان، جامعه ایران شاهد سرکوبی بود که صدها قربانی بر جای گذاشت و مسئله پاسخگویی حکومت را بار دیگر در مرکز توجه قرار داد.

از این رو، پایان این کتاب تنها جمع‌بندی تاریخ یک سازمان نیست.

این پایان، یادآوری مسئولیت ثبت حقیقت درباره انسان‌هایی است که در اشرف، لیبرتی و خیابان‌های ایران جان باختند یا حقوقشان نقض شد.

تاریخ را نمی‌توان با تخریب یک قرارگاه، خاموش‌کردن اینترنت یا سرکوب اعتراضات از میان برد.

اسناد باقی می‌مانند.

نام‌ها باقی می‌مانند.

خاطره‌ها باقی می‌مانند.

و مسئولیت شناخت حقیقت نیز باقی می‌ماند.

اشرف به‌عنوان یک مکان پایان یافت؛ اما تجربه آن در تاریخ مجاهدین ادامه پیدا کرد. آبان ۱۳۹۸ نیز به‌عنوان یک رویداد پایان یافت؛ اما مسئله دادخواهی قربانیان آن همچنان باقی است.

این دو حقیقت، در پایان کتاب حاضر در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند.

نه برای یکسان‌کردن دو تجربه متفاوت، بلکه برای ثبت دوره‌ای از تاریخ ایران که در آن، استمرار سازمان‌های سیاسی، گسترش اعتراضات اجتماعی و مسئله حقوق بشر به یکدیگر گره خوردند.

پایان کتاب «از لیبرتی تا آبان خونین»

نویسنده: شهرام بهزادی

Leave a Reply