بیانیة چهل و چهارمین سالگرد تأسیس شورای ملی مقاومت ایران فصل دوم:
شکست خامنهای در قمار جنگافروزی
فروپاشی عمق استراتژیک رژیم ولایت فقیه

۱۲- طی یکسال گذشته و با شکست خامنهای در استراتژی جنگافروزی، بهویژه پس از جنگ 12روزه، به هژمونی ولیفقیه و موجودیت رژیم ولایتفقیه ضربة غیرقابل جبرانی وارد شد. گرچه پیش از این سیاست صدور تروریسم و بنیادگرایی با شکستهای بزرگی روبهرو شده بود، اما ابعاد شکستهای یک سال گذشته هلاکتبار بود.
خامنهای، نفوذ و تسلط نیروهایش در پایتختهای سوریه و لبنان و عراق و یمن را عمق استراتژیک خود توصیف میکرد. اکنون همة این شاخصههای قدرت یا به کلی فروریخته یا درهم شکسته و بهشدت تضعیف شده است.
بازتاب این شکستها در درون نظام ولایتفقیه ویرانکننده است. به دنبال سقوط بشار اسد، حزب مجمع ایثارگران طی بیانیهیی در چند ماده طلبکاری خود را از ولی فقیه، ردیف کرد.
در مادة چهارم این بیانیه آمده است: «جمهوری اسلامی اکنون در شرایط جدیدی قرار گرفته است زیرا غزه و لبنان و سوریه را به یک معنا از دست داده است یا دستکم اکنون به اندازة گذشته نمیتواند به نقش و تأثیر آنها در حوزة میدانی جریان مقاومت ضداسرائیلی امیدوار باشد. در این وضعیت، شایسته است که عملکرد خود را در حوزة سیاست خارجی، مورد بازنگری جدی قرار داده و طرحی نو در این حوزه دراندازد. در این نگاه تازه و طراحی نو، باید به مردم تکیه کند و رأی اکثریت مردم در ادارة کشور را مبنا قرار بدهد، توسعة همهجانبه را محور برنامههای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی بداند و سیاست خارجی را تداوم سیاست داخلی تلقی کند، از پشتوانة مردمی حکومت بهعنوان یک سرمایة مهم در دیپلوماسی منطقهیی و جهانی بهره بگیرد، میزان تعهدات ایران در حوزة خارجی را به اندازة توان ملی قرار دهد زیرا ما به اندازة وسع و توان خودمان در قبال دیگران مسئولیم و نه به اندازة آرمان و آرزوهایمان. سیاست خارجی ما باید به گونهیی تنظیم شود که اگر حادثهیی مثل سوریه رخ داد، ما خسارت استراتژیک نبینیم. اگر اینگونه شود میتوان مدعی شد که از رخدادهای تلخ یک سال گذشته آموختهایم و تجربة دیگران را به کار گرفتهایم پیش از آن که خودمان به تجربة دیگران تبدیل شویم» (آذر ۱۴۰۳).
مرعشی از سران کارگزاران در ۳۰خرداد ۱۴۰۴ در مصاحبه با سایت «هممیهن» رژیم گفت: «چند تا برگ مهم را که قدرت ایران تلقی میشده دیگر در دست نداریم. لبنان را نداریم، سوریه را نداریم، عراق را مطمئناً دیگر نداریم و حوثیها فوقالعاده در فشار سنگینی قرار گرفتهاند و فکر نمیکنم دیگر بتوانیم روی آنها حساب کنیم».
نقش نیابتیها بهعنوان سپر حفاظتی رژیم و ابزار چانهزنی و شبکه قاچاق و دور زدن تحریمها و جنگافروزی در منطقه از ابتدای روی کار آمدن آخوندها یکی از دو پایة بقای رژیم بود. خمینی جنگ ایران و عراق را هشت سال ادامه داد و خامنهای از همان زمان مجری و پیشبرندة اصلی خط دخالت در منطقه بود. او در سالهای بعد با تکیه بر سیاست مماشات و کمک غرب توانست بر عراق و سوریه و لبنان و یمن مسلط شود و با استفاده از حزبالله، حشدالشعبی و حوثیها، علاوه بر ایجاد سپر حفاظتی در مقابل حملات نظامی، توانست در مذاکرات برجام باجگیری کند. رژیم طی چهار دهة گذشته با جنگ نیابتی و حضور مستقیم یا غیرمستقیم، عمق استراتژیک خود را در چند کشور منطقه ایجاد کرد و یک شبکة بازدارندگی چند لایه را شکل داد.
سرلشکر غلامعلی رشید، سرکردة به هلاکت رسیدة قرارگاه خاتم و ستاد جنگ خامنهای، در ۳مهر ۱۴۰۰ گفته بود: «حاج قاسم سلیمانی سه ماه قبل از شهادت خود در جلسة قرارگاه خاتم با فرماندهان نیروهای مسلح گفت؛ من به پشتیبانی ستاد سپاه، ستاد ارتش و ستاد کل نیروهای مسلح اکنون ۶ ارتش بیرون از سرزمینهای ایران برای شما سازماندهی کردهام و کانالی به طول ۱۵۰۰کیلومتر و عرض ۱۰۰۰کیلومتر تا سواحل مدیترانه ایجاد کردهام».
پاسدار رشید ادامه داد: «شش لشکر اعتقادی و مردمی در بیرون از مرزهای ایران به سر میبرند و هر دشمنی بخواهد با نظام اسلامی بجنگد باید از این شش ارتش عبور کند که قادر نخواهد بود. یک ارتش در لبنان به نام حزبالله یک ارتش در فلسطین اشغالی به نام حماس و جهاد اسلامی یک ارتش در سوریه و یک ارتش نیز در عراق به نام حشدالشعبی و ارتشی در یمن به نام انصارالله، همین امر موجب بازدارندگی برای کشورمان شده است» (اقتصاد نیوز، ۳مهر ۱۴۰۰).
حسین سلامی، جانشین وقت سرکردة سپاه ، در ۱۵ بهمن ۱۳۹۶ گفت: «امروز ارتش سوریه و عراق عمق استراتژیک دفاعی ما هستند و بهترین استراتژی، درگیری با دشمن در دوردست است…. همة این کشورها که الآن در منطقه با دشمن درگیر هستند، میدان امنیت استراتژیک ما هستند» (تسنیم، ۱۵بهمن ۹۶).
۱۳- شورا در چهار دهة گذشته به این نکته پافشاری کرده که امنیت و ادامة حیات ولایت خامنهای با تکیه بر سپاه پاسداران و ساماندهی نیروهای نیابتی موسوم به «محور مقاومت» بوده است. مطلعین میدانند که از دهة60 رژیم در برابر مقاومت ایران برای لوثکردن کلمه ”مقاومت“ عمد داشت از این کلمه سوءاستفاده کند.
از سوی دیگر شورا بارها و از جمله در بیانیة سالانة خود در مرداد 1386، تأکید کرد که «عصارة قانون اساسی ولایتفقیه بر انکار حق حاکمیت مردم و تئوری صدور انقلاب اسلامی بنا شده است. دست برداشتن از سرکوب مردم و صدور بنیادگرایی به عراق بهعنوان جبهة مقدم، به معنای گام برداشتن در جهت استحاله و فروپاشی ولایتفقیه است».
شورا پیشتاز افشای این سیاست ضدمردمی و ضدایرانی در 40سال گذشته بوده و بارها تأکید کرده که این راهبرد ولیفقیه هم زندگی مردم را به قهقرا میبرد و هم یکپارچگی سرزمینی را با خطر جدی روبهرو میکند. خانم مریم رجوی در آذر ماه سال ۸۲ ، همزمان، با ضربالاجل دو هفتهیی «شورای حکومتی عراق» برای خروج اجباری مجاهدین از اشرف و عراق، در سخنانی خطاب به گردهمایی ایرانیان در لندن بر «خطر روزافزون مداخلات و توطئه ها و تروریسم رژیم ملایان در عراق» انگشت گذاشت و به قید تکرار و تأکید گفت: «بگذارید از سوی مقاومتی که افشاگر منحصربهفرد پروژه های اتمی و تسلیحات ممنوعه کشتار جمعی رژیم آخوندها بوده است با صراحت از همین جا به دنیا اعلام کنیم که خطر روزافزون مداخلات و توطئهها و تروریسم رژیم ملایان در عراق، اکنون، ۱۰۰بار از خطر اتمی این رژیم بیشتر است» (سرمقاله نشریه مجاهد شماره ۶۳۹ ـ دیماه ۱۳۸۲).
شورا در مادة ۶۲ بیانیة سیو ششمین سالگرد تأسیس خود اعلام کرد: «مبتکر استراتژی صدور ارتجاع و تروریسم شخص خمینی بود. او در وصیتنامة خود بر ایجاد ”یک دولت اسلامی با جمهوریهای آزاد و مستقل“ تأکید کرد و خامنهای نیز همة شرایط و ساز و کارها را برای پیشبرد این استراتژی ویرانگر تدارک دید. وی 20سال پیش در دیدار با اعضای مجمع جهانی موسوم به ”اهل بیت“، که ارگان تبلیغاتی ـ تروریستی ولایت اوست گفت: ”استکبار میداند که امروز در بسیاری از کشورهای اسلامی، دلهای مردم با جمهوری اسلامی است؛ میداند که عمق سیاسی و استراتژیک نظام جمهوری اسلامی، در داخل کشورهای اسلامی است؛ از شمال آفریقا تا شرق آسیا“» (سایت خامنهای، 14بهمن1376).
خامنهای ۹سال پیش در دیدار با بازماندگان پاسدارانی که در سوریه کشته شده بودند، گفت: «اگر جلو بدخواهان و فتنهگران که دستمایة دشمنی آمریکا و صهیونیسم هستند در آنجا [سوریه] گرفته نمیشد، باید در تهران، فارس، خراسان و اصفهان جلو آنها را میگرفتیم» (سایت خامنهای، 17دی1395).
دبیرخانة شورا در 11اردیبهشت۱۳۹۶ طی اطلاعیهیی در بارة نقش سپاه پاسداران اعلام کرد: «مقاومت ایران بارها تأکید کرده است که سپاه پاسداران ابزار اصلی حفظ نظام ولایتفقیه و ارگان محوری اعمال قهر و سرکوب نظامی است. دینامیسم و موتور محرک سپاه و روح حاکم بر آن، صدور بنیادگرایی و تروریسم و جنگطلبی است که این خود مبتنی بر نظریة ولایت جهانشمول است. پروژة دستیابی به سلاح اتمی از ابتدا توسط سپاه پیش برده شده است… سپاه پاسداران برای بسط نفوذ خود در منطقه به طور سیستماتیک گروههای جنایتکار شبهنظامی ایجاد کرده است. علاوهبر حزبالله لبنان، عراق کانون توجه ویژة رژیم است و دهها گروه شبهنظامی مانند بدر، عصائب اهل الحق، کتائب حزبالله، حرکتالنجبا را در این کشور سازمان داده است. حشدالشعبی که استخوانبندیش از همین شبهنظامیان است، یک چتر دولتی و رسمی و آزادی عمل چشمگیری به این گروههای جنایتکار داده است. گروههای شبهنظامی عراقی از مهمترین منابع تأمین نیروی انسانی برای کشتار مردم سوریهاند. گروههای موسوم به انصارالله در یمن، صابرین در فلسطین همچنان که فاطمیون افغانستانی و زینبیون پاکستانی که به کشتار مردم سوریه مشغولند، در این شمارند».
در مورد هزینههای این راهبرد ویرانگر، حرفهای سرکردة حزبالله لبنان شایان مرور است. حسن نصرالله ۹سال پیش گفت: «بودجة حزب الله از ایران میرسد. پول از ایران میرسد، مانند موشکهایی که با آن اسرائیل را تهدید میکنیم. از حضرت امام خامنهای، دولت ایران و رئیسجمهوری آن به خاطر حمایت بیدریغ از ما در سالهای گذشته تشکر میکنیم. ما حقوقها را میپردازیم و مشکلی دراین زمینه نداریم… تا زمانی که ایران پول دارد ما هم پول داریم. هیچ قانونی نمیتواند مانع این دریافت شود… بودجة حزبالله از همان طریقی به وسیله ایران به دست ما میرسد که تجهیزات نظامی و دیگر نیازمندیها… ما در خصوص بودجة حزبالله شفاف هستیم، درآمدهایش، هزینه هایش، هرآنچه که خورده و نوشیده میشود، موشکها و راکتهایش همه از ایران دریافت میشود» (ایسنا، 4تیر1395).
حزبالله نه تنها بازوی نظامی اصلی رژیم برای تسلط بر لبنان و حفظ رژیم جنایتکار بشار اسد بود، بلکه در آموزش و پشتیبانی حشدالشعبی و حوثیها و در قاچاق مواد مخدر و پولشویی و حتی در سرکوب قیام مردم ایران در خدمت سپاه پاسداران قرار داشت.
مزدوران رژیم در عراق هم طی یکسال گذشته به خاطر ضرباتی که به آنها وارد شد، بخش زیادی از توان و موقعیت خود را برای حمایت از خامنهای در برابر حملات خارجی از دست داده اند، بهطوری که در جنگ ۱۲روزه خود را کنار کشیدند.
در يمن خامنه ای تلاش میکند با به کارگرفتن حوثيها در يكي از مهمترين نقاط استراتژيك تجارت جهاني، خلا بقیه نیابتی ها را در منطقه پرکند.
خامنهای در آبان۱۴۰۲ با جنگافروزی در منطقه خیز تبدیلشدن به قدرت برتر غرب آسیا و نیروی مسلط بر خاورمیانه را برداشت تا در مقابل قیام مردم سد ببندد و با امتیاز گرفتن از غرب، بقای نظام را تضمین کند. اما سقوط اسد و کمرشکنشدن حزبالله، اهرم باجگیری و بازدارندگی منطقهیی را از دست داده و در معرض حملات دیپلوماتیک و نظامی قرار گرفته است.
۱۴- سرنگونی بشار اسد در سوریه و پایان سلطة 54سالة خاندان منفور اسد که از آغاز بهقدرت رسیدن خمینی، پناهگاه و محور اصلی حمایت از رژیم در منطقه بود، یک کلان ضربه استراتژیک به رژیم ولایت فقیه بود و خامنهای تنها کشور متحد خود را در منطقه، از دست داد. در اولین ساعتهای روز یکشنبه ۱۸آذر ۱۴۰۳ (۸ دسامبر۲۰۲۴) ارتش بشار اسد فروپاشید و جلاد دمشق، بدون اینکه خامنهای توان و فرصت نجاتش را داشته باشد، پا به فرار گذاشت. سالها پیش قیام تودهیی مردم سوریه برای آزادی با بمبارانهای وحشیانه و کشتارهای بیامان سپاه پاسداران خامنهای به سرکردگی قاسم سلیمانی جنایتکار مهار شد. اما طی 10روز، شورش و آتش زیر خاکستر شعله کشید و به سرنگونی رژیم بشار اسد انجامید. سفارت رژیم ولایتفقیه و دیگر مراکز سرکردگانش در سوریه توسط مردم و شورشیان فتح شد.
خامنهای با حمایت کامل از بشار اسد، در کشتار بیش از نیم میلیون از مردم سوریه و آوارهشدن میلیونها تن از مردم این کشور، هزینههای کلانی به مردم ایران تحمیل کرد. صحنههای پاره کردن عکسهای بشار اسد، خامنهای، قاسم سلیمانی و حسن نصرالله توسط مردم سوریه شدت تنفر مردم این کشور از این جنایتکاران و همبستگی عملی جوانان شورشگر سوری با مردم ایران را نشان داد.
نیروهای خامنهای که سوریه را استان سیو پنجم رژیم آخوندها میدانستند با هزیمت و فراری مفتضحانه از سوریه گریختند و مسیر ارسال تسلیحات به حزبالله لبنان مهمترین نیروی نیابتی ولیفقیه ارتجاع در منطقه بهشدت محدود شد.
خانم مریم رجوی، رئیسجمهور برگزیدة مقاومت ایران، در 18آذر 1403 سرنگونی بشار اسد، دیکتاتور سوریه و یکی از بزرگترین جنایتکاران قرن بیستویکم را از جانب مردم و مقاومت ایران به مردم برادر سوریه بهویژه جوانان انقلابی و شورشگر و زندانیان سیاسی و خانوادههای صدها هزار شهید انقلاب سوریه صمیمانه تبریک گفت و ابراز امیدواری کرد که این پیروزی تاریخی سرآغاز دموکراسی، آزادی و رفاه و پیشرفت برای مردم سوریه باشد.
خانم رجوی تأکید کرد: با سرنگونی رژیمی که در 45سال گذشته مددکار فاشیسم دینی حاکم بر ایران در ارتکاب بزرگترین جنایتها در حق مردم سوریه، مردم فلسطین و لبنان بود، دوران تاریک این منطقه در حال ورقخوردن است و روزگار سرنگونی رژیم آخوندها فرارسیده است. اکنون ”عمق استراتژیک“ دیکتاتوری دینی در ایران فرو ریخته و باید از تمام کشورهای منطقه بیرون انداخته شود. خلعید از رژیم ولایتفقیه در عراق و دیگر کشورهای منطقه خواستة دیرین مقاومت ایران بوده است. این، مقدمة خلاصی مردم ایران از شر فاشیسم دینی است.
خانم رجوی گفت، برای مردم تحت سرکوب ما و خانوادة شهیدان مایة شفای دلهاست که پیروزی مردم مظلوم سوریه را بهچشم میبینند. همان مردمی که خامنهای و سپاه پاسدارانش مستقیماً در کشتار دستکم نیم میلیون نفر از آنها و آوارهسازی میلیونها نفر دیگر دستاندرکار بوده است… امروز روزی است که همه به چشم میبینند چگونه نظامیان تا دندان مسلّح اسد، که از بیشترین حمایت رژیم ایران برخوردار بودند، ازهمگسیختند. پاسداران و قوای اطلاعاتی و امنیتی خامنهای هم سرنوشت بهتری از آنها در برابر قیام و مقاومت سازمانیافتة مردم ایران نخواهند داشت. زندان بدنام صیدنایا، در شمال دمشق بهدست شورشگران سوریه فتح شد. فتح زندان بدنام اوین و دیگر زندانهای رژیم اعدام و قتلعام بهدست شورشگران و مجاهدان ایران نیز دور نیست.
۱۵- خامنهای روز ۲۱آذر در اولین موضعگیری خود دربارة سرنگونی رژیم اسد گفت: «از این حوادث بایستی درس گرفت و عبرت گرفت. افکار عمومی کشور هم درگیر این مسائل هست. سؤالاتی دارند حرفهایی دارند. نظراتی دارند. لازم است ابهامها هم برطرف شود. من قصد ندارم تحلیل کنم قضایای سوریه را، تحلیل را دیگران میکنند من امروز قصدم تبیین و ترسیم است… همه بدانند مسأله اینجور نخواهد ماند. اینکه حالا یک گروهی بیایند توی دمشق یا جای دیگر شادی کنند برقصند به خانههای مردم تعرض کنند. رژیم صهیونی هم بیاید بمباران کند، تانک بیاورد، توپ بیاورد، موضوع اینجوری نمیماند، قطعاً جوانان غیور سوری بهپا خواهند خواست، ایستادگی خواهند کرد، فداکاری خواهند کرد، تلفات هم خواهند داد اما بر این وضع فائق خواهند آمد…».
وی همچنین گفت: «در پیشرفتها و موفقیتها غرور سم است، در ناکامیها و مشکلات، انفعال زهر است، باید مراقب این دوتا باشیم. یک عدهیی البته همتشان این است که توی دل مردم را خالی کنند، این نباید اتفاق بیفتد. حالا بعضی در خارج این کار را میکنند. تلویزیونهای خارجی، رادیوهای خارجی، روزنامههای خارجی به زبان فارسی با مردم حرف میزنند، جوری تصویر میکنند قضایا را که مردم را بترسانند، توی دل مردم را خالی کنند. آن حالا تدبیرش جور دیگر است با آنها جور دیگری باید برخورد کرد. اما در داخل کسی نباید این کار را بکند، در داخل اگر کسی در تحلیلی، در بیانی، جوری حرف بزند که معنایش خالیکردن توی دل مردم باشد، این جرم است باید دنبال بشود».
خامنهای روز ۱۲دی ۱۴۰۳ به اعتراضها به تلفشدن هزاران پاسدار واکنش نشان داد و گفت: «یک عده تصور میکنند و بهزبان میآورند و شاید ترویج میکنند که با حوادث اخیر منطقه، خونهایی که در راه دفاع از حرم ریخته شد هدر رفت؛ این خطای بزرگ، این اشتباه بزرگ را اینها میکنند. خونها هدر نرفت…اگر این جانها نمیرفتند، این حاجقاسم سلیمانی (نمیرفت) توی کوهها و بیابانهای این منطقه، نه فقط از زینبیه خبری نبود، از کربلا هم خبری نبود، از نجف هم خبری نبود؛ دلیلش سامرا! در مورد سامرا یک مقدار غفلت شد، شما دیدید گنبد عسکریه را ویران کردند».
وارونهگویی خامنهای در مورد انفجار مراقد امامان شیعه در سامرا در سال ۱۳۸۵که به یک جنگ فرقهگرایانة هولناک در عراق منجرشد، درحالی است که در گردهمایی بزرگ مقاومت در پاریس درسال۱۳۹۲ ژنرال جرج کیسی، فرمانده نیروهای چندملیتی در عراق در زمان انفجار سامرا، راجع به نقش مستقیم رژیم دراین انفجار روشنگری کرد. این روشنگری موجی از خشم و نفرت را در عراق برانگیخت و رهبران مذهبی و سیاسی و نمایندگان پارلمان و شیوخ عشایر و خطبای تظاهرات و تحصنها در شش استان عراق، با استناد به سخنان ژنرال کیسی خواستار ارائة پروندة این جنایت و عوامل آن به دادگاههای بینالمللی شدند.
شیخ محمد طه حمدون، سخنگوی جنبش مردمی در عراق گفت: شهادت زندهیی که جرج کیسی ارائه کرد بیانگر دستداشتن رژیم ایران در جنایت بزرگی است که عراقیان بهای سنگینی برای آن پرداختند (تلویزیون التغییر، ۲تیر۱۳۹۲ ).
شیخ حسین غازی، خطیب سامرا گفت: «آنچه ژنرال کیسی در مورد دست داشتن ایران در انفجار سامرا گفت برای ما جدید نیست بلکه برای کسانی که به ما و اهالی سامرا گوش ندادند، جدید است و پیام ما به سازمانهای بینالمللی این است که بعد از اینکه جنایتکاران واقعی این انفجار برملا شدند، پروندة انفجارسامرا را به دادگاههای بینالمللی بکشانند» (تلویزیون بغداد، ۷ تیر۱۳۹۲).
در شرایطی که پس از سقوط اسد و بازگشایی حرمهای دمشق برای ادعای دجالگرانه خامنهای مبنی بر«دفاع از حرم» اعتباری باقی نمانده بود، خامنهای در همین سخنرانی۱۲دی بیهوده کوشید از قاسم سلیمانی قاتل خلقهای منطقه «قدیسسازی» کند و ادعا کرد: «مردم از راههای دور گاهی از کشورهای دیگر، راه میافتند سر سال سلیمانی، برای اینکه به مقبره و مرقد او برسند، این عزت نیست؟».
این ادّعا سخیفتر از ادعاهای قبلی بود زیرا صحنههای ابراز نفرت مردم سوریه از سلیمانی و به زیرکشیدن و لگدمال کردن تصاویر او در هرشهر آزاد شده در برابر دیدگان مردم قرار داشت؛ صحنههایی که پیش از این در عراق و فلسطین و لبنان و در قیامهای مردم ایران بارها دیده شده بود.
اما آنچه خامنهای را مجبور میکرد به چنین وارونهگوییها و دروغهای رسوایی بیاویزد، کلانضربة سقوط خاندان منفور اسد و تلاطمی بود که سراپای ولایت بحرانزدة او را درهم پیچید و بهرغم سانسور شدید و خطو نشان کشیدن مکرر آخوند اژهای، صفحات رسانهها و شبکة مجازی از طعنهها و اعتراضها علیه دخالتهای جنایتکارانة خامنهای در سوریه و کشورهای منطقه پرشده بود.
به عنوان نمونه، سلیمانی اردستانی، عضو مجمع مدرسین حوزة قم طی سخنانی که مخاطبش آشکارا شخص خامنهای است، با اشاره به سقوط بشار اسد گفت: «یک دیکتاتوری به ملت خودش ستم میکند و ما میرویم مداخله میکنیم و اسمش را میگذاریم مدافع حرم! نظام خطای وحشتناکی کرده و باید از ملت عذرخواهی بکند، ماستمالی هم نکند. بهچه دلیل از یک دیکتاتور سفاک باید دفاع میکردیم؟… این استدلالها که خاکریز را جای دیگری قرار بدهیم تا در امان باشیم، نه اخلاقی است نه دینی است نه شرعی است! قابل دفاع نیست! حرفهایی که میشنویم هیچ ربطی به دین ندارد!» (دیدارنیوز، 28 آذر 1403).
۱۶-در پی سرنگونی سلسلة خونریز اسد و خاندان منفورش در سوریه و فرار دیکتاتور با الگویی شبیه شاه و ضربة بسیار کلانی که به خامنهای و رژیم ولایتفقیه وارد شد، روز دوشنبه 19 آذر 1403 جلسة فوقالعادة شورای ملی مقاومت طبق مادة 6 آییننامة داخلی با شرکت اعضای در دسترس و با حضور خانم مریم رجوی رئیسجمهور برگزیدة شورا برای دوران انتقال حاکمیت به مردم ایران تشکیل شد.
در گزارش دبیرخانة شورا از این اجلاس که روز بعد پوشش رسانهیی پیدا کرد، آمده است: «همه میدانند که این عمدتاً خامنهای بود که بشار اسد را با پول و امکانات مردم ایران، با جلادانی مانند قاسم سلیمانی و شکنجه و کشتار بیدریغ و تشکیل نهادهایی مانند بسیج، سرپا نگه داشته بود. همچنین دستاندرکاران و مطلعان میدانند انبوه اسناد و مدارک و اطلاعات و انتشارات و کنفرانسها نشان میدهد که مقاومت ایران در دهههای متوالی، نخستین افشاگر دخالتهای رژیم آخوندی در کشورهای منطقه به ویژه عراق و سوریه و لبنان بوده است؛ راهبردی که سابقة آن به جنگ ضدمیهنی با شعار صدور انقلاب و ”فتح قدس از طریق کربلا“ میرسد».
در این جلسه خانم رجوی در قسمتی از سخنان خود گفت «شورای ملی مقاومت ایران مفتخر است که در تاریکترین دورانها در کنار مردم و انقلابیون سوریه ایستاد، پرچمدار دفاع از آنها بود و مستمراً بر ضرورت خلع ید از رژیم در تمام کشورهای منطقه تأکید میکرد. مقاومت ایران از سالها پیش و بهخصوص در زمان جلاد قاسم سلیمانی پیگیرانه اطلاعات بسیاری از فعالیتها و توطئههای رژیم در سوریه را افشا کرده است. اطلاعیههای دبیرخانه شورا و کمیسیون امنیت و ضدتروریسم شورا گواه این حقیقت است».
در این جلسه اعضای شورا سرنگونی دیکتاتور سوریه را «یک بنبست بزرگ برای سیاست صدور تروریسم و جنگافروزی رژیم و بهخدمت گرفتن نیروهای نیابتی» دانستند که «روحیة پاسداران و مابقی نیروهای نیابتی را تضعیف میکند و حالا خامنهای باید در مقابل سرمایهگذاری طولانیمدت روی رژیم سوریه و یک قلم 50میلیارد دلاری که در دهة1390 در سوریه هزینه کرده، به باندهای درونی رژیم پاسخگو باشد». اعضای شورا تأکید کردند: «وقایع سوریه در 14سال گذشته و بهویژه در دو هفتة اخیر بار دیگر این حقیقت را به روشنی اثبات کرد که رژیمهای خامنهای و بشار اسد هیچ زبانی جز زبان قدرت و قهر و قاطعیت نمیفهمند و همچنانکه مسئول شورا بارها تأکید کرده شعر و شعارهای ”خشونتپرهیزی“ در مقابل چنین رژیمهایی جز ”حرف مفت یا فریب و فسانه نیست“. تنها به این دیکتاتوریها مدد میرساند و عمر آنها را طولانیتر میکند زیرا انقلاب مخملی در ایران تحتحاکمیت آخوندها جواب ندارد.
اعضای شورا همچنین خاطرنشان کردند که تجربة سقوط بشار اسد یک حقیقت دیگر را هم در برابر دیدگان جهانیان قرار داد که این حکومتها بر خلاف آنچه وانمود و تبلیغ میکنند بهشدت آسیبپذیر و شکننده هستند و در مقابل آتش خشم خلق بهسرعت بند از بندشان گسسته میشود».
به این ترتیب دخالتهای نظامی و سیاسی در سوریه، عراق، لبنان و یمن نه صرفاً بر اساس راهبرد خارجی، بلکه بخشی اساسی از صیانت از نظام داخلی و جلوگیری از قیام مردمی بودند. این کشورها در ادبیات رژیم بهمثابه «عمق راهبردی امنیتی» تعریف میشدند که خط اول دفاع از تهران بدون حضور آنها قابل تصور نیست.
۱۷ـ در یک مقالة تحقیقی با عنوان «لحظة فروپاشی قوای خامنهای در سوریه» بهقلم احسان امینالرعایا، عضو شورای ملی مقاومت، که در وبسایت همبستگی منتشر شده، دادههای روشنگر و قابل توجهی دربارة هزیمت رژیم در سوریه ارائه شده که گزیدهیی از آنها بدینقرار است:
ـ توفانی که در ۱۱روز ۷ تا ۱۸ آذر سوریه را درنوردید و حکومت خامنهای را به لرزه درآورد، پرسش مهمی را پیش آورده است: مهمترین عامل روند زودفرجام سرنگونی بشار اسد چه بود؟ این پرسش برآمده از جدال نظری عمیقتری است که موضوع آن عیار واقعی قدرت حاکم بر ایران است. چرا رژیم ایران بهرغم برخورداری از یک ارتش ۱۰۰هزار نفری و صدها پایگاه نظامی در سوریه، در سرنوشتسازترین لحظة تاریخ سلطة خود در این کشور ازهمگسیخت و نتوانست مهمترین دولت متحد خود در منطقه را حفظ کند؟
ـ وقایع 11روزة سوریه، بهصورت یکپارچه، یک مدرک عینی قاطع برای دیدن عیار واقعی قدرت سپاهپاسداران خامنهای است. قدرت نظامی و مجموعة توانمندیهای گوناگون آنها در صحنة یک نبرد تعیینکننده محک خورد. لحظة فروپاشی قوای رژیم، و مشخصاً لحظة آغاز آن در منطقة حلب، اهمیت فوقالعاده دارد. این لحظه درک تازهیی از روند زوال قدرت رژیم به دست میدهد، دقیقاً همان چیزی است که رژیم برای پوشاندن آن تلاش میکند. لحظة آغاز فروپاشی قوای سپاه پاسداران، ماهیت تاکتیکی ندارد. بلکه تجلّی ضعف بنیادین کل رژیم است. بهاین معنی که اگر قدرت و ظرفیت لازم را داشت، میتوانست مانع آن شود.
ـ در مورد شمار قوای رژیم، مهمترین مدرک، مصاحبة رئیسجمهور روسیه است. دولت روسیه مطلعترین طرفی است که میتواند دربارة وقایع آن روزها درسوریه اظهارنظر کند. زیرا در همین جنگ مشارکت داشت. از چند سال پیش نیز در ۲۱پایگاه مهم و ۹۳ نقطة نظامی در نقاط مختلف سوریه، پایگاه هوایی بزرگی در لاذقیه و پایگاه دریایی بزرگی در طرطوس داشته است.
رئیسجمهور روسیه در مصاحبه با تلویزیون دولتی این کشور گفت: «۳۵۰ نیروی مخالف وارد حلب شدند، ۳۰هزار نیروی دولتی و وفادار به ایران بدون هیچ مقاومتی عقبنشینی کردند، مواضع خود را تخریب کردند و از منطقه خارج شدند». او گفت«مشابه این وضعیت در سراسر سوریه رخ داد» (رویترز، ۱۲دسامبر ۲۰۲۴). بر طبق این روایت، قوای ۳۰هزار نفری خامنهای و بشار اسد در آن لحظه بهمعنی دقیق کلمه دچار هزیمت شدهاند.
ـ جنگ در حلب که در ۷آذر شروع شده بود، تا ۹آذر به انتها رسید. از آن زمان تا حملة قوای مخالف به شهر حما، سپاه پاسداران ۶روز فرصت داشت و از نیرو، سلاح، مهمات و پایگاههای مکفی برای ایستادگی در حما برخوردار بود. اما در آن جا هم، الگوی هزیمت و فروپاشی تکرار شد. نقطة تعیینکنندة آخر حمص بود. شهری که از 7سال پیش سپاه پاسداران در آنجا یک پایگاه هوایی بزرگ ساخته است. برای حفظ حمص رژیم نیروهای واحد نخبة حزبالله به نام رضوان را از لبنان به این شهر منتقل کرد. اما سرعت شکست رژیم در این شهر نیز کمتر از شهرهای قبلی نبود و تنها دستاوردش، فراری دادن شتابزدة اعضای حزبالله به طرف لبنان بود. سرانجام در دمشق و منطقة زینبیه، که مراکز اصلی فرماندهی سپاه پاسداران بود، رژیم جز اینکه فرماندهان و مهرههای حساس خود را سرآسیمه به مرزهای عراق یا به فرودگاه حمیمیم بفرستد تا از آنجا به ایران فرار کنند، از عهدة کاری برنیامد.
ـ در حقیقت، فروپاشی قوای سپاه پاسداران در سوریه محصول ضعف شدید رژیم حاکم بر تهران است که از قبل خود را در تحولات بزرگی نشان داده است. از جمله تحریم بیسابقة دو رشته انتخابات، فروپاشی پایگاه سیاسی خامنهای در هیأت حاکمه، هلاکت رئیسجمهور خامنهای، آمادگی یک جامعة مترصد قیام آنهم با جلوداری کانون شورشی و…
سپاه پاسدارانی که خامنهای اجزایش را با رانت و پول به هم چسبانده، البته در زندانها، در هنگام شکنجة زندانی بیدفاع، یا در خیابانها در مقابل مردم بیسلاح و دستخالی یکهتازی میکنند. اما وقتی در مقابل یک نیروی مسلح قرار میگیرند، نتیجه همین است.
ـ از نظر نظامی، برخلاف برخی روایتها که عقبنشینی رژیم از نقاط مختلف درگیری و از کل سوریه را یک «عقبنشینی» منظم توصیف میکنند، آنچه در حلب، حما، حمص، دمشق و مرزهای عراق و لبنان مشاهده شد، قوای رژیم بهصورت از همگسیختهیی در حال فرار بودند. این بار «لحظة سایگون» برای قوای خامنهای تکرار شد. رئیسجمهور روسیه گفت: «اگر قبلاً دوستان ایرانی ما بهعنوان مثال از ما میخواستند که به آنها کمک کنیم تا واحدهای خود را به خاک سوریه منتقل کنند، اکنون از ما میخواستندکه آنها را از آنجا خارج کنیم. ما ۴هزار رزمندة ایرانی را به تهران بردیم» (بورک اریگور-۱۹دسامبر ۲۰۲۴).
۱۸- شورا در بیانیة سال پیش «جنگافروزی خامنهای» را «مهمترین رویداد سال که منطقه را وارد دوران جدیدی کرد» دانست و اعلام کرد: «اهداف خامنهای از جنگافروزی و صدور بحران به خارج از مرزها، علاوهبر سد بستن مقابل قیامهای در تقدیر و شرایط انفجاری جامعه، همراه با موج اعدامها و سرکوب، مقابله با پیمان ابراهیم و سیاستهای عربستان و کشورهای عرب حوزة خلیج فارس و کوبیدن میخ هژمونی در منطقه و طرفحسابشدن در سطح بینالمللی با استفادة حداکثری از مماشات دولت آمریکا بود. مسالة اصلی در این جنگافروزی، البته مقابله با وضعیت انفجاری جامعه تحتتأثیر تورم، گرانی، فقر و … بود که راهکارهای رئیسی پیرامون آن شکست کامل خورده بود.
حملههای هوایی آمریکا و انگلستان به نیروهای رژیم در عراق، در دریای سرخ و یمن و حمله به کنسولگری رژیم در دمشق و کشتهشدن بالاترین سرکردگان سپاه، از جمله رویدادهایی بود که بهطور مستقیم بر تضادهای درون جامعه و کشور، به ویژه، بر ولایت خامنهای اثر گذاشت.
کشیدهشدن پای رژیم آخوندها بهطور مستقیم در جنگ غزه و بیرون زدن سر مار و شکست بازی نیابتی و تلاش خامنهای برای پنهانشدن پشت نیروهای نیابتی، چارهساز نبود و بدین ترتیب محاسبة خامنهای روی دستاوردهای جنگافروزی رنگ باخت و در نتیجه باخت استراتژیک در قمار خامنهای را در چشمانداز قرار داد.
واقعة ترور اسماعیل هنیه، رئیس دفتر سیاسی حماس در تهران، در روز ۱۰مرداد۱۴۰۳ پس از شرکت او در مراسم سوگند پزشکیان در مجلس رژیم، تأکید خامنهای بر ”خونخواهی“ را بهدنبال داشت و گرفتارشدن ولیفقیه در قمار استراتژیک جنگافروزی را بارز کرد» (بیانیة شورا، ۳۱ مرداد ۱۴۰۳).
احمد قدیری ابیانه کارشناس سیاسی و امنیتی رژیم روز ۲۲آبان۱۴۰۲ در تلویزیون حکومتی افق گفت: «توفان الاقصی امداد غیبی بوده چون تکرار قیام ۱۴۰۱ را متوقف کرد و این امداد غیبی بود و کاملاً به نفع ایران بود». پاسدار سرلشکر سلامی، فرمانده سپاه پاسداران روز ۳۰ آبان ۱۴۰۲ گفت: «از فلسطین غزه تا کرانة غربی تا لبنان تا سوریه تا عراق تا یمن تا افغانستان و ایران همه جا شما یک الگو یک تفکر، یک اندیشه، یک آرمان میبینید. این پیوستگی جزء اساسیترین دستاوردهای بزرگی است که سالهای اخیر حاصل شده است… شما میتوانید رد پای بسیجیها را در شرق مدیترانه در شامات برای دفاع از نوامیس مسلمین ببینید… امروز نقطة مرکزی تحولات سیاسی این منطقه نظام ایران است… این بسیج دامنه و قلمرویی جهانی برای خود دارد… بسیج در میدان، معادلات سیاسی را تغییر میدهد گاه نقشة سیاسی جهان را تغییر میدهد… نقطة توقفی بر این تفکر و این اندیشه وجود ندارد».
۱۹ـ مسئول شورای ملی مقاومت در همان روز شروع این جنگ پر فاجعه در ۱۵مهر ۱۴۰۲ اعلام کرد: «هر کس که در خاورمیانه صلح میخواهد باید ”سر مار“ را که همانا فاشیسم دینی حاکم در تهران است هدف قرار دهد و در موضوع فلسطین نیز از رئیس محمود عباس، ریاست دولت فلسطین و سازمان الفتح و خواستهای برحق آنها در مورد مردم فلسطین حمایت کامل و جامع به عمل بیاورد. چه کسی نمیداند که خط خمینی و خامنهای از آغاز با دجالیت ”روز قدس“ و ”قدس از طریق کربلا“ خنجر و خیانت به آرمان فلسطین بوده است. خامنهای چهار روز پیش در ۱۱مهر به کشورهای عربی هشدار داد که ”نظر قطعی“ رژیم ولایت فقیه این است که ”دولتهایی که قمار عادیسازی“ با اسرائیل انجام میدهند ضرر خواهند کرد و افزود که ”باخت منتظر اینهاست“».
مسعود رجوی در ۲۳مهر ۱۴۰۲ یک هفته پس از شروع جنگ در غزه گفت: «خامنهای… اکنون فلسطین را بر سر نیزههای نظام و پاسداران آن کرده است تا از قیام خلق و سرنگونی محتوم گریزگاهی بجوید. اما این بازی شگون ندارد. سرانجام نیزه به چشم همانهایی فرو میرود که به چشمان فرزندان این میهن گلولههای ساچمهبی زدند».
شش ماه پس از شروع جنگ، در بامداد یکشنبه 26فروردین ۱۴۰۳و به دنبال خطونشان کشیدن خامنهای در روز ۲۲فروردین مبنی بر تنبیه اسرائیل، رژیم آخوندی بیش از 330پهپاد و موشک زمین به زمین و موشکهای کروز به سمت اسرائیل پرتاب کرد. بنابر تصریحات وزیرخارجة رژیم، همه چیز از 72ساعت قبل از شروع حمله، به آمریکا و کشورهای منطقه اطلاع داده شده بود و رژیم تأکید کرده بود که با منافع آمریکا مطلقاً کاری ندارد و در رابطه با اسرائیل نیز هدف رژیم یک حمله محدود است. رژیم در این حمله به سختی شکست خورد و به هیچیک از اهداف خود نرسید، زیرا 99درصد آنچه شلیک کرده بود یا به اسرائیل نرسید و در بین راه بر فراز آسمان اردن و سوریه منهدم شد یا در داخل خاک اسرائیل رهگیری گردید و به هدف مورد نظر اصابت نکرد. طبق گزارشهای اولیه یک دختر 8 سالة عرب در صحرای نقب مورد اصابت ترکش موشکهای رهگیری شده قرار گرفت و به سختی مجروح شد.
در همان روز، مسئول شورای ملی مقاومت از« نقطة عطف و مرحلة جدید در جنگی که رژیم ولایتفقیه قبل از هر چیز بهعنوان سرپوش اختناق و سدی در برابر قیام به آن نیاز دارد»؛ گفت و بار دیگر خاطرنشان کرد که خامنهای «کلان بازندة استراتژیک» این جنگ است. او افزود: «پس از 6 ماه در یک نقطة عطف داخلی و منطقهیی و بینالمللی، پرده کنار رفت و سر مار بیرون زد، اما با فضیحت حداکثر به سنگ خورد. گفته بودیم این جنگی است که دامن رژیم را هم خواهد گرفت و چنین شد. ثابت شد خامنهای و دیکتاتوری دینی حاکم بر ایران بانی و یک طرف اصلی این جنگ است. باز هم باید تأکید کرد زمان وصول قیمت از خامنهای فرارسیده است. اکنون میزی که برای فرار از قیام و بقای نظام و عبور از انتخابات مجلس و خبرگان ارتجاع چیده بود درهم ریخته و بر سرخودش فرومیشکند. پس از نقطة عطف و مرحلة جدید در جنگی که رژیم ولایتفقیه قبل از هر چیزبه عنوان سرپوش اختناق و سدی در برابر قیام به آن نیاز دارد، مانند نخستین ماه جنگ، خطاب به سازشکاران داخلی و مماشاتگران خارجی دوباره تکرار میکنیم: مردم ایران میخواهند که این یکی شاهسلطانولایت (خامنهای)، مانند دیکتاتورهای پیشین محمدعلیشاه و رضا شاه و محمدرضا شاه، گورش را گم کند» ( مسعود رجوی ۲۶ فروردین ۱۴۰۳).
