بیانیة چهل و چهارمین سالگرد تأسیس شورای ملی مقاومت ایران فصل اوّل
:

ولایت خامنهای در بحران و بنبست
چالش مداوم در هرم قدرت در دوران پسارئیسی
چهل و چهارمین سال حیات شورای ملی مقاومت ایران انباشته از رویدادهای شگفتانگیز و درسآموزی بود که تأثیر خود را بر تحولات آیندة جامعه و کشور خواهد گذاشت. شورا در شرایطی وارد چهل و پنجمین سال موجودیت خود میشود که بنا بر سنت سیاوش دلیر، نه از تلی از آتش، که از کوهی از آتش، عبور کرد و با گامهای بزرگ و در گذر از هفتخان رستم، وارد مرحلة نهایی جنگ با دیو وحشی استبداد مذهبی و هیولای ولایت خامنهای شده و همة نشانهها در سپهر سیاسی ایران کنونی و پیرامون آن (منطقه و جهان) ضرورت و حقانیت سرنگونی رژیم ولایت فقیه توسط مردم و مقاومت انقلابی را اثبات میکند.
ولیفقیه نظام در آغاز سال جدید، سال گذشته را اینگونه تعریف میکند: «سال ۱۴۰۳ سال پرماجرایی بود. حوادثی که در این سال پیدرپی اتفاق افتاد، شبیه حوادث سال۱۳۶۰ و دارای سختیها و مشقتهایی برای مردم [بخوانید ولایت] عزیز ما بود».
راست این است که خلق محبوب ما و نیروهای پیشتاز آن از انقلاب مشروطه در ۱۱۹سال پیش تاکنون علیه استبداد سلطنتی و مذهبی مبارزه کردهاند. این تلاش پرهزینه برای تحقق ایران آزاد و مستقل و رها از «شاه و شیخ»، با حماسههای پرشکوه و فداکاریهای بینظیر، اکنون وارد مرحلة تعیینکنندهیی شده که موضوع آن برچیدن بساط ولایت خامنهای و همة جلادان، چماقداران، مداحان ، تبهکاران، رانتخواران و غارتگران تشکیلدهندة آن است.
شورای ملی مقاومت ایران در آغاز چهلوپنجمین سال موجودیت خود یاد و خاطرة همة زنان و مردانی را که در بیش از یک قرن گذشته، در راه پیکار پرشکوه برای آزادی، استقلال، دموکراسی و عدالت به شهادت رسیدند، بهخصوص شهیدان دهة خونین۶۰ و شهیدان تمام قیامها، جنبشها و اعدامهای زندانیان سیاسی در سراسر کشور و بیش از۳۰هزار شهید سرفراز قتلعام زندانیان سیاسی در سال 1367 را که به خمینی جلاد «نه» گفتند، گرامی میدارد و به آنها ادای احترام میکند.
درود میفرستیم به مجاهدان خلق بهروز احسانی و مهدی حسنی، زندانیان سیاسی شورشگر و سرموضعی که در سپیدهدم یکشنبه 5مرداد بهدست دژخیمان خامنهای سربهدار شدند. همچنانکه بهروز دلاور در آخرین پیامش از زندان در ۱۵خرداد امسال گفته بود؛ آنها «تحت هیچ شرایطی تسلیم این رژیم خونریز و جنایتکار» نشدند و نشان دادند که خون سربهداران۶۷ برای به زیرکشیدن رژیم ولایتفقیه همچنان در دل زندانها و شکنجه گاهها و در جامعة ایران در جوشش است. خامنهای هم با این اعدامها که بهرغم موج فراخونها و محکومیتهای داخلی و بین المللی صورت گرفت و بازتابی جهانی پیداکرد، نشان داد که در باتلاق بحرانهای سرنگونی، بیش از هرچیز از پیشتازان جنگ اصلی و نبرد۴۴سالة ملت ایران برای برکندن ریشة استبداد و ستمگری، میترسد.
گرامی میداریم خاطرة دو عضو درگذشتة شورا در فاصلة دو بیانیه را و یاد میکنیم از مهندس محسن عضدانلو، عضو شورای ملی مقاومت ایران که در روزهای پایانی آماده شدن بیانیة حاضر، پنجشنبه۲۳مرداد در شهر کلن در آلمان، چشم از جهان فرو بست. او بیش از ۵۰سال سابقة یاری و همراهی با مجاهدین و مبارزان آزادی در نبرد با دو دیکتاتوری شاه و شیخ داشت و بستگان زندانیان سیاسی از کمکهای بیدریغش برخوردار بودند. مهندس عضدانلو، رئیس ادارة فنی وزارت اقتصاد و دارایی بود و از زمان دستگیری برادرش، مجاهد خلق محمود عضدانلو توسط ساواک در سال1352 تمام زندگیش را با صفا و صمیمیتی ستایشانگیز وقف مقاومت و مبارزه برای آزادی کرد.
همچنین یاد میکنیم از مجاهد خلق علیرضا معدنچی (علی صفا) از مسئولان تبلیغات سازمان مجاهدین و عضو شورای ملی مقاومت که در ۲۷بهمن ۱۴۰۳ در آلبانی درگذشت. او که از زندانیان سیاسی در دوران شاه بود، پس از پیروزی انقلاب ضدسلطنتی بهعنوان مفسر رادیو ایران، برنامة گفتار سیاسی زنده و روزانه را تهیه و اجرا میکرد. روز پنجشنبه ۲۱تیر ۱۳۵۸ ساعت۲۱ ، وقتی رادیو ایران مانند همیشه در حال پخش زندة «تفسیر سیاسی» برای میلیونها شنونده بود، ناگاه جامعه تکان خورد. علیرضا معدنچی با جملات دلنشین اما کوبندة خود گفت: «هموطنان عزیز! عهدی که من با شما داشتم این بود که حقیقت را و فقط حقیقت را با شما بگویم؛ آن را تحریف یا سانسور نکنم و تا کنون بر این عهد و پیمان باقی بودهام. اما اکنون گروهی بر رادیو-تلویزیون حاکم شدهاند که کارشان سانسور واقعیتها و فریبدادن مردم است… و من دیگر حاضر به ادامة کار در این ارگان دروغ و فریب نیستم و از آن کنارهگیری میکنم. تا گاهی که بار دیگر این رادیو-تلویزیون صدا و سیمای واقعی مردم ایران را منعکس کند. تا آن موقع با شما هموطنان خداحافظی میکنم. به امید آن روز!».
یاد یاران جانباخته و همة زنان و مردان پیشتاز و فداکاری که زندگی خود را وقف آزادی ایران کردند، به دیکتاتوری سلطنتی و به استبداد مذهبی «نه» گفتند و بهدست جلادان شاه و شیخ به شهادت رسیدند، ماندگار است. ما نه میبخشیم و نه فراموش میکنیم.
برای شورا جای بسی افتخار است که میراثدار سنتها و دستاوردهای انقلاب مشروطه است. پیش از این گفتهایم و تکرار میکنیم که «انقلاب مشروطه باوجود اقدامات ضدانقلابی نیروهای مرتجع داخلی بهسرکردگی شیخ فضلالله نوری (پدر معنوی خمینی)، که مدافع استبداد مذهبی با عنوان مشروعه در برابر مشروطه بود، به پیروزیهای اولیه دست یافت و برجستهترین دستاورد آن تشکیل مجلس شورای ملی اول بود. شورا بر خود میبالد که با حداکثر توش و توان علیه وارثان شیخ فضلالله نوری، یعنی خمینی و خامنهای، بهپاخاسته و با حضور تمامقد در تحولات کشور، راه هرگونه توطئة استعماری، همانند کودتای رضاخان قلدر در سوم اسفند 1299، را با مرزبندی با ”شاه و شیخ“ مسدود کرده است» (بیانیة شورا ـ۳۱مرداد ۱۴۰۳).
شورای ملی مقاومت ایران بر این واقعیت تأکید کرده که همان دشمنانی که علیه دستاوردهای انقلاب مشروطه عمل کردند، تنها دولت ملی ـ دموکراتیک پس از انقلاب مشروطه را در 28 مرداد سال 1332با کودتای ننگین سرنگون کردند. خمینی مرتجع نیز این رویداد ضدمردمی را «سیلی اسلام» به مصدق نامید. اما صدای مردم ایران 13ماه پیش از این کودتای آمریکاییـ انگلیسی در قیام ملی ۳۰تیر طنین انداخت و ایران و جهان را تکان داد. قیامی که طی آن مردم ایران با شعار «یا مرگ یا مصدق» در حمایت از دکتر محمد مصدق بهپاخاستند و او را به قدرت بازگرداندند.
اکنون که ۷۳ سال از قیام 30تیر1331 میگذرد، شورا بر خلاف ملیگرایان قلابی که در زمانهای حساس کنونی در کنار ارتجاع حاکم سینه صاف میکنند، با مقاومت و پایداری و پرداخت هزینههای کلان از تجربههای مبارزان مشروطه و نهضت ملیشدن صنعت نفت، حفاظت میکند و آن را پشتوانة گرانقدری برای مبارزه علیه استبداد مذهبی و حکومت آخوندها میداند.
امسال نیز در سالگرد قیام ۳۰تیر، دلاوران کانونهای شورشی با۵۰پراتیک انقلابی در شهرهای تهران، تبریز، مشهد، اصفهان، شیراز، اهواز، کرمان، کرمانشاه، ساری، بندرعباس، سنندج، قزوین، گرگان، کاشان، بروجرد و مرودشت به میدان آمدند و در تجدید عهد با مصدق بزرگ نشان دادند که نیروی پیشتاز و فداکار نبرد تاریخی ملت ایران برای آزادی و استقلال وطن در شرایط حساس و پرالتهاب امروز درآمادهباش است. آنها بر در و دیوار شهرهای میهن نوشتند: «مصدق همان کسی است که در بیدادگاه نظامی شاه گفت آن جایی که حق در کار باشد از همه چیز میگذرم، هیچ چیز ندارم مگر وطنم را که در جلو چشمم دارم». «مصدق گفت چه زنده باشم و چه زنده نباشم یقین خواهم داشت که این آتش خاموش نخواهد شد». کانونهای شورشی همچنین نوشتند: «استمرار راه مصدق امروز در شورای ملی مقاومت ایران متجلّی است».
این درحالی است که خمینی و خامنهای همواره کوشیدهاند خیانت و همکاسه بودن ارتجاع آخوندی با دربار و استعمار را با تحریف و یاوهگویی پنهان کنند. روز یکشنبه ۱۹دی۱۳۹۵، خامنهای در دیدار گروهی از جیرهخوارانش از قم پیرامون نهضت ملیشدن صنعت نفت گفت: «اگر علما نبودند و انگیزة دینی نبود، قطعاً نهضت ملیشدن صنعت نفت پیش نمی رفت؛ این را همه بدانند. در مقدمة این نهضت آیتالله کاشانی بود. پشتیبان او مرجع تقلیدی مثل مرحوم آسید محمدتقی خوانساری در قم بود. مروجان این فکر، یک جمعی در قم و در مشهد یک عالم دینی، یک منبری درجة یک و یک فعال مذهبی گویندة متفکر درجة یک [بودند]؛ اینها مروجین نهضت ملی بودند، مردم به خاطر دین آمدند. بعد که مرحوم کاشانی را جدا کردند، علما را طرد کردند، مذهبیها را کنار گذاشتند، مصدق شکست خورد. تا دین بود، تا عنصر ایمان دینی بود، حرکت به جلو بود؛ وقتی این [عنصر] از آن گرفته شد، حرکت متوقف شد، شکست خورد، تبدیل به عکس شد».
خانم مریم رجوی بر اساس پشتوانة مبارزاتی جنبش مقاومت و بر اساس تجربة تاریخی، در سخنرانی اخیر خود در پارلمان اروپا در استراسبوگ با اشاره به اشتباهات غرب در رابطه با ایران گفت: «آلترناتیو را نمیتوان مانند ۱۰۰سال پیش با منصوبکردن یک شاه توسط انگلستان برسرکار آورد. یا مانند سال ۱۳۳۲ با کودتا توسط آمریکا علیه دولت ملی دکتر مصدق با سرکوب و شکنجه و اعدام تحمیل کرد. اگر یک دولت ملی و دموکراتیک بر سر کار بود، تاریخ ایران و وضعیت این قسمت از جهان متفاوت بود و خمینی و آخوندها به قدرت نمیرسیدند».
خانم رجوی همچنین «راهحل سوم» را که ۲۱سال پیش بهعنوان راهحل ریشهیی مسألة ایران در همین پارلمان ارائه داده بود، یادآوری و تأکید کرد: «راهحل ایران نه در مماشات و نه جنگ، بلکه راهحل سوم، یعنی تغییر رژیم از طریق مردم و مقاومت سازمانیافتة آنهاست».
ما در بیانیة سال پیش اعلام کردیم: «شورا به درد و رنجی که مردم ایران از ناکامی انقلاب مشروطیت، از کودتای ننگین آمریکایی ـ انگلیس 28مرداد سال 1332 و از غارت دستاوردهای انقلاب ضدسلطنتی در بهمن سال1357 تحمل کردند، آگاه است و میداند که طی مسیر این راه سخت و دشوار تا رسیدن به آزادی، با پیکارهای بی امان و فداکاریها و جانبازیهای بیشمار میسر است.
از 30خرداد سال1360 که جنبش مقاومت سازمانیافته برای سرنگونی استبداد مذهبی قیام کرد؛ از قیامهای بزرگ دهة70 تا قیام 30خرداد سال1388 و متعاقب آن قیام 6دی سال1388(روز عاشورا)، و از آن روز تا قیام دهروزة دیماه1396و خیزشهای قدرتمند آبان1398و بهویژه قیامهای پرشکوه سال۱۴۰۱، به طور پیوسته خیزشها و حرکتهای اعتراض تودهیی جریان داشته است. خلق ما و جنبش مقاومت پیشتاز باوجود هزینههای سنگین توانسته رژیم ولایتفقیه را به مسیر استیصال و نابودی سوق دهد».
مسعود رجوی در ۲۲بهمن۱۳۶۵ در مورد خمینی گفت: «وقتی که خمینی رهبر و “امام” شد در قدم اول، “کلمه” ذبح شد. خمینی شومترین ارمغان ارتجاعی و استعماری معاصر ماست. مثل یک بلای عظیم، مثل یک محنت بیپایان، نازل میشود. میزند و میبندد و میخورد و پایمال میکند. میگیرد و میکشد و میسوزاند و ویران میکند. خمینی بزرگترین بلیة سیاسی و اجتماعی و مذهبی تاریخ ایران است؛ آزمایش بود و نبود و “وجود” و “لاوجود” ایران و ایرانی است».
اکنون که رژیم ولایتفقیه در بنبست و ضعف همهجانبه گرفتار است، بیش از همیشه در صحنة سیاسی داخلی و بینالمللی ثابت شده که این رژیم قرونوسطایی هیچ کورسویی از تحول درونی ندارد و بقای خودش را پیوسته در انقباض و جراحی اجزای خود دیده و فرجام هر کس و هر نیرویی هم که در بیرون رژیم در چهار دهة گذشته به تحول از درون آن امید بسته اکنون پیش روی همگان است.
در سیاست خارجی هم رژیم آخوندها زمینهسازی و اصرار ۸ساله بر ادامة جنگ ضدمیهنی با عراق و گروگانگیری و تروریسم و جنگافروزی و تلاش برای دستیابی به بمب اتمی را در تمامی سالهای بعد، تضمین بقای خود دیده و میبیند و برای همین به جای اتخاذ راهبرد توسعة درونگرا به سود اکثریت مردم، راهبرد «بازدارندگی» برای بقا و امنیت «نظام» را در پیش گرفته است.
دوران خلافت خامنهای با تلاطمهای بیشمار همراه بوده است. در مسیر این تلاطمها، قیام تاریخی دیماه۹۶ نقطه عطفی را در تاریخ جنبشهای ضددیکتاتوری دوران حکومت آخوندها رقم زد. خیزش انقلابی دیماه ۹۶ دو خصوصیت جدید داشت. نیروی اصلی قیام را تهیدستان تشکیل میدادند و خیزش در قدرت حاکم همچون قیامهای سال 1388 و پیش از آن پایی نداشت.
خیزشهای سالهای 1396، 1398 و 1401 با صفآرایی اکثریت عظیم جامعة ایران در برابر استبداد مذهبی، حقانیت مرزبندی بنیادین «نه شاه ، نه شیخ» را که رهمنون شورا از آغاز تأسیس آن بوده است، به اثبات رساند. پایداری و استحکام و اعتلای رزمندة شورا نیز مرهون همین مرزبندی و پیگیری سازشناپذیر استراتژی قیام و سرنگونی بوده است. پیکار بیامان شورا در این مسیر و فداکاری بیکران نیروهای تشکیل دهندة مقاومت انقلابی در این ۴۴سال گواه اصالت و اعتبار این مقاومت بهعنوان یگانه جایگزین دموکراتیک و مردمسالار است. همچنانکه نشاندهندة ریشهداری اجتماعی و تضمین پیروزی آن بهشمار میرود. برای این موقعیت اجتماعی و سیاسی هیچ برونرفتی جز با سرنگونی رژیم بهدست مردم و مقاومت ایران متصور نیست. البته در این مسیر حکومتهای استمالتگر به اشکال مختلف، مستقیم یا غیر مستقیم، علنی یا پنهان به داد رژیم رسیدهاند. مسعود رجوی، در مورد این شرایط دشوار خاطرنشان کرده است: «واقعیت این است که از عهد قاجاریه تا امروز هیچ حکومتی در ایران، بالفعل، به اندازة حکومت آخوندی، مورد حمایت کشورهای غربی نبوده است، آنچنانکه مخالفانش را وکالتاً سرکوب و بمباران و خلعسلاح و محصور و محدود کنند» (12 تیر1386).
از بد حادثه برای ولایت خامنهای، اکنون از سه مؤلفة اصلی این راهبرد «بازدارندگی»، دو مؤلفة آن، یعنی پروژة اتمی و ایجاد نیروهای نیابتی به شدت ضربه خورده و مؤلفة موشکی، دیگر نمیتواند نقش بازدارندگی داشته باشد و از آسمان ایران تحت حاکمیت ملایان دفاع کند.
تحولات چند ماه گذشته نشانداده، حزبالله که مهمترین نیروی نیابتی ولایت خامنهای بوده و هست چنان ضربه خورده كه اساس ارکان حاکمیت در لبنان از جمله رئیس جمهور، نخستوزير وارتش اين كشور، خواستار خلعسلاح حزبالله، و قدرت حاكميتي واحد در لبنان هستند.
با تضعیف شدید نیروی نیابتی رژیم در لبنان و سقوط بشار اسد در سوریه، «محور مقاومت» [بخوانید محور ارتجاع] که کارت برندة خامنهای بود، دیگر مانند گذشته برای رژیم ولایتفقیه «میدان» برای «دیپلوماسی» تأمین نمیکند.
به کارگیری نیروهای نیابتی در راهبرد مداخلات منطقهیی رژیم اگرچه بهطور کامل از میان نرفته، اما مداخلة آن خنثی شده است. درتمامی سالهای گذشته شورا بهطور یکپارچه و تمام قد درمقابل این راهبرد ضدایرانی و ضدمردمی رژیم قرار داشته و علیه آن عمل کرده است.
هنگامی که خمینی بهموازات بهرهبرداری از جنگ با عراق برای سرپوشگذاشتن بر بحرانهای داخلی، دستور سرکوب خونین تظاهرات مسالمتآمیز نیم میلیونی۳۰خرداد ۱۳۶۰ را صادر کرد، در عمل بر هرگونه سیاستی که در پی سازش و کنارآمدن و گفتگو با سلطنت مطلقه فقیه بود، مهر ابطال زد. شورای ملی مقاومت ایران، به مثابة جایگزین دموکراتیک که در 30تیر1360 خورشیدی در تهران به ابتکار مسعود رجوی پایهگذاری شد، خروجی اصولی و انقلابی این وضعیت بود که راه هرگونه سازش، انحراف و تحمیل آلترناتیوهای استعماری را سد کرد.
خمینی بر سر دوراهی «تعامل» و «اختناق» راه دوم را انتخاب کرد و این راه را برای مهار پیامدهای «نوشیدن جام زهر» تا قتلعام زندانیان سیاسی و برکناری نایب خود، پیش برد.
خامنهای هم راه او را ادامه داده است. در بیانیة سال پیش اعلام کردیم: «اهداف خامنهای از جنگافروزی و صدور بحران به خارج از مرزها، علاوه بر سدبستن مقابل قیامهای در تقدیر و شرایط انفجاری جامعه، همراه با موج اعدامها و سرکوب، مقابله با پیمان ابراهیم و سیاستهای عربستان و کشورهای عرب حوزة خلیج فارس و کوبیدن میخ هژمونی در منطقه و طرف حسابشدن در سطح بینالمللی با استفاده حداکثری از مماشات دولت آمریکا بود».
در همین بیانیه، ما ارزیابی خود را پیرامون رویدادهای مهمی چون، شکست فجیع خامنهای در نمایش انتخابات مجلس و خبرگان ولایت، کلان ضربة هلاکت رئیسی بر سیاست خالصسازی، جنگافروزی خامنهای، برآمد پزشکیان و پیامدهای بلافصل آن، ارائه دادیم. در یکسال گذشته، بیهودگی تلاش خامنهای برای مهار تضادهای درون هرم قدرت با «وفاق» پزشکیان بیش از پیش برملا شد و در نتیجه، اتوریتة ولی فقیه، به ویژه پیش از آغاز جنگ اخیر، با چالشهای جدی روبهرو شد.
با سرنگونی بشار اسد در بامداد یکشنبه ۱۸آذر ۱۴۰۳ و فروپاشی خاندان منفور اسد در سوریه که در ۴۵سال گذشته مهمترین متحد راهبردی ارتجاع حاکم بر ایران بود، ضربة بسیار بزرگی به سیاست کلان خامنهای در منطقه وارد آمد. جلاد دمشق برای سالها با حمایت پاسداران و مزدوران اعزامی خامنهای و شراکت آنها در کشتار مردم و شورشگران سوریه، برسرپا مانده بود. در این سرکوب وحشیانه دستکم نیم میلیون سوری جانباختند و میلیونها تن آواره شدند.
خانم مریم رجوی از جانب مردم و مقاومت ایران، سرنگونی دیکتاتور سوریه، یکی از بزرگترین جنایتکاران قرن بیستویکم، را به مردم برادر سوریه و بهویژه به جوانان شورشگر و زندانیان سیاسی و خانوادههای صدها هزار شهید انقلاب سوریه تبریک گفت و تأکید کرد که اکنون «عمق استراتژیک» دیکتاتوری دینی در ایران فرو ریخته و باید از تمام کشورهای منطقه بیرون انداخته شود.
بهدنبال فروپاشی رژیم بشار اسد در میان شادی مردم سوریه و آزادی زندانیان سیاسی، آثار و شواهد جنایتهای سالیان این رژیم بهخصوص در شکنجهگاه صیدنایا در دمشق در برابر انظار جهانیان برملا شد. پارهکردن عکسهای بشار اسد، خامنهای، قاسم سلیمانی و حسن نصرالله توسط مردم سوریه، بیان صریح و روشنی از تنفر و انزجار اکثریت مردم سوریه از ولایت خامنهای بود.
در پی سرنگونی سلسلة خونریز اسد در سوریه و فرار دیکتاتور با الگویی شبیه شاه و ضربة بسیار بزرگی که به خامنهای و رژیم ولایتفقیه وارد شد، روز دوشنبه ۱۹ آذر۱۴۰۳ جلسة فوقالعادة شورای ملی مقاومت طبق مادة۶ آییننامة داخلی با شرکت اعضای در دسترس و با حضور خانم مریم رجوی رئیسجمهور برگزیدة شورا برای دوران انتقال حاکمیت به مردم ایران تشکیل شد.
دبیرخانة شورا پس از این جلسه اعلام کرد: «همه میدانند که این عمدتاً خامنهای بود که بشار اسد را با پول و امکانات مردم ایران با جلّادانی مانند قاسم سلیمانی و شکنجه و کشتار بیدریغ و تشکیل نهادهایی مانند بسیج، سرپا نگهداشته بود. همچنین دستاندرکاران و مطّلعان میدانند انبوه اسناد و مدارک و اطلاعات و انتشارات و کنفرانسها نشان میدهد که مقاومت ایران در دهههای متوالی، نخستین افشاگر دخالتهای رژیم آخوندی در کشورهای منطقه بهویژه عراق و سوریه و لبنان بوده است؛ راهبردی که سابقة آن به جنگ ضدمیهنی با شعار صدور انقلاب و ”فتح قدس از طریق کربلا“ میرسد».
عراقچی، وزیر امور خارجة رژیم در یک جشنوارة ترویج تروریسم و در تجلیل از قاسم سلیمانی که قاتل هزاران کودک سوری است به روحیه باختگی مزدوران رژیم اشاره کرد و گفت: «ضربهیی که به ارتش سوریه وارد شد قبل از آنکه نظامی باشد یک ضربة روانی بود که از طریق فضاسازیهایی در رسانهها و در فضای مجازی انجام گرفت. ارتش سوریه قبل از جنگیدن شکست خورد و نتوانست ایستادگی کند و این باید یک هشدار بزرگی برای ما باشد. امروز بیش از هر زمان باید از روحیهها مراقبت کرد؛ نباید اجازه بدهیم که دشمنان ما با فضاهای رسانهیی، یأس و تزلزل و ناامیدی و سرخوردگی و افسردگی در روحیهها ایجاد کنند.» (خبرگزاری حکومتی دانشجو، ۱۸دی ۱۴۰۳).
دخالتهای منطقهیی و سیاستهای جنگافروزانة خامنهای، سرانجام، ایران را وارد یک جنگ ویرانگر کرد که هنوز تمامی ابعاد آن روشن نشده است.
حقیقت این است که عامل حملة بامداد جمعه ۲۳خرداد۱۴۰۴ (۱۳ژوئن ۲۰۲۵) به سرزمین ایران، اسرائیل بود، اما هیچکس جز خامنهای و سپاه پاسداران مسئول کشاندن ایران به این درگیری و پیامدهای آن از جمله کشتار غیرنظامیان و مردم غیرنظامی نیست. واقعیت این است که جنگ خارجی و آلترناتیوسازی با مبارزة مردم ایران علیه استبداد مذهبی سازگاری و همخوانی ندارد و بنابراین مردم ایران هرگز از جنگ خارجی استقبال نمیکنند.
شورا پیوسته در بیانیههای سالانة خود خاطرنشان کرده است که «ما بر اساس خطمشی اصولی خود مبنیبر مخالفت با هرگونه مداخلة نظامی خارجی در ایران و مخالفت با هرگونه آلترناتیوسازی پوشالی از جانب قدرتهای بزرگ و منطقهیی، بر ضرورت قطع همة حمایتها و امدادرسانیها به دیکتاتوری مذهبی و تروریستی حاکم بر ایران، تأکید میکنیم».
از اینرو در همان روز (جمعه۲۳خرداد) مسعود رجوی در پاسخ به خامنهای گفت: «ملت ایران با فرزندان رشیدش درصدد جنـگ اصلی با قیـام و سرنگونی است، مگر اینکه مانند جنگ ۸سالة رژیم و عراق “واپس بتمرگید” و “جام زهر” بخورید! پس از سقوط بشار اسد بار دیگر گفتیم بفرمایید مذاکره کنید و زهر میل کنید! راستی نتیجة ۵دور مذاکره جز غافلگیری بزرگ چه بود؟!».
ماجراجوییهای ولایت خامنهای به قیمت بهخطر انداختن جان و مال مردم ایران تمام شده است. با تأکید، کشتار مردم غیرنظامی در هر دو طرف و از جانب دوطرف جنگ و بهویژه بمباران زندان اوین را محکوم میکنیم.
روز ۱۳تیر ۱۴۰۴ نیز مسئول شورا اعلام کرد: «صحنههای دلخراش انفجار و پرتابشدن خودروها به هوا در خیابان و جانباختن عابران و هموطنان بیگناه در تجریش در روز ۲۵خرداد [که امروز منتشر شد] لرزاننده و تکاندهنده است و آدمی را میخکوب میکند. اما خامنهای برای سدبستن در برابر قیام مردم ایران خوشحال میشود و استفاده میکند. از چنین فجایعی رژیمیها و بقایای شاه سود میبرند. از ۴۴سال پیش با شعار صلح و آزادی گفته بودیم و تکرار میکنیم: سرنگونی و هدف قراردادن سر مار ولایت خواستة اصلی ملت ایران است در این صورت دیگر به بمباران و حملات موشکی نیازی نیست. خامنهای، با اتمی، بیاتمی، سرنگون، سرنگون…!»
اما جنگ ویرانگر سرانجام پس از 12روز در روز سهشنبه ۳تیر۱۴۰۴ با میانجیگری دولت آمریکا منجر به آتشبس شد. همزمان، خانم مریم رجوی با «استقبال از آتشبس و پایان جنگ خارجی، تأکید مجدّد بر خواسته مردم ایران؛ آزادی و پیروزی در جنگ سرنوشت با فاشیسم مذهبی»، گفت: «پیشنهاد آتشبس و پایان جنگ، یک پیشروی برای راهحل سوم است: نه جنگ، نه مماشات. بگذارید مردم ایران خود در جنگ سرنوشت، خامنهای و دیکتاتوری ولایت فقیه را بهزیر بکشند».
پس از آتشبس در جنگ ۱۲روزه، کارگزاران حکومت در بوق و کرنا میدمند که گویی «ملت ایران» از حکومت پشتیبانی کرده است. هیج دلیلی بر این امر ندارند و همیاری بین مردم در گریز از جنگ را هم نمیتوانند به حساب خود وارد کنند. خمینی یک رویداد تاریخی نهچندان دور را این گونه تعریف میکند: «من یادم است این را… که وقتی این متفقین از اطراف ریختند به ایران، و زمان رضاخان ریختند به ایران، و آن مردم آنقدر خوف داشتند از اینها که آیا چه خواهند کرد، لکن خوشحال بودند از اینکه رضاخان را بردند. یکی از برکات این هجوم را با اینکه همه اشکالات را مردم در نظرشان این بود که چه خواهد شد و چه خواهند کرد، لکن این معنا مثل اینکه یک هدیهیی بود آسمانی برای اینها رسیده بود که رضاخان رفت».
کانال تلگرام «دانشجویان و جوانان آگاه ایران» شرایط پس از جنگ را این گونه جمعبندی کرده است:
«1. به جرأت میتوان گفت که رژیم طی ۴دهة گذشته هیچ وقت در چنین شرایط شکنندهیی نبوده است.
- رژیم طی ۲۱ماه گذشته ضربات جدی خورده است. اهرمهای قدرت رژیم در سطح منطقه و بینالمللی (مانند نیروهای نیابتی و موشکی و مسیرهای طی شده در توانمندی هستهیی …) ضربات سنگینی خوردهاند و عملاً نه تنها کارایی گذشته را ندارند بلکه به عکس بلای جانش شدهاند.
- رژیم همة ذخایر استراتژیکش را ازدست داده است. قاعدة نیروهای نظام از هر زمان باریکتر یا کوچکتر شده است؛ شکافهای درونی نظام روز به روز بیشتر میشود؛ اهرم اصلاحطلبان قلابی نیز برای خاموشکردن خشم و طغیان جامعه؛ از دست رفته است.
- بعد از جنگ اخیر نیز همة معادلات عوض شده و این، شرایط کیفاً متفاوتی با گذشته است و آتشبس موجود نیز شکننده است. بنابراین، خامنهای جایی برای بازی و مانور ندارد یا باید تسلیم شود یا امکان بروز مجدد جنگ؛ جدی است و در هر صورت بیشک بازنده است. یعنی خامنهای بهطور واقعی در بنبست است؛ رژیم استراتژیک شکست خورده و راه بازگشت ندارد.
- به رغم تمام نکات فوق و اینکه باید هوشیار بود و فریب مانورهای تبلیغاتیهای رژیم را نخورد، ولی این وضعیت درهمشکستة رژیم و خامنهای به معنی سقوط خودبهخودی نظام نیست (میوة گندیدة خامنهای بر درخت پوسیدة نظام ولایت؛ به خودی خود؛ نمیافتد). سرنگونی کار فرزندان دلاور مردم ایران و شورشگران راه آزادی است که باید محلهها و شهرهای شورشی را برای قیام و سرنگونی آماده کنند».
در نگرانی از موقعیت ضعیف رژیم ولایتفقیه و تهدید جانی خامنهای که باعث مخفیشدن او گردید، آخوند مکارم شیرازی، سلطان شکر و از مراجع حکومتی، سخنان ترامپ را بهانه قرار داد تا بگوید: «وجود رهبری بهعنوان حافظ کیان شیعه بلکه امت اسلامی نقطهیی حساس در عقیدة ماست و هیچ مسلمان صالح و آزادهیی این تهدید را برنمیتابد؛ لذا لازم است مسلمانان و آزادگان در سراسر دنیا به هر صورت ممکن بر حمایت از ایشان و محکومیت هرگونه جسارتی تأکید کنند تا همه بدانند امتهای جهان در مقابل آنان قرار دارند» (سایت مجلس رژیم-۲۸خرداد۱۴۰۴).
در این میان، ترساندن مردم از انقلاب و راه حل انقلابی برای سرنگونی دیکتاتوری و دعوت به سازش با وضع موجود، همواره ترفند دیکتاتوریهای متزلزل و رو به سقوط بوده است، شاه هم میگفت اگر من نباشم، ایران، ایرانستان میشود و رو بهسوی تجزیه میرود. شیخ هم از طریق لابیها و مزدورانش همین ترفند را در پیش گرفت و ضمن تبلیغ «خشونتپرهیزی» و «بیهزینگی»، به یاوه «سوریهییشدن» دامن میزد. امّا اکنون وضعیت سوریه چنان است که مردم، خلیفة ارتجاع و تبلیغات رسوایش را به سخره گرفته و در فضای مجازی به طنز می گویند و مینویسند: اکنون این خامنهای و رژیمش هستند که باید از سوریهیی شدن و سرنگونی خلافت فاسد و تبهکار آخوندی بترسند.
هفت سال پیش، خامنهای در فصلی از بیانیة گام دوم انقلاب [بخوانید ارتجاع] تحتعنوان «اقتدار انقلاب اسلامی و تغییر چالشها و شکست مستکبران» نوشت: «ایران مقتدر، امروز هم مانند آغاز انقلاب با چالشهای مستکبران روبهرو است… امروز چالش بر سر حضور ایران مقتدر در مرزهای رژیم صهیونیستی و برچیدن بساط نفوذ نامشروع آمریکا از منطقة غرب آسیا و حمایت جمهوری اسلامی از مبارزات مجاهدان فلسطینی در قلب سرزمینهای اشغالی و دفاع از پرچم برافراشتة حزبالله و مقاومت در سراسر این منطقه است. اگر آن روز، مشکل غرب جلوگیری از خرید تسلیحات ابتدایی برای ایران بود، امروز مشکل او جلوگیری از انتقال سلاحهای پیشرفتة ایرانی به نیروهای مقاومت است. اگر آن روز گمان آمریکا آن بود که با چند ایرانی خودفروخته یا با چند هواپیما و بالگرد خواهد توانست بر نظام اسلامی و ملّت ایران فائق آید، امروز برای مقابله سیاسی و امنیتی با جمهوری اسلامی، خود را محتاج به یک ائتلاف بزرگ از دهها دولت معاند یا مرعوب میبیند و البته باز هم در رویارویی، شکست میخورد» (خامنهای، ۲۲ بهمن ۱۳۹۷).
رویدادهای ماههای گذشته نشان داد که برج و باروی اقتدار منطقهیی خامنهای فروریخته است. شرارتهای خارجی ولیفقیه و پروژة اتمی، زیانهای کلانی به کشور و جامعة ایران وارد کرده. سرکوبهای گسترده و اعدامهای کلان طی یک سال گذشته برای کنترل و مهار جامعة انفجاری است.
در واکنش به راهبردهای ایران برباد ده و بهفلاکتکشاندن مردم، شورا وظیفه و تکلیف اصلی خود را همچون 44سال گذشته، تکیه بر تضاد اصلی جامعه، یعنی تضاد بین مردم با رژیم حاکم و ضرورت قیام و سرنگونی استبداد دینی برای تحقق حاکمیت ملی و مردمی و مرزبندی با «شاه و شیخ»، دانسته و میداند. خوشبختانه رویدادهای یک سال گذشته خدعة سوریهیی شدن، جنگ داخلی و تجزیه ایران را بیاعتبار کرد.
درحالیکه راهبرد جنگافروزی خامنهای برای سد بستن در برابر قیام مردم ایران، به گل نشسته است، تلاشهای رژیم ولایتفقیه با بیش از دو تریلیون دلار هزینه برای تولید بمب اتمی به منظور تضمین بقای نظام، اکنون به طناب دار این رژیم تبدیل شده که در آن افشاگریهای مقاومت نقش تعیینکننده داشته است.
شورای ملی مقاومت از تلاشهای خستگیناپذیر خانم مریم رجوی، رئیسجمهور برگزیدة شورا برای دوران انتقال حاکمیت به مردم ایران، قدردانی میکند. تلاش در افشا و محکومیت بینالمللی جنایات سرکوبگرانه و موج اعدامها و شکنجة زندانیان و پیگیری روند جنبش دادخواهی؛ در تضمین حفاظت و حقوق رزمندگان مجاهد در اشرف3؛ در حمایت کامل از قیام مردم ایران برای سرنگونی رژیم ولایتفقیه، و در افشای سیاست دلالمنشی مماشات و در رویارویی با بنیادگرایی و تروریسم برخاسته از خلافت خمینی و خامنهای و همبستگی با ملتهای رنجدیده از این پدیده شوم، بخشی از فعالیتهای رئیسجمهور برگزیدة شوراست.
این فعالیتها، در زنجیرهیی از گردهمایی جهانی ایران آزاد، موقعیت سیاسی، اجتماعی و بینالمللی جنبش مقاومت و آلترناتیو دموکراتیک را در شرایط حساس و پرتحول ایران و منطقه و جهان، بهگونهیی درخشان بارز کرد. این، یک پیروزی چشمگیر در چهل و چهارمین سال مقاومتی است که مسئول شورا آن را اینگونه تعریف میکند: «بزرگترین، طولانیترین، بغرنجترین و خونینترین مقاومت سازمانیافته تاریخ ایران با چراغ راهنمای “نه شاه، نه شیخ”».
شورای ملی مقاومت در آغاز چهل و پنجمین سال حیات خود، به زنان و مردانی که در اسارتگاههای رژیم مقاومت میکنند، به ویژه به زندانیانی که با اعتصاب غذای سهشنبههای «نه به اعدام» و خطرپذیری و تهاجم به دشمن در کانون اقتدار ضدانسانیش، پرچم ایستادگی را شجاعانه برافراشته نگهداشتهاند، درود میفرستد و با آنان اعلام همبستگی میکند. ما با تمامی یاران و بستگان شهیدان و زندانیان سیاسی، که راه و رسم مقاومت و آزادیخواهی آنها را در مسیر دادخواهی تداوم میبخشند، اعلام همبستگی میکنیم.
«شورا» همچنین به همة مبارزان انقلابی که در چهارگوشة کشور پرچم مبارزه برای سرنگونی استبداد دینی و تحقق استقلال و آزادی و نفی هرگونه تبعیض جنسی، ملی و اعتقاد یا عدم اعتقاد مذهبی را با قبول همة مخاطرات آن، برافراشته نگه میدارند، درود میفرستد.
شورای ملی مقاومت پیوسته از طریق انتشار نتیجة بحثهای خود در اجلاسهای میاندورهیی، موضعگیریهای روزانة دبیرخانه و کمیسیونها و نمایندگیهای شورا و از طریق روشنگریهای سازمانها و شخصیتهای عضو شورا، دیدگاههای خود را برای مردم ایران روشن کرده است. بیانیة حاضر، جمعبندی و فشردهیی از ارزیابی ما پیرامون مهمترین تحولاتی است که با سرنوشت مردم و مقاومت سازمانیافته ایران پیوند دارد.
فصل اوّل:
ولایت خامنهای در بحران و بنبست
چالش مداوم در هرم قدرت در دوران پسارئیسی
۱ـیکسال پس ازمرگ رئیسی و روی کارآمدن پزشکیان، رژیم ولایتفقیه در عرصههای داخلی و منطقهیی و بینالمللی ضربات پیدرپی دریافت کرده و اکنون به نحوی که در تمامی سالهای حاکمیتش سابقه نداشته، غرقه در بحران است. بسیاری از تحلیلگران این شرایط را با مقطع خوردن زهر آتشبس توسط خمینی، مقایسه میکنند اما بدتر و چارهناپذیرتر میدانند.
ناکارآمدی و شکست دولت پزشکیان چنان پرشتاب بوده که حتی سینه چاکان اولیهاش هم پیش از پایان سال۱۴۰۳ او را به استعفا دعوت کردند. پزشکیان اما به جای استعفا در ولایت خامنهای ذوب شد.
اذعان مکرر پزشکیان به سلسلهیی از ناترازیها و بیپولی و درماندگی در حل بحرانهای رژیم، سیمای حاکمیت در این دوران را بهنمایش گذاشته است. موقعیت پزشکیان در هرم قدرت بیش از آن که به نیروی اصلاحطلبان حکومتی یا اعتدالگرایان متکی باشد، به میزان حمایت ولیفقیه بستگی دارد. پزشکیان بارها از جدال درون حکومت شکوه کرده و از جمله گفته است: «سر چیزهای بیخودی به همدیگر گیر میدهیم، تو قیافهات اینجوری است، تو لباست اینجوری است، نمیدانم چپ حرف زدی، راست حرف زدی، چگونه حرف زدی… اگر بخواهیم اینکارها را بکنیم سر پستها و موقعیتها و این حرفها به هم گیر بدهیم، آن موقع است که نخواهیم توانست و دشمن هم منتظر این است که ما با هم دعوا کنیم و این هوشیاری ماست که باید بدانیم که نباید در دامی گرفتار بشویم که برای ما پهن کرده اند» (تلویزیون حکومتی، ۱۴بهمن۱۴۰۳).
خامنهای در دیدار با وزیر، معاونان و مدیران وزارت اطلاعات که روز اول اسفند۱۴۰۳ برگزار شد، گفت: «برای هر بخشی از بخشهای کشور؛ چه بخش اقتصادی، چه بخش سیاست، چه بخش امور اجتماعی، چه بخش آسیبهای اجتماعی، چه بخش فرهنگ و امثال اینها، مشکلاتی داریم، از همه اینها مشکلاتی داریم، تنها راهحل برطرفکردن این مشکلات عبارت است از پایبندی به مبانی انقلاب و جبران عقب افتادگیها، عقبماندگیها…».
موقعیت انفجاری اجتماعی بهمثابه موقعیت انقلابی علیه حاکمیت آخوندی، از همبستگی همة بحرانها و ناهنجاریها ـ اعم از سیاسی و صنفیـ نتیجه شده است. از جمله مسألة زنان دیگر موضوعی منفک از بازنشستگان، کارگران، بحران آب و بحران زیستمحیطی و نیز بحران بینالمللی که حاکمیت گرفتار آن شده، نیست. بههمین دلیل از قضا آثار و تهدید مجموع بحرانهای داخلی علیه موجودیت حاکمیت، بسا سنگینتر از بحران بینالمللی شده است.
یک رسانه حکومتی پیرامون این پدیده مینویسد: «به نظر برخی، چالشهای بینالمللی مهمتر بهنظر میرسد امّا واقعیت این است که در شرایط کنونی، مشکلات داخلی بهمراتب از مشکلات خارجی مهمتر است. نباید این موضوع را شوخی گرفت و یا نسبت به آن بیتوجه بود. امروز جامعه در شرایطی قرار دارد که هر احتمالی دربارة آیندة آن وجود دارد» (آرمان ملی، ۱۷ فروردین ۱۴۰۴).
تضادهای درون شاکلة قدرت در نظام ولایتفقیه به دو شکل بروز علنی پیدا میکند. شکل عام آن ناشی از ماهیت نظام ولایتفقیه است. نهادی قدرتمند و فراقانونی با عنوان ولایتفقیه در شاکلة نظامی که خمینی پایهریزی کرد و در قانون اساسی ثبت شد، منبع و منشأ تضاد دائمی بین قدرت حقیقی (ولیفقیه) و قدرت حقوقی (رئیس نهاد اجرایی) شد.
با توجه به اختیارات رئیسجمهور در قانون اساسی، تضاد بین رئیسجمهوری با ولیفقیه در همة رئیسجمهورهای رژیم تا رئیسی وجود داشت. این تضاد که همواره با نوسانهایی همراه بوده، در یک نگاه کلی، در دورة رفسنجانی 40به۶۰، در دورة خاتمی 30 به70 ، در دورة احمدی نژاد 10به90 و در دورة روحانی 20به80 بود و یک دوقطبی را شکل میداد. خامنهای با گماردن رئیسی و سیاست خالصسازی میخواست این تضاد را حل کند ولی با شرایط انقلابی جامعه و تهدید جدی سرنگونی مواجه شد.
خامنهای بعداز شکست در انتخابات مجلس یازدهم و هلاکت رئیسی، به خاطر شرایط عینی انقلابی، تهدید اصلی نظام یعنی «براندازی» را بهطور عینی مشاهده کرد و برای مقابله با تهدید اصلی یعنی«مردم و مقاومت سازمانیافته»، از خالص سازی کوتاه آمد و به دولت وفاق ولایت (که وفاق ملی نام گرفت) تن داد. پزشکیان که خود را اصولگرای اصلاحطلب معرفی میکرد در رقابت با جلیلی و قالیباف، توانست باندهای درون حکومت را که خواستار حفظ نظام هستند در زیر عبای خامنهای در کابینه و شاکلة قدرت اجرایی جمع کند. این رویداد گرچه داروی موقت برای امنیت نظام بود، اما به علت خصلت آن (عقبنشینی) به جایگاه ولیفقیه ضربه وارد کرد. پزشکیان با خامنهای وفاق صددرصد دارد که حتی آب هم بدون اجازه نمیخورد، اما بحران درون ولایت شدیدتر و سهمگینتر از آن است که پزشکیان چارهساز باشد.
پزشکیان اعتراف میکند که با بحرانهای حادی درگیر شده و بدون اسم آوردن، از نیروهایی صحبت میکند که مخالفان را با مارک «دشمن» از صحنه خارج میکنند. او میگوید: «یکهو میبینی من را کردند عامل دشمن، خود من با نوع گفتارم و رفتارم میشوم عامل دشمن بدون اینکه بدانم» (شبکة خبر رژیم ۹ اسفند ۱۴۰۳).
در دیدار با مجمع نمایندگان استانهای گلستان، مازندران و گیلان هم میگوید: «جنگی که امروز درگیر آن هستیم از جنگ ۸ساله سختتر است چرا که آنجا آشکارا بمب و موشک به کشور شلیک میکردند، اما در جنگ اقتصادی دشمن تلاش میکند ما را مقابل هم قرار دهد. مشکلات جامعه و مردم باعث ناراحتی ماست و از سوی دیگر فشارهای بیرونی نیز هر روز افزایش مییابند؛ ما همة تلاش خود را برای مدیریت وضعیت و عبور از مشکلات به کار گرفتهایم و تلاش کردیم با وفاق و همراهی همة بخشهای دیگر نظام، تصمیمات کارسازی اتخاذ کنیم، اما این روزها در حالی که بیش از هر زمان دیگری به انسجام و همدلی نیاز داریم، برخی سعی میکنند تقصیرات را گردن وزیر اقتصاد بیندازند» (خبرگزاری مهر، ۸ اسفند۱۴۰۳).
۲-اولین اقدام ولیفقیه پس از تن دادن به پروژة وفاق، برگماری مخبر بهعنوان «مشاور و دستیار رهبری» بود. پس از این انتصاب، مسعود رجوی در دوم مهر ۱۴۰۳ اعلام کرد: «منصوب کردن مخبر بهعنوان ”مشاور و دستیار رهبری“ توسط خامنهای در ”امتداد“ رئیسی در جایگاهی بالاتر از پزشکیان، تشکیل دولت موازی بیتالعنکبوت برای پیشبردن خط خامنهای بهمنظور ممانعت از گسستن بنداز بند نظام و سربرداشتن قیام است…
طبق اصل ۵ قانون اساسی ولایتفقیه «ولایت امر و امامت امت» بعد از خمینی برعهدة خامنهای است.
طبق اصل ۵۷، قوای مقننه و مجریه و قضاییه “زیر نظر ولایت مطلقة امر و امامت امت” هستند.
طبق اصل۱۰۹، خامنهای از “عدالت و تقوای لازم برای رهبری امت اسلام” برخوردار است!
پس مبادا جایگاه ”مشاور و دستیار“ ولی امر مسلمین جهان را که از قضا “بیدست” شده، دستکم بگیرید!
در حکم خامنهای دقت کنید: “با عنایت به خدمات متعهدانه و تأثیرگذار جنابعالی در عرصههای مدیریتی و اقتصادی بهویژه در دولت شهید رئیسی، و سیاست درست و مدبرانة بهکارگیری نخبگان و جوانان پرانگیزه و تلاشگر در اجرای طرحهای گوناگون، شما را بهعنوان مشاور و دستیار رهبری منصوب میکنم. انتظار میرود در امتداد سیاست مزبور، شناسایی نیروهای جوان و همکاری با آنان را با برنامهریزی منطقی، پیگرفته و در کمک به دستگاههای دولتی و غیره از آن بهرهبرداری نمایید”.
بارها گفتهایم، به غایت استقبال میکنیم که خامنهای ولو با تقلبات میلیونی بگذارد پزشکیان با داعیة میانتهی “اصلاحات” بر کرسی ریاستجمهوری ولایتفقیه بنشیند. این شقه و شکاف در راستای قیام و گسستن بنداز بند نظام است. اکنون خامنهای برای ممانعت و سد بستن، دولت موازی خود را در بیتالعنکبوت به ریاست مخبر از موضع دستیار خودش تشکیل میدهد. از آنسو “شاهزاده آق مجتبی” هم که هیچ خبر علنی از او در میان نبود تحت عنوان “آیتالله” پرده برداری شده است. به نظر میرسد قطعات معمای ولایت فرتوت در سراشیب سرنگونی تکمیل میشود! تا آنجا که به ضحاک زمانه برمیگردد، در بر همان پاشنه میچرخد. رژیم ولایتفقیه همان آش و همان کاسه است. اما حالا دیگر خیلی دیر است. تاریخ به عقب باز نمیگردد. خامنهای آب در هاون میکوبد. سرشت استبداد و سرنوشت شیخ و شاه سرکوبگر و ستمگر سرنگونی است».
پزشکیان به فرموده باید با باندهای درون ولایت «وفاق» کند. اما این وفاق نتیجهیی جز ناکامی برای او نداشته است. عباس عبدی طی یادداشتی در روزنامة اعتماد ۱۵مهر۱۴۰۳با عنوان «معنای شکست پزشکیان» نوشت: «معتقدم که اگر مسأله فیلترینگ، زنان، روابط خارجی، گزینشها، صدا و سیما و… بهبود نیابد، هیچ اتفاق مثبتی نه تنها رخ نمیدهد، بلکه وفاق با جامعه شکست قطعی میخورد و هنگامی که چنین شد، وفاق درون ساختاری نیز با سرعت به قهقرا خواهد رفت و اصولاً فرصتی برای حل مسائل اقتصادی و ناترازیهای آن نخواهد رسید».
روز ۲۶مهر۱۴۰۳، قالیباف در مشهد دو نقطه ضعف و خط قرمز نظام را «منازعه» [بخوانید جنگ باندها] و ترس و ریزش نیروها توصیف کرد.
یک نمونه از این «منازعه» تهدید پزشکیان به محاکمه و عزل وی از ریاستجمهوری است. سایت حکومتی رویداد۲۴ در روز ۲۳مهر ۱۴۰۳حرفهای کامران غضنفری، نمایندة تهران را پوشش داد. او گفت: «پزشکیان آشکارا مرتکب جرم میشود، اگر هر چه سریعتر این حکم غیرقانونی [انتصاب ظریف] را لغو نکند ما به دستگاه قضایی شکایت میکنیم و پزشکیان باید بیاید و جواب دهد… پزشکیان هیچ جوابی ندارد… او به ۵ الی ۱۵سال محرومیت از حقوق اجتماعی محکوم خواهد شد و عملاً از ریاست جمهوری خلع میشود!».
پیش از این، حمید رسایی در جلسة علنی مجلس رژیم در ۱۸مهر۱۴۰۳ گفت: «آقای پزشکیان برخلاف نصّ صریح قانون، آقای ظریف را که فرزندش تابعیت آمریکا دارد، معاون خودشان کردند… چون نص صریح قانون نقضشده پرونده به قوه قضاییه میرود…».
روزنامة حکومتی شرق وابسته به اصلاحطلبان حکومتی در ۲۶مهر ۱۴۰۳ نوشت: «”ظریف باید برود“؛ اسم رمز حملات جدید جریان رادیکال برای تخریب پزشکیان و دولت چهاردهم است. حملاتی که با سخنان و تهدیدات رسایی شروع شد و غضنفری وکوثری آن را ادامه دادند و حتی با تهدید به برکناری پزشکیان به رؤیاپردازی برای محاکمة رئیسجمهور بابت انتصاب ظریف پرداختند».
وقتی هم که ظریف بهعنوان معاون راهبردی پزشکیان به داووس اعزام شد تا در سخنرانیها و مصاحبههای خود راه مذاکره را هموار کند، در هنگام بازگشت به ایران با تهدید دستگیری روبهروشد. در این باره دبیرشورای امر بهمعروف تهران اعلام کرد: «نیروهای ضدکودتا باید ظریف را بهمحض ورود به کشور بازداشت و تحت بازجویی قرار دهند» (تلگرام چند ثانیه، 4بهمن1403).
۳- وضعیت پرآشوب ولایت خامنهای را در چالشها و گفتارهای آشفتة پزشکیان میتوان دید. او میگوید: «ما با چهارتا کارشناسی که وجود دارد نمیتوانیم[کاری بکنیم]؛ خیلی از این پستهایی که ماها در اداره پیدا کردیم کارشناس نیست. یکی با توصیة یکی آمده شده کارشناس، یکی آمده شده نمیدانم مدیرکل، ولی وقتی موضوع را ارجاع میدهی به آنها که مشکل حل کنند، هیچی ازش درنمیآید یا طرحهایی در میآید که بدتر میکند. نمیشود ۴۵سال از انقلاب گذشته باشد و مشکلات مملکت روزبه روز بدتر شده باشد، اگر ما راه درست را انتخاب کرده بودیم و اگر این راه درست را درست رفته بودیم، خب چرا اینجا هستیم؟ یک جای کارمان میلنگد که اینجاییم. الان در جایگاهی که قرار گرفتم واقعاً بیشتر در عذاب و فشار هستم برای اینکه من چارهیی ندارم…» (شبکة خبر، ۸ آذر۱۴۰۳).
پزشکیان وقتی با برخورداری از حمایت «مقام معظم» از صندوق شعبدة نظام بیرون آمد، برای اینکه بتواند کارایی بیشتری برای مانورهای بعدی خامنهای داشته باشد، دولت فرمایشی را با تأکید براینکه تکتک آنها را مقام ولایت تأیید کرده، به تصویب مجلس رساند. از سوی دیگر، خامنهای هم که میخواست با خالصسازی، دوقطبی دیرینة رئیسجمهور و ولی فقیه را از میان بردارد و دولتی کاملاً منطبق بر ارادهاش بسازد، دریافت که این سیاست نه تنها نظام را مستحکم نکرد، بلکه آن را بیش از پیش زیر سؤال برد. هلاکت رئیسی، فرصتی بود تا خامنهای مسیر را تغییر دهد و این بار با ایجاد «دولت ولایت» یا همان «دولت وفاق» به سبک خودش، خطر قیام را مهار کند.
دولت پزشکیان، برخلاف دولتهای پیشین که هر یک سهمی از قدرت مستقل داشتند، دولتی تماماً گوش به فرمان ولیفقیه است. پزشکیان صراحتاً اذعان کرده که بدون ارادة خامنهای، نه تأیید صلاحیت میشد و نه رئیسجمهور. وزرایش هم مستقیم با نظر خامنهای منصوب شدند. پس، آنچه بهنام وفاق عرضه میشود، نه وفاق ملی یا وفاق با جامعه، بلکه وفاق با ولیفقیه است. نواصولگرایان (حامیان قالیباف) کفّة سنگین دولت پزشکیان را تشکیل دادند و «جبهة پایداری» و حامیان سعید جلیلی از دولت کنار گذاشته شدند. و «هستةسخت» شقه شد. این ساختار جدید تضادهایی تازه خلق کرد. پایداریهای بهحاشیه رانده شده، در مجلس و رسانهها علیه دولت وفاق به تاختوتاز پرداختند تا شاید دوباره به مرکز قدرت بازگردند.
دولت پزشکیان با شعار وفاق و عبور از بحرانهای انباشتة کشور در مرداد۱۴۰۳ کار خود را آغاز کرد و از همان آغاز، تضادها در ساختار قدرت عیان شد. طبق طرحی که در سیاست خالصسازی در دورة رئیسی در 10مهر1401 در مجلس رژیم تصویب شد، کسانی که اقوام درجة یک آنها تابعیت کشورهای خارجی را دارند نباید در پستهای حساس به کار گرفته شوند. در روزهای اول تشکیل دولت و قبل از دیدار دولت با خامنهای در 6 شهریور1403 ظریف برای برداشتن فشار از روی دولت اعلام کرد که از معاونت راهبردی رئیسجمهور استعفا میدهد. اما پزشکیان این استعفا را نپذیرفت. در روز 6 شهریور که خامنهای با اعضای دولت دیدار داشت در ابتدای جلسه ظریف شرکت نکرده بود و با ساعتی تأخیر حاضر شد. ظریف بعداً در مورد این تأخیر توضیح داد که درتلفنی که به او شده و با تأیید خامنهای از او خواسته شده که به جلسه بیاید.
لایحة اصلاح قانون «نحوة انتصاب اشخاص در مشاغل حساس» که با قید فوریت، از سوی دولت پزشکیان برای محکم کردن جای پای ظریف در کابینه به مجلس ارائه شد، با رد فوریت لایحه آن هم با ۲۰۷رأی مخالف، به یک توسری خوارکننده به پزشکیان منجر شد.
اعضای مجلس جای آبادی برای دولت پزشکیان باقی نگذاشتند. کوچکزاده ضمن آنکه ظریف را در عداد توابان قرارداد، گفت: «امام میفرماید آغوش کشور و انقلاب همیشه برای پذیرفتن همة کسانی که قصد خدمت و آهنگ مراجعت دارند و داشتهاند گشوده است، ولی نه بهقیمت طلبکاری آنان از همة اصول که چرا مرگ بر آمریکا گفتید؟ چرا نسبت به منافقین و ضدانقلابیون حکم خدا را جاری میکنید؟! امام میگفت تا من هستم نخواهم گذاشت لیبرالها به حکومت برسند. اینها دارند به بهانة فوریت و راه باز کردن برای خدمتگزاران واقعی، راه را برای ظریف باز میکنند».
وی با اعتراض به قالیباف که تلاش میکرد او را ساکت کند، عراقچی را هم بینصیب نگذاشت و افزود: «همین امروز وزیر خارجه که تربیتشدة همین آقای ظریف است، گفته ما منتظریم ببینیم آمریکا چه میکند؛ ننگی از این بالاتر؟!».
اعضای دیگر مجلس هم فضیحت اوضاع اقتصادی و معیشتی و گرانیها را به رخ پزشکیان کشیدند. حاجی دلیگانی گفت: «دولت اینقدر بیکار است که بنشیند لایحه تنظیم کند برای اینکه مسأله آقای ظریف را در جایگاه مثلاً معاونت نظارت راهبردی فراهم بکند؟ از این آقای رئیسجمهور ما انتظار داریم بنشیند مسائل اساسی مردم را حل کند».
نتیجه آن که لایحة ارائه شده فعلاً به کمیسیون اجتماعی رفت تا در نوبت بررسی قرار بگیرد و ظریف همچنان بهعنوان استخوان لای زخم در کابینه پزشکیان باقی ماند.
اگر جلسة روز 27آبان ۱۴۰۳مجلس را با جلسة 31مرداد که در آن پزشکیان، با تکیه بهقول خامنهای، توانست کابینة سرهمبندی شده را از مجلس عبور دهد مقایسه کنیم، تعادل جدیدی در رژیم بهزیان پزشکیان نمایان میشود.
در تابستان که ظریف به دلیل فرزند دو تابعیتی از معاونت راهبردی استعفا داد، پزشکیان در بندوبستهای پشتپرده و در مقابل دادن سهم شیرکابینه به رقبا، دوباره ظریف را بهعنوان معاون راهبردی منصوب کرد. هرچند مخالفان دستبردار نبودند و آخوند رسایی نفر سوم مجلس رژیم از تهران، پس از تهدید پزشکیان که «نمایندگان از ابزارهای قانونی خود استفاده خواهند کرد»، در حساب ایکس خود نوشت: «پیرو درخواست حدود ۴۰نماینده، گزارش کمیسیون امنیت ملی درباره انتصاب غیرقانونی آقای ظریف که فرزندانش تابعیت کشور آمریکا را دارند، در جلسة علنی رأیگیری میشود. در صورت رأی مجلس، پروندة تخلف آقای پزشکیان به قوة قضائیه میرود تا بدون نوبت رسیدگی شود».
شاید پزشکیان گمان میکرد که در گرداب بحرانهای گریبانگیر نظام، بتواند با لایحة فوری جای پای ظریف را در کابینهاش محکم کند. بهخصوص که حسامالدین آشنا، مهرة اطلاعاتی رژیم در حساب ایکس خود دربارة نیاز حکومت بهاین قبیل مهرهها نوشت: «ایران تمام ظرفیتهای دیپلوماتیک خود را برای مواجهة مدبرانه با ۲۰ ژانویه (شروع ریاست جمهوری ترامپ) فعال کردهاست؛ مجربترین عناصر دیپلوماسی رسمی، مسیر دوم، عمومی، چند جانبه و دیپلوماسی نظامی کشور از قالیباف تا لاریجانی، از عراقچی تا تختروانچی، از ظریف تا ایروانی، همه همین هدف را دنبال میکنند»!
روشن است که در این دستو پازدن «چند جانبه»، ظریف جای ویژهیی دارد و به نوشتة روزنامههای حکومتی، او «پیچ و خمهای سیاست آمریکا را بهتر از خیابانهای تهران و نیویورک میشناسد». اما با ضربة 207تایی مجلس، موقعیت ظریف «استخوان لای زخم» و خود پزشکیان هم سنگ روی یخ شد.
۴-درحالیکه استخوان لای زخم ظریف و مضمون سیاسی آن یعنی مذاکره با آمریکا کشاکش اصلی در بحران و بنبست حاکمیت بود، جنگ و جدال باندهای شاکلة قدرت در موضوعات دیگر از جمله برسر «قانون حجاب و عفاف» خود را نشان میداد. لایحة حجاب در زمان رئیسی در 9 اردیبشهت 1402 به مجلس داده شد و بعد از جنگ و جدالها و تصویب در ۲۹شهریور۱۴۰۲ در 71ماده و سه دور رفت و برگشت در 28مهر 1403 از تصویب شورای نگهبان گذشت.
از سوی دیگر، پزشکیان در نمایش انتخابات وعده داده بود زیر بار این قانون نرود و قالیباف که تا 7آذر 1403 فرصت داشت به دولت پزشکیان ابلاغ کند، رسماً ابلاغ نکرد. سپس شورای عالی امنیت رژیم بهدلیل ملاحظات امنیتی در 24آذر 1403 اعلام کرد اجرای این قانون در شرایط فعلی به صلاح کشور نیست.
قانون سرکوبگرانة حجاب اجباری که به موضوع جنگ و جدال باندها و سرکردگان رژیم تبدیل شده بود، خشم و انزجار عمومی را علیه تمامیت رژیم برانگیخت. روز ۱۰آذر۱۴۰۳خانم مریم رجوی اعلام کرد: «قانون زنستیز “عفاف و حجاب” رژیم مجرمانه و ضدانسانی است و قویاً محکوم است. خامنهای با این قانون سرکوبگرانه و بهکارگرفتن نیروهای سرکوبگر اعم از نیروی انتظامی و وزارت اطلاعات و اطلاعات پاسداران، میخواهد جامعه و بهویژه زنان را که پیشتاز مبارزه با فاشیسم دینی هستند، بهبند بکشد. اما نه اعدامهای روزانه و نه قوانین زنستیزانه دردی از این رژیم دوا نمیکند. بار دیگر تکرار میکنم: ”نه به حجاب اجباری، نه به دین اجباری و نه به حکومت اجباری“ این عزم جزم تمام مردم ایران برای سرنگونی حاکمیت آخوندی است».
آخوند اژهای رئیس قضاییة رژیم روز 12آذر ۱۴۰۳در مجلس، اجرای قانون حجاب اجباری را با مسأله امنیت نظام گره زد و گفت: «قانونی که وضع شده باید ابلاغ بشود باید اجرا بشود… مسأله امنیت را مهم بشماریم». درهمین جلسه قالیباف ضمن توصیف این قانون به عنوان مسأله هویتی نظام، بر ابلاغ و اجرای آن تأکید کرد.
روز ۱۲آذر ۱۴۰۳، مسعود رجوی پیرامون این قانون گفت: «یک دهه پیش دربارة اسیدپاشیها گفته بودیم که: “منکر اول ولایت فقیه است، معروف اول ارتش آزادی است تا بند از بند خلافت ارتجاعی بگسلد. اکنون با یک نگاه به قانون مجرمانة عفاف و حجاب آخوندی که در واقع اسیدپاشی در ابعاد ملی و سراسری است، بر همگان روشن میشود که چرا مجاهدین از فردای انقلاب ضدسلطنتی مرگ بر ارتجاع میگفتند و چرا مقاومت ایران از ۴۳سال پیش از ۳۰خرداد ۱۳۶۰ شعار میداد: مرگ بر خمینی ـ مرگ بر اصل ولایت فقیه. شعار رسمی فاشیسم دینی هم در همه جا مرگ بر مجاهدین و مرگ بر ضدولایت فقیه بوده و هست!
حال اگر پزشکیان با آن همه وعدهها در جریان انتخابات ریاستجمهوری و اینهمه روخوانی از نهجالبلاغه ذره و مثقالی راست میگوید بلادرنگ باید استعفا کند. در غیراینصورت ثابت میشود که او و هر که با اوست و استعفا نمیکند سگ زرد و برادر شغال است.
خامنهای ضحاک در مورد قانون مجرمانة ضداسلامی و ضدانسانی بداند که مردم ایران زیر بار نخواهند رفت. مرگبر خامنهای ـ زنده باد قیام و ارتش آزادی».
در 20 بهمن ۱۴۰۳ دستههایی از لباس شخصیهای ولایت همراه با تنی چند از اعضای مجلس پس از چند روز تجمع و تظاهرات خیابانی اعلام تحصن در مقابل مجلس کردند تا قالیباف را وادار به ابلاغ قانون به دولت پزشکیان کنند.
سپس ۲۰۹عضو مجلس روز ۱۴اسفند، با امضای نامهیی خطاب به قالیباف خواستار ابلاغ لایحة سرکوبگرانة موسوم به «عفاف و حجاب» شدند و نوشتند: «هر چند شرایط خاص در ماههای گذشته میتوانست دلیلی بر تعویق قانون تلقی شود ولی پس از سخنان رهبر معظم در 19دی سال جاری… زمینة ابلاغ قانون را فراهم آورید».
همزمان آخوند احمد خاتمی عضو شورای نگهبان و خبرگان در نماز جمعه در تهران، با تهاجم به رئیسجمهور رژیم گفت: «همة مسئولان مؤظف به اجرای قانون هستند اینکه من اجرا نمیکنم در مقابل مردم نمیایستم این ضدحکومت است. قسم خوردی در مجلس و پیشگاه مردم که قانون را اجرا کنی. برای چندمین بار به صراحت میگویم مسئولان محترم حجاب از بدیهیات دین است حجاب از مسلمات بیتردید دین است. اینها میخواهند کاری کنند که حجاب فراموش شود. تا خون در بدن داریم نخواهیم گذاشت».
از سوی دیگر رسانههای رژیم هشدار میدادند که «عقل سلیم حکم میکند که با توجه به زخمهای اقتصادی و اجتماعی زمان اجرای قانون حجاب فرانرسیده است؛ به عبارتی چالشهای متعدد معیشتی بر تن رنجور طبقات مختلف مردم، آستانة تحملپذیری را بهشدت کاهش داده است و هرگونه تنش در شرایط موجود در حکم جرقه بر آتشی است که پیامدهای نامعلوم دارد» (جهان نیوز، ۱۶اسفند ۱۴۰۳).
سرانجام تحصن مقابل مجلس رژیم در 8فروردین 1404 با مداخلة نیروهای حکومتی برچیده شد و رسولی مشاور قالیباف اعلام کرد که تحصن غیرقانونی جلو مجلس پس از صبر مهربانانه پایان یافته است. آخوند رسایی عضو مجلس رژیم هم گفت: «جمع کردن متحصنین در مقابل مجلس، تصمیم هرکس و هر جایگاهی که بوده یا به دلیل بیعقلی و یا به دلیل نفوذ!» بوده است!
اما آخوند نبویان که خودش از آورندگان قانون مجرمانة حجاب اجباری بوده، به رسایی و بقیه گوشزد کرد که وضعیت خلیفة درمانده را بعد از فروریختن عمق استراتژیک نظام و سرنگونی اسد درک کنند. نبویان گفت: «زمانی که ما تصویب کردیم لایحة عفاف وحجاب را قبل از سقوط سوریه بود. قبل از شهادت سید حسن بود و شرایطی که خودتان تاریخش را هم میدانید… اما بر اساس اینکه مبادا دشمن بخواهد سوریهسازی بکند ایران را جلوی هر چیزی که باعث دو قطبی میشود دبیرخانه شورای امنیت ملی گفته فعلاً جلوش گرفته شود… دوستان در همین ایام گفتند آقای نبوی مگر خودت تصویب نکردی؟ چرا ما بودیم که تصویب کردیم لایحة عفاف حجاب را اول گفتم که بهخاطر مشکلاتی که در کشور وجود دارد نباید کشور مشتعل شود».
۵-پسگرفتن لایحة دو فوریتی محدودیت فضای مجازی در فضای پساجنگ، نمونة دیگری از جنگ و جدالهای ولایت بحرانزده و در بنبست است. این لایحه که دولت آن را با قید دو فوریت به مجلس برد و مجلس هم روز ۵مرداد با 205 رأی دو فوریت آن را تصویب کرد، ازترس پیامدهای اجتماعی آن سه روز بعد توسط دولت پس گرفته شد. روز چهارشنبه ۸ مرداد به دنبال هشدارهای هراسان در مورد خطر این لایحه برای امنیت نظام، فاطمه مهاجرانی سخنگوی پزشکیان اعلام کرد: «در راستای حفظ انسجام ملی و تأکید رئیسجمهور، استرداد لایحه فضای مجازی در جلسه امروز دولت مصوب شد».
در همان روز آخوند رسایی در مجلس گفت :«امروز شنیدیم رئیسجمهور بعد از اعتراض برخی از اطرافیان سیاسیشان این لایحه را پس گرفتند تا انسجام ملی را حفظ بکنند. اولاً دولت نمیتواند از ارسال لایحه قوة قضاییه ممانعت کند. ثانیاً رئیسجمهور نباید اینقدر متزلزل باشد که با سر و صدای چهار نفر چهرة سیاسی که اتفاقاً خودشان کارشان نشر خلاف واقع در فضای مجازی است، از لوایحش عقبنشینی بکند. ثالثاً دولت باید مصلحت عمومی جامعه را ترجیح بدهد بر آنها . آیا دولت موافق نشر اکاذیب است. اگر دنبال انسجام است مسألة برق مردم را حل کند انسجام آنجاست. اگر نگران انسجامید مسألة آب مردم را حل کنید. بانکها تکالیف قانونی برای وام دارند نمیدهند. آن را حل بکنید. حق معلمان و بازنشستگان را بروید بپردازید».
این لایحه که برای مقابله با «نشرخلاف واقع» و پیشبینی مجازاتهای سنگین تا۱۵سال حبس طراحی شده بود، در فضای مجازی انبوهی طنز و طعنه به دنبال داشت و کاربران نوشتند اگر تصویب شود خامنهای و پزشکیان اولین کسانی هستند که بهخاطر نشر خلاف واقع و دروغ باید دستگیر شوند! رژیم که در بحرانهای پسا جنگ به خفهکردن فضای مجازی نیاز داشت، پس از بردن لایحه به مجلس با تناقض پیامدهای آن روبهرو شد و دلواپسان از هرطرف درمورد تهدید لایحه برای امنیت نظام هشدار دادند. از جمله۱۹ نماینده از همان مجلسی که با اکثریتی بالا به دوفوریت رأی داده بود، در نامهیی به رئیسجمهور ولایت نوشتند: «هرچه سریعتر لایحة مقابله با نشر محتوای خلاف واقع را پس بگیرید. سانسور و تحدید، نه ابزار تبیین است و نه ضامن امنیت ملی»! رهبری، مشاور وزیر ارتباطات هم با اشاره به پیامدهای خطرناک لایحه گفت: «این لایحه، تهدیدی برای امنیت نظام است!» . روزنامة حکومتی اعتماد هشدار داد : «این لایحه را پس بگیرید؛ هزینة آن را بر دوش نظام نگذارید».
دربارة شدت نگرانی رژیم از بابت گردش اطلاعات در همین فضای مجازی فیلتر شده، همدانی امام جمعة خامنهای در کرج روز ۳مرداد۱۴۰۳گفت: «امروز بهشدت احتیاج داریم که تنگة چهارزبر فضای مجازی با عملیات مرصادی از اشغال دشمن و این تروریستها خارج شود… باید نیروهای جبهه نظام فعالانه، نه منفعلانه، عرصه را در دست داشته باشند، اقدام به تولید محتواهای مؤثر و جریانساز کنند. حتماً باید قرارگاهی عمل کرد تا موفق بود و الاّ نتیجهیی نخواهد داشت».
چالش فیلترینگ از سالها پیش و به ویژه در دورة پزشکیان ، هم یک مسأله امنیتی و هم یک مسأله کاسبی پرسود برای باندهای حکومتی و سپاه پاسداران است که سرنخ فروش فیلترشکن را بهدست دارند. در آذر۱۴۰۳ برخی از رسانههای رژیم «درآمد کاسبان فیلترینگ» را «عددی بین ۲۰ تا ۵۰هزار میلیارد تومان» برآورد کردند. دنیای اقتصاد در روز ۱۱خرداد ۱۴۰۴با اشاره به خسارتهای شدید فیلترینگ روی کسب و کار مردم در فضای مجازی نوشت: «سرمایهگذاری در هر حوزهیی به ثبات اقتصادی و آرامش اجتماعی و سیاسی نیاز دارد. چطور میتوان از ساختاری که خود دست به فیلترینگ با این حجم گسترده و روزمره میزند و بر شاخه نشسته و بن میبرد، انتظار داشت که زمینه را برای رونق کسب وکارهایی که به نحوی از انحا به اینترنت و ارتباطات دیجیتالی وابستهاند آماده کند؟».
روزنامة حکومتی ستارة صبح روز چهارشنبه 25 تیر1404 نوشت: «فیلترینگ بازوی دشمن، واتساپ؛ یوتیوپ؛ تلگرام و اینستاگرام فیلتر هستند و خسارت جبران ناپذیری به اقتصاد دیجیتال وارد آمده است». در همین روز جمهوری اسلامی نوشت: «سیاست فیلترینگ در ایران شکست خورده است».
۶- نقطة اوج کشاکش درونی حاکمیت برسر بحران اقتصادی و تحریمها و مذاکره با آمریکا دریکسال گذشته، استیضاح همتی و برکناری ظریف بود که یک چرخش عمده به زیان پزشکیان را رقم زد.
مجلس رژیم روز 12اسفند1403 همتی را استیضاح کرد و او با 182 رأی از 273 نمایندة حاضر از وزارت اقتصاد برکنار شد. در این استیضاح، قالیباف برخلاف انتظار، در لحظة حساس به «جبهة پایداری» پیوست و به جای حفظ ثبات دولت، برکناری وزیر اقتصاد را تسهیل کرد. پزشکیان تصور میکرد در وفاقی که با قالیباف دارد، استیضاح همتی رأی نمیآورد ولی پس از آخرین دفاع همتی با اشارة قالیباف حامیانش به استیضاح رأی دادند و 70رأی از 182رأی متعلق به حامیان قالیباف بود.
خامنهای درعین حمایت از دولت وفاق پزشکیان، به سعید جلیلی که ۱۳میلیون رأی هم برایش در تجمیع آرا جور کرده بود و به مهرههای «جبهة پایداری» در مجلس میدان میداد تا پزشکیان در یک تعادل شکننده کنترل شود. قالیباف هم اگرچه تلاش میکرد با دولت همراه شود تا در هستة سخت قدرت باقی بماند، اما در بزنگاههایی چون استیضاح همتی و حذف ظریف، به اشارة خامنهای عمل کرده است.
همتی در حالی برکنار شد که پزشکیان از لحظة شروع تا روز آخر، از هیچ کرنش و خواهش و مجیزگویی برای حفظ وی در کرسی وزارت اقتصاد فروگذار نکرد. او بهمحض طرح موضوع استیضاح در روز سهشنبه 30بهمن، بدون هماهنگی و اطلاع قبلی، خودش را به ساختمان وزارت اقتصاد رساند و گفت: «همة سیاستهای بانکی، ارزی و پولی در جلسة سران قوا تصمیم گرفته شده و به وزیر اقتصاد ربطی ندارد. اگر مقصریم که ما مقصریم، بیایید ما را بگیرید» (ایسنا، اول اسفند)؛ موضوعی که به یک فضاحت جدید در مجلس تبدیل شد و آخوند رسایی با پخش آن از بلندگوی مجلس وی را شلاق کش کرد.
پزشکیان روز استیضاح (۱۲اسفند) در مجلس با اشاره به بحران ناترازیها در نظام و بدهیهای نجومی وزارتخانهها گفت: «دلم نمیخواست که خیلی مسائل را بگویم برای اینکه روند این کاری که میکنیم باعث میشود ناامیدی در جامعه به وجود بیاید. این به ضرر مملکت و به ضرر جامعه است. وظیفة ما ایجاد امید و باور به اعتقاد و توانستن است، نه ایجاد و پمپاژ ناامیدی…». وی در ادامه ضمن هشدار نسبت به عواقب خطرناک استیضاح، التماسکنان گفت: «من از شما عزیزان خواهش میکنم روند دولت را با بیثباتی مواجه نکنید. ما عیب داریم من عیب خودمان را قبول دارم ولی میتوانیم با گفتگو حل کنیم. با حذفکردن، مشکل حل نمیشود، حذفکردن جز بیثباتی، ناامنی و بدترشدن بازار و مشکلات بعدی که شما بهتر میدانید به نظر من هیچ عایدی برای ما نخواهد داشت. کمک کردید تا حالا، ادامه بدهید کمک کنید هر کس میخواهد راهی به ما نشان بدهد کمکی بکند ما دستش را میبوسیم ولی باید دستبه دست هم بدهیم کمک بکنیم و نگذاریم مردم نگران بشوند».
به این ترتیب، رئیسجمهور خامنهای با طرح موضوع «بیثباتی، ناامنی، بدتر شدن بازار و مشکلات بعدی که شما بهتر میدانید» وحشتش را از شرایط انفجاری جامعه و موقعیت شکنندة نظام نشان داد.
عارف معاون اول وی نیز ضمن ابراز نگرانی از عواقب استیضاح در شرایط کنونی گفت: «شرایط کشور و دولت به گونهیی نیست که منجر به تغییر کابینه شود و به صلاح هم نمیباشد و انشاءالله مجلس در موضوع استیضاح در مسیر وفاق گام برخواهد داشت…» (هممیهن، ۱۲ اسفند 1403).
پیش از این، قائمپناه، معاون اجرایی پزشکیان در اینباره گفته بود: «واقعاً شرایط کشور شرایطی نیست که خدای نکرده وزرای ما استیضاح شوند و رأی عدم اعتماد بگیرند. احتمالاً نمایندگان محترم مجلس منافع ملی را بهتر درک میکنند و امیدواریم که با رأی بالایی وزیر اقتصاد هم رأی اعتماد بگیرد» (تلویزیون رژیم ۸ اسفند 1403).
اما برعکس انتظار معاون اول و معاون اجرایی و برخلاف درخواستهای پزشکیان، مجلس رژیم «با رأی بالایی» همتی را برکنار کرد. معنای این وضعیت، فراتر از برکناری یک وزیر، درهمریختن بساطی است که از هفت ماه قبل با طرح «وفاق» پهن کرده بودند.
علی ربیعی دستیار پزشکیان با اشاره به استیضاح همتی گفت: «پزشکیان روزهای سختتری در پیش خواهد داشت. باید وفاق با جامعه را گستراند و به آن عمق بخشید… افتادن همتی علامتی بزرگ برای دنیای سیاست در ایران امروز است».
وبسایت خبر آنلاین( ۱۲اسفند ۱۴۰۳) هم دربارة استیضاح همتی نوشت:«با این رأی مجلس، باید گفت که وفاقی که پزشکیان نسبت به آن امیدوار بود، دچار ترکخوردگی شده است و هر آن ممکن است فرو بپاشد».
تلاطم درونی حاکمیت و تعادل جدید آن، در برکناری ظریف یک روز بعد از استیضاح همتی، خودش را نشان داد. روز13 اسفند 1403 جواد ظریف در شبکه ایکس نوشت: «به دعوت ریاست محترم قوة قضائیه به دیدار ایشان رفتم. ایشان با اشاره به شرایط کشور توصیه کردند که برای پیشگیری از فشار بیشتر بر دولت، به دانشگاه بازگردم. بنده نیز بیدرنگ پذیرفتم».
۷- حذف ظریف و همتی به لحاظ سیاسی و خطی در کشاکش درونی حاکمیت برسر مذاکره با آمریکا و شعار رفع تحریمها ریشه داشت که پزشکیان از نمایش انتخابات و مناظره با سعید جلیلی، روی آن تبلیغ می کرد. وی روز ۴بهمن ۱۴۰۳ در نشستی در اهواز گفت: «معتقدم با دنیا باید با زبان صلح، با زبان سلام صحبت کنیم، نه اینکه با همه دعوا کنیم». سپس با مطرح کردن «عظمت» چین برای لاپوشانی حقارت رژیم، اضافه کرد: «چین با آن همه عظمتش، اینهمه آمریکا تهدید میکند، باز هم باهاش مدارا میکند، برای اینکه میخواهد حداکثر منفعت را از این دنیایی که در آن زندگی میکند، بردارد».
در فردای این اشارة مذاکرهجویانه، نمایندگان خامنهای در نمازجمعههای بسیاری از شهرها، در واکنشی هماهنگ رئیسجمهور ولایت را شلاقکش کردند. علمالهدی در مشهد گفت: «یک عده افرادی که در داخل کشور ما هنوز دل به غرب دارند به دروازة اروپا و امریکا نگاه میکنند و ساز مذاکره را کوک کردهاند». سپس با لحنی پدرانه و درعین حال آمرانه و با نیش و کنایه تیغ سخن را متوجه پزشکیان کرد و افزود: «عزیزان مسئول ما، این لطف خدا این عنایت حق را بشناسند و بیایند یک مقدار بر عنایات خدادادی در کشور ما تکیه کنند. فعالیت کنند و از این نابسامانیها و ناترازیها مردم را نجات بدهند و چشم بهدست دشمن نباشند».
روز جمعه ۱۲بهمن نیز امام جمعههای خامنهای در شهرهای مختلف، بهطور هماهنگ مبلغان مذاکره را زیر ضرب گرفتند. آخوند موسویفرد در اهواز با بیان اینکه «خواستههای آمریکا توقف برنامه هستهیی، محدودیت قدرت نظامی و قطع نفوذ ایران در منطقه» است، سرنوشت دولتهایی مانند لیبی و سوریه را به طرفداران مذاکره گوشزد کرد و هشدار داد: «آنهایی که سر خود را زیر برف کردهاند باید بدانند که این وضعیتها میتواند برای ایران نیز رخ دهد».
این کشاکش پس از پخش مصاحبة پزشکیان با تلویزیون ان.بی.سی آمریکا (چهارشنبه 26 دی) و اظهاراتش مبنی بر اعلام آمادگی برای مذاکره با آمریکا و انکار هرگونه اقدامی از جانب رژیم برای ترور ترامپ، بهشدت بالا گرفت. درفردای پخش این مصاحبه، حسین شریعتمداری نمایندة خامنهای در کیهان( ۲۷ دی) زیر عنوان «آقای پزشکیان! شما صاحب ایران نیستید!» نوشت: «اظهارنظر حضرتعالی اولاً بیرون از حوزة اختیارات شماست؛ ثانیاً در تضاد کامل با منافع ملی است و ثالثاً پیام ذلت به دشمن قسمخورده است». وی با اشاره به ظریف، به پزشکیان گوشزد کرد که اطراف خود را از «افراد زاویهدار»خالی کند، چرا که «در بسیاری از موارد با دشمنان تابلودار ایران اسلامی همسو بودهاند».
خامنهای روز ۱۹بهمن۱۴۰۳ برای رفع مشکلات ولایت بحرانزده اعلام کرد: «بحث مذاکره را چند وقت است میشنوید. آن چیزی که مورد بحث این بحثکنندگان هست ، چه در داخل و چه در خارج ، مذاکره با آمریکاست… اولاً مذاکره با آمریکا هیچ تأثیری در رفع مشکلات کشور نداره این را ما باید درست بفهمیم اینجور به ما وانمود نکنند که اگر نشستیم پشت میز مذاکره با آن دولت، فلان مشکل یا فلان مشکل حل میشود نه، نخیر؛ از مذاکره با آمریکا هیچ مشکلی حل نمیشود دلیل؛ تجربه! ما در دهة ۹۰ نشستیم با آمریکا مذاکره کردیم حدود دو سال یک معاهدهیی هم تشکیل شد. البته آمریکا تنها نبود، چند تا کشور دیگر هم بودند، لکن محور آمریکا بود، عمدتاً آمریکا بود. دولت ما نشست مذاکره کرد دولت آن روز رفتند، آمدند، نشستند، برخاستند، مذاکره کردند، گفتگو کردند، خندیدند، دستدادند، رفاقت کردند، همه کار کردند، یک معاهدهیی تشکیل شد. در این معاهده طرف ایرانی خیلی هم سخاوت به خرج داد، خیلی امتیاز داد به طرف مقابل اما همان معاهده را آمریکاییها عمل نکردند. همین شخصی که الان سر کار هست، معاهده را پاره کرد. گفت پاره میکنم و کرد؛ عمل نکردند. قبل از این که او بیاید هم همانهایی که این معاهده با آنها انجام گرفته بود، به معاهده عمل نکردند. معاهده برای این بود که تحریمهای آمریکا برداشته بشود، برداشته نشد. تحریمهای آمریکا برداشته نشد، در مورد سازمان ملل هم یک استخوانی لای زخم گذاشتند که مثل تهدیدی همیشه بالای سر ایران وجود داشته باشد. این معاهده محصول مذاکرة دو سال بهنظرم بیشتر یا کمتر این مذاکره طول کشید خب این تجربه است دیگر؛ از این تجربه استفاده کنیم. امتیاز دادیم، مذاکره کردیم، امتیاز دادیم، کوتاه آمدیم، اما نتیجهیی که مقصودمان بود به دست نیاوردیم. همین معاهده را هم با همة این نقصهایی که داشت طرف مقابل باز خراب کرد، نقض کرد، پاره کرد. با یک چنین دولتی مذاکره نباید کرد، مذاکره کردن عاقلانه نیست، هوشمندانه نیست، شرافتمندانه نیست».
خامنهای در فضای پس از استیضاح همتی و برکناری ظریف در روزهای آخر سال۱۴۰۳ نیز در دیدار جمعی از دانشجویان بسیجی ، با ذکر این عبارت که «بعضیها در داخل همان مسألة مذاکره را هی تشدید میکنند»، گفت: «من میخواهم عرض بکنم اگر هدف از مذاکره، رفع تحریم است، مذاکره با این دولت آمریکا رفع تحریم نخواهد کرد، یعنی تحریمها را برنمیدارد. گره تحریمها را کورتر خواهد کرد [دست زدن حضار بسیجی]، فشار را افزایش خواهد داد، مذاکره با این دولت، فشار را افزایش خواهد داد. من چند روز قبل از این، توی صحبت مسئولین هم گفتم، مطالب جدیدی را مطرح میکنند، توقعات جدیدی را مطرح میکنند، مطالبات زیادهخواهانة جدیدی را مطرح میکنند، مشکل بیش از آنچه که امروز هست خواهد بود. مذاکره بنابراین هیچ مشکلی را حل نمیکند، هیچ گرهی را باز نمیکند» (تلگرام اخبار خامنه ای،22اسفند ۱۴۰۳).
۸- با همة این حرفها، خامنه ای برای زمان خریدن و دفع الوقت، باب مذاکره را باز کرده بود. عراقچی روز یکشنبه 17فروردین درلفافة تکذیب گفتگوی مستقیم، از مذاکره غیرمستقیم آنهم با لحنی که نشان میدهد متقاضی آن رژیم بوده و در انتظار پاسخ آمریکاست، سخن به میان آورد. وزیر خارجه رژیم اعلام کرد که تا کنون هیچ دورة مذاکراتی با آمریکا برگزار نشده اما موضوع مذاکرة غیرمستقیم برای تأمین منافع رژیم را به طرف مقابل اعلام کرده و اکنون توپ در زمین آمریکاست (ایسنا ۱۷فروردین ۱۴۰۴).
یک روز بعد هم عراقچی اعلام کرد که پیشنهاد مذاکرة مستقیم به دلایلی که مکرر گفته شده مورد پذیرش ما نیست ولی ما آمادگی مذاکرات غیرمستقیم را از طریق کشور عمان داریم. وی تصریح کرد که مسئولیت مذاکرات با وزارتخارجة رژیم و مدیریت مذاکرات در عمان با خود او خواهد بود (پایگاه اطلاع رسانی دولت ۱۸فروردین۱۴۰۴).
سرانجام ترامپ روز سهشنبه ۱۹فروردین در جریان دیدارش با نتانیاهو در کاخ سفید پردهها را کاملاً کنار زد و برخلاف تکذیبهای مکرر رژیم در مورد مذاکرات مستقیم با آمریکا، به صراحت اعلام کرد: «ما در حال انجام مذاکرات مستقیم با ایران هستیم و این مذاکرات آغاز شدهاند. روز شنبه آینده هم جلسة بسیار مهمی برگزار خواهد شد و خواهیم دید که نتیجه چه خواهد بود. به نظر میرسد همه همنظرند که رسیدن به یک توافق، گزینهیی بسیار بهتر از گزینههای واضح دیگری است که شدید هستند، گزینهیی که نه من تمایلی به وارد شدن در آن دارم و نه اسرائیل، و خوب است که بتوان از آن اجتناب کرد. بنابراین، تلاش ما بر این است که از چنین سناریویی جلوگیری شود. با این حال، شرایط به نقطة بسیار بحرانی و حساسی نزدیک میشود و امیدوارم این مذاکرات موفقیتآمیز باشند. بیتردید، موفقیت در این مذاکرات به نفع رژیم ایران نیز خواهد بود».
ترامپ هم چنین گفت: «ما در سطحی بسیار بالا با مقامات رژیم ایران در حال تعامل هستیم. روز شنبه، نشستی بسیار مهم در پیش داریم و این مذاکرات به صورت کاملاً مستقیم انجام میشوند. برخلاف آنچه برخی تصور میکنند مبنی بر اینکه ما از طریق واسطهها یا کشورهای دیگر در حال مذاکره هستیم، باید تأکید کنم که این گفتگوها به شکل مستقیم در حال انجام است. احتمال حصول توافق وجود دارد که چنانچه به نتیجه برسد، برای ایران بسیار مفید خواهد بود. با این حال، امیدواریم که مجبور به اتخاذ اقدامات دیگر نشویم. این نشست روز شنبه، در بالاترین سطوح ممکن برگزار خواهد شد و باید دید نتیجه چگونه خواهد بود…در صورت شکست مذاکرات با رژیم ایران، معتقدم آنها با خطری بسیار بزرگ مواجه خواهند شد. بیان این موضوع برای من ناخوشایند است، اما خطر بسیار جدی است. زیرا ایران به هیچوجه نباید به سلاح هستهیی دست یابد. این هم موضوع پیچیدهیی نیست: ایران نباید سلاح هستهیی داشته باشد. ایران نباید به هیچ وجه به سلاح هستهیی دست پیدا کند و در صورت شکست این مذاکرات، تصور من این است که روز بسیار بدی برای ایران رقم خواهد خورد».
اولین دور مذاکرات در عمان در روز شنبه۲۳ فروردین۱۴۰۴ با حضور عراقچی و ویتکاف برگزارشد. کاخ سفید این مذاکرات را «بسیار مثبت و سازنده» توصیف کرد و عراقچی نیز فضای مذاکرات را مبتنی بر احترام متقابل خواند و ابراز امیدواری کرد که توافقی «منصفانه و شرافتمندانه» حاصل شود. دور دوم مذاکرات روز ۳۰فروردین در سفارت عمان در رم پایتخت ایتالیا و دور سوم و چهارم در عمان به ترتیب در روزهای 6 اردیبهشت و۲۰اردیبهشت در عمان برگزار گردید.
دور پنجم مذاکره بین رژیم و آمریکا در شرایطی که موضوع غنیسازی در کانون اختلاف طرفین بود، حوالی ساعت ۱.۳۰ دقیقه بعدازظهر به وقت اروپا در سفارت عمان در رم پایتخت ایتالیا شروع شد. سپس، خبرگزاری رادیو و تلویزیون رژیم اعلام کرد 90 دقیقه بعد از آغاز مذاکرات، ویتکاف به دلیل برنامه پروازش محل مذاکره را ترک کرد. این دروغ آشکار در حالی بود که ویتکاف با هواپیمای شخصی خودش و به خرج خودش سفر میکند و متعهد به هیچ برنامه دیگری نیست.
به گزارش رسانهها پس از یک ساعت و نیم که ویتکاف محل را ترک کرد، گفتگوهای فنی در سطح پایینتر و همچنین صحبتهای عراقچی با وزیر خارجة عمان عمداً ادامه پیدا کرد و رژیم در ساعت 5 بعدازظهر به وقت اروپا خاتمة این دور از مذاکرات را اعلام نمود. کمی بعد وزارت خارجة عمان اعلام که مذاکرات بدون اینکه پیشرفت چندانی داشته باشد به پایان رسید.
درفاصله ۲۰روزة پس از دور پنجم تا شروع جنگ ۱۲روزه، برگزاری دور ششم مذاکرات با کش و قوسهای متعدد همراه بود و رژیم مرتب اعلام میکرد که زمان و مکان دور ششم را عمان مشخص خواهد کرد. حتی یک روز پیش از شروع جنگ، بدر بوسعیدی، وزیر خارجه عمان، در پستی در شبکه ایکس نوشت: «خوشحالم که میتوانم تأیید کنم که دور ششم مذاکرات ایران و آمریکا روز یکشنبه در مسقط برگزار خواهد شد» . اعلام این خبر ساعاتی پس از آن بود که ترامپ اعلام کرد پرسنل آمریکایی را از خاورمیانه خارج میکند. سرانجام، در بامداد روز جمعه ۲۳خرداد ۱۴۰۴ جنگ شروع شد.
۹- پنج روز پس از شروع جنگ، رئیس جمهور برگزیدة مقاومت خانم مریم رجوی در کنفرانسی در پارلمان اروپا در استراسبورگ، خطاب به منتخبان مردم اروپا که در کنار مردم و مقاومت ایران برای آزادی و دموکراسی ایستادهاند،گفت: «جنگی که از بامداد جمعه ۲۳خرداد شروع شده، آغاز یک مرحلة خطیر در وضعیت ایران و همچنین تحولات منطقه است. اما باید تأکید کنم که جنگ اصلی که از ۴۴سال پیش، یعنی دقیقاً از ۳۰خرداد سال۱۳۶۰، در جریان است جنگ مردم و مقاومت ایران با حاکمیت فاشیسم دینی است و راهحل آن هم سرنگونی این رژیم بهدست مردم و مقاومت ایران است».
خانم رجوی با اشاره به سخنرانی۲۱سال پیش خود در همین پارلمان در استراسبورگ، اضافه کرد:« اجازه بدهید فقط یک جمله از آنچه را که در ۲۵ آذر۱۳۸۳، در همین جا گفتم مجدداً یادآوری کنم: ”سیاست سازش و مماشات، رژیم آخوندی را در ادامة سیاستهایش تشویق و بالمآل جنگ را به کشورهای غربی تحمیل میکند“. ”بیایید نگذاریم که تجربة مونیخ با آخوندهای مسلح به بمب اتمی، تکرار شود“.
ما بارها به خامنهای گفته بودیم و باز هم تکرار میکنیم بفرمایید مذاکره کنید و عقبنشینی کنید. بفرمایید جام زهر کوتاه آمدن از بمب اتمی و جنگافروزی را سر بکشید. اما میدانیم خامنهای تن به این کار نمیدهد. زیرا عقبنشینی را کوتاهترین راه سرنگونی میداند. او از ترس مرگ خودکشی نمیکند. اما مردم بیپناه و زنان و کودکان را در جنگ و اضطراب و ناامنی فرو برده تا رژیم لرزان و شکست خوردهاش را حفظ کند. مسألة روز در ایران و جنگی که برای آن برپا شده، مسأله اتمی است. اما مسألة ایران در تمامیت خود به مراتب فراتر از برنامة اتمی این رژیم است. مسألة ایران در اصل تعارض میان مردم و مقاومت ایران با استبداد دینی است».
خانم رجوی در همین سخنرانی با تأکید بر« حقانیت و اصالت راهحل سوم» و دو یادآوری تاریخی گفت:« ما گفتیم نه پول میخواهیم و نه سلاح، بلکه فقط میخواستیم و میخواهیم مانند شما اروپاییها در مقابل فاشیسم از نوع دینی آن، مقاومت کنیم و این مقاومت بهرسمیت شناخته شود. فقط همین. ولی این حق از ملت ما و مقاومت ما تا امروز متأسفانه دریغ شده است. البته شما در این پارلمان و همکاران شما یعنی ۴هزار پارلمانتر در دو سوی آتلانتیک و شخصیتهای سیاسی و علمی همفکرتان، بارها بر این حق پای فشردهاید. نتیجه اینکه راهحل جنگ و بحران، سرنگونی و تغییر این رژیم بهوسیله مردم و مقاومت ایران است. بله، یک آلترناتیو با برنامة مشخص با سابقة طولانی در یک نبرد بیوقفه با این دیکتاتوری دینی وجود دارد، یعنی شورای ملی مقاومت ایران که امسال ۴۴ ساله میشود. آلترناتیو را نمیتوان مانند ۱۰۰سال پیش با منصوبکردن یک شاه توسط انگلستان بر سر کار آورد. یا مانند سال ۱۳۳۲، با کودتا توسط آمریکا علیه دولت ملی دکتر مصدق با سرکوب و شکنجه و اعدام بر مردم ایران تحمیل کرد».
در یک موضعگیری ماندگار دیگر در بحبوحة جنگ، رئیس جمهور برگزیدة شورا پس از حملة آمریکا به سایتهای اتمی رژیم در روز اول تیر۱۴۰۴ اعلام کرد: «مردم ایران از پایان جنگ استقبال میکنند و صلح و آزادی میخواهند. خامنهای مسئول یک پروژة ضد ملی است که علاوه بر جانهای بسیار، لااقل دو تریلیون دلار برای مردم ایران هزینه داشت و حالا دود شده است. نه مماشات، نه جنگ، سرنگونی دیکتاتوری دینی به دست مردم و مقاومت ایران. پیش بهسوی ایران آزاد و جمهوری دموکراتیک غیراتمی با جدایی دین از دولت و برابری زن و مرد».
روز ۳ تیر۱۴۰۴ نیز بلافاصله پس از اعلام آتشبس در جنگ ۱۲روزه توسط رئیس جمهور آمریکا، مریم رجوی بلادرنگ، با «استقبال از آتشبس و پایان جنگ خارجی» و«تأکید مجدد برخواستة مردم ایران، آزادی و پیروزی در جنگ سرنوشت با فاشیسم مذهبی»، اعلام کرد:«پیشنهاد آتشبس و پایان جنگ، یک پیشروی برای راهحل سوم است: نه جنگ، نه مماشات. بگذارید مردم ایران خود در جنگ سرنوشت، خامنهای و دیکتاتوری ولایتفقیه را بهزیر بکشند. مردم ایران در مبارزات یکصد سالة خود با بهای سنگین و خونین با قیامهای پیدرپی بر دیکتاتوریهای شاه و شیخ دست رد زدهاند. تکرار میکنم که ما خواهان یک جمهوری دموکراتیک غیراتمی با جدایی دین از دولت و برابری زن و مرد و همچنین خودمختاری ملیتها در ایران هستیم. این، صلح و دموکراسی و حقوقبشر و ثبات و سازندگی و دوستی و همکاری و توسعة اقتصادی را برای منطقه و جهان بههمراه دارد».
رویترز در همان روز با مخابرة این موضعگیری خانم رجوی از پاریس نوشت: «رجوی در بیانیهیی گفت: ”پیشنهاد آتشبس و پایان جنگ، گامی به جلو برای گزینة سوم است: نه جنگ، نه سازش“. او ادامه داد: ”بگذارید مردم ایران خود، در نبرد سرنوشت، خامنهای و دیکتاتوری را سرنگون کنند“. رجوی افزود: ”ما به دنبال یک جمهوری دموکراتیک، غیرهستهیی، با جدایی دین از دولت، برابری جنسیتی و خودمختاری برای ملیتهای ایران هستیم“. رجوی گفت: ”مردم ایران در نبرد صدسالة خود، با هزینهیی سنگین و خونین، بارها دیکتاتوریهای شاه و شیخ را در قیامهای پیاپی رد کردهاند“».
رویترز در ادامه با اشاره به اینکه شورای ملی مقاومت ایران در طول جنگ اخیر خود را در حاشیه و کنار نگهداشته است، در مورد کنارکشیدن شورا از این جنگ افزود: «بهگفتة منابع آگاه (شورا) نمیخواست از جنگ خارجی به رهبری اسرائیل حمایت کند، در جریان اعتراضات گستردة پیشین علیه حکومت ایران، شورای ملی مقاومت فعال بود و تلاش داشت اطلاعات را از منابع داخل کشور جمعآوری و منتشر کند. در سال ۲۰۰۲، این گروه نخستینبار بهصورت علنی برنامة غنیسازی اورانیوم ایران را افشا کرد».
۱۰- خامنهای دو روز پس از آتشبس، با روایت مضحکی از جنگ ۱۲روزه دم از پیروزی زد و با تبریکات پوشالی گفت: «یکی تبریک پیروزی بر رژیم جعلی صهیونیست. با آن همه هیاهو، با آن همه ادعا، رژیم صهیونی در زیر ضربات جمهوری اسلامی تقریباً از پا درآمد و له شد…تبریک دوم مربوط به پیروزی ایران عزیزمان بر رژیم آمریکاست. رژیم آمریکا وارد جنگ مستقیم شد، چون احساس کرد که اگر وارد نشود، رژیم صهیونیستی بهکلی نابود خواهد شد. وارد جنگ شد برای اینکه او را نجات بدهد، لکن هیچ دستاوردی از این جنگ نداشت. به مراکز هستهیی ما حمله کردند اما نتوانستند کار مهمی انجام بدهند. اینجا هم جمهوری اسلامی پیروز شد و متقابلاً جمهوری اسلامی سیلی سختی به گونة آمریکا نواخت؛ به یکی از پایگاههای مهم آمریکا در منطقه، پایگاه العدید، حمله کرد و خساراتی وارد کرد» (سایت خامنهای -۵مرداد ۱۴۰۴).
در مورد بلوف خامنهای راجع به حملة نمایشی به پایگاه العدید، ترامپ همزمان با اعلام آتشبس با ذکر جزئیات گفت: «۱۴موشک به سمت ما شلیک شد و خیلی خوب بودند. هشدار دادند و گفتند، میخواهیم شلیک کنیم. ساعت یک خوب است؟ گفتیم، مشکلی نیست و همه را از پایگاه تخلیه کردند تا کسی آسیب نبیند».
ظهور بعدی خامنهای و اولین سخنرانیاش پس از جنگ ۱۲روزه در روز چهارشنبه 25 تیر در جمعی از سرکردگان قضاییة جلادان بود. در این سخنرانی هم تلاش کرد به ولایت وارفته روحیه بدهد و گفت: «ما هم در میدان دیپلوماسی هم در میدان نظامی هر وقت وارد بشویم با دست پر وارد خواهیم شد. دستمان پر است، هم در زمینة دیپلوماسی دستمان پر است، هم در زمینه نظامی، البته ما در این قضیة مهمی که پیش آمد در این حادثة اخیر ما از جنگ استقبال نکردیم. ما رژیم صهیونیستی را سرطان میدانیم. رژیم آمریکا را هم به خاطر پشتیبانی از او جنایتکار میدانیم اما ما از جنگ استقبال نکردیم ما به پیشواز جنگ نرفتیم ولی وقتی دشمن حمله کرد پاسخ ما کوبنده بود . ما در جنگ محکم وارد شدیم دلیلش هم این است که رژیم صهیونیستی که طرف مقابل جنگ بود مجبور شد به آمریکا متوسل بشود. اگر خم نشده بود، اگر به زمین نچسبیده بود، اگر احتیاج نداشت، اگر قادر بود از خودش دفاع کند؛ این جور متوسل به آمریکا نمیشد. این مربوط به رژیم صهیونیستی است. در مورد آمریکا هم همین جور، آمریکا هم که حمله کرد ضربة متقابل ما به آمریکا ضربه خیلی حساسی بود».
در بارة این سخنان، مسعود رجوی گفت: «خامنهای دلش خوش است که سرنگون نشده، از این بهتر و بیشتر نمیشد به تهدید موجودیت و سرنگونی رژیم اذعان کرد. بهرغم شکست مفتضح سیاسی و نظامی، میگوید هر وقت وارد بشویم، هم در دیپلوماسی و هم در زمینة نظامی دست پر وارد خواهیم شد. ببینیم و تعریف کنیم! از اینرو، باز هم میگوییم شب دراز است و قلندر قیام بیدار و در انتظار. تا آنجا که به ملت ایران و شورشگران برای آزادی مربوط است سرنگونی محتوم رژیم ولایتفقیه در پیش است».
خامنهای در همین سخنرانی (۲۵تیر)، به سرکردگان نظام توصیه کرد دهانشان را ببندند و حرفهایی که «مضر است» نزنند. او گفت: «ایرادهای غیرلازم را به میان کشیدن و دربارهاش بحثکردن و جنجالکردن، این مضر است».
دلیل آن توصیه نیاز به توضیح ندارد. کیهان، رسانة ویژة آتش به اختیاران ولیفقیه، یک روز پیشتر، ۲۴تیر ۱۴۰۴، مذاکره و غافلگیری را جمعبندی کرده و درمورد نتایج آن از جمله نوشته بود:
«تزلزل پایههای عزت و غیرت و بیمحتوا شدن حکمت و مصلحت در دستگاه سیاسی و دیپلوماسی در صورت حضور مجدد بر سر میز مذاکرهیی که به گفته رئیسجمهور محترم و رئیس دستگاه دیپلوماسی توسط آمریکا منهدم شده است!
ـ تحقیرآمیزبودن حضور مجدد ایران بر سر میز مذاکره، پس از برملا شدن ۵دور مذاکرة پوششی فریبکارانه برای کسب فرصت و حملة غافلگیرانه علیه جمهوری اسلامی ایران.
ـ بیپاسخ ماندن ”هوشمندی، عقلانیت و شرافتمندی“ مطرح شده از سوی رهبری انقلاب در اذهان عمومی مردم در رد مذاکره با آمریکا.
ـ انفعال، تزلزل و بههمریختگی در نظام تصمیمسازی سیاسی جمهوری اسلامی ایران علیرغم خیانت و جنایت آمریکا پس از ۵ دور مذاکره….»
یک ماه بعد، در روز ۲۲مرداد، سلحشوری، عضو سابق مجلس با کنایه به خامنهای که گفته بود جنگ نمیشود و مذاکره نخواهیم کرد، نوشت: «جمهوری اسلامی با دکترین ”امت اسلامی“، نه امتی ساخت، نه ملت ایران را نگه داشت. از ایران ویرانه ماند، از امت اسلامی نفرین و تنفر برایش ماند. ”عزت و حکمت“ را با ”نه جنگ، نه مذاکره“ به باد داد، و هم جنگ شد، هم مذاکره، و حالا در حفظ ایران هم درمانده…».
در همین روز، روحانی رئیسجمهور پیشین ولایت سربرداشت و ضمن پیش کشیدن سؤال از مردم بر سر مسائل اقتصادی یا سیاست خارجی، گفت: «باید استراتژی نوینی را طراحی کنیم».
محسن هاشمی رفسنجانی روز ۲۰مرداد ۱۴۰۴در تلویزیون حکومتی گفت: «آن چیزی که فکر نمیکردیم ـ و حتی مقام معظم رهبری هم فکر نمیکردند که جنگ اتفاق بیافتد و میگفتند که مذاکره نمیکنیم جنگ هم اتفاق نمیافتد- اتفاق افتاد… باید تصمیمهای سخت را هر چه زودتر بگیریم اگر نگیریم میتواند برایمان خسرانهای انکار ناپذیر داشته باشد…».
از سوی دیگر، شریعتمداری نیابتی خامنهای در کیهان (۲۰ مرداد ۱۴۰۴) در کشاکش جنگ یا مذاکره در درون نظام خطاب به پزشکیان، نوشت: «آقای رئیس جمهور این دو قطبی واقعی نیست. برخی از دولتمردان به گونهیی پاسخ می دهند که انگار بین مذاکره و جنگ باید یکی را انتخاب کنیم! مفهوم دیگر این دیدگاه آن است که یا بایستی از طریق مذاکره در مقابل خواستههای آمریکا سر تسلیم فرود آوریم و یا در جریان جنگ به خواستههای آمریکا تن بدهیم!».
خبرگزاری رویترز (۲۳مرداد) در مطلبی باعنوان «دیپلوماسی یا انکار و مقابلهجویی»، صورت مسأله را برای رژیم یک مسألة «وجودی» ارزیابی کرده و مینویسد: حاکمان ایران پس از حملات آمریکا و اسرائیل با انتخاب وجودی روبهرو هستند. نخبگان روحانی ایران که در اثر جنگ و بنبست دیپلوماتیک تضعیف شدهاند، بر سر یک دوراهی قرار گرفتهاند: از فشار برای توقف فعالیت هستهیی خود سرپیچی کنند و خطر حملة بیشتر اسرائیل و آمریکا را بپذیرند، یا تسلیم شوند و خطر شکاف در رهبری را بپذیرند».
۱۱- خامنهای به منظور حفظ هژمونی و مواجهه با دوران پساجنگ، در سیاستی شیادانه، ساز دمزدن از کلمات «ایران» و «ملت ایران» را کوک کرد و حرفهای خودش در مقام ولیامر مسلمین جهان را هم از قول «ملت ایران» عرضه میکرد. در واکنش به این ترفند ولیفقیه ارتجاع، مسئول شورا در یکی از پیامهایش از او پرسید: «راستی ”امت اسلام“ چه شد؟ سر و کلة ”ملت ایران“ چرا و از کجا پیدا شد؟ پس چرا با آن همه تقاضای ما در سال 58 و 59 برای اینکه لااقل اسم مجلس شورای ملی را عوض نکنید، برچسب ”منافق“ زدید و مخالفت کردید؟»( ۲۸خرداد ۱۴۰۴).
این «ملیگرایی» پوشالی که با ادبیات «دفاع مقدس» و «فتح قدس ازطریق کربلا» در جنگ ۸سالة ضدمیهنی غنیسازی میشد، به وضوح در خدمت توجیه خطوط ارتجاعی و ضدایرانی بود و به لقلق زبان مداحان و روضهخوانهای دربار خلافت، نمایندگانش در جمعه بازارها و سخنگویان دولت و سپاه تحتامر، تبدیل شد. اما سر بازکردن سریعالسیر تضادها در سرتاپای نظام، به نمایشهای زودگذر «وحدت ملی» چندان امان نداد.
در این میان، درخواست برگزاری رفراندم برای تأسیس مجلس مؤسسان و تغییر قانون اساسی رژیم از سوی میرحسین موسوی نخستوزیر پیشین نظام، به دجالبازی خلیفه ضربه وارد کرد.
موسوی که از سال1389 تاکنون بهدستور خامنهای همراه با همسرش در حصر خانگی بسر میبرد، در بیانیهیی که در 20تیر (17روز پس از آتشبس در جنگ 12روزه) منتشر شد، به طرح درخواستهای خود از «حکومت» پرداخت و نوشت:«مردم پس از آنچه گذشت انتظاراتی از حکومت دارند که بیپاسخ ماندنشان دشمن را شاد میکند. در کوتاهمدت، اقداماتی سریع و نمادین چون آزادی زندانیان سیاسی و تغییر واضح در رویکردهای رسانه ملی کمترین توقعات است».
وی افزود: «برگزاری رفراندوم برای تأسیس مجلس مؤسسان قانون اساسی، راه را برای تحقق حق تعیین سرنوشت مردم هموار و دشمنان این مرز و بوم را از دخالت در امور کشور مأیوس میکند».
ناظران سیاسی بیانیة موسوی را حاکی از سر بازکردن تضادها و شکاف بزرگ در جبهة اصلاحاتیهای نظام در مرحلة پایانی ارزیابی کردند. مقاومت ایران از سالهای 88 و 89 خواهان قطع فشارهای خامنهای و آزادی موسوی از حصر خانگی که ولیفقیه تحمیل کرده، بوده است.
بیانیة موسوی بلافاصله از سوی نزدیکان خامنهای هدف قرار گرفت. شریعتمداری درکیهان۲۱تیر زیرعنوان «بیانیه است یا دیکتة اسرائیل و آمریکا؟!»، نوشت: «میرحسین موسوی به نمایندگی از یک جریان مرموز و همسو با آمریکا و اسرائیل، هدف و آرزوی بر زمین ماندة اسرائیل در جنگ ۱۲روزه را روی دست گرفته است».
پاسدار محسن رضایی درسایت خود (تابناک۲۰تیر) نوشت: «بیانیة اخیر میرحسین موسوی نه تنها بوی همدلی نمیدهد، بلکه انگار تلاشی است برای بازسازی فضای سال 1388، همان فضایی که کشور را به حاشیه کشاند و شکافهای اجتماعی را عمیقتر کرد».
در ادامة حملات صریح و ضمنی به موسوی و برای خفه کردن صداهای اعتراض، خبرگزاری نیروی تروریستی قدس روز۲۹تیر، حرفهای آخوند خطیب وزیر اطلاعات رژیم را درج کرد که میگفت: «امروز دشمنانمان همة تلاش خود را برای برهمزدن وحدت و انسجام ملی ما بهکار میگیرند و ما باید این هوشیاری و هوشمندی را داشته باشیم که به دوقطبیها و تفرقهها دامن نزنیم و در آن جهت حرکت نکنیم».
«میزان» ارگان قضائیه جلادان هم روز ۳۰تیر سخنان اژهای سردژخیم قضائیة ولایت را منتشر کرد که میگفت: «تحکیم وحدت ملی از جمله تأکیدات و مطالبات رهبر و فریضه همة ماست. همة ما کارگزاران نظام باید کاری کنیم که بر قوام وحدت ملی افزوده شود و از هر آنچه که سبب تفرق و تشتت میشود پرهیز و اجتناب کنیم».
در حالیکه حملات ارگانهای تبلیغاتی و اطلاعاتی و سرکوبگر حاکمیت و طعن و ایراد عوامل حاشیهنشین نظام در داخل و خارج ایران به موسوی ادامه داشت، مسئول شورا در روز ۳۰ تیر اعلام کرد: «لگد و نیشزدن به موسوی در این شرایط مشخص و در این مورد مشخص به نفع خامنهای است».
مسئول شورا در پیامش گفت: «در سالروز قیام 30تیر 1331 علیه شاه با شعار ”یا مرگ یا مصدق“ و در سالگرد تأسیس شورای ملی مقاومت ایران در سال1360 که طبق نخستین مادة اساسنامهاش ”برای سرنگونی رژیم خمینی و استقرار دولت موقت“ تشکیل شده است، به عنوان کسی مینویسم که داغ شعلهور فراق یاران تیرباران شده و سربدار در دهة۶۰ را بر سینه دارد.
اکنون میرحسین موسوی در پانزدهمین سال حصر در پیام خود پس از جنگ 12روزه خواهان ”برگزاری رفراندوم برای تأسیس مجلس مؤسسان قانون اساسی“ شده تا ”راه را برای تحقق حق تعیین سرنوشت مردم هموار“ کند.
از این پیشتر در بهمن1401 نیز اعلام کرده بود که شعار پیشین او در باره ”اجرای بدون تنازل قانون اساسی“ رژیم دیگر کارساز نیست و خواستار ”برگزاری همهپرسی“ و تشکیل مجلس مؤسسان و تدوین قانون اساسی جدید شده بود.
قبل از آن هم در مرداد 1401 در مورد گمانهزنیها دربارة جانشینی بچة خامنهای به عنوان رهبر بعدی رژیم نوشت: ”زبانشان لال! مگر سلسلههای ۲۵۰۰ساله بازگشتهاند که فرزندی پس از پدرش به حکومت برسد؟“.
حال میتوان از جهات مختلف سیاسی و حقوقی و اجرایی هزار و یک ایراد از پیام اخیر موسوی دربارة رفراندوم گرفت و آن را از اساس زیر سؤال برد. آخر، استراتژی انقلابی قیام و سرنگونی قهرآمیز کجا و استراتژی رفرمیستی گذار خشونتپرهیز از فاشیسم دینی و قانون اساسی ولایتفقیه کجا؟!
اما نیش و لگدزدن به موسوی در این شرایط مشخص و در این مورد مشخص، هنری نیست و به نفع خامنهای است. ضربهیی را که پیام موسوی به بساط ”وحدت“ خامنهای در داخل رژیم زده نمیتوان و نباید کتمان کرد. همچنانکه خدمات بچة شاه به رژیم و مشخصاً تفرقهاندازی با شاهپرستی ارتجاعی و استعماری به سود خامنهای و سپاه پاسداران و نیروهای امنیتی و اطلاعاتی، قابل انکار نیست.
همچون 16سال گذشته بر حقوق موسوی در برابر ستم خامنهای تأکید میکنم و خواهان حفاظت او و همسرش از گزند ولیفقیه و آزادی آنها از بازداشت خانگی طولانی هستم».
**«شمالِ تحریفشده افشای مستند و فصلبهفصلِ کتاب جبهه شمالیِ پاسدار مهدی محمدیفرد فصل ۱»**؛
/ بیان دیدگاه / ویرایش

مقدمهٔ فصل «جبههٔ شمالی» برای کتاب خروش جنگل
شمالِ تحریفشده افشای مستند و فصلبهفصلِ کتاب جبهه شمالیِ پاسدار مهدی محمدیفرد فصل ۲
/ بیان دیدگاه / ویرایش

جبههٔ شمالی، فقط یک درگیری محلی یا چند عملیات پراکنده نبود؛
بلکه تمرکز همهجانبهٔ دستگاه سرکوب خمینی علیه یکی از گستردهترین مقاومتهای سازمانیافته در سراسر شمال کشور بود.
از قائمشهر تا رامسر، از رضوانشهر تا آمل و منگلم—درختان جنگل شاهد جنگی بودند که رژیم آن را «امنیتی» نام گذاشت،
اما در حقیقت جنگ داخلی تحمیلی خمینی علیه خلق و مجاهدین بود.
**پرونده ممنوعه شمال -جنگ داخلی خمینی در جنگلهای شمال؛ از قائمشهر، رامسر و رضوانشهر تا آمل و منگلم —بازخوانی اسناد رسمی و اعترافات امنیتی سپاه**
/ بیان دیدگاه / ویرایش
بدنه فصل.
بخش ۱
آغاز جنگ داخلی خمینی در شمال – لحظهای که «امنیت» کنار رفت و «سرکوب ملی» آغاز شد
جنگ شمال از روزی شروع نشد که چند نفر به جنگل رفتند.
از لحظهای آغاز شد که خمینی فهمید:
«شمال ایران—غلبهگاه مقاومت است.»
**«بناب؛ شهر کوچک، پیشتاز بزرگ روایت سیاوش سیفی و شهیدان مجاهد خلق آذربایجان»**
/ بیان دیدگاه / ویرایش

مقدمهٔ کتاب
«بناب؛ شهر کوچک، پیشتاز بزرگ
روایت سیاوش سیفی و شهیدان مجاهد خلق آذربایجان»**
آذربایجان همیشه زادگاه آتشفشانهای اجتماعی بوده است—
از مشروطه تا انقلاب ضدسلطنتی،
و از مقاومت ۳۰ خرداد تا جنگلهای مازندران و کردستان.
اما در دل این تاریخ عظیم،
شهری کوچک و کمنام،
شکوهی آفرید که کمتر دربارهاش گفته شده:
بناب — شهر کوچک، پیشتاز بزرگ
بیانیة چهل و چهارمین سالگرد تأسیس شورای ملی مقاومت ایران فصل سوم پروژة شوم بمب اتمی طناب دار رژیم ولایت فقیه ،غنیسازی برای حفظ نظام و سلطنت مطلقة خامنهای:
۲۰- در سال 1404 که مصادف با دهمین سال توافق برجام و سررسید مهلت ده سالة آن است، مسألة اتمیRead More
یکی روبهی دید بیدست و پای
روبه بیدست و پا و گرگ نقدی تحلیلی بر پایه طنز از همزیستی سلطنت بیدست و پا در زیر عبایRead More
بیانیة چهل و چهارمین سالگرد تأسیس شورای ملی مقاومت ایران فصل دوم:
شکست خامنهای در قمار جنگافروزی فروپاشی عمق استراتژیک رژیم ولایت فقیه ۱۲- طی یکسال گذشته و با شکست خامنهای درRead More
بیانیة چهل و چهارمین سالگرد تأسیس شورای ملی مقاومت ایران فصل اوّل
: ولایت خامنهای در بحران و بنبست چالش مداوم در هرم قدرت در دوران پسارئیسی چهل و چهارمین سال حیاتRead More
«انجمن نجات» نه یک گروه خانوادگی است، نه یک نهاد مستقل بلکه شعبهٔ رسمی وزارت اطلاعات و سپاه قدس برای جنگ روانی، پروندهسازی، نفوذ و سرکوب است.**؛
سه پروندهٔ پیشین—including معرفی زوج امنیتی (شماره ۱)، نقش حامد صرافپور (شماره ۲) و عملکرد زهرا میرباقری (شماره ۳)—یک حقیقتRead More
«زهرا سادات میرباقری؛ ابزار تبلیغاتی و پروندهسازی وزارت اطلاعات – Zahra Sadat Mirbagheri; Propaganda Asset & Case-Fabrication Agent of MOIS – Zahra Sadat Mirbagheri; Instrument de Propagande du Ministère du Renseignement»
زهرا سادات میرباقری یکی از شناختهشدهترین بریده–مزدوران وزارت اطلاعات و پروژهٔ ویژهٔ سپاه قدس است؛ فردی که پس از جداییRead More
«حامد صرافپور؛ مأمور رسمی وزارت اطلاعات و اعترافکننده به مزدوری – Hamed Sarrafpour; Official Agent of Iran’s Intelligence Ministry – Hamed Sarrafpour; Agent Officiel du Ministère du Renseignement Iranien»
«حامد صرافپور؛ مأمور رسمی وزارت اطلاعات و اعترافکننده به مزدوری حامد صرافپور یکی از شناختهشدهترین مأموران وزارت اطلاعات است که
