جلد۲ جلسهای که قرار نبود هیچگاه شنیده شود -اعتراض فرماندهان سپاه به انتصاب محسن رضایی و بازسازی ساختار اطلاعات سپاه – نویسنده شهرام بهزادی

جلد۲ جلسهای که قرار نبود هیچگاه شنیده شود
ادامه کتاب را از این لینک زیر بخوانید
روی لینک های زیر کلیک کنید وجلد های مختلف را بخوانید
سیر تحولات از گوادلوپ تا یکدستسازی حکومت ولایت فقیه- روایت مستند یک کودتای خزنده ۵۸ تا ۶۰ پشتپرده حذف رقیبان
July 26, 2026افشای یاران شیطان
جلد۲ جلسهای که قرار نبود هیچگاه شنیده شود ادامه کتاب را از این لینک زیر بخوانید جلد۲ جلسهای که قرار
July 26, 2026افشای یاران شیطان
از «التقاط» تا ماشین سرکوب جلد سوم ساختار، عملکرد و عملیات اطلاعات سپاه در شمال کشور) ۱۳۶۰–۱۳۶۳ )
از التقاط تا ماشین سرکوب جلد ۳ساختار عمل کرد وعملیات اطلاعات سپاه در جلد دوم، روند شکلگیری اطلاعات سپاه، بازسازی
https://mostafanikar.blogspot.com/2026/07/blog-post_524.html
توضیح ضروی :
این کتاب ومجموعه قبل وبعدش یک سلسله کتاب، مرتبط بهم هستندکه از سیر تحولات از گوادلوپ شروع میشود وبه حذف فیزیکی های گسترده در درون سپاه ومخالفین ومعترضین به خمینی وسپاه ومحسن رضائی ویک دست سازی حکومت ختم میشود
روی لینگ زیر کلیک کنید وجلد اول را بخوانیدسیر تحولات از گوادلوپ تا یکدستسازی حکومت ولایت فقیه- روایت مستند یک کودتای خزنده ۵۸ تا۶۰ – پشتپرده حذف رقیبان سیاسی و نظامی در سالهای ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۰جلد اول نویسنده شهرام بهزادی
سیر تحولات یک دست سازی حکومت ولایت فقیه توسط خمینی وحذف رقبای سیاسی ونظامی
از گوادلوپ تا دهلاویه؛ آیا حوادث این سالها تصادفی بودند یا حلقههای یک زنجیره؟
«اگر میخواهید بدانید چگونه در کمتر از سه سال، یک انقلاب مردمی به حکومتی یکدست تبدیل شد، این کتاب را بخوانید.»
روی لینک زیر کلیک کنید وکتاب را بخوانید قطره ای از دریا
https://efshayaranshitan.org/2026/07/11/%d8%b
فصل اول
جلسهای که قرار نبود هیچگاه شنیده شود
صبح روز پنجم آذر ۱۳۶۳، در حالی که جنگ ایران و عراق چهارمین سال خود را پشت سر میگذاشت و عملیات خیبر با وجود هزینههای سنگین انسانی نتوانسته بود اهداف اصلی خود را محقق کند، جمعی از فرماندهان، مسئولان و نیروهای سپاه پاسداران در نشستی محرمانه گرد هم آمدند؛ نشستی که قرار بود به معرفی فرمانده جدید سپاه مرکز اختصاص داشته باشد، اما به یکی از کمسابقهترین جلسات اعتراضی در تاریخ سپاه تبدیل شد.
فضای جلسه از همان دقایق نخست نشان میداد که اختلافها بسیار عمیقتر از آن است که با چند پاسخ یا سخنرانی پایان یابد. بسیاری از حاضران نه برای شنیدن یک سخنرانی رسمی، بلکه برای بیان اعتراضهایی آمده بودند که ماهها در دل جبههها و قرارگاههای عملیاتی انباشته شده بود. اعتراضهایی که از نگاه آنان، به شیوه اداره جنگ، نحوه انتخاب فرماندهان، ساختار تصمیمگیری و کنار گذاشتن فرماندهان با تجربه مربوط میشد.
در این جلسه، محسن رضایی، فرمانده وقت سپاه پاسداران، در برابر پرسشها و انتقادهای مستقیم فرماندهان قرار گرفت. در مقابل، چهرههایی مانند حسن بهمنی، منصور کوچک محسنی و اکبر گنجی، بیپرده از ضعف مدیریت جنگ، کنار گذاشته شدن فرماندهان میدانی و نفوذ گرایشهای سیاسی و ایدئولوژیک در ساختار سپاه سخن گفتند. در خلال سخنان آنان، بارها نام فرماندهانی چون کاظم نجفی رستگار، داوود کریمی، علی موحد دانش و احمد متوسلیان به عنوان نمونههایی از فرماندهان کنار گذاشتهشده یا منزویشده مطرح شد.
اهمیت این جلسه تنها در تندی انتقادها نبود؛ بلکه در این واقعیت نهفته بود که برای نخستین بار، بخشی از فرماندهان جنگ، در حضور فرمانده کل سپاه، به صورت علنی درباره شیوه مدیریت جنگ، ساختار فرماندهی، عملکرد ستادها و آینده سپاه سخن گفتند. آنان هشدار میدادند که ادامه این روند، نه تنها به موفقیت در جنگ کمکی نخواهد کرد، بلکه سپاه را از درون با بحرانی جدی روبهرو خواهد ساخت.
در پایان جلسه، محسن رضایی از حاضران خواست که مطالب مطرحشده از فضای سپاه خارج نشود و تأکید کرد این مباحث باید «در همین خانواده» باقی بماند. با این حال، نزدیک به چهار دهه بعد، انتشار متن و نوار این نشست، امکان بازخوانی یکی از مهمترین اسناد تاریخ جنگ ایران و عراق را فراهم کرد؛ سندی که امروز، فارغ از هر داوری سیاسی، ارزش تاریخی و پژوهشی قابل توجهی برای شناخت فضای درونی سپاه در میانه جنگ دارد.
این کتاب با تکیه بر همین سند، در کنار خاطرات، اسناد و دیگر منابع منتشرشده، میکوشد فضای آن روزها، شخصیتهای حاضر در جلسه، محورهای اعتراض و سرنوشت بسیاری از فرماندهانی را که نامشان در این نشست مطرح شد، بازسازی و بررسی کند.
سپاه، جنگ و حذف فرماندهان معترض
روایت مستند یک کودتای خزنده (۱۳۶۳–۱۳۶۴)
مقدمه
مقدمه
بررسی تاریخ جنگ ایران و عراق، بدون شناخت تحولات درونی سپاه پاسداران، تصویری ناقص از آن دوره ارائه خواهد داد. بسیاری از پژوهشهای منتشرشده، عملیاتها، پیروزیها و شکستهای نظامی را روایت کردهاند، اما کمتر به اختلافات، مناقشهها و تحولات درونی فرماندهی سپاه پرداختهاند؛ تحولاتی که در مواردی، مسیر جنگ و سرنوشت بسیاری از فرماندهان را تحت تأثیر قرار داد.
در سالهای نخست پس از انقلاب، سپاه پاسداران با حضور فرماندهان و نیروهایی از گرایشها و تجربههای گوناگون شکل گرفت. بسیاری از آنان از نخستین روزهای تشکیل این نهاد در سازماندهی، آموزش، عملیات و گسترش آن نقش داشتند. با آغاز جنگ، همین نیروها مسئولیت فرماندهی جبههها، یگانها و عملیاتهای مختلف را بر عهده گرفتند و تجربهای کمنظیر از مدیریت جنگ را به دست آوردند.
اما همزمان با ادامه جنگ، ساختار فرماندهی سپاه نیز دستخوش تغییرات مهمی شد. برخی فرماندهان از مسئولیتهای خود کنار رفتند، برخی به حاشیه رانده شدند، گروهی در میدان نبرد کشته شدند و گروهی دیگر جای آنان را در ساختار فرماندهی گرفتند. این دگرگونیها تنها تغییرات سازمانی نبود، بلکه بر شیوه اداره جنگ، تصمیمگیریهای نظامی و فضای درونی سپاه نیز تأثیر گذاشت.
یکی از مهمترین اسناد باقیمانده از آن دوره، نوار صوتی جلسه محرمانه پنجم آذر ۱۳۶۳ است؛ نشستی که در آن شماری از فرماندهان و مسئولان سپاه، انتقادهای خود را به صورت مستقیم و بیپرده در حضور فرمانده وقت سپاه مطرح کردند. انتشار این نوار پس از گذشت دههها، امکان بازخوانی بخشی از تاریخ ناگفته جنگ را فراهم ساخت و نشان داد که در درون سپاه، دیدگاهها و اعتراضهایی وجود داشته که در روایتهای رسمی کمتر بازتاب یافته است.
این کتاب، با تکیه بر اسناد، خاطرات، نوارهای صوتی، گزارشهای منتشرشده و منابع مختلف، میکوشد روند شکلگیری این اعتراضات، زمینههای آن، شخصیتهای اصلی، پیامدهای سیاسی و نظامی آن و سرنوشت فرماندهان معترض را بررسی کند. هدف این پژوهش، بازسازی یکی از مهمترین فصلهای تاریخ جنگ و فراهم آوردن زمینهای برای شناخت دقیقتر ساختار فرماندهی سپاه در میانه سالهای جنگ است.
فصل اول
سپاه پیش از محسن رضایی
برای شناخت اعتراضات فرماندهان سپاه در آذر ۱۳۶۳، باید چند سال به عقب بازگشت؛ به روزهایی که سپاه پاسداران هنوز سازمانی جوان و در حال شکلگیری بود و فرماندهان آن نه بر اساس سلسلهمراتب تثبیتشده، بلکه بر پایه سابقه مبارزه، توانایی سازماندهی و حضور در میدان مسئولیت میگرفتند.
در نخستین سالهای پس از انقلاب، نامهایی چون جواد منصوری، عباس آقازمانی (ابوشریف)، یوسف کلاهدوز، محمد بروجردی، محمد جهانآرا، داوود کریمی، احمد متوسلیان و شماری دیگر از فرماندهان نسل نخست، ستونهای اصلی سپاه را تشکیل میدادند. آنان در سازماندهی یگانها، آموزش نیروها، مقابله با بحرانهای داخلی و سپس دفاع در برابر ارتش عراق نقش تعیینکنندهای داشتند.
در آن دوران، سپاه بیش از آنکه سازمانی متمرکز باشد، مجموعهای از فرماندهان میدانی بود که اعتبار خود را از حضور در عملیات، شناخت نیروها و تجربه عملی به دست آورده بودند. ساختار ستادی هنوز در حال شکلگیری بود و بسیاری از تصمیمها در ارتباط مستقیم با فرماندهان حاضر در صحنه اتخاذ میشد.
با آغاز جنگ و گسترش وظایف سپاه، به تدریج ساختار این نهاد تغییر کرد. واحدهای اطلاعات، حفاظت، عملیات، آموزش و پشتیبانی توسعه یافتند و نقش ستاد مرکزی در هدایت جنگ افزایش پیدا کرد. این تحول، آغاز مرحلهای تازه در تاریخ سپاه بود؛ مرحلهای که طی آن، به تدریج توازن میان فرماندهان میدانی و مدیران ستادی دستخوش تغییر شد.
در همین سالها، محسن رضایی نیز در ساختار فرماندهی سپاه به مسئولیتهای بالاتری دست یافت و سرانجام فرماندهی کل سپاه را بر عهده گرفت. انتصاب او آغاز دورهای بود که با تغییرات گسترده در ساختار فرماندهی، جابهجایی مسئولیتها و شکلگیری نسل جدید مدیران سپاه همراه شد؛ تحولاتی که چند سال بعد، زمینهساز یکی از مهمترین جلسات اعتراضی تاریخ سپاه گردید.
فصل دوم
انتقال فرماندهی؛ از نسل نخست تا ظهور محسن رضایی
هیچ سازمان نظامی را نمیتوان بدون شناخت فرماندهان آن شناخت. تاریخ سپاه پاسداران نیز از این قاعده مستثنا نیست. بررسی تحولات سالهای نخست این نهاد نشان میدهد که فرماندهی سپاه در فاصله کوتاهی چند بار دستخوش تغییر شد و هر تغییر، پیامدهای مهمی در ساختار، شیوه اداره و آینده این سازمان بر جای گذاشت.
در نخستین ماههای پس از تشکیل سپاه، فرماندهی این نهاد بر عهده جواد منصوری قرار گرفت. در آن زمان، سپاه هنوز سازمانی نوپا بود و بیش از آنکه دارای ساختار نظامی کلاسیک باشد، مجموعهای از نیروهای انقلابی را در بر میگرفت که وظیفه اصلی آنان حفظ امنیت نظام تازهتأسیس جمهوری اسلامی عنوان میشد.
پس از وی، عباس آقازمانی، مشهور به «ابوشریف»، فرماندهی سپاه را بر عهده گرفت. ابوشریف از چهرههای شناختهشده مبارزات پیش از انقلاب بود و در میان نیروهای عملیاتی سپاه نفوذ و محبوبیت قابل توجهی داشت. همزمان، یوسف کلاهدوز به عنوان قائممقام سپاه، نقش مهمی در سازماندهی این نهاد و ایجاد انضباط نظامی ایفا میکرد و بسیاری او را از مؤثرترین مدیران نسل نخست سپاه میدانستند.
در همین سالها، فرماندهانی چون محمد جهانآرا در خرمشهر، محمد بروجردی در غرب کشور، داوود کریمی در تهران، احمد متوسلیان، حسن باقری، علی موحد دانش و دهها فرمانده دیگر، تجربه عملی جنگ و فرماندهی را در میدان نبرد به دست آوردند. اعتبار آنان بیش از هر چیز بر حضور در جبههها، شناخت نیروها و مدیریت عملیات استوار بود.
در کنار این فرماندهان میدانی، بخشهای اطلاعاتی، حفاظت، آموزش و سازماندهی سپاه نیز به تدریج گسترش یافت. توسعه سریع سپاه و پیچیدهتر شدن شرایط جنگ، موجب شد نقش ستاد مرکزی در تصمیمگیریها افزایش یابد و مسئولیتهای تازهای در حوزه اطلاعات، حفاظت و مدیریت ایجاد شود.
در چنین فضایی، محسن رضایی نیز به تدریج در ساختار مدیریتی سپاه جایگاه بالاتری پیدا کرد. انتصاب او به فرماندهی کل سپاه، تنها تغییر یک فرمانده نبود، بلکه آغاز مرحلهای تازه در سازمان سپاه به شمار میرفت؛ مرحلهای که طی آن، ساختار ستادی تقویت شد، تمرکز تصمیمگیری افزایش یافت و بسیاری از فرماندهان نسل نخست، به دلایل گوناگون از مسئولیتهای پیشین خود فاصله گرفتند.
این دگرگونی، از همان ابتدا با موافقت همه فرماندهان همراه نبود. بخشی از فرماندهان باسابقه که سالها در میدانهای نبرد حضور داشتند، نسبت به تغییر شیوه اداره سپاه، افزایش نقش بخشهای ستادی، جابهجایی فرماندهان و نحوه انتخاب مدیران جدید انتقادهایی داشتند. این انتقادها در آغاز به صورت گفتوگوهای محدود در میان فرماندهان مطرح میشد، اما با ادامه جنگ و افزایش اختلاف نظرها، دامنه آن گستردهتر شد.
عملیات خیبر در اسفند ۱۳۶۲ نقطه عطف این روند بود. تلفات سنگین، دشواریهای عملیات و اختلاف دیدگاه درباره شیوه اداره جنگ، موجب شد شماری از فرماندهان ارشد سپاه خواستار بررسی عملکرد فرماندهی شوند. از دل همین فضای انتقادی، نامهای مفصل از سوی جمعی از فرماندهان تهیه شد و چند ماه بعد، زمینه برگزاری جلسه محرمانه پنجم آذر ۱۳۶۳ فراهم گردید؛ نشستی که امروز یکی از مهمترین اسناد تاریخ درونی سپاه به شمار میآید و نقطه آغاز بررسی اصلی این کتاب است.
فصل سوم
عملیات خیبر؛ آغاز شکاف آشکار در فرماندهی سپاه
تا پایان سال ۱۳۶۲، سپاه پاسداران تجربه چند عملیات بزرگ را پشت سر گذاشته بود و به عنوان نیروی اصلی تهاجمی جمهوری اسلامی شناخته میشد. پس از عملیاتهای فتحالمبین، بیتالمقدس و آزادسازی خرمشهر، انتظار میرفت ادامه جنگ با برنامهریزی دقیقتر و هماهنگی بیشتر میان فرماندهان دنبال شود. اما طولانی شدن جنگ، افزایش پیچیدگی عملیاتها و تغییر شرایط میدان نبرد، فرماندهان سپاه را با چالشهای تازهای روبهرو ساخت.
عملیات خیبر، که در اسفند ۱۳۶۲ در منطقه هورالهویزه و جزایر مجنون آغاز شد، یکی از بزرگترین و دشوارترین عملیاتهای جنگ بود. انتخاب منطقهای که بخش عمده آن را آب، نیزار و باتلاق تشکیل میداد، شیوهای تازه از نبرد را میطلبید. نیروهای شرکتکننده با مشکلات فراوانی در جابهجایی، پشتیبانی، ارتباطات و انتقال مجروحان روبهرو شدند و ادامه عملیات نیز با مقاومت شدید ارتش عراق همراه گردید.
اگرچه جمهوری اسلامی توانست جزایر مجنون را در اختیار بگیرد، اما بهای این عملیات بسیار سنگین بود. شمار زیادی از فرماندهان و نیروهای باسابقه کشته یا مجروح شدند و بسیاری از یگانها آسیب جدی دیدند. همین مسئله سبب شد در میان فرماندهان سپاه، بحث درباره نحوه طراحی عملیات، شیوه فرماندهی، هماهنگی میان قرارگاهها و کیفیت تصمیمگیری در سطوح عالی شدت گیرد.
در ماههای پس از عملیات خیبر، جلسات متعددی میان فرماندهان برگزار شد. بسیاری از فرماندهان میدانی معتقد بودند تجربههای به دست آمده باید بدون ملاحظه بررسی شود تا از تکرار اشتباهات جلوگیری گردد. آنان خواهان فضایی بودند که در آن بتوان عملکرد فرماندهی را نیز مورد نقد قرار داد و درباره آینده جنگ آزادانه سخن گفت.
در همین دوره، گروهی از فرماندهان باسابقه، گزارش مفصلی درباره وضعیت سپاه، روند اداره جنگ، شیوه فرماندهی، ساختار تصمیمگیری و مشکلات موجود تهیه کردند. این گزارش که بعدها به «نامه ۹۰ صفحهای فرماندهان» شهرت یافت، تنها یک گزارش نظامی نبود؛ بلکه بازتاب نگرانی بخشی از فرماندهان نسبت به آینده سپاه و ادامه جنگ به شمار میرفت.
نویسندگان این گزارش بر این باور بودند که ادامه موفقیت در جنگ، مستلزم بازنگری در شیوه اداره عملیات، استفاده بیشتر از تجربه فرماندهان میدانی، اصلاح ساختار فرماندهی و ایجاد فضای نقد در درون سپاه است. آنان هشدار میدادند که نادیده گرفتن این مسائل، هم بر سرنوشت جنگ و هم بر آینده سپاه تأثیر خواهد گذاشت.
طرح این انتقادها، به تدریج زمینه برگزاری جلسهای را فراهم کرد که بعدها به یکی از مهمترین اسناد تاریخ داخلی سپاه تبدیل شد. در پنجم آذر ۱۳۶۳، جمعی از فرماندهان و مسئولان سپاه در نشستی محرمانه گرد هم آمدند تا درباره همین مسائل سخن بگویند. آنچه در آن جلسه بیان شد، تنها نقد یک عملیات یا یک تصمیم نظامی نبود؛ بلکه بیانگر اختلاف دیدگاههایی بود که طی چند سال در درون سپاه شکل گرفته و اکنون آشکارا بر زبان فرماندهان جاری میشد.
از این نقطه، روایت کتاب وارد مهمترین بخش خود میشود؛ بررسی نوار صوتی جلسه پنجم آذر ۱۳۶۳، سخنان فرماندهان معترض، پاسخهای فرماندهی سپاه و سرنوشت کسانی که در آن جلسه، بیپرده از مشکلات و نگرانیهای خود سخن گفتند.
فصل چهارم
نامهای که زنگ خطر را به صدا درآورد
ادامه کتاب را از این لینک زیر بخوانید
https://mostafanikar.blogspot.com/2026/07/blog-post_524.html
