سایت خروش جنگل منتشر کرد :مجموعه «مسعود رجوی؛ روایت پنجاه سال پرورش یک نسل» ـ جلد اول – از مکتب حنیفنژاد تا انقلاب درونی – از زندان شاه و میلیشیا تا شورای ملی مقاومت و ارتش آزادیبخش نویسنده شهرام بهزادی

مسعود رجوی جلد ۱روایت پنجاه سال از مکتب حنیف نژاد تا انقلاب درونی مجاهدین
کلیک کنید وکتاب کامل را بخوانید ومنتشر کنید
پیشگفتار
چرا نوشتن دربارهٔ مسعود رجوی آسان نیست؟
نوشتن دربارهٔ مسعود رجوی آسان نیست؛ نه به این دلیل که دربارهٔ او سخنی گفته نشده، بلکه درست برعکس، به این دلیل که نام او بیش از نیمقرن در مرکز یکی از بزرگترین کشمکشهای سیاسی تاریخ معاصر ایران قرار داشته است. پیرامون او انبوهی از نوشتهها، سخنرانیها، ستایشها، دشمنیها، اتهامها و داوریهای متضاد شکل گرفته است. در چنین فضایی، رسیدن به سیمای واقعی یک انسان از میان این همه غبار، کار سادهای نیست.
برای شناخت او نمیتوان تنها چند سخنرانی را خواند، چند تصویر را دید یا به عنوانهایی که در کنار نامش قرار گرفته بسنده کرد. باید مسیری را پیمود که از زندانهای شاه آغاز میشود، از انقلاب ضدسلطنتی و رویارویی با استبداد دینی عبور میکند، به مقاومت پس از ۳۰خرداد۱۳۶۰ میرسد، از تشکیل شورای ملی مقاومت و ارتش آزادیبخش ملی ایران میگذرد، در اشرف و لیبرتی از آزمون محاصره و خون عبور میکند و سرانجام در استراتژی «هزار اشرف» و کانونهای شورشی به شهرهای ایران بازمیگردد.
این کتاب مدعی نیست که تمام زندگی، اندیشه و فعالیتهای مسعود رجوی را در خود جای داده است. چنین کاری نه در یک کتاب، بلکه شاید در مجموعهای چندجلدی نیز بهآسانی ممکن نباشد. آنچه پیش روی خواننده قرار میگیرد، تنها کوششی است برای نشاندادن قطرهای از دریای زندگی مردی که بیش از پنجاه سال با تاریخ مقاومت ایران، با تصمیمهای بزرگ، با شکستها و پیروزیها و با پرورش نسلهای پیاپی مبارز گره خورده است.
من این صفحات را نه از جایگاه یک تاریخنگار بیارتباط با موضوع، بلکه از موضع انسانی مینویسم که بخشی از این تاریخ را زندگی کرده، صدای آن را شنیده، بهای آن را دیده و با نسلی از قربانیان و مبارزانش آشنا بوده است. بنابراین نمیتوانم ادعا کنم که نسبت به آزادی مردم ایران، خون شهیدان، رنج زندانیان و سرنوشت مقاومتی که دههها برای بقای خود جنگیده است، بیاحساس هستم.
اما احساس داشتن با چشمبستن بر حقیقت یکی نیست. وفاداری به یک آرمان نیز نباید جای سند، واقعه و استدلال را بگیرد. تلاش من این است که بهجای ساختن تصویری افسانهای و دستنیافتنی، مسعود رجوی را در متن تصمیمها، مسئولیتها و پیامدهای تاریخی آنها بشناسم.
پرسش اساسی این کتاب چنین است:
یک انسان چگونه توانست در طول بیش از نیمقرن، در میان سرکوب دو دیکتاتوری، اعدام هزاران همراه، زندان، تبعید، جنگ، محاصره، خلعسلاح، حملههای خونین و توطئههای پیدرپی، یک اندیشه، یک سازمان و چندین نسل مبارز را حفظ کند، آموزش دهد، بازسازی کند و تا این نقطه برساند؟
پاسخ به این پرسش را نمیتوان در یک جمله، یک عنوان یا یک داوری خلاصه کرد.
شناخت یک رهبر از خلال انتخابهای او
زندگی سیاسی هر انسان را باید در لحظههای انتخاب او شناخت؛ بهویژه هنگامی که همهٔ گزینهها دشوارند و هر تصمیم بهایی سنگین دارد.
مسعود رجوی را باید در جوانی شناخت که به سازمان مجاهدین خلق ایران پیوست و در مکتب محمد حنیفنژاد و دیگر بنیانگذاران آن آموزش دید. باید او را در زندان شاه دید؛ هنگامی که بنیانگذاران و اعضای مرکزیت سازمان در برابر جوخههای اعدام قرار گرفتند و مسئله، دیگر تنها نجات یک فرد نبود، بلکه حفظ هویت و آیندهٔ یک سازمان مطرح بود.
باید او را در میانهٔ ضربهٔ ایدئولوژیک سال۱۳۵۴ شناخت؛ هنگامی که سازمان با خطر انحراف و فروپاشی روبهرو شد و دفاع از نام، مرزبندی و هویت مجاهدین به یکی از وظایف اصلی زندانیان باقیمانده تبدیل گردید.
باید او را پس از آزادی از زندان در ۳۰دی۱۳۵۷ دید؛ هنگامی که جامعه از سقوط سلطنت سرمست بود و کمتر کسی میخواست یا میتوانست خطر استبدادی تازه را در سیمای حاکمیت نوظهور ببیند. در همان دوران، او بر آزادیهای سیاسی، حاکمیت مردم، حقوق اقوام، برابری زنان، آزادی احزاب و مطبوعات و تشکیل مجلس مؤسسان پافشاری کرد و قانون اساسی ولایت فقیه را نپذیرفت.
باید او را در دوران فعالیت سیاسی و مسالمتآمیز، در سازماندهی میلیشیا و در میدان آوردن نسلی از دانشآموزان، دانشجویان، کارگران، زنان و جوانان شناخت. نسلی که قرار نبود فقط شنونده و هوادار باقی بماند؛ باید میآموخت، مسئولیت میپذیرفت و در زندگی اجتماعی و سیاسی جامعه نقش ایفا میکرد.
باید او را در ۳۰خرداد۱۳۶۰ و پس از آن دید؛ زمانی که راه فعالیت مسالمتآمیز با گلوله، بازداشت و اعدام بسته شد. باید بررسی کرد که چرا در آن شرایط به تأسیس شورای ملی مقاومت پرداخت و چرا معتقد بود اعتراض، بدون آلترناتیو و برنامهای برای آینده، ممکن است بار دیگر به سرقت برود.
شناخت رجوی بدون بررسی طرح صلح، تأسیس ارتش آزادیبخش، انقلاب درونی مجاهدین، عملیات فروغ جاویدان، پایداری اشرف، انتقال به لیبرتی و اعلام استراتژی «هزار اشرف» ممکن نیست. هرکدام از این تصمیمها باید در شرایط تاریخی خود دیده شود: مسئله چه بود، امکانات چه بود، خطرها کدام بودند، چه تصمیمی گرفته شد و چه پیامدی بهدنبال داشت؟
مردی که خود را جدا از یک راه نمیدانست
یکی از خطرهای نوشتن دربارهٔ رهبران سیاسی، جداکردن آنان از مردمی است که در ساختن تاریخ نقش داشتهاند. اگر مسعود رجوی را از بنیانگذاران مجاهدین، از موسی خیابانی و اشرف رجوی، از زندانیان و اعدامشدگان، از زنان پیشتاز، از رزمندگان ارتش آزادیبخش، از ساکنان اشرف و از جوانان شورشگر امروز جدا کنیم، تصویری ناقص از او ساختهایم.
در اسناد مورد استفادهٔ این کتاب، رجوی خود را ادامهدهندهٔ راه حنیفنژاد و مسئول حفظ و گسترش همان آرمان معرفی میکند. در این نگاه، رهبری نه یک امتیاز، بلکه مسئولیتی برای پرداخت بهای بیشتر است.
از همین رو، این کتاب نمیخواهد همهٔ تاریخ مقاومت را به زندگی یک فرد فروبکاهد. برعکس، میخواهد نشان دهد که رابطهٔ میان رهبر و یک جنبش چگونه شکل میگیرد؛ رهبر چگونه از تجربه و فداکاری یک نسل میآموزد و چگونه همان تجربه را به آموزش، سازمانیافتگی و راهنمای نسل بعد تبدیل میکند.
اگر هزاران انسان در این مسیر ایستادند، زندان رفتند، مهاجرت کردند، جنگیدند یا جان باختند، هرکدام صاحب انتخاب و کرامت انسانی خود بودند. هنر یک رهبر در مالکیت این فداکاریها نیست؛ در شناخت ظرفیتهای انسانی، جهتدادن به آنها، ساختن مناسباتی پایدار و پیوندزدن تجربهٔ یک نسل به نسل بعد است.
از این زاویه، موضوع اصلی کتاب فقط این نیست که مسعود رجوی در کدام سال چه گفت یا چه نهادی را بنیان گذاشت. پرسش عمیقتر این است که او چگونه انسان ساخت؛ چگونه جوانی را که ممکن بود در برابر دستگاه سرکوب احساس تنهایی و ناتوانی کند، به عضوی آگاه از یک حرکت جمعی تبدیل کرد؛ چگونه پس از هر ضربه، بهجای اعلام پایان راه، امکان بازسازی را جستوجو کرد و چگونه از میان ویرانی یک شکل، شکل تازهای از مبارزه را بیرون کشید.
تداوم در هدف، تحول در شکل
یکی از ویژگیهایی که در سراسر این پنج دهه دیده میشود، تغییر شکل مبارزه در عین حفظ هدف است.
در زندان شاه، ضرورت اصلی حفظ هویت و بازسازی سازمان بود. پس از انقلاب، میلیشیا شکل متناسب حضور گستردهٔ جوانان در جامعه شد. پس از بستهشدن راه فعالیت سیاسی، مقاومت سراسری و شورای ملی مقاومت در دستور کار قرار گرفت. در مرحلهای دیگر، ارتش آزادیبخش ملی ایران شکل گرفت. اشرف به قرارگاه و مدرسهٔ پایداری تبدیل شد و هنگامی که دشمن توانست اشرف جغرافیایی را اشغال کند، پاسخ رجوی محدود به حفظ یک مکان نماند؛ او تکثیر ارزش و الگوی اشرف را مطرح کرد:
«یک، دو، سه، صد… هزار اشرف میسازیم.»
در این انتقال، اشرف دیگر فقط نام یک قرارگاه نبود. قرار بود به هستههایی از آگاهی، تشکل، فداکاری و پایداری در شهرهای ایران تبدیل شود. کانونهای شورشی از دل همین جمعبندی پدید آمدند: انتقال مرکز ثقل مقاومت از یک جغرافیای محدود به شبکهای تکثیرشونده در متن جامعه.
این تحول را میتوان یکی از محورهای اصلی شناخت رهبری استراتژیک رجوی دانست: توانایی تغییر ابزار و شکل متناسب با هر مرحله، بدون رهاکردن هدف نهایی.
چرا این همه دشمنی؟
دربارهٔ کمتر شخصیت سیاسی ایرانی در دوران معاصر، چنین حجم گسترده و مستمری از تبلیغات منفی تولید شده است. بخشی از دشواری نوشتن دربارهٔ مسعود رجوی نیز از همینجا ناشی میشود. مرز میان نقد، جنگ روانی، تحریف، جعل و تکرار تبلیغات دستگاههای اطلاعاتی همیشه برای مخاطب روشن نیست.
این کتاب قصد ندارد با یک جمله همهٔ انتقادها را کنار بزند یا هر پرسشی را نتیجهٔ توطئه بداند. چنین برخوردی نه منصفانه است و نه کمکی به شناخت حقیقت میکند. اما در مقابل، نمیتوان تبلیغات حکومتی را نیز بدون بررسی بهعنوان سند تاریخی پذیرفت؛ بهویژه تبلیغاتی که از سوی دستگاهی تولید شده که اعضا و هواداران این مقاومت را بازداشت، شکنجه و اعدام کرده و برای نابودی تشکیلات آنان هزینههای گستردهای پرداخته است.
پس باید پرسید: چه کسی سخن میگوید؟ به کدام سند تکیه دارد؟ واقعه در چه شرایطی رخ داده است؟ آیا روایتهای دیگر نیز وجود دارند؟ و نتیجهٔ عملی تصمیم مورد بحث چه بوده است؟
روش این کتاب، پاسخدادن به اتهامها با شعار متقابل نیست. بهترین پاسخ، بازسازی منظم تاریخ و قراردادن هر ادعا در برابر سند، زمان، زمینه و نتیجهٔ آن است.
نه ساختن اسطوره، نه کوچککردن یک تاریخ
نوشتن منصفانه بهمعنای کوچککردن نقش افراد نیست. گاهی به نام بیطرفی، چنان از کنار تصمیمها و دستاوردهای بزرگ عبور میکنند که متن تاریخی به گزارشی بیجان تبدیل میشود. اگر یک تصمیم توانسته مسیر یک جنبش را تغییر دهد، باید اهمیت آن را آشکارا نوشت. اگر رهبری توانسته سازمانی را از چندین بحران مرگبار عبور دهد، نمیتوان این واقعیت را پشت عبارتهای خنثی پنهان کرد.
در مقابل، بزرگداشتن نیز نباید جای شناخت را بگیرد. اگر از «نسلسازی» سخن میگوییم، باید نشان دهیم این نسل چگونه آموزش دید، چگونه سازمان یافت، از چه آزمونهایی عبور کرد و چه بهایی پرداخت. اگر از «رهبری» سخن میگوییم، باید تصمیمها و نتایج آنها را نشان دهیم. اگر از «فداکاری» مینویسیم، باید انسانهایی را ببینیم که این فداکاری را با زندگی و انتخاب خود معنا کردند.
عظمت واقعی نیازی به اغراق ندارد. کافی است تاریخ با تمام وزن خود روایت شود.
این کتاب از چه زاویهای نوشته میشود؟
این کتاب از زبان من نوشته میشود؛ از زبان کسی که میخواهد آنچه را در این مسیر دیده، خوانده و دریافته است به نسل بعد منتقل کند. من تعلق و نگاه خود را پنهان نمیکنم، اما از خواننده نیز نمیخواهم پیشاپیش نتیجهٔ مرا بپذیرد.
از او میخواهم همراه این روایت حرکت کند؛ وقایع را در ترتیب تاریخی آنها ببیند، سخنان و تصمیمها را در شرایط واقعیشان بسنجد و سپس خود داوری کند.
این کتاب زندگینامهای صرف دربارهٔ تولد، تحصیل، زندان، مهاجرت و فعالیتهای سیاسی یک فرد نیست. موضوع اصلی آن، شکلگیری و تداوم یک راه است؛ راهی که با محمد حنیفنژاد و یارانش آغاز شد، در زندانهای شاه از آزمون اعدام و شکنجه گذشت، در برابر استبداد دینی ادامه یافت و با وجود هزاران اعدام، ضربه و محاصره، توانست نسلهای تازهای را به میدان بیاورد.
در مرکز این تداوم، باید نقش مسعود رجوی را شناخت؛ نه بهعنوان انسانی بیرون از تاریخ، بلکه بهعنوان فردی که در بیش از پنج دهه، مسئولیت حفظ، هدایت، بازسازی و انتقال این راه را برعهده گرفت.
تنها قطرهای از یک دریا
چهار سندی که پایهٔ این نوشته را تشکیل میدهند، از دورههای مختلف زندگی و مبارزهٔ مسعود رجوی سخن میگویند: از پیوستن به مجاهدین و زندان شاه تا نامزدی ریاستجمهوری، از شورای ملی مقاومت تا سفر از فرانسه به عراق، از ارتش آزادیبخش تا اشرف و از قیامهای مردم ایران تا استراتژی هزار اشرف و کانونهای شورشی.
اما حتی مجموعهٔ این اسناد نیز همهٔ حقیقت این زندگی طولانی را دربرنمیگیرد. پشت هر عنوان، نام صدها و هزاران انسان، انبوهی از حوادث و دهها انتخاب دشوار قرار دارد. آنچه در این کتاب میآید، تنها قطرهای از آن دریاست؛ قطرهای که شاید بتواند عمق و گستردگی دریا را به خواننده نشان دهد.
هدف من صدور حکم نهایی دربارهٔ مسعود رجوی نیست. هدف این است که او را از پشت دیوار تبلیغات، عنوانها و داوریهای آماده بیرون بیاوریم و در متن تاریخ ببینیم: جوانی در مکتب حنیفنژاد، زندانی مقاوم شاه، مسئول حفظ سازمان، مخالف ولایت فقیه، بنیانگذار شورای ملی مقاومت و ارتش آزادیبخش ملی ایران، هدایتکنندهٔ پایداری اشرف و طراح استراتژی «هزار اشرف» و کانونهای شورشی.
در پایان این مسیر، شاید خواننده پاسخ روشنتری برای پرسش آغازین داشته باشد:
چگونه مردی توانست در میان دو دیکتاتوری و بیش از پنجاه سال توفان، نه فقط یک سازمان، بلکه نسلی پس از نسل دیگر را بسازد، پرورش دهد و برای ادامهٔ راه آماده کند؟
این کتاب جستوجوی پاسخی مستند و انسانی به همین پرسش است.
